تبليغاتX
آسمانه
نويسنده: رضا آشفته

سلاخي مي گريست/ به قناري كوچكي / دل باخته بود

    شعر كوتاه فوق از احمد شاملو است كه به انتخاب رضا قنبري، شاعر پژوهشگر در مجموعه جيب هايت را پر كن از سپيده و آفتاب يا آنتولوژي شعر كوتاه معاصر آمده است. قنبري سعي كرده در اين كتاب، با توجه به تجربه اش در امر شعر و حس شاعري، و در عين حال معيارهاي نقادانه و زيبايي شناختي، كه حاصل سال ها نقدنويسي است، دست به گزينش بزند. او اين گزيده اشعار كوتاه را بهترين شعرهاي كوتاه دو دهه اخير مي داند. اگرچه ساختار و فرم اجرايي شعرها برايش اهميت داشته است، اما مهمترين عنصر در امر انتخاب شعرها تفكر و لايه هاي معنايي شعرها بوده است. قنبري در پيش درآمد، تعريفي كه از شعر كوتاه ارائه مي كند، اينگونه است: شعر كوتاه، شعر نيست كه وضعيت يا موقعيتي از جهان و زندگي انسان را ثبت و تصوير مي كند. در اين وضعيت يا موقعيت [يا شرايط] است كه شاعر به مكاشفه و بررسي مي پردازد و سعي در شناخت يك قسمت از پازل هستي مي كند. در اين كتاب، نام آوراني همچون احمد شاملو، شيون فومني، كاظم سادات اشكوري، نازنين نظام شهيدي، شمس لنگرودي، عمران صلاحي، سيدعلي صالحي، فرخ تميمي، بيژن جلالي، عنايت سميعي، و... شعر و شعرهايي دارند. همچنين به هايكو به عنوان يك قالب كوتاه شعري توجه ويژه اي شده است، و از كاوه گوهرين، سينا بهمنش و رضا آشفته نمونه هايي از هايكوهاي برگزيده گزينش شده است. در عين حال شعرها به لحاظ قالب و محتوا متنوع هستند، و در تمام آنها انسان حضور پررنگ و ژرفي دارد، و مسائل و دغدغه هاي انساني و اجتماعي با پرداخت ويژه اي مواجه شده است. شعر دوزخ از با چمنكار: پيامبري كه با همين دست ها آفريدم/ حالابراي خودش شيطان بزرگي شده/ هيچ يك به بهشت راهش نمي دهيم/ نه من/ نه ماه/ و نه پنجره اي/ كه برايش دست تكان داده بود. شعري از خالق گرجي: پدرم نمي گذاشت مدرسه بروم/ نمي گذارد/ من نبايد هرچه دلم بخواهد بكنم/ بايد در مزرعه كار كنم/ اما پسرم كه به دنيا آمد/ اصلانبايد كار كند در مزرعه/ حتما بايد به مدرسه برود/ و هرچه دلش خواست/ حتما انجام دهد/ من به او حق انتخاب مي دهم/ شعر فاتحه از رضا چايچي: آخرين پرنده را تشييع مي كنند/ تابوت كوچكي بر دوش نهاده اند/ دعا مي خوانند / پيراهن سياهم را مي پوشم/ پنجره را باز مي كنم/ انگشت به سمت آسمان مي برم و/ فاتحه مي خوانم. شعري از كورش همه خاني: درخت/ روياست/ وقتي كه قناري در قفس و باد بي وطن مي ميرد. اين اشعار آنقدر متنوع و جذاب هستند كه هر يك بارها قابليت خواندن و انديشيدن دارند، مثلابه اين شعر كوتاه و عاشقانه بيژن جلالي توجه كنيد كه چقدر متفاوت به اين موضوع مهم و انساني پرداخته است: تو صداي پايت را/ به ياد نمي آوري/ چون هميشه همراهت است/ ولي من آن را به خاطر دارم/ چون تو همراه من نيستي/ و صداي پايت بر دلم/ نشسته است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 6:56 PM |

آدم ، آدم است – برتولت برشت

آواز خوان تاس – اوژن یونسکو

آنکه گفت آری، آنکه گفت نه – برتولت برشت

آلبووین – باندلو

ادوارد دوم – کریستوفر مارلو

آگاممنون – آشیل

آندورا – ماکس فریش

ابرها – آریستوفان

اپرای دو پولی – برتولت برشت

اتاق – هارولد پینتر


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 7:10 PM |
رضا آشفته
رضا آشفته، منتقد تئاتر، از چاپ دومین مجموعه شعرهای هایکوی خود با نام «پروانه‌اي متولد مي‌شود در ساعت صفر» خبر داد.\
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 4:46 PM |
«كتاب عجايب ايراني» در نمايشگاه عرضه شد

سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب
1388/02/23
05-13-2009
12:34:40
8802-14221: كد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - كتاب

«کتاب عجايب ايراني» به قلم پرويز براتي در نمايشگاه کتاب تهران ارائه شده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نويسنده در اين کتاب، روايت، شکل و ساختار فانتاستيک (خيالي) عجايب‌نامه‌ها را مورد بررسي قرار داده و در انتهاي کتاب، براي نمونه، متن تصحيح‌شده يک عجايب‌نامه قرن هفتمي را آورده است.

کتاب شامل دو بخش است؛ ‌در بخش نخست، مباحثي همچون پيدايش سنت عجايب‌نويسي، زمينه‌هاي پيدايش عجايب‌نامه‌ها: نقش سنت ترجمه در ايران، عجايب‌نامه‌ها و پيش‌متن‌هاي آن‌ها، عجايب‌نامه‌نويسي: نظريه شكل‌هاي ساده، عجايب‌نامه‌ها و هستي‌شناسي ايراني، عنصر تخيل و روايت عجايب‌نامه‌يي آمده است.

در بخش دوم نيز كه «‌درعجايب عالم»‌ نام دارد، متن عجايب‌نامه‌اي از قرن هفتم تصحيح و بازنويسي شده است تا خواننده از نزديك با فضاي ذهني و زباني عجايب‌نامه‌ها آشنا شود.

به باور نويسنده، آن‌چه ما با عنوان ادبيات فانتاستيك (Fantastic Literature) يا ادبيات شگرف مي‌شناسيم، ساليان سال در ايران به عنوان يك سنت تثبيت‌شده وجود داشته است. در كنار آثاري چون «سندبادنامه»، «هزار و يك شب» و «سمك عيار» كه نقطه اوج ادبيات شگرف ايراني هستند، عجايب‌نامه‌ها هم متن‌هايي هستند كه وجه خيالي و شگرف آن‌ها قوي است.

به گفته‌ي او، عجايب‌نامه‌ها متن‌هايي بوده‌اند كه از قرن پنجم تا نهم هجري رواج خاصي داشته‌اند. اين متن‌ها که داراي جنبه‌هاي روايي و ادبي هم هستند، به طور خاص به رخدادهاي شگرف، موجودات خيالي و مکان‌هاي عجيب و غريب مي‌پردازند. نويسنده در اين پژوهش اين متون را به عنوان يک وجه ادبي و يا به بيان دقيق‌تر يک شکل ساده بيان ادبي (simple form) در نظر گرفته است؛‌ در حالي که پيش از اين، چند نفر از محققان، اين‌گونه متن‌ها را به اشتباه يک ژانر ادبي قلمداد کرده‌اند.

براتي در پژوهش خود بخصوص از آرا و نظرات منتقداني چون تزوتان تودوروف و آندره يولس بهره برده است.

کتاب «عجايب ايراني» در 124 صفحه با تصويرگري و صفحه‌آرايي فرزاد اديبي از سوي نشر افکار منتشر و در بيست‌ودومين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران عرضه شده است.

پرويز براتي پيش‌تر در سال 1381، داستان‌هاي کوتاه «کورت وونه گات» را ترجمه و توسط نشر کتاب نادر منتشر کرده بود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 5:14 PM |
ادبيات عامه‌پسند

بيرون از چارچوب نقد

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 6:8 PM |
از طرح جلد کتاب

ادبیات سپید

ضرورت شعر كوتاه در ايران: مثل كافه‌ای متروک

رضا آشفته

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 5:42 PM |

نمي‌خواهم فيلسوف نالا‌ن باشم 

 رضا آشفته :

انديشه فولا‌دوند بازيگر سينما است، يا تقدير چنين بوده كه زودتر از شاعري‌اش در سينما مطرح شود. اما او پيش از آنكه بازيگر باشد، يك شاعر است و متاسفانه مجموعه شعرش در يك پروسه زماني طولا‌ني منتشر شده است. آغاز بازيگري او با سربازهاي جمعه كيميايي است كه هنوز ياد و خاطره آن فيلم در ذهن ما زنده است. انتشار مجموعه شعر <عطسه‌هاي نحس> توسط نشر ثالث انگيزه‌اي شد تا با او درباره هنر بازيگري و شاعري‌اش گفت‌وگو كنيم كه در ادامه مي‌خوانيد.

