قلم زدن در حوزهای با دشواریهای خاص خود
رضا آشفته: صبح بود که من و مهدی نصیری به فرودگاه آبادان پا گذاشتیم. هوای آبادان زیاد گرم نبود مثل سال 87 که گرما و گرد و خاک آدم را زیادی اذیت می کرد. از فرودگاه تا هتل کاروانسرای آبادان راهی نبود. ما قرار بود درست مثل پارسال در بولتن روزانه جشنواره نقد و یادداشت بنویسیم.
رسیدیم اما کسی در هتل منتظرمان نبود و آقا حشمت که مسئول اسکان شده بود اول ما را پای تلفن به جا نیاورد، چون باید تا بعدازظهر منتظر میماندیم تا فرشاد آلخمیس مدیر هنری نشریه از اهواز بیایند. به هر حال همه چیز در چند ثانیه راست و ریس شد.
به هر حال روانه یک اتاق دو تخته شدیم. بر خلاف پارسال هتل کولرهایش یا بهتر بگویم چیلرهایش راه افتاده بود و همین خیالمان را راحت کرد. چند ساعتی خوابیدیم و بعد از ناهار هم رفتیم سراغ جدول برنامهها. پارسال تقسیمبندی کارها با من بود و امسال قرار شد که مهدی برنامهریزی کند.
روز اول
روز اول من فقط یک نمایش دیدم به نام"هپروت، ملکوت، سکوت" که کار فرهاد نژادفرهانی از خرمشهر بود. یک متن طنز که در برگیرنده شرایط واقعی و خیالی بود. تعدادی آدم عراقی که به عشق سفر به امام رضا و مشهد و ایرانیهای مشتاق برای حضور در حرم امام حسین و کربلا که در سرحدات این دو کشور به دلایلی معلق شده بودند اما روحشان در آسمان بال میگشاید تا به مراد دلشان برسند. با آن که متن کامل نبود اما بازیها و کارگردانیاش چشمگیر بودند و به همین دلیل هم در اختتامیه جوایزی در این خصوص گرفت.
نمایش دوم کاری از فولادشهر بود به کارگردانی حسین عبداللهی به نام"روایت خطی کهنه سربازان جنگ جنب خطوط موازی" که قرار بود در تالار خلیج فارس و به مناسبت افتتاح این تالار مجهز اجرا شود که نشد. نورها بسته نشده بود و گروه با عذرخواهی از همه از اجرای نمایش پرهیز کرد. البته روز آخر ساعت 10 صبح در تالار ثامن آبادان اجرا شد که بازهم از دیدنش بازماندم.
روز دوم
در این روز دو نمایش دیدم. "دومینو" کاری از سیدعلی موسویان از تهران و"منطقه آرام" کار سعید اسفندیاری از تهران که هر دو کار در حد و اندازه های نمایش های پایتخت ایران نبود. در"دومینو" فقط بازیها تا اندازهای دیده میشد. "منطقه آرام" هم تا حدی از زیباییشناسی دور شده بود و نمیتوانست آن طور که باید و شاید تماشاگر را جذب خود کند. مشکل"دومینو" هم بیشتر در درام و متن بود که نمیتوانست جاذبه بالایی را در صحنه ایجاد کند.
در این روز مهدی خوش شانسیاش را با دیدن نمایش"گلف" از مسجد سلیمان تا روز آخر حفظ کرد. نمایشی که بنا بر رای علی نصیریان، محمدرضا خاکی و محمد جمالپور هیات داوران دوازدهمین دوره جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر، روانه بیستوهشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر هم شد. این نمایش جایزه بازیگری زن، موسیقی و کارگردانی و تقدیر در زمینه متن را هم گرفت.
روز سوم
"شوچراغنه" از تربت حیدریه یک اثر کاملا رئال با مشخصههای تئاتر ملی بود. با آن که هادی وکیلی کارگردان این نمایش زمان مقاومت را به آغاز سالهای 1300 برده بود و مقاومت یک خانواده روستایی در خراسان را در برابر هجوم قشون پنجم ارتش روسیه نشان میداد اما هنوز هم این اثر میتوانست در القای مفهوم مقاومت بسیار مهم جلوه کند. موسیقی مهدی حسنی هم بسیار دلچسب و گیرا بود و برگرفته از موسیقی بومی و مقامی خراسان که در خور جایزه هم بود و با تقدیر داوران مواجه شد. البته یکی از بازیگران مرد هم تقدیر شد.