شما ابتدا خودتان را در وادي شعر پيدا كرديد يا بازيگري و هنرهاي نمايشي؟
من از دوران كودكي شعر مي‌نوشتم، دليلش هم حضور شعر در خانواده ما بود. پدرم هم شعر مي‌گفت و هم شعر مي‌خواند. اين تاثيري بود كه ناخودآگاه من از بستر خانوادگي مي‌گرفتم.
من فكر مي‌كنم وفاداري شما به ساختارهاي شكل كلا‌سيك فارسي در مجموعه عطسه‌هاي نحس، به همان دوران كودكي و تاثيرگيري‌تان از اشعار شاعران كلا‌سيك برمي‌گردد.
وفاداري عميقي در من به قالب كلا‌سيك شعر وجود دارد كه نمي‌دانم اين از كجا نشات مي‌گيرد چون شعر در هر قالبي شعر است. درواقع همه ما معتقديم شعر كلا‌م نيست بلكه يك‌جور ادراك است. در همان سنين دبستان، اولين‌بار شعري را به‌صورت ناخودآگاه سرودم. يادم هست كه پدرم از خواندن آن شعر تعجب كرد چون در آن شعر وضعيتي روايت مي‌شود كه پس از مرگ يك عزيز براي اطرافيانش اتفاق مي‌افتد؛ اين روايت مثنوي بود.
مي‌توانيم بگوييم روايت سوگوارانه است.
بله، خيلي كودكانه به اين موضوع نگاه كرده بودم.
حالا‌ چرا مرگ، به اين موضوع فكر كرده‌ايد؟
ببينيد، نسل من در يك بستر پريشان به دنيا آمده، من در سال 61 كه دوران جنگ است به دنيا آمده‌ام جنگ پس از مدتي از بعد كلا‌سيك خودش خارج شده بود و شكل ايدئولوژيك به خود گرفته بود. در سالي كه ايران قطعنامه پايان جنگ را پذيرفت، من به مدرسه رفتم. حالا‌ شما ببينيد من فرزند چه دوراني هستم. در دوران كودكي، به‌خصوص در سنين دبستان، ما در جايي زندگي مي‌كرديم كه تماشاي خط موشك تفريح من و همبازي‌هايم بود. فرض كنيد نوستالژي امثال من در اين سنين نوحه‌هاي حاج‌صادق آهنگران است و تفريح نوجواني‌مان اين بود كه در مزار شهداي گمنام به سليقه شخصي برايشان اسم بگذاريم، من فكر مي‌كنم اين نسل با اينگونه مضامين خيلي صميمي است. يك جورايي جعبه‌هاي استخوان و پرچم‌ها يك صميميتي با روحيه اين نسل دارد. اين بخشي از ساختار ذهني ما است. هيچ كاريش هم نمي‌شود كرد. كمااينكه با نسل قبل از خودمان خيلي متفاوت هستيم. پدر و مادرهاي ما دوران كودكي، نوجواني و جواني خود را با افكار احزاب متفاوت سپري كرده‌اند و اين تفاوت‌ها، تناقض‌هاي زيادي را ايجاد مي‌كند.
آيا در آن دوران كودكي، تئاتر و بازيگري هم مثل شعر دغدغه‌ات شده بود؟
من به شدت سعي مي‌كردم كه يك نقش سازماني در زندگي براي خودم ايجاد كنم. همه فضاهاي اجتماع آن زمان تاثيرگذار بود. هيچ‌وقت من در آن دوران با فضاي ايستا و يا لطيف مواجه نبودم. هميشه خودم را به‌عنوان يك آدم مسافر و مهاجر از نقطه‌اي به نقطه‌اي ديگر مي‌يافتم. روايت‌هايي كه از زندگي چريكي شهيد چمران يا آنچه درباره چه‌گوارا مي‌خوانديم و مي‌شنيديم، برايم جذاب بود و همين من را به اين سمت مي‌برد. فضاي كودكي - در دوران كودكي‌ام - اصلا‌ وجود نداشت. در دوران نوجواني‌ام جنگ تمام شد و در اين سنين يك سري فعاليت‌هاي گروهي در مدرسه مي‌كردم. از حضور در انجمن‌هاي مختلف تا فعاليت تئاتر و هنرهايي كه در مدرسه بود، جذب‌شان مي‌شدم. اين فعاليت‌ها زياد برايم جدي نبود تا دوره دبيرستان كه من كارهاي مختلفي انجام داده‌ام. مثلا‌ به من پيشنهاد شد كه كار صدا انجام بدهم. در اين دوره ناخودآگاه جذب يك سري فعاليت‌هاي نمايشي به شكل حرفه‌اي شدم. اما اصلا‌ هدفم بازيگري نبود، فقط كار مي‌كردم و پول درمي‌آوردم. نمايش و صدا در اين دوران برايم آغاز شد اما شكلي جدي نداشت. اگر نگاهي به جريان ادبيات كلا‌سيك از قرن چهارم تا نهم بيندازيم، از ديدن اين همه نبوغ حيرت مي‌كنيم. در اين دوران خيلي از مضامين واحد هستند. در دوره ما نوپردازان مي‌گويند كه آنقدر اين مضامين گفته شده است كه ديگر جايي براي سرايش آنها نيست. در دوران صدر ادبيات و شعر فارسي معجزات‌مان و رسولا‌ن شعر، آنقدر كفايت مي‌كنند كه مطمئن شويم: <لا‌ نبي بعدي....> فكر مي‌كنم كه ديگر دوره شعري ما با يك معجزه به پايان رسيده است و ما فقط مي‌توانيم مثل فردي باشيم كه به امامزاده‌اي مي‌رود و در آنجا هر چهارشنبه دخيل مي‌بندد يا شمع روشن مي‌كند و برمي‌گردد. در اين رابطه ارتباط و دريافت‌ها حفظ مي‌شود. فكر مي‌كنم تنها كاري كه ما مي‌توانيم بكنيم اين است كه ادبيات رايج معاصر را در قالب‌هايي كه سرايش‌هاي درخشاني در آن هست، وارد كنيم. ما فقط مي‌توانيم در آن قالب‌هاي كلا‌سيك شعر امروزمان را يادگاري بگذاريم. ما يك‌جور ميراث زبان نسل‌مان را به نسل بعدي مي‌دهيم. خودم را آدمي مي‌دانم كه هر روز گزارش‌هاي روزانه‌ام را مي‌توانم در يك سري قالب‌هاي آشنا بريزم و به دليل آشنابودنش از روي غريزه بر تفكر تاثير بگذارم.
خيام چقدر بر شما تاثير گذاشته است؟
قطعا تاثير گذاشته است. نمي‌گويم فقط براي من، بلكه براي همه آدم پراهميتي است.
در اشعار شما رگه‌هايي از اشعار خيام هست، نوع نگاه به دنيا در جاهايي با هم همسو مي‌شود. اين مي‌تواند تاثير تلقي شود.
قطعا، من فكر مي‌كنم كه هر كسي علا‌قه‌مند به مطالعه ادبيات فارسي باشد، اگر در دوره نوجواني مطالعه را شروع كند، قطعا شكل‌گيري‌اش تحت تاثير فرهنگي است كه به آن توجه داشته است. اين فرهنگ است كه از طريق افرادي مانند خيام بر ساختار پنداري، گفتاري و رفتاري ما تاثير مي‌گذارد. من از اين قاعده مستثني نيستم ولي به شكل شخصي ارادت خاصي به اين جنس از تفكر دارم. نگاه خيام نگاه قابل احترام و قدرتمندي است. اين را كه اجراي اين قدرت كه در فرهنگ خيامي وجود دارد، چقدر مي‌تواند بر يك نفر از نسل امروز ما تاثير بگذارد بايد نشست و تماشا كرد. تاثير خيام روي بنده را فقط از روي شعر و پندار من مي‌شود قضاوت كرد. براي اينكه من هر چه بگويم كه مي‌خواهم از خيام تاثير بگيرم يا چقدر دلم مي‌خواهد تاثير بگيرم، يك‌جور ادعا وارد بازي‌هاي زباني مي‌شود و فكر نمي‌كنم خيلي بتواند صحت داشته باشد.
در شعري هم اشاره‌اي به نصرت كرده‌ايد، فكر مي‌كنم بين شما و نصرت يك رابطه تاثيرگذارانه وجود داشته باشد كه علا‌قه‌ات را از طريق اين اسم عيان كرده‌اي.
بين شعراي معاصر ما، بعد از جريانات نيما و نوپردازان ديگر، فكر مي‌كنم هيچ‌كس به اندازه نصرت برايم دوست‌داشتني نبوده است. چنانكه در بين شعراي كلا‌سيك از فردوسي براي چنين منظوري نام مي‌برم. همچنين عاشق بيدل دهلوي و صائب تبريزي هستم. در ميان شاعران امروز هم يك‌جور ارادت نسبت به برخي از آنها دارم. من نصرت رحماني را به شدت آدم باهوشي مي‌بينم. اين باهوشي غيرقابل انكار و غيرقابل توصيف است. نمي‌دانم اين هوش از كجا مي‌آيد. هوش هنرمندانه و معمولي صرف نيست؛ يك هوش پيشگويانه است. نصرت رحماني متعلق به نسلي است كه با من 4 يا 5 نسل فاصله دارد ولي در خيلي از قضاوت‌هايشان آنچنان حكمي را صادر مي‌كنند كه مي‌بينيم در چند دهه بعد، در نسل من لا‌زم‌الا‌جراست. من هميشه از اشعار نصرت حيرت مي‌كنم.
آيا برخوردي هم با كارو و اشعارش داشته‌اي؟
نه، به‌طور مستقيم برخوردي با او و آثارش نداشته‌ام. كارو به نسل پدر و مادرهاي ما تعلق دارد. او به فضاهاي زمخت خانگي مي‌پردازد. مثال بارزش را هم شنيده‌ايم كه روايت‌هاي زمخت خانگي را به شكل دلچسبي مي‌گفته است. آدم‌هاي خانه، آنهايي كه مي‌خواستند پز كوچه و خيابان را در سليقه خودشان نهفته داشته باشند، به اشعار كارو گرايش پيدا مي‌كردند. من هم اين شعرها را ديده‌ام، اما تعقل و تاملي در مورد آثارش نداشته‌ام.
چقدر به الهام در شعر معتقد هستيد؟
خيلي! من مثل شاعرهايي نيستم كه معتقدند بايد بنشينند تا اتفاقي برايشان بيفتد و بگويند كه من متبلور شدم. براي من الهام ربطي به يك فضاي به‌شدت رمانتيك ندارد. الهام براي من از واقعه مي‌آيد. من در شعر نمي‌توانم سراغ فضاهاي دست‌ساز بروم.
منابع الهام شما چيست؟
در تمام طلوع‌ها و غروب‌ها آنچه واقع مي‌شود، برايم تبديل به شعر مي‌شود. من از استعاره و تشبيه فرار كرده‌ام. حتي آنجاهايي كه قضاوت مي‌شود، برخي اشاره مي‌كنند كه عجب استعاره و تشبيهي به كار گرفته‌اي، من اصلا‌ باورم نمي‌شود، چون براساس ديدن يك واقعه در من شعر اتفاق مي‌افتد. اگر مي‌گويم كه روشن است، واقعا روشن است و برعكس درباره تاريكي با توجه به ديدن آن در شعرم قضاوت مي‌كنم. ‌
چقدر به لحظات اشراقي در شعر و بازيگري معتقد هستيد؟
من در بازيگري كاملا‌ به اشراق باور دارم. من اصلا‌ بازيگر تمريني نيستم بلكه در كارم به ويژه بازيگري به اشراق ايمان دارم. شما در صحنه وقتي پايتان روي زمين باشد، هيچ كاري نمي‌توانيد انجام بدهيد. بايد يك جورهايي از زمين فاصله بگيريد. بازيگري برايم يك عمليات كاملا‌ اشراقي است. براي كشف و شهود نمي‌توانم برنامه‌ريزي زماني كنم بلكه تقسيم‌بندي روحي مي‌كنم. به يك اشراق شخصي منطبق بر زمان معتقد هستم. يعني در آني كه راس لحظه اتفاق مي‌افتد، شما بازي خود را اجرا مي‌كنيد و شهود خود را انتقال مي‌دهيد.
مثل شاعرهايي كه گرايش‌هاي عارفانه داشته‌اند يا رياضت‌هاي آنچناني كشيده‌اند و اين در شعرشان بروز پيدا كرده است. وقتي شعرشان را مي‌خوانيد متوجه مي‌شويد كه چقدر دور از اجتماع و سياست‌زدگي‌اند. يعني خيلي به يك قسمت از قصه نپرداخته‌اند. اما در بازيگر يك آن است، صرف يك لحظه و يك اتفاق است و اصلا‌ براي سمت‌هاي مختلف شعاع و پرتو ندارد بلكه در يكجا اتفاق مي‌افتد.
زبان برايتان چقدر اهميت دارد؟ آيا واژه شما را انتخاب مي‌كند يا شما واژه‌ها را براي سرودن انتخاب مي‌كنيد؟
فكر مي‌كنم دوطرفه باشد. من نمي‌خواهم بگويم كه كلمه ابزاري است كه شاعر انتخابش مي‌كند. يك ارتباط تنگاتنگ دوطرفه است. گاهي در يك فضا شما واژگان را انتخاب مي‌كنيد و گاهي نيز برعكس مي‌شود؛ واژگان در اختيارتان قرار مي‌گيرند تا تبديل به شعر شوند. در انتخاب واژه مجبوريد كه كلمات به‌هم‌پيوسته را براي يك شعر انتخاب كنيد. دوست دارم در شعرهايم از واژه‌هايي استفاده كنم كه رل مكمل را نداشته باشند، بلكه سرراست خودشان را انتقال بدهند تا شسته‌رفته و شفاف تلقي شوند.
دغدغه‌تان به نظرم ايجاد فضاهاي چندگانه است. ‌
بله، چون اين نسل همين‌طوري است. من يكي شعر مي‌گويم، چون مي‌توانم بگويم. حالا‌ او كه شاعر نيست،‌هم همين‌جوري است، نمي‌تواند بگويدش. حالا‌ من فيلم بازي مي‌كنم و آن رل‌هايي را بازي مي‌كنم كه به نظرم درد نسل من است. خيلي‌ها بازيگر نيستند، اما دغدغه‌هاي نسل‌شان را دارند، بروزش متفاوت است. يعني يك فصل مشترك است، چون مي‌توانم اجرا بكنم، اجرايش مي‌كنم ولي بقيه اجرايش نمي‌كنند، دليلش اين نيست كه متوجه آن نيستند بلكه مجال بروز ندارند. اين نسل گرفتار و به‌شدت متشنج و خط‌خطي است. قديم‌ها وقتي كسي از اين حزب به آن حزب مي‌رفت و همينطور عضو احزاب و تفكرها و انشعابات مختلف مي‌شد، اصطلا‌حا مي‌گفتند كه طرف خط‌خطي است. ما بدون اين جريان، خط‌خطي هستيم، چطور مي‌شود روايتش كرد؟ از صد جا مي‌شود برايش وام گرفت.
چقدر به اين واژه‌هايي كه مي‌گويم، مثل سياهي و پوچي اعتقاد داريد؟ ‌
ببينيد، بحث اعتقاد نيست. گاهي بحث اعتقاد پيش مي‌آيد و گاهي بحث اعتماد. در اينجا آنچه را تحرير شده و تماشايش كرده‌ايم وقتي دوباره تجربه‌اش مي‌كنيم، مي‌توانيم اعتماد كنيم كه نتيجه‌اش شبيه قبل خواهد شد. اصلا‌ بحث سياهي و پوچي به آن شكل نهيليستي، درواقع قواعد ازدست‌رفته و عدم ثبات و ناپايداري جهان و مافيها و نك و نال شاعرانه و اينها نيست. نمي‌خواهم فيلسوف نالا‌ن باشم. متاسفانه بحث اعتماد به ظلمات است. هر آنچه اتفاق افتاده، رويت و سپري كرده‌ايم. حتي سعي كرده‌ايم با طنزهاي دليرانه روحيه خودمان را حفظ كنيم. همين شعرها بعضي جاهايش از تاريكي و سياهي پردازش‌هاي كاملا‌ طنزآلود دارد؛ اما چون مدام در روند زندگي‌مان اجرا شده و ما الا‌ن دوره جواني‌مان را سپري مي‌كنيم؛ يك جور اعتماد است. من خيلي نمي‌توانم به روشنايي اعتماد داشته باشم چون اعتماد مرا جلب نكرده. من دوربينم جايي قرار دارد كه چنين رنگي پيش‌رويش است، پس نمي‌توانم به چيزي وعده بدهم كه اصلا‌ خودم آن را نديده‌ام. ‌
از كي و كجا سينما برايت اهميت پيدا كرد؟ ‌
چند سال پيش آقاي مسعود كيميايي مي‌خواستند فيلم بسازند. اين فيلم نياز به ترانه يا شعر داشت كه از من خواستند اين شعرها را بنويسم. ولي بعدش هم اين فيلم ساخته نشد. بعدا تصميم گرفتند كه فيلم سربازهاي جمعه را بسازند و به من گفتند كه در اين فيلم بازي كنم و من هم در اين فيلم بازي كردم. حالا‌ در اين فيلم هم مساله شاعر بودن كاراكتر مطرح بود ولي با توجه به ذات سينما لزومي ندارد كه حتما يك شاعر نقش شاعر را بازي كند. بعدش هم پيش آمد، آقاي فريدون جيراني از من دعوت كردند كه در فيلمش بازي كنم. ‌
از ميان نقش‌هايي كه تاكنون بازي كرده‌اي، از كدام بيشتر خوشت مي‌آيد؟
فكر نمي‌كنم كه هيچ‌وقت اين اتفاق براي هيچ هنرپيشه‌اي بيفتد كه در هر مقطعي هر تعداد فيلم بازي كرده باشد، بتواند نقش‌هايش را از هم جدا كند. من زياد فيلم بازي نكرده‌ام. من چهار فيلم بازي و در واقع شش نقش را اجرا كرده‌ام. فيلم ستاره‌هاي آقاي جيراني ابتدا قرار بود كه يك فيلم باشد كه بعدا سه فيلم شد، بنابراين من مجموعا در شش نقش بازي كرده‌ام.
وقتي آدم انتخاب مي‌كند، حتما خيلي دوست دارد كه انتخاب مي‌كند، لحظه بازي هم دوستش داري كه بازي‌اش مي‌كني. اما اينكه نتيجه‌اش روي پرده چه شود، آن وقت قضاوت شكل مي‌گيرد و از من نوعي مي‌پرسند كه خانم، شما اين نقش را دوست داشتيد؟ و من هم مي‌گويم نه، دوستش نداشتم يا خوب نبود ولي وقتي برمي‌گرديم سر انتخاب باز خيلي دوستش داشتي چون انتخابش كردي. فكر مي‌كنم الا‌ن پاسخ به اين پرسش برايم خيلي سخت باشد چون همه نقش‌هايم را خيلي دوست داشتم كه براي بازي انتخاب كردم. الا‌ن چند تايش اكران شده كه نظرها خوب بوده است. چند تاي ديگر هم هنوز اكران نشده و ممكن است بعد از اكران با نظرهاي خوبي مواجه شود و يا برعكس. من اصلا‌ نگاه حرفه‌اي به سينما ندارم، به هيچ چيز در جهان به شكل حرفه‌اي نگاه نمي‌كنم.
يعني بنا بر اشراقي بودنتان، در لحظه، سينما شما را براي بازي انتخاب مي‌كند؟
واقعيت دارد. اين چيزي است كه مي‌گويم. كما اينكه من دو سال كار نكرده‌ام. در يك سال من سه فيلم بازي كردم و حالا‌ بهتر ديدم كه بازي نكنم. اين رويه خيلي با حرفه‌اي بودن منافات دارد. اين است كه عاشقانه‌ترين ارتباط را چه با فيلم، چه با شعر و چه با هر چيز ديگري حتي آشپزي برقرار مي‌كنم. اين عشق حتما حفظ مي‌شود. ‌
اشاره‌اي به نحوه برخورد با چيزهايي كه مي‌تواند معرف يك شخصيت باشد، داشتيد. فكر مي‌كنم علا‌قه‌تان به شعر بيشتر است. ‌
من خيلي به شعر علا‌قه دارم. به شنيدنش، به خواندنش و گهگاه به نوشتنش؛ اصلا‌ كلمه مهم است، آنقدر كه خداوند به آن سوگند خورده است.
كس خاصي اين وضعيت را براي شما درست كرد؟
پدرم. قشنگ يادم است كه در 14، 15 سالگي جهان برايم تغيير كرد. از اين لحظه مي‌فهمي كه چه زوري دارد اين جهان، قصه يك ريخت ديگر است و حالا‌حالا‌ها بازي دارد با تو زندگي. اين شناخت از زندگي با تمام فراز و نشيب‌ها و دردها و زخم‌هايش شكل مي‌گيرد. زخم‌ها كه جايش مي‌ماند، آنهايي هم كه جايش مي‌رود، خاطره‌هايش مي‌ماند. اينها هم كم‌كم در آدم نياز ايجاد مي‌كند. اين نياز قوي مي‌شود و كسي كه تجربه‌سرايش شعر داشته باشد، بخواهيد شكنجه‌اش كنيد بايد بگوييد كه شعر بگويد. اين است كه ناخودآگاه همزمان با جدي شدن زندگي، شعر هم جدي مي‌شود. حالا‌ معلوم نيست چقدر پيش برود، گاهي هم مرخصي دارد. براي من از 15 سالگي كه زندگي جدي شد، شعر هم جدي شد. ‌
اولين شعر جدي‌تان را كجا ارائه كرديد؟
من هميشه براي اولين بار شعرهايم را براي پدرم مي‌خوانم، چون ايشان از من شناخت كافي دارد. من با زبان شعر، خودم را به پدرم گزارش مي‌دهم. من اين گزارش شاعرانه را دوست دارم. اولين شعر جدي‌ام كه در سال 76 با رديف خسته‌ام نوشته شد، وقتي تمام شد فهميدم زمانه‌ام اين‌طور است. در صورتي كه خودم آدم بانشاط و پرتحركي هستم و براي همين از خودم انتظار توصيف چنين روايتي را نداشتم. تازه بعدش فهميدم واي چه خبر است!
در دو تا شعر بر هفتم مهر تاكيد كرده‌ايد، علتش چيست؟
من متولد هفت مهر هستم.
من فكر مي‌كنم كه اين هفت مهر كه اينجا آمده است، تولد واقعي‌تان است.
بله، در اين هفت مهر 61 است كه ناگهان به اين دنيا پا گذاشتم. اين مجموعه شعر كاملا‌ قديمي است. يك مقدار ورودش به بازار طول كشيده است. به كمك نشر ثالث موفق به نشر آن شدم. اين تاريخ هم با من و هم با همه آدم‌ها است. از آن لحظه‌اي كه شما قل خورده‌ايد و همه چيز شروع شده است، هيچ‌وقت اين لحظه فراموش نمي‌شود. ما هميشه براي آنكه خودمان را مرور كنيم، رجوع مي‌كنيم به روز اولي كه پا به دنيا گذاشته‌ايم. بنابراين من در اين شعرها بر اين روز تاكيد كرده‌ام. اصلا‌ انسان براي مرور هر جرياني به روز آغاز و لحظه بروز قصه مي‌انديشد. به نظرم آغاز زندگي و زمان و تاريخ ورود به دنيا خيلي مهم است.
در برخي از اين شعرها روحيه معترض و افسونگري داريد. ‌
شايد، اينها به خصوصيات رفتاري برمي‌گردد. خودمان هم گاهي از آنها بي‌خبريم. شعر معرفي شاعر به خودش است. يك شاعر اگر به لحاظ روانشناسي مي‌خواهد خودش را بررسي كند كافي است كه شعرهايش را با تاريخ‌هايش بخواند. من به اين توالي تاريخي، به روز، ساعت و زمان خيلي معتقد هستم. اعتقاد عجيبي به زمان دارم. من اگر بخواهم قضاوت خودم را انجام بدهم، چنين چيزي براساس كارهاي روزانه‌ام ممكن نمي‌شود مگر آنكه شعرهايم را بررسي كنم. درباره همه شاعران اين قضيه مصداق دارد. يعني واقعيت شعر است كه معرف شخصيت شاعر مي‌شود. حالا‌ يكي عكس مي‌گيرد و روي نگاتيو شعرش را مي‌سرايد. يكي فيلم مي‌سازد و با عكس متحرك شعرهايش را مي‌گويد. يكي سراغ كلمه مي‌آيد و با كلمه شعرش را مي‌گويد. يك نجار روي چوب شعرش را مي‌سرايد. ‌
يك آشپز هم با غذا و يك مادر هم با تربيت و پرورش فرزند شعر را مي‌گويد. ‌
يك مادر! خيلي اشاره زيبايي كرديد. مادران شعراي تاريخند و حماسه تولد را رهبري مي‌كنند. ‌
در اين شعرها مباحث فلسفي هم مطرح مي‌شود. مثلا‌ آوردن نام ماركوزه بدون دليل نبوده است. درباره نگاهتان به فلسفه در شعر بگوييد.
الا‌ن من و شما آگاهانه در مورد زمينه‌هاي فلسفي حيات صحبت مي‌كنيم ولي آنهايي هم كه اشرافي بر كلا‌م فلسفي ندارند ناخودآگاه زير لواي فلسفه هيئت دارند، زيست خودشان را ادامه مي‌دهند. من روي زمين هستم و تحت‌تاثير نيروي جاذبه؛ رابطه انسان و فلسفه يعني همين. من به فلسفه نوعي علا‌قه وافر و دروني دارم. با آنكه رشته تحصيلي‌ام حقوق است اما به مطالعات فلسفي علا‌قه خاصي دارم. شما هر جايي كه بايستيد از آنجا به دنيا نگاه فلسفي مي‌كنيد. اين دغدغه‌ها هميشه به صورت عملياتي با من بوده است. حالا‌ فرض كنيد يك سري اسامي وارد شعر شود، كما اينكه من از سينما هم يك‌سري اسم گرفته‌ام، اين به فرهنگ فلسفي برمي‌گردد كه اين آدم‌ها به بشريت ارائه كرده‌اند و بديهي است كه مسير زيستي بخشي از تاريخ به نظريه‌هاي فلسفي مرتبط مي‌شود. در زمين بدون در نظر گرفتن فلسفه هيچ قضاوتي را در هيچ مقامي نمي‌توانيد انجام بدهيد. من معتقدم كه انسان با انتخاب و قضاوت ادامه زندگي مي‌دهد. يعني ناخودآگاه همه تقديرها براساس انتخاب و قضاوت شكل مي‌گيرد. اين موضوع انكارناشدني است و نمي‌تواني از كنارش عبور كني. انديشيدن صرف بدون دانش فلسفي براي قضاوت جهاني اصلا‌ كافي نيست. چون فلسفه روندهاي فرهنگي براي تاريخ بشريت ارائه كرد، خصوصا در سه، چهار قرن گذشته، از قرن هفدهم به بعد اين مساله به شدت قابل بررسي است تاريخ بشريت زير و رو شد و حتي از نان شب هم واجب‌تر است. ‌
شما براي ريشه‌يابي اينكه چرا در ويترين ميدان هفت‌تير فلا‌ن پالتو با فلا‌ن مارك فروخته مي‌شود، نياز به بررسي تاريخي فلسفه داريد. حتي براي قيمت گوشت نيز چنين نيازي احساس مي‌شود. ‌
من فكر مي‌كنم كه گرايش‌هاي عرفاني در شعر شما مشهود است. شما تا چه ميزان شناخت و تاثير از عارفي مثل حلا‌ج گرفته‌ايد. با توجه به رك‌گويي و صراحت بياني كه در اشعارتان موج مي‌زند، من از اين عارف كه چنين خصيصه‌اي دارد نام برده‌ام.
من در دوره كودكي عاشق تذكره‌الا‌ولياي عطار نيشابوري شدم. در ميان آن همه عارف با گرايش‌هاي مختلف عرفان شرقي، ديدم كه حلا‌ج شخصيت ديگري دارد. او خيلي آرتيستيك و سينمايي است. اصلا‌ فارغ از نگاه تاريخي، حسين بن منصور حلا‌ج چه حماسه تصويري‌اي دارد. اين يك جذبه است براي يك نوجوان وقتي با حلا‌ج با كلا‌م عطار روبه‌رو مي‌شود. وقتي تفحص خود را درباره حلا‌ج ادامه مي‌دهي، هر عقل سليمي با هر نگاه منطقي وقتي با مقوله حلا‌ج روبه‌رو مي‌شود، فارغ از يك عارف رمانتيك يا يك شاعر سياسي، ناگهان يك عقل كامل را كشف مي‌كند. منطق قبل از فلسفه است و يك نگاه منطقي براي فلسفيدن لا‌زم است. وقتي به حلا‌ج نگاه مي‌كنيم، روش ناب‌انديشي او در هيئتي اشراقي تبديل به آن عقلي مي‌شود كه ما با رنگ سرخ مي‌شناسيمش. آن وقت حيرت مي‌كني. جذب مي‌شوي. در نتيجه منصور حلا‌ج و اجراي تاريخي‌اش، يك حماسه بزرگ است. حلا‌ج يك سلحشور است، يك مرد سياسي بزرگ است. نه به دليل اينكه كار سياسي بكند بلكه به اين دليل كه تاثير سياسي مي‌گذارد. چون به نظرم سياست عرفاني با حلا‌ج تعريف كاملي پيدا مي‌كند. هر آن كسي كه در عرفان دنبال عزلت و گريز از اجتماع است، نقادانه با اين موضوع برخورد مي‌كند. در نتيجه حلا‌ج برايم يك سلحشور و انسان كامل است. همان <رند> حافظ و همان <ابر انسان> زرتشت. اين تاثير آنقدر با من بود كه در فيلم سربازهاي جمعه، آن خانم توي يك عوالم پريشان كه مواد مخدر برايش ايجاد كرده است، با برادرش صحبت مي‌كند و ناگهان دلش مي‌خواهد درونگويه‌اي را آغاز كند. من آن زمان از آقاي كيميايي خواهش كردم، قسمتي از تذكره‌الا‌ولياي عطار را به جاي برخي از كلمات اجرا كنم. ايشان هم اين اجازه را به من دادند. بخشي از قصه حلا‌ج را خواندم. براي آنكه يك جورهايي ارادت شخصي خودم را به حلا‌ج يادآوري كنم.
سينما هم خواه ناخواه در شعرهايت وجود دارد. اين تاثير از اصطلا‌ح سينمايي مانند كات تا اسامي برخي از كارگردان‌ها مثل جان فورد و حتي تقطيع‌هاي سينمايي وجود دارد. در اين باره بگوييد كه چرا اين همه به سينما علا‌قه نشان داده‌ايد؟ ‌
من قبل از اينكه وارد سينما بشوم يك تماشاچي حرفه‌اي سينما بودم. نسل پدرم تقديرشان يك تقدير جداناشدني از سينما بود. آن نسل اجرايشان در زندگي با سينما عجين بود. متولدين دهه 20 و 30 سينما بخش جدي از زندگي‌شان بود. پدرم از آن نسل جدا نبود. سينما در رابطه ما يك عنصر هميشگي در زندگي‌مان بود. اين از كودكي وجود داشت و بعد هم كه بزرگ شدم به شكل حرفه‌اي فيلم مي‌ديدم. هنوز هم عاشق فيلم ديدن هستم. اين علا‌قه مثل خواندن يك شعر باشكوه است كه چه نشئگي‌اي به آدم مي‌دهد، همين‌قدر باشكوه است. اين تماشاي دائمي فيلم بخشي از كاراكتر آدم را در دوره نوجواني مي‌سازد. سينما و زندگي اجرايشان خيلي نزديك به هم است. با آنكه در هيچ فيلمي نمي‌شود زندگي را آن‌طوري كه هست به تصوير درآورد اما نمابندي هر دو از يك منبع گرفته شده‌ است. در زندگي خداوند كائنات را طوري آفريده است كه تو را كارگرداني مي‌كنند؛ تيتراژ، شروع بازي در سكانس‌هاي مختلف، رودررويي با كاراكترهاي مختلف، تيتراژ پاياني و تو تمام مي‌شوي و پرده سياه مي‌شود يعني دفنت مي‌كنند و كات. اين اجرا يكسان است. براي اينكه فضاها شكل شوخي به خود بگيرد و ملموس‌تر بشود و بشود به اين ظلمات نزديك‌تر نگاه كرد، ناخودآگاه تقطيع‌ها و تقسيم‌بندي‌ها انجام شده است. هر كسي كه فردوسي و شاهنامه را دوست داشته باشد، حتي در روايت‌هاي روزمره‌اش هم خيلي به جزئي‌نگري مي‌پردازد و خيلي رنگ و نور و كاراكترها را منظور مي‌كند، در نتيجه قصه سينمايي مي‌شود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 6:20 PM |

سال‌ها است كه فريدون عموزاده‌خليلي را به عنوان نويسنده و روزنامه‌نگار كودكان و نوجوانان مي‌شناسيم. نويسند‌ه‌اي مجرب و تاثيرگذار كه پس از آفتابگردان، دوچرخه و آفتاب‌امروز هم‌اكنون سردبير مجله چهل‌چراغ است اما چهره ادبي او تحت‌الشعاع روزنامه‌نگاري‌اش قرار گرفته است و ما كمتر از آن مطلع‌مي‌شويم، به‌خصوص كه او براي كودكان و نوجوانان مي‌نويسد. عموزاده‌خليلي در پاسخ به احوالپرسي ما خبر تازه‌اي براي ما دارد. از اين نويسنده قرار است كه تا يك ماه آينده توسط انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوان يك رمان به نام <درد مشكي> براي نوجوانان منتشر شود.

او درباره رمان درد مشكي مي‌گويد: يك رمان كه شخصيت‌هاي آن به ظاهر غيرانسان هستند. موجوداتي كه عمدتاً به مناسبات و ارتباطات بين انسان‌ها اشاره مي‌كنند. در اين رمان سفري صورت مي‌گيرد كه منجر به سير و سلوك شخصيت‌ها مي‌شود و اين سفر بستر رمان درد مشكي را ايجاد مي‌كند. در اين سفر همه‌چيز مانند عشق، ‌مردانگي و‌ناجوانمردي ديده مي‌شود. ما در اين سفر با كاراكترها از ايران تا هندوستان و از آنجا تا روسيه و سيبري پيش مي‌رويم.

فريدون عموزاده‌خليلي امسال پس از چندسال مجموعه كتاب‌هايي را براي كودكان و نوجوانان منتشر كرد و با كارهاي متفاوتي به دنياي ادبيات كودك و نوجوان بازگشت؛ كارهايي كه در ادبيات كودكان ايران كم‌سابقه است.

مجموعه چهار جلدي <كلا‌غهاي بلوار ساعت> از او براي كودكان و نوجوانان توسط نشر افق منتشر شده است و درباره دو گروه كلا‌غ به نام‌هاي <قشنگ‌ها> و <مشنگ‌ها> است.

از عموزاده‌خليلي درباره تجديد چاپ شدن كتاب‌هايش پرسيدم كه در اين باره اطلا‌عي نداشت. اين روزها مراسم سالگرد يكي از نزديك‌ترين دوستان او يعني قيصر امين‌پور است؛‌كسي كه تجربه سالها همكاري‌شان، نتايج موفقي داشت

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 7:5 PM |

احمد پوري را به دليل نشر بيش از 25 ترجمه كتاب در مقام مترجم فعال و مجرب مي‌شناسيم اما از اين مترجم به تازگي رمان <دو قدم اين‌ور خط> توسط نشر چشمه منتشر شده است.او طبق روال حرفه‌اي از نقل خلا‌صه رمان پرهيز مي‌كند اما در معرفي آن مي‌گويد: دو قدم اين‌ور خط يك رمان اجتماعي و فانتزي است. فانتزي از اين جهت كه در آن زمان جابه‌جا مي‌شود. در اين رمان،هم ايران امروز و هم ايران 40 تا 50 سال پيش را مي‌بينيم.اين نويسنده در دهه 50 تعداد زيادي داستان كوتاه نوشته و در مجلا‌ت روشنفكري آن زمان مانند نگين و فردوسي منتشر كرده است و در اين‌باره معتقد است:

اين آثار، با توجه به پيشرفت‌هاي داستان‌نويسي در كشورمان هرچند در زمان خود محبوب بودند، اما امروز ضعيف به نظر مي‌رسند. به همين دليل نمي‌توان آنها را مجددا منتشر كرد اما در اين سال‌ها تعدادي داستان كوتاه نوشته‌ام كه از طريق وبلا‌گم منتشر شده‌اند و شايد روزي از بين آنها گزيده‌اي به صورت كتاب منتشر كنم.

احمد پوري پس از داستان كوتاه‌نويسي، به مدت 10 سال از نوشتن دور مي‌شود و در اين سال‌ها به مطالعه آثار غيرادبي و غيررمان مي‌پردازد و بعد با ترجمه، فعاليت‌هاي نوشتاري خود را آغاز مي‌كند. تا اينكه پس از مدتي دوباره شور نوشتن به سراغش مي‌آيد، و پس از چند داستان كوتاه رمان اخيرش را مي‌نويسد. اين رمان پس از چند ماه معطلي در وزارت ارشاد مجوز نشر مي‌گيرد و امروز در دسترس علا‌قه‌مندان است. احمد پوري درباره اين رمان تاكيد مي‌كند: همه سعي‌ام اين بوده است كه رمان دو قدم اين‌ور خط با مخاطب وسيعي روبه‌رو شود و چندان با خواننده‌اش كلنجار نرود بلكه قصه‌اي باشد كه هر مخاطب را مشغول كند. نمي‌دانم تا چه حد در اين‌باره موفق بوده‌ام و اين در طول زمان مشخص خواهد شد. اين نويسنده شور نوشتن را پس از چاپ و نشر اولين رمانش در خود تشديديافته مي‌بيند و رمان تازه‌اش را به‌زودي خواهد نوشت؛ رماني مستقل از رمان اول كه ماجراي ديگري را روايت خواهد كرد.مترجم <هوا را از من بگير، خنده‌ات را نه> اثر پابلو نرودا كه تاكنون 14 بار تجديد چاپ شده است مجموعه‌اي از آثار اين شاعر شيليايي را ترجمه كرده كه به نام <راستي چرا؟> توسط نشر چشمه منتشر مي‌شود. در اين مجموعه شعرهايي به صورت سوال مطرح مي‌شود.احمد پوري متولد 1332 است و در پرونده كاري‌اش ترجمه مجموعه شعرهاي <خاطره‌اي در درونم است> اثر آنا آخماتوا، <همه چيز راز است> اثر يانيس ريتسوس، <در بندر آبي چشمانت> اثر نزار قباني، <مرغ عشق ميان دندان‌هاي تو> اثر فدريكو گارسيا لوركا و <تو را دوست دارم چون نان و نمك> ناظم حكمت ديده مي‌شود. او ترجمه را با رمان <برف سياه> ميخاييل بولگاكف آغاز كرده است

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 7:0 PM |

 

اعتماد ملي- رضا آشفته: فروشگاه شهر كتاب مركزي واقع در خيابان حافظ به زودي تخليه خواهد شد. ‌طي روزهاي گذشته حكم تخليه فروشگاه كتاب شعبه مركزي موسسه شهر كتاب توسط مرجع قضايي به مسعود گلا‌بي مدير اين فروشگاه ابلا‌غ شده است، و بنا بر پيش‌بيني اين مدير تا يك ماه آينده حكم اجرايي آن نيز صادر خواهد شد. وي در اين‌باره به مهر گفت: ما در موسسه شهر كتاب مكاني را كه الا‌ن فروشگاه در آن واقع شده است، 10 ساله از شهرداري اجاره كرده‌ايم كه از اين موعد نزديك به 5 سال زمان باقي مانده است اما حكم تخليه اين مكان به دليل تبديل ساختمان فروشگاه به بخش اداري سازمان فناوري اطلا‌عات و ارتباطات شهرداري از مرجع قضايي گرفته شده و به ما ابلا‌غ شده است. هرچند هنوز حكم اجرايي تخليه صادر نشده اما به احتمال زياد تا پايان ماه جاري اين حكم هم صادر مي‌شود.