"دو چشم لیلا" کاری از تهران به نویسندگی و کارگردانی علی وطندوست نتوانست انتظارات تماشاگران را جلب کند. هر چند بازیگر زن و موسیقی دلچسبی داشت.
مهدی هم در این روز دو نمایش دید که ضعیف بودند. ما سه نفر کار مسعود رحیم پور و"سایه روشن رویا" کار روزبه اختری که نتوانستند در برخی از لحظات هم بدرخشند و دست خالی به شهرهایشان رهسپار شدند.
روز چهارم
"درخت سیب گناهکار نیست" کار سعید آلبو عبادی از ماهشهر در این روز تقریبا خوش درخشید در کارگردانی و بازی و طراحی صحنه. این کار هم با استقبال داوران و هم تماشاگران روبرو شد. اما شباهتهای زیادی با کار پارسال آلبو عبادی به نام"1417" داشت و در عین حال حرف و حدیث خود را به دنبال داشت.
پزشکی ایرانی و اسیر در دست بعثیها باید در مقابل دوربینهای بیگانه اعتراف کند که جمهوری اسلامی افراد تحصیل کرده را به اجبار وادار به رفتن به جنگ میکند اما او تن به این خواسته نمیدهد. اما با کشته شدن پزشک زن آن مرد نظامی که با چنین هدفی با پزشک ارتباط گرفته علاقهمند و جنونزده میشود. در فضایی نسبتا چند خطی و مینیمالیستی همه چیز در خدمت روایتگری امروزیتر است تا تماشاگر بیحوصله از اتفاقات نشود. همین غیرمعمول برخورد کردن با مقوله جنگ تحمیلی ارزشمندی آثار آلبو عبادی را مضاعف میکند. متاسفانه این نمایش از جشنواره فجر محروم شد هر چند همانند کار قبلیاش پتانسیل حضور در فجر را داشت.
"فانوسهای کور" کار محمد زوار بیریا در بخش غزه اجرا شد که یک اثر کاملا ضد صهیونیستی بود. این کار به لحاظ تکنیکی از قابلیتهایی برخوردار بود، اما در پردازش متن کاملا میلنگید. در این روز مهدی هم از دو اجرایی که دیده بود، چندان راضی نبود.
جمع بندی
جشنواره امسال هم به زعم خودش قوتهایی داشت و ضعفهایی. با آن که تالار خلیج فارس در خرمشهر تاسیس شده همچنان این شهر در داشتن تالار با کمبود روبروست و تالارهای سینما نخل 1و2 هم نمیتوانست گرهگشای این کمبود باشد. مگر در وحدت با شهر آبادان بخواهند تا حد زیادی بر این کمبود غلبه کنند.
آثار هم باید با ضوابط بالاتری گزینش شوند تا در مجموع برآیندی مطلوب از جشنواره بر ذهن مخاطبان خطور کند. برای همین تئاتریهای خرمشهر که ده دوره جشنواره را به شکل منطقهای برگزار کردهاند، مدعی هستند که از این دو جشنواره آخری که عنوان ملی را با خود یدک میکشد زیاد راضی نیستند. متاسفانه آنها هنوز انتظاراتشان از برگزاری این جشنواره برآورده نشده است. البته داوران هم ضعف عمده را در متنهای غیرکارشناسانه و ضعیف میدیدند و توصیه کردند که نویسندگان در سال آینده متنهای بهتری را در اختیار جشنواره و گروههای اجرایی قرار دهند؛ هر چند در حوزه مقاومت قلم زدن بسیار سخت است.
حضور کارگردانهایی مانند سعید آلبد عبادی از ماهشهر و فرهاد نژادفرهانی از خرمشهر و نعمت زمانپور از مسجد سلیمان و موفقیت آمیز بودن آثارشان دلالت بر حضور پر رنگ استان خوزستان در جشنواره میکرد که دیگر شهرستانها و به ویژه تهرانیها اگر با چنین قدرتی در جشنواره حاضر میشدند، ما میتوانستیم بیشتر در یک جشنواره ملی قد علم کنیم.