مهدي فيروزان، مديرعامل موسسه شهر كتاب در اين‌باره به خبرنگار ما گفت: ما طي توافقي با شهرداري درصدد هستيم تا اين ساختمان را خالي كرده و آن را به ساختمان ديگري انتقال دهيم كه از اول مهرماه امسال در خيابان شريعتي، بالا‌تر از مطهري راه‌اندازي مي‌شود. همچنين بخش فارسي اين شهر كتاب از يك سال پيش به ميدان هفت‌حوض منتقل شده است و بخش خارجي آن نيز در شهر كتاب ساعي داير خواهد شد. بخش قرآني آن نيز طبق تعهدات شهرداري تهران به محل جديدي منتقل مي‌شود. وي درباره علت اين تخليه و جابه‌جايي شهر كتاب مركزي گفت: ساختمان فعلي شهر كتاب مركزي، نيمي از فعاليت‌هايش منحصر به فعاليت‌هاي انفورماتيك شهرداري است، و به دليل گسترش فعاليت‌هاي قاليباف، شهردار تهران براي دنبال كردن اهداف جدي، اين واحد هم نياز به گسترش فعاليت دارد. ما هم بنا بر حس‌نيت ايشان و كمك كردن به اين اهداف تصميم گرفته‌ايم كه اين محل را تخليه كنيم. البته در حال حاضر خيابان كريمخان زند تبديل به محيطي فرهنگي به منظور فروش كتاب و ديگر محصولا‌ت فرهنگي شده است، و ما براي تمركززدايي شعبه مركزي را در جايي مستقر خواهيم كرد كه خدمات بهتر و بيشتري را در اختيار مردم بگذارد.

اما كارشناسان كتاب و كتابفروشان متخصص با اين تصميم چندان موافق نيستند، چون در حال حاضر شعبه مركزي شهر كتاب بهترين خدمات ممكن را در اختيار شهروندان تهراني و غيرتهراني مي‌توانست، قرار دهد. به اين دليل كه در مركز شهر واقع است و همه به راحتي مي‌توانستند با دسترسي به آن نيازهاي فرهنگي خود را برآورده كنند، از سوي ديگر تعداد كتابفروشان كريمخان زند آنقدر زياد نيست كه بودن آنها باعث كسادي كار اين شهر كتاب شده باشد. در عين حال مهندس فيروزان، موسسه شهر كتاب را يك موسسه فرهنگي قلمداد مي‌كند كه به دنبال سودجويي نيست، بلكه در پي ارائه خدمات بهتر و بيشتر به شهروندان است. درباره اهميت شهر كتاب مركزي كه با داشتن 880 متر مربع مساحت براي فروش كتاب و با احتساب انبارها اين مساحت به بيش از هزار متر مي‌رسد، بايد گفته شود كه در حال حاضر بزرگ‌ترين كتابفروشي و محصولا‌ت فرهنگي تهران چندپاره مي‌شود، ارزش ريالي كتاب‌ها و ديگر محصولا‌ت فرهنگي موجود در فروشگاه بنا به گفته مسعود گلا‌بي به 900 ميليون تومان مي‌رسد، و در اين‌باره مدير شهر كتاب اظهار اميدواري كرده تا در فرصت باقيمانده به اجراي حكم، ناشران و كتابفروشان با خريد اجناس فروشگاه به آنها كمك كنند.

بديهي است جرقه ايجاد فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي كه بعدها با نام <شهر كتاب> به حركت خود موجوديت بخشيد، از سال‌هاي اوليه دهه هفتاد شكل گرفت؛ در سال‌هايي كه غلا‌محسين كرباسچي رياست شهرداري تهران را بر عهده داشت و قرار بر اين بود كه شهر كتاب محلي بشود براي ارائه محصولا‌ت فرهنگي در قالبي متفاوت كه پاسخگوي نياز مخاطبان باشد. بدين ترتيب در سال 74 شهر كتاب در قالب يك موسسه عام‌المنفعه و غيرانتفاعي تاسيس شد و به ثبت رسيد و در قالب آن اساسنامه‌اي تهيه شد كه كتب تحقيقاتي، علمي و مذهبي و ديني در اولويت چاپ قرار گرفت. اين موسسه با گسترش فضاي موجود، در حال حاضر با 36 فروشگاه در سطح تهران مشغول فعاليت است. فيروزان اظهار اميدواري مي‌كند كه تعداد فروشگاه‌ها تا پايان سال جاري در شهرستان‌ها به 16 واحد فعال برسد، و اين تعداد در كل كشور به 52 فروشگاه فعال مجهز شود.

هنوز هم مي‌توان در اين‌باره تصميم درست‌تري گرفت، موقعيت شهر كتاب مركزي با هرگونه به هم ريختن قابل جبران نيست و فعاليت‌هاي انفورماتيك كه بيشتر درون‌گروهي است، در هر نقطه‌اي قابل گسترش است و تجديدنظر در اين رابطه به نفع نشر كتاب و فرهنگ كتاب‌خواني در كشورمان خواهد بود.

در اهم فعاليت‌هاي شهر كتاب به واردات كتاب‌هاي خارجي بزرگسالا‌ن از ناشران تراز اول دنيا، واردات كتاب و محصولا‌ت كمك‌آموزشي براي كودكان و نوجوانان، بانك اطلا‌عاتي جامع شهر كتاب با پذيرش سفارش كتاب و نشريات خارجي از مراكز علمي و فرهنگي، برگزاري نمايشگاه‌هاي مختلف با موضوعات متنوع به تناسب فصل و محل برگزاري نمايشگاه، تامين اوليه فروشگاه و نمايشگاه قرآني، واردات سي‌دي موسيقي كلا‌سيك از ناشران تراز اول دنيا تاكيد شده است، و جالب اينكه تمام اين موارد در شهر كتاب مركزي لحاظ و اجرا شده است و در حال حاضر چنين تجمعي در هيچيك از شهر كتاب‌هاي موجود در شهر تهران ديده نمي‌شود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 4:56 PM |
سفر به تاريخ ايران 

- [رضا آشفته] : ايران در آستانه تغيير (از حمله افغان‌ها تا مشروطه) عنوان هشتمين مجلد از مجموعه داستان فكر ايراني است كه به قلم و سرپرستي علي‌اصغر سيدآبادي و توسط نشر افق منتشر مي‌شود. اهداف اين مجموعه به روشني در پيشگفتار اين كتاب آمده است: <مجموعه <داستان فكر ايراني>، سفري است به گذشته، به گذشته پر راز و رمز سرزمين كهن ايران سفري است به گذشته، اما نه براي فروماندن در آن، بلكه براي ديدن و چيدن و برگشتن به امروز.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 6:30 PM |


تب، فروكش كرد

- رضا آشفته


اولين ترجمه از قسمت هفتم هري پاتر تحت عنوان <هري پاتر و قديسان مرگ> روانه بازار كتاب شد و اين در حالي است كه ترجمه‌هاي ديگري به‌خصوص با ترجمه ويدا اسلا‌ميه كه يكي از بهترين مترجمان هري پاتر در ايران است، آماده براي نشر شده است. همچنين نشر اينترنتي آن هم با كسب مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي، آماده بهره‌برداري توسط كاربران اينترنتي شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 6:59 PM |

قصه در تهران شنونده‌اي ندارد - رضا آشفته


رضا جولا‌يي، داستان‌نويس را با مجموعه داستان‌هاي <حكايت سلسله پشت كمانان>، <جامه بر خوناب>، <تالا‌ر طربخانه>، <نسترن‌هاي صورتي> و <باران‌هاي سبز> مي‌شناسيم؛ همچنين در پرونده نويسندگي او رمان <شب ظلماني يلدا، حديث دردكشان>، <سوءقصد به ذات همايوني> و <سيماب و كيمياي جان> ثبت شده است. با او درباره قصه‌خواني‌اي كه امروز ساعت 17 قرار است، در نشر ويستار برگزار شود، صحبت كرده‌ايم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 7:18 PM |
هایکوهای رضا آشفته
قالی پوشیده
از نقش ونگار اسب آب می خورد

مطلب کامل

هایکو

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 7:27 PM |


شب شعر يونان در تهران


اعتماد ملي- رضا آشفته‌ : فريدون فرياد، شاعر و مترجم ايراني مقيم يونان پنجشنبه 4 مرداد ساعت 18 در نشر ثالث و در برنامه <شب يونان> شعرخواني مي‌كند. ‌ وي با اعلا‌م خبر فوق گفت: <در اين برنامه از دو كتاب زمان سنگي يانيس ريتسوس و آسمان بي‌گذرنامه، خودم شعرخواني مي‌كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 12:41 PM |

استقبال از بازخواني متون


- رضا آشفته : جعفر مدرس‌صادقي متولد 29 ارديبهشت 1333 در اصفهان است و در رشته ادبيات انگليسي تحصيل كرده است. از سال 1352 داستان‌هاي او در نشريات مختلف ادبي منتشر شده است و در سال 1356 نخستين مجموعه داستانش به نام <بچه‌ها بازي نمي‌كنند> چاپ و منتشر شد.

انتشار رمان <گاوخوني> در سال 1362 باعث شهرت و اعتبار ادبي اين نويسنده و مترجم و پژوهشگر كشورمان شد. پس از آن نيز رمان‌هاي <سفر كسرا> 13688)، <بالون مهتا> 13688)، <ناكجاآباد> 13699)، <كله اسب> 13700)، <شريك جرم> 13722)، <عرض حال> 13766)، <شاه‌كليد> 13788) و چندين مجموعه داستان كوتاه را منتشر كرده و روزبه‌روز بر دامنه شهرت و اعتبار ادبي خود افزوده است. يكي از ماندگارترين تلا‌ش‌هاي اين پژوهشگر تحت عنوان <بازخواني متون كهن> است كه تا امروز با چاپ‌هاي متعدد هموطنان ما را با ادبيات و متون قديمي آشتي داده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 12:38 PM |
رضا آشفته
24 تير 1386 ساعت 15:17
مجموعه شعر كوتاه و هايكو به نام يك پنج شنبه بي تو از رضا آشفته به بازار كتاب آمد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 6:4 PM |

نوعي كج‌فهمي در برخورد با كتاب‌ها وجود دارد

- رضا آشفته


انتشار رمان <نيمه غايب> كه در چند نوبت تجديد چاپ شد، باعث شهرت حسين سناپور شد و جوايزي را هم دريافت كرد. بعدها انتشار دو مجموعه داستان كوتاه <گارد باز> و <سمت تاريك كلمات> توسط انتشارات چشمه باعث كسب جوايز و افزوني شهرت حسين سناپور شد. اين نويسنده همچنين يك رمان ديگر به نام <ويران مي‌آيي> و يك كتاب درباره زندگي و آثار هوشنگ گلشيري به نام <هم‌خواني كاتيان> منتشر كرده است. <لب بر تيغ> آخرين رمان اوست كه در مرحله كسب مجوز از وزارت ارشاد به سر مي‌برد.

وضعيت رمان <لب بر تيغ> در حال حاضر چگونه است؟

اين رمان را از اواخر ارديبهشت‌ماه 85 براي گرفتن مجوز به وزارت ارشاد ارسال كرده بوديم، حدود يك ماه پيش جواب آن را دريافت كرديم. بايد بخش‌هايي از اين رمان را حذف كنم، بي‌آنكه توضيحي در اين رابطه داده شده باشد. نمي‌فهمم چه اشكالي در اين بخش‌ها وارد است بنابراين نشر چشمه درصدد است كه مجددا با مراجعه به ارشاد اين موضوع را پيگيري كند، مجوز گرفتن يا نگرفتن آن هم به بعد از اين مذاكره موكول خواهد شد.

در حال حاضر چه مي‌كنيد؟

تعدادي مطلب نيمه‌كاره دارم كه آنها را تكميل مي‌كنم و همچنين كلا‌س‌هاي داستان‌نويسي در ميدان انقلا‌ب داير كرده‌ام كه در دو كلا‌س 10 تا 12 نفره هنرجوياني را آموزش مي‌‌دهم.

رمان <لب بر تيغ> چه موضوعي دارد كه با ايرادها و اصلا‌حات وزارت ارشاد رودررو شده است.

يك فضاي معاصر و زندگي شهري در آن ديده مي‌شود. درواقع زندگي قشرهاي مختلف جامعه در آن جريان دارد. رماني متفاوت با آثار قبلي‌ام است.

اين تفاوت در زمينه ساختار يا موضوع است؟

اين تفاوت به لحاظ انتخاب آدم‌ها و نوع فرم رما‌ن‌نويسي آن وجود دارد.

اين رمان چه حجمي دارد و به لحاظ تحقيق و نگارش چه زماني را صرف آن كرده‌ايد؟

لب بر تيغ رمان 150 صفحه‌اي است كه درباره مدت‌زماني كه براي تدارك آن صرف كرده‌ام، چيزي يادم نمي‌آيد ولي كمتر از يك سال آن را نوشته‌ام.

به نظر شما چرا چنين مشكلي در زمينه صدور مجوز يكي دو سال اخير تشديد شده است؟

به نظرم افرادي كه مجوز در زمينه داستان صادر مي‌كنند، آشنايي كافي با مقوله داستان‌نويسي ندارند و در واقع با نگاه تنگ و بسته داستان‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دهند، حتي با كلماتي از پيش تعيين‌شده به سراغ اين داستان‌ها مي‌روند. بنابراين نوعي كج‌فهمي و سوءتعبير در برخورد با كتاب‌ها ديده مي‌شود. به خصوص درباره كتاب خودم مي‌توانم ادعا كنم كه وقتي چاپ شود، همه مي‌توانند درباره‌اش قضاوت كنند كه مشكلي به لحاظ حذف و سانسور نداشته است. البته اين قضيه به گرفتن مجوز بدون سانسور برمي‌گردد. اگر هم مجوز ندهند، بخش‌هايي از اين حذفيات را در معرض ديد علا‌قه‌مندان قرار مي‌دهم تا در اين باره قضاوت بشود كه چقدر نظراتي كه ارائه مي‌شود با فهم داستان بيگانه است. ‌

براي آنكه وضعيت مميزي بهتر بشود چه پيشنهادي داريد؟

به نظرم اينگونه برخورد با آثار ادبي مشكلا‌تي را براي ارشاد ايجاد كرده است.داستان يكي از مقولا‌ت پيچيده است و حتي جنبه‌هاي اخلا‌قي آن هم مساله‌اي نيست كه با نظر دو سه نفر بتوان درباره‌اش تصميم گرفت. در ضمن كار وزارت ارشاد بنا بر گفته خيلي‌ها غيرقانوني است، براي آنكه هنوز در مجلس قانوني براي مميزي كتاب‌ها وضع نشده است. متاسفانه اين رويه غيرقانوني به يك رويه عادي در اين سال‌ها تبديل شده است. به نظرم بايد مطابق با قانون رفتار بشود، بايد كتاب‌ها بدون مجوز چاپ بشوند و اگر مساله‌اي داشتند در يك دادگاه صالح به قضاوت عمومي گذاشته شود، درست مثل خيلي از كشورها و مطبوعات در كشور خودمان، چنين روشي جواب بهتري خواهد داد.

حتي در كشورمان در همين چند ماه اخير ديديم كه نويسنده‌اي مانند يعقوب يارعلي با آن كتابش كه از وزارت ارشاد مجوز داشت، به زندان افتاد. در اين باره چه نظري داريد؟

بله، چنين نمونه‌هايي بيانگر اين موضوع است كه كسب مجوز هيچ مشكلي را حل نخواهد كرد، نه از نويسنده و نه از وزارت ارشاد. به نظرم ارشاد اين بار سنگين مميزي را بايد از دوشش بردارد و آن را به دادگاه ذيصلا‌ح واگذار كند. ‌

آيا در جريان كار ديگر نويسندگان در سال‌هاي اخير هستيد؟ ‌

بله، به طور شفاهي و مكتوب شنيده و خوانده‌ام كه نويسندگان و مترجمان زيادي با مساله مميزي درگير بوده‌اند. حتي تعداد رمان و مجموعه‌هاي داستان منتشر شده كمتر از يك‌سوم ميزان نشر در سال‌هاي پيش از آن بوده است. بسياري از نويسندگان شناخته‌‌شده كتاب‌هايي را در وزارت ارشاد دارند كه هنوز مجوز نشر نگرفته‌اند. حتي جوانان نيز از اين موضوع لطمه مي‌خورند، چون با دير شدن زمان گرفتن مجوز از اين كار دلسرد مي‌شوند. به هر تقدير اين واقعه در دوره كوتاهي صدمه‌اي جبران‌ناپذير بر بدنه ادبيات كشورمان وارد خواهد كرد. به نظرم سانسور انگيزه نوشتن را در همه به خصوص جوانان مي‌خشكاند و مانع بزرگي در ايجاد ادبيات خواهد بود. ‌

اين كار باعث مي‌شود كه برخي از طريق اينترنت آثار خود را منتشر كنند.

طبعا همين‌طور است اما بسياري از نويسندگان هنوز هم ترجيح مي‌دهند، شكل كتاب آثار خود را در اختيار خوانندگان قرار دهند. ‌

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 7:55 PM |

 
پيكاسو در آب‌هاي خليج‌فارس - رضا آشفته


علي باباچاهي، شاعر، منتقد و محقق حوزه شعر و ادبيات كشورمان است كه هرازگاهي شاهد آثار تازه‌اي از او هستيم. اين بار به انگيزه نشر 3 كتاب تازه و چند كتاب آماده چاپ با او گفت‌وگو كرده‌ايم.


آقاي باباچاهي الا‌ن چه كارهايي را آماده نشر داريد؟

يك مجموعه شعر به نام <پيكاسو در آب‌هاي خليج فارس> دارم كه توسط نشر ثالث منتشر مي‌شود.

در مورد اين مجموعه توضيح مي‌دهيد كه از چه ويژگي‌اي برخوردار است.

شعرهاي اين كتاب يك جور فاصله‌گيري زيبايي‌شناختي از شعرهاي پيش از اين كه در سال‌هاي 83 و 84 منتشر كرده‌ام، دارد.

اين فاصله‌گيري در چه زمينه‌اي به وقوع پيوسته است؟

بر اساس همان نگاه متفاوتي كه در آثار قبلي‌ام هم وجود دارد در <پيكاسو در آب‌هاي خليج فارس> به نوعي سادگي قابل تاويل گرايش پيدا كرده‌ام. اين شعرها نسبت به شعرهاي قبلي‌ام نسبتا كوتاه‌ترند و همچنان به اصطلا‌ح بيگانگي و قرابت خودش را حفظ مي‌كند.

در اين مجموعه چه مضاميني را مدنظر داريد؟

مضامين موضوعي نيستند. اين شعرها روايت خطي ندارند و از مكان‌گريزي و زمان‌گريزي‌ها تبعيت مي‌كند. ممكن است در اين بين گفتماني با موضوعات متكثري داشته باشد.

به لحاظ ساختاري در اين مجموعه چه اتفاقي افتاده است؟

در اين مجموعه زبان ساده‌تري را به كار گرفته‌ام و طبيعتا محوريت زيبايي‌شناختي شعرها معطوف به عنصر طنز، تغزل و نوعي گروتسك مي‌شود. عمدتا با يك طنز مشخص روبه‌رو مي‌شويم كه بعد از دريافت طنز تاثير عميقي احتمالا‌ بر خواننده خواهد گذاشت. در اين كتاب با مرگ و مضامين تراژيك بازي شده و سر به سر معاني كلا‌ن گذاشته شده است. ‌

در زمينه تحقيق و نقد چه كاري را آماده چاپ داريد؟ ‌

<زيباتري از جنون> عنوان كتاب درباره شعر و زندگي اسماعيل شاهرودي است. در اين كتاب با نگاه تحليلي و انتقادي با نقدهايي كه در گذشته درباره شعرهاي اسماعيل شاهرودي نوشته شده، برخورد نقادانه داشته‌ام. همچنين در اين كتاب تعدادي از داستان‌هاي اسماعيل شاهرودي منتشر مي‌شود. اين كتاب توسط نشر ثالث منتشر مي‌شود كه يك سال و نيم وقت براي تحقيق آن صرف شده است. ‌ آيا تحقيق‌هاي شما به لحاظ مالي از سوي ناشران تامين مي‌شود؟

من در ابتدا ايده خود را به ناشران ارائه مي‌كنم و بر پايه توافق مالي اقدام به تحقيق مي‌كنم. تاكنون كتاب‌هايي كه براي نشر ثالث و ويستار نوشته‌ام، به لحاظ مالي حق و حقوقم رعايت شده است. ‌

درباره كتاب <شعر امروز، زن امروز> بگوييد كه به تازگي توسط نشر ويستار منتشر شده است. ‌

اين كتاب درباره شعر زنان است كه در 120 صفحه به صورت تحليلي به شعر زنان پرداخته‌ام و در يك مقاله مفصل هم از آغاز (رابعه) تا دوره مشروطيت، شعر زنان را بررسي كرده‌ام. در ادامه بخشي به نمونه‌هاي شعري زنان بر پايه ژانرهاي متفاوت اختصاص يافته است. ‌

<بيرون پريدن از صف> درباره چيست؟

اين كتاب مصاحبه و مقالا‌ت من بعد از انقلا‌ب با محوريت شعر و ادبيات است. يك مقاله هم اختصاص به وضعيت ترجمه و شعر حافظ دارد. عمدتا به شعر معاصر پرداخته‌ام كه اين كتاب گردآوري مازيار نيستاني است و نشر مفرغنگار كرمان آن را منتشر كرده كه در تهران چاپ و پخش شده است. ‌

درباره <عاشقانه‌ترين‌ها> هم مي‌گوييد. ‌

اين كتاب نوعي آنتالوژي است، با 167 صفحه مقدمه تحليلي و 950 صفحه شعرهاي عاشقانه. اين اشعار به سالهاي 1300 تا 1380 اختصاص دارند كه در آن نمونه‌هايي از شعر عاشقانه در مقاطع تاريخي و ژانرهاي گوناگون دسته‌بندي شده‌اند. اين كتاب هم توسط نشر ثالث منتشر شده است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 7:50 PM |

يك رمان پژوهشي

‌- رضا آشفته


<مشي و مشيانه> دومين كتاب از سه‌گانه <روز اول عشق> به قلم محمد محمدعلي است كه توسط انتشارات كاروان منتشر شده است. اين سه رمان جزو آثار پژوهشي به شمار مي‌آيند. پيش از اين هم محمدعلي در مجموعه داستان <از ما بهتران> و رمان <باورهاي خيس يك مرده> چنين رويكردي داشته است. او در از ما بهتران به مساله جن از نگاه عامه و كتب آسماني و در <باورهاي خيس يك مرد> در خصوص آب و كمبود آن در ايران پرداخته است.

درباره مشي و مشيانه بگوييد كه چرا با فاصله از جلد اول اين مجموعه (آدم و حوا) چاپ شده است؟

مشي و مشيانه جلد دوم از سه‌گانه <روز اول عشق است كه پس از جلد اول (آدم و حوا) و جلد سوم (جمشيد و جمك) منتشر شد كه در اين رابطه فعلا‌ دلا‌يلم را نمي‌گويم. مشي و مشيانه يك اسطوره ايراني و آريايي و در ارتباط با آفرينش انسان نخستين است. آدم و حوا روايت آفرينش اسلا‌مي- سامي بود كه اين كتاب تاكنون به چاپ هفتم رسيده است. ‌

جمشيد و جمك را هم معرفي مي‌كنيد؟

بله، اين كتاب جلد سوم سه‌گانه روز اول عشق است كه در آن افسانه نخستين شهريار هفت اقليم (نخستين پادشاه ايراني) مطرح مي‌شود. ‌

اين رمان‌ها در چه قالب و ژانري شكل گرفته‌اند؟ ‌

اين سه جلد تحت عنوان رمان پژوهشي مطرح مي‌شوند و بنا بر اخبار رسيده پس از انتشار اين كتاب‌ها معلوم شد كه تاكنون كسي در خصوص اين موضوع به حد كافي كار نكرده است. ‌

آيا اين كتاب‌ها مجددا چاپ هم مي‌شوند؟ ‌

بله، قرار است كه در يك بسته‌بندي جداگانه توسط انتشارات كاروان هر سه جلد، همراه هم تا ماه‌هاي آينده منتشر شود. ‌

چه عواملي شما را به عنوان نويسنده براي نوشتن اين نوع رمان‌ها ترغيب كرده است؟ ‌

در واقع گذشته تاريخي، اسطوره‌اي و افسانه‌اي هر كشوري ارزشمندترين ميراث فرهنگي آن كشور است و تا اين اسطوره‌ها جزو دانش عمومي و خرد جمعي مردم قرار نگيرد، راه‌درستي براي آينده پيدا نخواهد كرد. ‌ دوم اينكه من به دليل الزامي كه براي خود و كشور باستاني و پهناور و تاريخ و اسطوره و افسانه قومي و سرشار از لطافت خود قائل بودم، دست به اين اقدام زدم و عمر خود را صرف اين كار كردم. به عبارت ديگر، احساس كردم جاي چنين آثاري در فرهنگ ما خالي است، خود را ملزم دانستم اين جاي خالي را پر كنم.

در اين باره بيشتر توضيح مي‌دهيد كه چرا در اين زمينه كمتر كار شده است؟

در گذشته (رژيم سابق) در اين زمينه كم كار شده است و شايد در مجموع 20 صفحه چاپي هم كار نشده باشد. مهدخت كشكولي 2 داستان كودكان و احسان يارشاطر نيز يك داستان اسطوره‌اي براي جوانان نوشته بودند.

درباره منابع مورد استفاده هم توضيح مي‌دهيد؟

در چاپ دوم <جمشيد و جمك> كه در واقع جلد سوم و پاياني اين سه‌گانه است، نزديك به چهل كتاب از منابع اصلي ذكر كرده‌ام و مابقي را به دليل گذشت ساليان فراموش كرده‌ام.

زبان در اين سه‌گانه بر چه پايه و اساسي به كار گرفته شده است؟

با توجه به اينكه يكي از اهداف من عمومي كردن دانش اسطوره و افسانه بود و از آنجا كه خواندن و ارتباط پيدا كردن با متون كهن حتي براي دانشجويان دوره ليسانس دانشگاهي كشور مشكل است، من زباني مابين زبان محاوره امروز و زبان رسمي گذشته پيدا كردم. شايد بيش از يك‌سال در خصوص پيدا كردن زباني كه بتواند با آسان‌ترين شكل با مخاطبين آثار ارتباط برقرار كند، جست‌وجو كردم.

چه نوع مخاطباني را براي اين آثار در نظر گرفته‌ايد؟

دانش‌آموزان سال‌هاي آخر دبيرستان و دانشجويان علوم انساني دانشگاه‌ها مدنظرم بوده‌اند. بنابراين انتظار مي‌رود كه با حسن‌نيت مسوولا‌ن امور فرهنگي كشور اين متون در دانشگاه‌هاي علوم انساني تدريس شود. ‌

با چه هدفي اين رمان‌ها منتشر شده‌اند؟

به نظر من وظيفه ادبيات از جمله وظيفه اجراي مجدد اسطوره و افسانه در دنياي معاصر، انساني‌‌تر كردن و يا آسان جلوه دادن رابطه‌ها و كشف رازهاي بي‌شمار آن اسطوره‌هاست، من در اين سه اسطوره توانسته‌ام با زباني مابين متون كهن و نثر امروز، نثري را به وجود آورم كه مثلا‌ آدم و حواي آن در فاصله يك سال و نيم بيش از 20 هزار جلد فروش داشته باشد.

ارزيابي خودتان از اين استقبال چيست؟

اول اينكه، نكاتي كه درباره زبان به آن اشاره كردم، يعني ساختن زباني بدون قيدهاي روشنفكرانه و ايما و اشاره‌هاي غيرلا‌زم و درك كامل از انديشه نهفته در خود اصل اسطوره و برملا‌ كردن آن به زبان و ساختار امروز از شگردهايم بوده است. خوانندگان اين آثار تا آنجايي كه من در نمايشگاه‌ها و جلسات نقدديده‌ام، نسل جواني هستند كه احساس مي‌كنم مخاطبان اصلي اين سه اسطوره بوده‌اند. نكته ديگر اينكه وقتي نويسنده‌اي صادقانه و شفاف اثري را در اختيار خواننده‌اش مي‌گذارد، او هم چنين واكنشي را در قبال آن نشان خواهد داد. سوم اينكه من با توجه به رعايت ضوابط رمان پژوهشي، قلم خود را رها نكرده‌ام تا آثاري بيش از 1000 صفحه بنويسم. بلكه من با توجه به تعهد و الزامي كه داشتم خود را در چارچوب رمان پژوهشي نگه داشته‌ام.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 7:49 PM |

محمود در جغرافياي آشنا آفتابي شده است

- رضا آشفته


فيروز زنوزي‌جلا‌لي، داستان‌نويس و منتقد ادبي كشورمان سال‌هاست كه در وادي ادبيات قلمفرسايي مي‌كند. ما او را با آثار جنگ بيشتر مي‌شناسيم. او ناخداي نيروي دريايي است كه سال‌ها از اين تجربه نظامي به عنوان زاويه‌اي قابل لمس‌تر در حقايق جنگ بهره گرفته است. انتشار كتاب <باران بر زمين سوخته> نقد و بررسي رمان‌هاي احمد محمود (داستان‌نويس معاصر) به قلم فيروز زنوزي‌جلا‌لي بهانه‌اي شد، براي اين گفت‌وگو.

درباره كتاب <باران بر زمين سوخته> كه به تازگي منتشر كرده‌ايد بگوييد؟

در اين كتاب مجموعه رمان‌هاي احمد محمود از همسايه‌ها تا درخت انجير معابد نقد و تحليل شده‌اند كه توسط انتشارات تنديس در نمايشگاه بين‌المللي كتاب براي اولين بار عرضه شد.

چطور شد كه به فكر نقد آثار محمود و انتشار آنها افتاديد؟

من قبلا‌ هم نقدهايي درباره رمان‌هاي مارسل پروست، يوسا، مدرس‌صادقي و خيلي‌هاي ديگر نوشته بودم اما تمايلي به انتشار آنها نداشتم. منتها محمود برايم جالب بود. وقتي اين نقدها را مي‌نوشتم. باعث شد كه در دو سال آخر عمرش به او نزديك‌تر بشوم. من درخت انجير معابد را در حضور محمود در فرهنگسراي بهمن نقد و بررسي كردم. او در آنجا نشان داد كه ضمن توانا بودن بسيار متواضع است بنابراين مفتون شخصيت او شدم.

آيا اين نقدها باعث ايجاد ارتباط هم شد؟

بله، تا اين اواخر كه بيمار و در منزل بستري شد، با او ارتباط داشتم. يك بار به اتفاق عبدالعلي دستغيب به منزلش رفته بوديم و من از او كسب اجازه كردم تا از طريق مصاحبه در مطبوعات، جامعه ادبي را متوجه وضعيت بيماري او كنم تا اينگونه بتوانيم محمود را براي درمان به خارج از كشور بفرستيم اما محمود از من خواست كه اين كار را نكنم و اگر چنين كنم، ديگر با من حرف نخواهد زد. تا اينكه محمود به كما رفت و من به مسجدجامعي گفتم تا به ملا‌قاتش برود. البته او چند روز بعد فوت كرد.

دلبستگي و علا‌قه من به شخصيت احمد محمود باعث شد تا نقدهايي كه بر رمان‌هايش نوشته بودم را در يك كتاب منتشر كنم.

اين كتاب به چه شكلي منتشر شده است؟

550 صفحه دارد و در قطع وزيري توسط انتشارات تنديس منتشر شده است.

آيا اين نقدها قبلا‌ در مطبوعات منتشر شده بود؟

بله، برخي از آنها را منتشر كرده بودم، ولي نه به اين شكلي كه در كتاب آورده‌ام. اين نقدها را با بازنگري مجدد در كتاب آورده‌ام و برخي هم براي اولين بار در كتاب ارائه شده‌اند.

در زمان حيات واكنش محمود به نقدهاي شما چگونه بود؟

او آدم جالبي بود و با تمام بزرگي‌اش خيلي خوب به نقدها گوش مي‌داد و اصلا‌ خشمگين نمي‌شد و شايد با برخي از انتقادات موافق نبود. امروز اگر از يك نويسنده 90 درصد تعريف كني و فقط 5 درصد انتقاد كني، برافروخته مي‌شود و فكر مي‌كند كه با اين انتقادات دشمن‌تراشي شده است. محمود قلم حرفه‌اي داشت و هرگز با خواندن و شنيدن انتقادات ‌برآشفته نمي‌شد و شايد همين نكته به نظرم باعث شد كه او به كمال ادبي نزديك شود.

شما در نقدنويسي‌تان از چه قاعده‌اي پيروي مي‌كنيد؟

به عنوان نمونه به رمان درخت انجير معابد مي‌پردازم كه مسائل خاص خود را دارد. در اين كار نقاط قوت چشمگير و احتمالا‌ نقاط ضعفي هم وجود دارد. من به شناسايي اين نقاط بر پايه استدلا‌ل و آوردن نمونه‌هاي درون‌ متن پرداخته‌ام. متاسفانه در ايران، نقدنويس‌ها كلي‌گويي مي‌كنند و فقط به خوب يا بد بودن بسنده مي‌كنند بي‌آنكه درباره چرايي اين نكات توضيح و استدلا‌لي ارائه شود. اين كتاب يك نوع كلا‌س نقد ادبي است كه در آن خوانندگانم را با نوعي نقد و تحليل آشنا مي‌كنم.

با آنكه سال‌ها آثار احمد محمود را مطالعه كرده‌ايد و درباره‌اش نقد و تحليل نوشته‌ايد، او را به طور اجمالي چگونه معرفي مي‌كنيد؟

محمود يكي از قله‌هاي درخشان ادبيات رئاليستي ماست كه در ادبيات ما زنده است و بسيار خوش درخشيده است. محمود به جغرافياي بومي خودش وفادار است و از معدود نويسندگاني است كه در جغرافياي آشنا آفتابي شده است. ما كمتر در او سايه‌نشيني مي‌بينيم و با چنين روحيه و رويكردي سال‌ها فعاليت ادبي كرد.

الا‌ن مشغول چه كاري هستيد. ‌

من رمان مخلوق را كه از چاپ بد و پر از غلطي برخوردار بود، براي نوبت دوم و با اصلا‌ح اشتباهات توسط انتشارات علمي به زودي منتشر مي‌كنم. همچنين رمان قاعده بازي را در 850 صفحه آماده نشر مي‌كنم، اين رمان در مرحله حروفچيني است كه سه چهار سال وقت من صرف نوشتن آن شده است. اين رمان 4 فصل دارد كه به نام چهار حيوان- شغال، روباه، گرگ و پلنگ- نامگذاري شده. راوي آن اول شخص است كه در هر فصل با توجه به نام آن حيوان درونكاوي و وضعيت دروني راوي هم تغيير مي‌‌كند. محاكات دروني يك آدم در آن ديده مي‌شود. ‌ همچنين با توجه به اينكه ناخداي نيروي دريايي بوده‌ام، داستاني سه اپيزودي درباره واحدهاي شناور نوشته‌ام كه اين سه كتاب به نام <توپ پاشنه، سمت، ساعت 2>، <سكان، سمت، ميانه اروند> و <خرمشهر خرمشهر> به تدريج آماده نشر خواهند شد كه سوره مهر ناشر آن خواهد بود. ‌

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 7:48 PM |
 پيكاسو در آب هاي خليج فارس


نويسنده: رضا آشفته

علي باباچاهي، شاعر، منتقد و محقق حوزه شعر و ادبيات كشورمان است كه هرازگاهي شاهد آثار تازه اي از او هستيم. اين بار به انگيزه نشر 3 كتاب تازه و چند كتاب آماده چاپ با او گفت وگو كرده ايم.
    
    
    
    
    
    آقاي باباچاهي الان چه كارهايي را آماده نشر داريد؟
    
    
    يك مجموعه شعر به نام <پيكاسو در آب هاي خليج فارس> دارم كه توسط نشر ثالث منتشر مي شود.
    
    
    در مورد اين مجموعه توضيح مي دهيد كه از چه ويژگي اي برخوردار است.
    
    
    شعرهاي اين كتاب يك جور فاصله گيري زيبايي شناختي از شعرهاي پيش از اين كه در سال هاي 83 و 84 منتشر كرده ام، دارد.
    
    
    اين فاصله گيري در چه زمينه اي به وقوع پيوسته است؟
    
    
    بر اساس همان نگاه متفاوتي كه در آثار قبلي ام هم وجود دارد در <پيكاسو در آب هاي خليج فارس> به نوعي سادگي قابل تاويل گرايش پيدا كرده ام. اين شعرها نسبت به شعرهاي قبلي ام نسبتا كوتاه ترند و همچنان به اصطلاح بيگانگي و قرابت خودش را حفظ مي كند.
    
    
    در اين مجموعه چه مضاميني را مدنظر داريد؟
    
    
    مضامين موضوعي نيستند. اين شعرها روايت خطي ندارند و از مكان گريزي و زمان گريزي ها تبعيت مي كند. ممكن است در اين بين گفتماني با موضوعات متكثري داشته باشد.
    
    
    به لحاظ ساختاري در اين مجموعه چه اتفاقي افتاده است؟
    
    
    در اين مجموعه زبان ساده تري را به كار گرفته ام و طبيعتا محوريت زيبايي شناختي شعرها معطوف به عنصر طنز، تغزل و نوعي گروتسك مي شود. عمدتا با يك طنز مشخص روبه رو مي شويم كه بعد از دريافت طنز تاثير عميقي احتمالابر خواننده خواهد گذاشت. در اين كتاب با مرگ و مضامين تراژيك بازي شده و سر به سر معاني كلان گذاشته شده است.
    
    
    در زمينه تحقيق و نقد چه كاري را آماده چاپ داريد؟
    
    
    <زيباتري از جنون> عنوان كتاب درباره شعر و زندگي اسماعيل شاهرودي است. در اين كتاب با نگاه تحليلي و انتقادي با نقدهايي كه در گذشته درباره شعرهاي اسماعيل شاهرودي نوشته شده، برخورد نقادانه داشته ام. همچنين در اين كتاب تعدادي از داستان هاي اسماعيل شاهرودي منتشر مي شود. اين كتاب توسط نشر ثالث منتشر مي شود كه يك سال و نيم وقت براي تحقيق آن صرف شده است. آيا تحقيق هاي شما به لحاظ مالي از سوي ناشران تامين مي شود؟
    
    
    من در ابتدا ايده خود را به ناشران ارائه مي كنم و بر پايه توافق مالي اقدام به تحقيق مي كنم. تاكنون كتاب هايي كه براي نشر ثالث و ويستار نوشته ام، به لحاظ مالي حق و حقوقم رعايت شده است.
    
    
    درباره كتاب <شعر امروز، زن امروز> بگوييد كه به تازگي توسط نشر ويستار منتشر شده است.
    
    
    اين كتاب درباره شعر زنان است كه در 120 صفحه به صورت تحليلي به شعر زنان پرداخته ام و در يك مقاله مفصل هم از آغاز (رابعه) تا دوره مشروطيت، شعر زنان را بررسي كرده ام. در ادامه بخشي به نمونه هاي شعري زنان بر پايه ژانرهاي متفاوت اختصاص يافته است.
    
    
    <بيرون پريدن از صف> درباره چيست؟
    
    
    اين كتاب مصاحبه و مقالات من بعد از انقلاب با محوريت شعر و ادبيات است. يك مقاله هم اختصاص به وضعيت ترجمه و شعر حافظ دارد. عمدتا به شعر معاصر پرداخته ام كه اين كتاب گردآوري مازيار نيستاني است و نشر مفرغنگار كرمان آن را منتشر كرده كه در تهران چاپ و پخش شده است.
    
    
    درباره <عاشقانه ترين ها> هم مي گوييد.
    
    
    اين كتاب نوعي آنتالوژي است، با 167 صفحه مقدمه تحليلي و 950 صفحه شعرهاي عاشقانه. اين اشعار به سالهاي 1300 تا 1380 اختصاص دارند كه در آن نمونه هايي از شعر عاشقانه در مقاطع تاريخي و ژانرهاي گوناگون دسته بندي شده اند. اين كتاب هم توسط نشر ثالث منتشر شده است.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 7:41 PM |

اولين كتاب <رضا آشفته> منتشر شد. اين مجموعه شعر با نام <يك پنج شنبه بي‌تو> همزمان با نمايشگاه كتاب منتشر شد و اين روزها در كتابفروشي‌ها عرضه شده است.


اين كتاب دو مجموعه شعر كوتاه و هايكو است. اولين دفتر آن <هايكوهاي آشفته> شامل 35 هايكو است. دفتر دوم شامل اشعار كوتاه با نام‌هاي گوناگون است: داغ، پنجشنبه، دف، خطوط ممنوعه، يك قهوه ديگر.نشر آواي كلا‌ر اين كتاب را با قيمت 850 تومان منتشر كرده است .

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 5:31 PM |

افراد مسوول بايد نسبت به خط فارسي حساس شوند

- رضا آشفته


انتشار بيانيه‌اي از سوي جمعي از استادان زبان و ادبيات فارسي در اعتراض به وضعيت زبان فارسي در فضاي مجازي اينترنت و به كارگيري خط غيرفارسي در تلفن‌هاي همراه باعث شد تا به سراغ يكي از امضاكنندگان اين بيانيه برويم. دكتر محمدرضا تركي معاون و استاديار گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به پرسش‌هايمان پاسخ داد كه در ادامه مي‌خوانيد.

چرا به فكر انتشار يك بيانيه جمعي از سوي استادان زبان و ادبيات فارسي افتاديد؟

مهم اين است كه عده‌اي از استادان پيشكسوت زبان و ادبيات فارسي اين بيانيه را امضا كرده‌اند. شفيعي‌كدكني، شيخ‌الا‌سلا‌مي، تجليل، حق‌شناس، بختيار، فرشيدورد و ديگران كه عضو دانشگاه تهران هستند، با امضاي خود براي اين موضوع اهميت ايجاد مي‌كنند. اين افراد دلسوز زبان و ادبيات فارسي هستند كه شاهد ايجاد نابساماني در زمينه به كارگيري خط فارسي به شكل افراط و تفريطي شده‌اند و در اين خط امروز دخل و تصرف‌هايي صورت مي‌گيرد.

بيشتر اين حساسيت به كاربرد خط در فضاي مجازي و ارتباطات سيار برمي‌گردد كه با گسترش ناگهاني آن نگران‌كننده شده است. خط فارسي باعث ارتباط ما با گذشته و نسل‌هاي آينده خواهد شد و به همين دليل بايد جدي گرفته شده و زبان و خط فارسي با فضاي مجازي و رايانه تطبيق داده شود.

در مورد پيام‌هاي كوتاه هم به همين ترتيب شاهد اتفاقات ناگوار خواهيم بود؟

بله، روزانه مردم چندين ميليون ‌SMS و پيام كوتاه رد و بدل مي‌كنند كه در شان ما نيست كه از الفباي بيگانه استفاده كنيم. گويا پيام‌هايي كه با خط فارسي مبادله مي‌شوند، به خوبي رد و بدل نمي‌شود، همچنين تعرفه اينها هم گران‌تر است. به عبارت ديگر، مردم به واسطه استفاده از خط فارسي بايد هزينه بيشتري نسبت به خط انگليسي بپردازند.

با توجه به حساسيت موضوع چرا اين بيانيه را منحصر به استادان زبان و ادب فارسي كرده‌ايد و از استادان و افراد مرتبط با زبان و ادبيات فارسي و از دستگاه‌هاي ذيربط براي گسترده شدن آن استفاده نكرده‌ايد؟

در اين بيانيه ما از همه كساني كه در زمينه زبان و ادبيات فارسي مسووليتي بر عهده دارند، خواسته‌ايم از هيچ تلا‌شي كوتاهي نكنند. البته استادان ديگري هم از رشته‌هاي زبان‌شناسي و زبان عربي بودند كه مي‌خواستند به امضاكنندگان بيانيه بپيوندند. اما بنا بر اين بود كه در ابتدا استادان گروه فارسي در نقطه شروع اقدام كنند.

سال‌هاست كه از ورود رايانه، اينترنت و تلفن همراه مي‌گذرد و وبلا‌گ‌ها و سايت‌هاي فارسي راه‌اندازي شده و مردم به تبادل پيام‌هاي كوتاه مي‌پردازند. چرا امروز استادان حساسيت خود را نسبت به اين مساله به شكل يك بيانيه ابراز كرده‌اند. علت اين فاصله در چيست؟

از همان آغاز هم استادان و افراد دلسوز نسبت به مساله آگاه بودند و نسبت به اين وضعيت احساس نگراني مي‌كردند، گويا كشور ما و دستگاه‌هاي مسوول به جنبه‌هاي گسترش تكنولوژي بيش از جنبه‌هاي فرهنگي آن اهميت قائل شده‌اند. بومي كردن تكنولوژي مساله بسيار حساسي است و بايد از ورود فله‌اي آن اجتناب كرد. در تاجيكستان 70 سال پيش، دولت استالين به زور خط فارسي آنان را گرفت، اما امروز براي تغيير آن خط به خط فارسي با مشكل مواجه شده‌اند و براي اين كار نياز به صرف هزينه زيادي هست.

چرا دستگاه‌هاي ذيربط براي به‌كار گرفتن خط فارسي وارد عمل نمي‌شوند؟ ‌

به عقيده ما شوراي اطلا‌ع‌رساني كشور، فرهنگستان زبان و ادب فارسي و دستگاه‌هاي ذيربط مانند مخابرات، صداوسيما و بدنه علمي كشور در اين زمينه مسووليت جدي دارند و تلا‌ش‌هايي هم انجام داده‌اند. ما براي يادآوري مجدد اين بيانيه را صادر كرده‌ايم تا از عملي شدن حمايت كنند.

استادان زبان فارسي در استفاده از فضاي مجازي و پيام‌هاي كوتاه آن‌قدر فعال شده‌اند تا به عنوان الگوهاي سالم و سازنده آثارشان در اختيار همگان قرار بگيرد يا پيشنهادهاي آنان عملي شود؟

ارتباط با تكنولوژي به طور كلي در ميان استادان ادبيات در كل كشور با رويكرد رو ‌به افزايشي روبه‌رو شده است. يك استاد با ارائه مقاله، كتاب و شركت كردن در سمينارهاي داخلي و بين‌المللي با گرفتن امتياز و بالا‌ رفتن ميزان حقوق روبه‌رو مي‌‌شود، اما راه‌اندازي يك وب‌سايت تخصصي براي دانشگاه يك امر جدي تلقي نمي‌شود. اگر دانشگاه به آن توجه كند، استادان هم توجه زيادي به آن خواهند كرد.

براي عملي شدن اين بيانيه براي آينده چه برنامه‌هايي را پيش‌روي داريد؟

ما به رسانه‌هايي كه دغدغه فرهنگي دارند، چشم اميد بسته‌ايم كه مردم نسبت به ماجرا حساس شوند. خط فارسي شاخص‌هاي زبان و فرهنگ ايراني را در برگرفته است.

به نظر مي رسد مخابرات بايد كار خودش را تصحيح كند و هزينه بيشتري بابت استفاده از خط فارسي در پيام‌هاي كوتاه دريافت نكند. همچنين سيستم‌هاي حمايت‌كننده خط فارسي را اصلا‌ح كند. اگر مشكلي هم در گوشي‌هاي همراه وجود دارد، گوشي‌هايي را وارد بازار كند كه شركت‌هاي توليدكننده براي خط فارسي بها قائل شوند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 7:4 PM |
<تبعيد به شما>ي هيوا مسيح منتشر شد

اعتماد ملي:‌ هيوا مسيح به انتخاب خود گزيده اشعارش را با نام <تبعيد به شما> توسط انتشارات نگاه منتشر كرده است.

وی در اين رابطه به خبرنگار ما گفت: اين كتاب برگرفته از 8 كتاب قبلي‌ام است. از هر مجموعه تعدادي شعر را گزينش كرده‌ام. از مجموعه‌هاي <همچنان نمي‌دانم تا چه وقت>، <من پسر تمام مادران زمينم>، <همسايه>، <شباني كه دست‌هاي خدا را مي‌شست>، <كتاب آب>، <كتاب هيچ>، <منظومه نازك پري> و <شط نو> در اين كتاب شعر هست. اين كتاب 270 صفحه خواهد بود.>

اين شاعر همچنين اعلا‌م كرد كه <منظومه نازك پري> و <شط نو> به‌زودي توسط انتشارات نگاه منتشر مي‌شوند و درباره انگيزه گزيده كردن شعرهايش گفت: <پيشنهادي از سوي ناشر براي گزينش شعرهايم داده شد كه خودم براي اين كار اقدام كردم، چون معتقدم خود شاعر بهتر از هر كسي به حقيقي‌ بودن آثارش واقف است و مي‌تواند آثار بهترش را در يك گزينه پيش روي مخاطبانش قرار دهد. اگر قرار بود فرد ديگري اين كار را بكند، با نگاه ديگري آثار را گزينش خواهد كرد.>

وي همچنين قرار است كتاب <از تقطيع به تدوين> را منتشر كند كه درباره دانش زير ‌هم ‌نويسي شعر امروز است و در اين‌باره گفت: در واقع به اين دليل كه هيچ مشخصه و تعريف درستي از اين دانش نشده است، حتي از نيما به اين طرف و از شعر سپيد شاملو سوءتفاهمي ايجاد شده كه برخي فكر مي‌كنند هر چه زير هم نوشته شود مي‌تواند شعر باشد. اين كتاب در پي اين است تا درباره دانش زير هم ‌نويسي بحث كند؛ دانشي كه بايد شاعر درباره آن آگاه و مسلط باشد. شاعران پيش از نيما براساس دانش تقطيع شعر مي‌گفتند و اينگونه بر وزن غزل يا هر شعر ديگري واقف و آگاه بوده‌اند. در صورتي كه با رعايت نشدن اين نظام شكلي معناي بسياري از شعرهاي افراد صاحب‌نام دچار مساله مي‌شود.

شاعراني هستند كه به درست‌نويسي در حوزه زير هم ‌نويسي اهميت نمي‌دهند. نمونه‌اش بيژن جلا‌لي كه هرگز به اين شيوه فكر نمي‌كرد، در صورتي كه مي‌توان با شكل ديگري هم اين شعرها را نوشت و با لحن درست‌تري اشعار او را بيان كرد.

هيوا مسيح واژه <تقطيع> در شعر سپيد را به دليل آنكه اين واژه بيشتر براي شعر كلا‌سيك همخواني دارد، يك واژه نادرست تلقي كرد كه منتقدان از آن استفاده مي‌كنند. به همين دليل از واژه <تدوين> به جاي <تقطيع> استفاده مي‌كند. اين پژوهشگر در اين كتاب درباره <چرا تدوين؟> توضيح مي‌دهد و در ادامه به مسائل زباني و نحو در شعر مي‌پردازد.

هيوا مسيح نگارش كتاب <از تقطيع به تدوين> را به پايان رسانده و آن را به‌زودي براي نشر در اختيار ناشري قرار خواهد داد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 6:49 PM |


افراد مسوول بايد نسبت به خط فارسي حساس شوند - رضا آشفته


انتشار بيانيه‌اي از سوي جمعي از استادان زبان و ادبيات فارسي در اعتراض به وضعيت زبان فارسي در فضاي مجازي اينترنت و به كارگيري خط غيرفارسي در تلفن‌هاي همراه باعث شد تا به سراغ يكي از امضاكنندگان اين بيانيه برويم. دكتر محمدرضا تركي معاون و استاديار گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران به پرسش‌هايمان پاسخ داد كه در ادامه مي‌خوانيد.

چرا به فكر انتشار يك بيانيه جمعي از سوي استادان زبان و ادبيات فارسي افتاديد؟

مهم اين است كه عده‌اي از استادان پيشكسوت زبان و ادبيات فارسي اين بيانيه را امضا كرده‌اند. شفيعي‌كدكني، شيخ‌الا‌سلا‌مي، تجليل، حق‌شناس، بختيار، فرشيدورد و ديگران كه عضو دانشگاه تهران هستند، با امضاي خود براي اين موضوع اهميت ايجاد مي‌كنند. اين افراد دلسوز زبان و ادبيات فارسي هستند كه شاهد ايجاد نابساماني در زمينه به كارگيري خط فارسي به شكل افراط و تفريطي شده‌اند و در اين خط امروز دخل و تصرف‌هايي صورت مي‌گيرد.

بيشتر اين حساسيت به كاربرد خط در فضاي مجازي و ارتباطات سيار برمي‌گردد كه با گسترش ناگهاني آن نگران‌كننده شده است. خط فارسي باعث ارتباط ما با گذشته و نسل‌هاي آينده خواهد شد و به همين دليل بايد جدي گرفته شده و زبان و خط فارسي با فضاي مجازي و رايانه تطبيق داده شود.

در مورد پيام‌هاي كوتاه هم به همين ترتيب شاهد اتفاقات ناگوار خواهيم بود؟

بله، روزانه مردم چندين ميليون ‌SMS و پيام كوتاه رد و بدل مي‌كنند كه در شان ما نيست كه از الفباي بيگانه استفاده كنيم. گويا پيام‌هايي كه با خط فارسي مبادله مي‌شوند، به خوبي رد و بدل نمي‌شود، همچنين تعرفه اينها هم گران‌تر است. به عبارت ديگر، مردم به واسطه استفاده از خط فارسي بايد هزينه بيشتري نسبت به خط انگليسي بپردازند.

با توجه به حساسيت موضوع چرا اين بيانيه را منحصر به استادان زبان و ادب فارسي كرده‌ايد و از استادان و افراد مرتبط با زبان و ادبيات فارسي و از دستگاه‌هاي ذيربط براي گسترده شدن آن استفاده نكرده‌ايد؟

در اين بيانيه ما از همه كساني كه در زمينه زبان و ادبيات فارسي مسووليتي بر عهده دارند، خواسته‌ايم از هيچ تلا‌شي كوتاهي نكنند. البته استادان ديگري هم از رشته‌هاي زبان‌شناسي و زبان عربي بودند كه مي‌خواستند به امضاكنندگان بيانيه بپيوندند. اما بنا بر اين بود كه در ابتدا استادان گروه فارسي در نقطه شروع اقدام كنند.

سال‌هاست كه از ورود رايانه، اينترنت و تلفن همراه مي‌گذرد و وبلا‌گ‌ها و سايت‌هاي فارسي راه‌اندازي شده و مردم به تبادل پيام‌هاي كوتاه مي‌پردازند. چرا امروز استادان حساسيت خود را نسبت به اين مساله به شكل يك بيانيه ابراز كرده‌اند. علت اين فاصله در چيست؟

از همان آغاز هم استادان و افراد دلسوز نسبت به مساله آگاه بودند و نسبت به اين وضعيت احساس نگراني مي‌كردند، گويا كشور ما و دستگاه‌هاي مسوول به جنبه‌هاي گسترش تكنولوژي بيش از جنبه‌هاي فرهنگي آن اهميت قائل شده‌اند. بومي كردن تكنولوژي مساله بسيار حساسي است و بايد از ورود فله‌اي آن اجتناب كرد. در تاجيكستان 70 سال پيش، دولت استالين به زور خط فارسي آنان را گرفت، اما امروز براي تغيير آن خط به خط فارسي با مشكل مواجه شده‌اند و براي اين كار نياز به صرف هزينه زيادي هست.

چرا دستگاه‌هاي ذيربط براي به‌كار گرفتن خط فارسي وارد عمل نمي‌شوند؟ ‌

به عقيده ما شوراي اطلا‌ع‌رساني كشور، فرهنگستان زبان و ادب فارسي و دستگاه‌هاي ذيربط مانند مخابرات، صداوسيما و بدنه علمي كشور در اين زمينه مسووليت جدي دارند و تلا‌ش‌هايي هم انجام داده‌اند. ما براي يادآوري مجدد اين بيانيه را صادر كرده‌ايم تا از عملي شدن حمايت كنند.

استادان زبان فارسي در استفاده از فضاي مجازي و پيام‌هاي كوتاه آن‌قدر فعال شده‌اند تا به عنوان الگوهاي سالم و سازنده آثارشان در اختيار همگان قرار بگيرد يا پيشنهادهاي آنان عملي شود؟

ارتباط با تكنولوژي به طور كلي در ميان استادان ادبيات در كل كشور با رويكرد رو ‌به افزايشي روبه‌رو شده است. يك استاد با ارائه مقاله، كتاب و شركت كردن در سمينارهاي داخلي و بين‌المللي با گرفتن امتياز و بالا‌ رفتن ميزان حقوق روبه‌رو مي‌‌شود، اما راه‌اندازي يك وب‌سايت تخصصي براي دانشگاه يك امر جدي تلقي نمي‌شود. اگر دانشگاه به آن توجه كند، استادان هم توجه زيادي به آن خواهند كرد.

براي عملي شدن اين بيانيه براي آينده چه برنامه‌هايي را پيش‌روي داريد؟

ما به رسانه‌هايي كه دغدغه فرهنگي دارند، چشم اميد بسته‌ايم كه مردم نسبت به ماجرا حساس شوند. خط فارسي شاخص‌هاي زبان و فرهنگ ايراني را در برگرفته است.

به نظر مي رسد مخابرات بايد كار خودش را تصحيح كند و هزينه بيشتري بابت استفاده از خط فارسي در پيام‌هاي كوتاه دريافت نكند. همچنين سيستم‌هاي حمايت‌كننده خط فارسي را اصلا‌ح كند. اگر مشكلي هم در گوشي‌هاي همراه وجود دارد، گوشي‌هايي را وارد بازار كند كه شركت‌هاي توليدكننده براي خط فارسي بها قائل شوند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:2 PM |

با ري‌را عباسي دبير نخستين جشنواره شعر صلح؛
دست تنها نمي‌شود جشنواره برگزار كرد - رضا آشفته


نخستين دوره جشنواره شعر صلح به دبيري ري‌را عباسي در روز چهارشنبه 26 ارديبهشت‌ماه ساعت 17 در تالا‌ر ناصري خانه هنرمندان ايران برگزار مي‌شود. با ري‌را عباسي، شاعر، درباره اين جشنواره گفت‌وگو كرده‌ايم كه مي‌خوانيد.

جشنواره شعر صلح را با چه هدفي برگزار مي‌كنيد.

در واقع من اعتقاد دارم كه شعر صلح در آينده بسيار نزديك در مقابله با جنگ و ابزارهاي جنگي پيروز خواهد شد. اين جشنواره بسياربسيار در دوره‌هايي رها شد و به شكل پراكنده در برگزاري آن عمل شده است. اگر برنامه‌ريزي و پايه‌ريزي درستي بشود، مي‌تواند به كارش ادامه بدهد.

استقبال از اين جشنواره چگونه بوده است.

مي‌توانم بگويم كه از 20 كشور خارجي برايمان شعر ارسال شده است كه 7 برگزيده نهايي خواهيم داشت و برگزيدگان از 4 كشور ايران، عراق، انگليس و ايتاليا خواهند بود.

آيا ميهمان خارجي هم در اين مراسم خواهيد داشت.

خير، به دليل نداشتن امكانات مالي قوي و عدم حمايت‌هاي لا‌زم از دعوت برگزيدگان خارجي بازمانده‌ايم و جوايز اين افراد از طريق پست برايشان ارسال خواهد شد.

چه تعداد شعر به دستتان رسيده است.

دقيقا نمي‌دانم، بين 700 تا 800 قطعه بوده است.

چه كساني داوران جشنواره شعر صلح هستند؟

جواد مجابي، شمس‌لنگرودي و اقبال معتضدي و در بخش ترجمه احمد پوري داوري‌ها را برعهده داشته‌اند.

چه كساني كار ترجمه اشعار خارجي را برعهده داشتند.

عبدالحسين فرزاد (عربي)، اسدا... امرايي و فانوس بهادروند (انگليسي)، پيروز و ترانه يلدا (ايتاليايي)، علي عبداللهي (آلماني) و از چند مترجم صرب در بخش اشعار يوگسلا‌وي كمك گرفته‌ايم.

فراخوان جشنواره را كي اعلا‌م كرديد؟

در 24 بهمن 84 فراخوان را به صورت دستي و بعدا از طريق مطبوعات اعلا‌م عمومي كرديم.

چرا زماني طولا‌ني تا برگزاري مراسم اهداي جوايز داشته‌ايد؟

كار طاقت‌فرسا و سختي بود. بايد تمام آثار ارسالي از كشورهاي خارجي را ترجمه مي‌كرديم و ارسال اشعار از كشورهاي مختلف به درازا كشيد.

مثلا‌ ما در اين جشنواره از كشورهاي افغانستان، تاجيكستان، آمريكا، انگليس، آلمان، عراق، مراكش و... شعر داشتيم. همچنين در داخل كشور به زبان‌هاي تركي، تركمني، ارمني و كردي، شعر برايمان ارسال شده كه تمامي اين شعرها هم به فارسي ترجمه شده‌اند.

آيا حمايت‌كننده‌اي هم داشته‌ايد؟

تا امروز يك تنه خودم كار كرده‌ام و حامي نداشته‌ام. من از سازمان يونسكو كمك خواستم كه آنها پيشنهاد دادم از فرهنگستان هنر كمك بگيرم، متاسفانه آنها هم كمك نكردند. حتي فرهنگستان زبان و ادب فارسي و معاونت هنري وزارت ارشاد هم به من كمك نكرد.

چه افرادي در برگزاري اين جشنواره همكار شما بوده‌اند؟

تنديسي كه از جنس فلز است، توسط علي‌احمدي‌خرم و شيرين سليمانپور ساخته شده و پوستر هم توسط رضا عابديني كار شده است. همچنين آيدا محصولي و ساناز كاوياني (در بخش ارتباطات اينترنتي)، پريسا ساساني (بخش ارتباطات بين‌المللي) افخم رضايي، ماهزاده اميري، احسان و ياشار احمدي‌خرم بدون هيچگونه چشمداشتي با من همكاري كرده‌اند.

اين تنديس را به چند نفر جايزه مي‌دهيد؟

يك نفر. مابقي نيز لوح سپاس دريافت مي‌كنند و اگر تا روز برگزاري مراسم هم جوايزي را دريافت كنيم، به اين افراد هديه خواهيم كرد.

آيا اين اشعار را به شكل كتاب منتشر مي‌كنيد؟

بله، در صورتي كه يك ناشر دقيق و متخصص پا پيش بگذارد

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 7:0 PM |


اين كتاب قابل نشر نيست .

سال‌هاي گذشته رسم بر اين بود كه چند ماه پيش از آغاز نمايشگاه بين‌المللي كتاب، اخبار زيادي در رابطه با انتشار كتاب‌هاي جديدي در حوزه ادبيات و فرهنگ منتشر مي‌شد. اما امسال نه‌تنها خبري در اين رابطه منعكس نشده كه انبوه اخبار به عدم صدور مجوز يا تعويق و تعليق در انتشار كتاب اختصاص دارد.


اخبار تلخ


به نمونه‌هايي از اين اخبار دقت كنيد: رمان <تلخ‌كام> اسماعيل فصيح سرانجام مجوز نشر گرفت. به گزارش ايسنا، اين رمان كه حدود 9 ماه در انتظار كسب مجوز بود، در بيش از 200 صفحه نگارش شده و به گفته نويسنده، به‌نوعي دنباله مضمون آثار قبلي اوست.


مجوز دائم انتشار <گور به گور> ويليام فاكنر با ترجمه نجف دريابندري لغو شد.


ترجمه و تلخيص رمان <در جست‌وجوي زمان از دست رفته> مارسل پروست، نوشته هارولد پينتر به قلم عباس پژمان همچنان در انتظار كسب مجوز نشر است.


مجموعه شعر <شب 1002> مفتون اميني 11 ماه است كه در انتظار كسب مجوز است.


در حالي كه <مهره مهر> پژوهش پوران‌فرخزاد درباره نخستين آيين ايراني- آريايي در بهمن‌ماه سال گذشته مجوز انتشار گرفت، وي به ايسنا گفت كه ديگر كتابي را براي كسب مجوز نمي‌دهد و افزود: اين همه سال صرف آنها كرده‌ام و آن‌وقت با اين وضع روبه‌رو مي‌شوم. تا وضع اين‌گونه است، ‌ديگر كتابي ارائه نمي‌دهم.


<شازده احتجاب> هوشنگ گلشيري همچنان در انتظار كسب مجوز است.


<بادبادك باز> خالد حسيني با ترجمه مهدي غبرايي يك سال است كه در انتظار مجوز براي چاپ دوم است. وي در اين خصوص يادآور شده است: <موارد حذفي اثر زياد بود و در شأن ناشر و مسوولا‌ن نيست كه اثري اين همه حذفيات داشته باشد. اميدوارم مسوولا‌ن به اين موضوع توجه كنند، چرا كه ما از اين طريق نان مي‌خوريم.>


در بهمن‌ماه 85 خبري منتشر شد از سوي زردشت اخوان ثالث مبني بر اينكه سه ماه است كليات مهدي اخوان‌ثالث در انتظار كسب مجوز است؛ شاعري كه از سوي داوران اولين دوره شعر فجر برنده بخش بهترين شاعر ملي- ميهني شد. كاوه ميرعباسي، مترجم رمان پليسي <قتل در كميته مركزي> همچنان در انتظار كسب مجوز نشر است.


باز هم مي‌توانيم اخبار تأسف‌برانگيزي درباره نشر كتاب ادبي در خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها و مجلا‌ت و ديدارها و گفت‌وگوهاي شفاهي با اهل ادب و فرهنگ خواند و شنيد.


سانسور شديد


حسن اصغري، نويسنده و منتقد ادبي درباره علت كاهش كتاب‌هاي ادبي به مساله سانسور وزارت ارشاد به عنوان عمده‌ترين دليل تاكيد مي‌كند و در اين خصوص مي‌گويد: <برخي از كتاب‌ها دچار سانسور شديد مي‌شوند. تا آنجايي كه من اطلا‌ع دارم خيلي از كتاب‌هاي نوشته‌شده در وزارت ارشاد منتظر كسب مجوز هستند كه برخي با سانسور شديد و برخي ديگر با عدم صدور مجوز مواجه مي‌شوند. برخي از كتاب‌هايي كه سال‌هاي گذشته منتشر شده‌اند، در يك‌سال اخير با سانسور و يا عدم صدور مجوز نشر روبه‌رو شده‌اند.>


وي كه دو سا‌ل وقت خود را صرف نگارش <سال‌هاي عشق و هراس> كرده و آن را در آغاز سال گذشته براي نشر در اختيار نشر <آواي كلا‌ر> قرار داده است، مي‌گويد: <اين رمان پس از چند ماه از سوي وزارت ارشاد اعلا‌م شد كه قابل نشر نيست. يك مجموعه نقد و بررسي نيز براي كسب مجوز از سوي نشر قطره به وزارت ارشاد ارائه كرده بودم كه با سانسور بخش‌هايي از آن، مجوز نشر گرفت. در اين كتاب به داستان‌هاي كوتاه دهه 30 و 40 پرداخته‌ام. ديگران هم وضعيتي مانند من دارند و ناشران نيز از اين وضعيت كاملا‌ متضرر شده‌اند.>


وي در ادامه به ضرر و زيان‌هاي احتمالي ناشران كه تحت‌الشعاع فشارهاي وزارت ارشاد است، به عنوان يك عامل ديگر براي رغبت كم آنان براي انتشار ترجمه و تاليف‌هاي ادبي اشاره كرد و گفت: <همچنين برخي از تسهيلا‌ت و يارانه‌هاي ويژه ناشران كمتر شده كه اين مساله بر روند نشر و چاپ تاثير نامطلوب گذاشته است.>


سختگيري‌هاي ارشاد


فرياد شيري، منتقد و شاعر در اين رابطه مي‌گويد: <سختگيري‌ها در رابطه با دادن مجوز به ناشران دليل خاصي براي كاهش يافتن كتاب‌هاي ادبي است. من خودم حدود يك سال منتظر ماندم و درآخر مجوزي به دو كتاب من دادند كه فقط يك بار اجازه نشر دارد و اگر اين كتاب‌ها قرار باشد به چاپ دوم و غيره برسد، از اين امتياز ناشر بي‌بهره مي‌ماند. همچنين هيچ‌گونه تسهيلا‌ت يارانه‌اي به اين كتاب‌ها اختصاص نيافته است.> وي در ادامه به وضعيت نامطلوب نشر و بالا‌‌رفتن قيمت كاغذ به عنوان موانعي در نشر كتاب‌هاي ادبي اشاره كرد و گفت: <اتحاديه ناشران نمي‌تواند در حد نياز، كاغذ در اختيار ناشران قرار دهد.< >مانيفست يك نفره پناهنده شماره <333> نوشته شاعر كرد عراقي، فرهاد پيربال با ترجمه فرياد شيري از سوي نشر چشمه و <ما در عكس زير باران گم شده بوديم> نوشته فرياد شيري كه يك مجموعه عكس - داستان ضدجنگ است و قرار است از سوي نشر نگيما منتشر شود، فقط مجوز يك بار نشر را گرفته‌اند.


عدم اعتماد مخاطب


علي باقري، مدير نشر <نگار نيما> كه تاكنون بيش از 100 عنوان كتاب ادبي و فرهنگي منتشر كرده است، گفت: <دو علت اساسي براي كاهش نشر كتاب‌هاي ادبي وجود دارد، يكي آنكه تعداد مخاطبان كم شده است و اين به دليل عدم اعتماد آنان به كتاب‌هاي منتشرشده است. آنها مي‌دانند كه كتاب‌ها با سانسور شديد منتشر مي‌شوند بنابراين كتاب‌ها با لطمه زياد منتشر شده‌اند؛ دوم اينكه مولف علا‌قه‌اي به نوشتن يا چاپ آثارش ندارد. براي آنكه مولف اعتماد به فضاي حاكم بر نشر ندارد. كار او بايد زير تيغ برود و سلا‌خي بشود، بنابراين علا‌قه‌اي براي نشر باقي نمي‌ماند. اگر هم بنويسد، راغب نمي‌شود آن را با اين وضعيت منتشر كند.> اين ناشر با آنكه امسال در نمايشگاه شركت مي‌كند و 27 عنوان كتاب تازه براي نشر آ‌ماده كرده است، شغل ناشري را در وضعيت كنوني با درآمد و مكفي نمي‌داند و در اين خصوص مي‌گويد: <من بازنشسته دولت هستم، اگر قرار بود با نشر خودم را
سير كنم، تا الا‌ن از گرسنگي مرده بودم .

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:3 PM |

هدف ما گسترش كتابخواني است - رضا آشفته


<روزي روزگاري> عنوان يك جايزه ادبي است كه اولين دوره آن به دبيري مديا كاشيگر برگزار مي‌شود. او پيش از اين برگزاركننده چند دوره جايزه ادبي يلدا بود. وقتي از او مي‌پرسيم كه چرا از يلدا كنار كشيدي، پاسخش اين است كه از انتشارات كاروان بپرسيد. مديا كاشيگر، نويسنده، مترجم و منتقد ادبي است و ما با او درباره <روزي روزگاري> صحبت كرده‌ايم كه در ادامه مي‌خوانيد.

چطور شد به فكر برگزاري جايزه ادبي <روزي روزگاري> افتاديد؟

بعد از كنار گذاشتن جايزه يلدا، چند اسپانسر به من پيشنهاد برگزاري يك جايزه جديد را دادند و من هم پذيرفتم.

چرا عنوان <روزي روزگاري> را بر آن گذاشتيد؟

علت خاصي ندارد، يكي از اسپانسرها اين عنوان را پيشنهاد كرد كه پذيرفته شد.

در حال حاضر چند حمايت‌كننده مالي از جايزه روزي روزگاري حمايت مي‌كنند؟

7 اسپانسر داريم كه به احتمال قوي يك اسپانسر ديگر هم به اين جمع اضافه مي‌شود.

جايزه روزي روزگاري با چه هدفي شكل گرفته است؟

هدف ما گسترش فرهنگ كتابخواني است. ما به اين منظور نه صرفا به كتاب‌هاي نخبه‌گرا و نه صرفا عامه‌پسند توجه مي‌كنيم. اگر بخواهم مثالي در اين خصوص بزنم ما به بكت و پروست توجه نداريم بلكه به همينگوي، فاكنر و كساني كه در حقيقت به مخاطب اهميت داده‌اند، توجه مي‌كنيم.

اين جايزه در حال حاضر در چه مرحله‌اي قرار دارد؟

داوري‌ها تمام شده است، ما منتظر هستيم كه براي انتخاب يك سالن جواب بگيريم. تا انتخاب سالن داورها فرصت دارند راي نهايي خود را صادر كنند. ‌ آيا نام داوران را به ما مي‌گوييد؟

خير. تا نتايج اعلا‌م نشود، نام داوران هم علني نخواهد شد. ‌

داوري‌ها به چه شكل بوده است؟ ‌

ما خودمان به سراغ كتاب‌ها رفته‌ايم و داوران به طور مستقل اين آثار را مطالعه و راي خود را صادر مي‌كنند. فعلا‌ به دليل نبودن چند كتاب در شبكه توزيع، فراخواني براي جذب اين قبيل آثار داديم كه فقط 2 نويسنده آثار خود را در اختيارمان گذاشتند. در چند مورد هم خودمان مستقيما به نويسنده‌‌ها رجوع كرديم كه جواب نگرفتيم. ‌

اين جايزه با جوايز ديگر چه تفاوتي دارد؟

ما سعي كرديم كه پيش‌از برگزاري نمايشگاه بين‌المللي كتاب مراسم اهداي جوايز خود را برگزار كنيم كه به اين ترتيب ما اولين جايزه ادبي در سال 86 خواهيم بود. دبيرخانه روزي روزگاري مستقيما وارد عمل شده و آثاري كه در وهله اول به لحاظ علمي با اهداف ما انطباق نداشته را از دور مسابقه كنار گذاشته است. ما بر پايه رسيدن به اهداف خود توسط داوران جوايز نهايي را اعلا‌م خواهيم كرد. ‌

نامزدهاي جايزه روزي روزگاري و برندگان نهايي در چه موعدي مشخص مي‌شوند؟ ‌

قرار است كه تا چهارم ارديبهشت‌ماه نامزدها را اعلا‌م كنيم و روز 5 ارديبهشت‌ماه افراد نهايي مشخص خواهند شد. روز 10 ارديبهشت‌ماه نيز جوايز برگزيدگان اهدا خواهد شد. هر داور 6 كتاب برتر رمان و مجموعه داستان را اعلا‌م مي‌كند. از بين اين آثار سه اثر نهايي مشخص و به آثار برگزيدگان جوايزي اهدا خواهد شد. ‌

جوايز روزي روزگاري چه خواهد بود؟ ‌

تنديس و لوح.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیستم فروردین 1386 و ساعت 8:22 PM |
 
دوشنبه 29 آبان 1385  ساعت 2:52:00 PM
ايران تئاتر -  سرویس گزارش 0 نظر نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
آن چه ايرج زهري، منتقد، مترجم، نمايشنامه‌نويس و مدرس تئاتر در"يادها و بودها" در سال 1382 منتشر مي‌كند، صرفاً خاطره نويسي نيست، بلكه از ديد خود به كنكاش در مورد يك مقطع از فرهنگ و هنر معاصر(به ويژه تئاتر ايران) مي‌پردازد.
اين پژوهشگر نكته سنج تئاتر، درباره چرا"يادها و بودها"؟ مي‌گويد:«من هيچ وقت تا اين حد كه امروز به هويت فكر مي‌كنم، به اين مقوله فكر نكرده بودم. هزار سال پيش از اين، فردوسي سرود:«چو ايران نباشد تنِ من مباد/ بدين بوم و بر زنده يك تن مباد»
وي مي‌افزايد:«يادها و بودها گونه‌اي كارنامه هنري است. قصد دارم كه فضاي تئاتر ايران را بررسي كنم؛ امتيازها و مشكل‌ها، بدي‌ها و خوبي‌هاي هنرمندانش(‌از جمله خودم) را نشان بدهم. در طول بيش از 40 سال حضور در پهنه هنر ايران با چهره‌هاي درخشاني از هنرمندان(هموطن و خارجي) آشنا شدم؛ دوستي برقرار كردم؛ هم محبت بسيار و هم دشمني بي اندازه ديدم. اهل ملاحظه كاري، پارتي بازي و زد و بند نبودم. با هنر"راحت الحلقومي" و هنرمندان آن ميانه‌اي نداشتم، به كم راضي نبودم، نه تنها بر ديگران كه بر خود هم سخت مي‌گرفتم و مي‌گيرم... "هنر" گنجي است كه بي رنج ميسر نمي‌شود و"نقد"، ارزيابي و ارزشيابي است.»
ايرج زهري در ادامه اشاره مي‌كند كه آن چه در اين كتاب مي‌خوانيد، بخشي از نوشته‌هاي چاپ شده و چاپ نشده است كه توانسته با خود از ايران به ديار غربت بياورد و خواهرش، گيتي مهاجر(زهري) برايش فرستاده است.
وي اعتقاد دارد كه چون به خاطراتش متكي است، بنابراين امكان دارد كه در ذكر برخي از تاريخ و نام‌ها اشتباهي كرده باشد و از خوانندگانش مي‌خواهد كه مچ او را گرفته تا در چاپ‌هاي بعدي اصلاح شوند.
نخستين خاطره‌ها
براي آن كه از آغاز با قلم و نگاه ايرج زهري آشنا شويم، نخستين خاطره‌هاي او از تئاتر را يادآوري مي‌كنيم كه با پدرش و با بليط افتخاري به تئاتر تهران مي‌روند و نمايش"شاه عباسي و لُمبكِ آب‌ فروش" را در آن جا ببينند. اين منتقد پس از گذشت سال‌ها به دقت، خلاصه نمايش را تعريف مي‌كند و اين گونه درباره‌اش اظهار نظر مي‌كند:«شاه عباس و لمبك آب فروش، يك تئاتر سياسي بود. شاه عباس كه خود را مالك الرقابِ جان و مال ملت، بهتر بگويم، رعاياي خود مي‌دانست، منحصر به فرد نيست... بازي مجيد محسني را در نقش لمبك آب فروش، هيچ از ياد نمي‌برم كه فوق‌العاده بود، گاه ما را مي‌خنداند،‌ گاه متأثر مي‌كرد و گاه به فكر مي‌انداخت.»
او در قدم بعدي توسط دايي تيمورش كه نماينده كارگران در حزب توده است، سر از محل حزب در باغي در خيابان فردوسي درمي‌آورد تا در آن جا نمايشي از عبدالحسين نوشين به نام"مردم" ببيند. اين نمايشنامه را سال‌ها بعد مي‌خواند، عنوان اصلي‌اش"توپاژ" است.
مسابقه نمايشنامه‌نويس
ايرج زهري در مسابقه نمايشنامه‌نويسي سال 1337 شركت مي‌كند كه در اين مسابقه علي نصيريان با"بلبل سرگشته" و دكتر ابوالقاسم جنتي عطايي با"سربازان جاويد" اول مي‌شوند. كورس سلحشور با"آلونك" دوم و بيژن مفيد با"عروسك‌ها" سوم مي‌شوند و او از جايزه بي‌نصيب مي‌ماند.
بلبل سرگشته در زمستان 1337 در تالار فارابي با بازي علي نصيريان و عباس جوانمرد اجرا مي‌شود و در ارديبهشت ‌در جشنواره تئاتر ملل در پاريس و در تئاتر"سارا برنار" به عنوان برنامه‌اي از ايران به مدت چهار شب به صحنه مي‌رود.
ايرج زهري از تابستان 1337 سر از مونيخ و تحصيلات تئاتر در آن جا درمي‌آورد و سال 1345 بعد از اتمام تحصيلات براي كار و زندگي مجدد پا به وطنش مي‌گذارد. او تا سال 46 مشغول به كار در كارخانه‌ ‌مي‌شود. شب‌ها تئاتر مي‌بيند و براي مجله نگين نقد مي‌نويسد. نوشتن نقد بر"شهر قصه" اثر بيژن مفيد و"مادموزل ژولي" اثر استريندبرگ و كارگرداني آربي آوانسيان و معرفي ژان ژيرو دو نويسنده فرانسوي، گئورك بوشنر، برتولت برشت و كارل فالنتين، نمايشنامه‌نويس و بازيگر آلماني را به جامعه تئاتر ايران معرفي مي‌كند.
وي در ادامه به همكاري با احمد شاملو در"خوشه" و"كتاب جمعه" مي‌پردازد و از مروژك داستان كوتاه و فرناندو آرابال نمايشنامه"همه عطرهاي عربستان" را ترجمه مي‌كند كه شاملو با جسارت اين كارها را چاپ مي‌كند.
دوستي با رهنما
ايرج زهري يكي از منتقدان مدافع‌ نمايش"پژوهشي ژرف و سترگ و نو در سنگواره‌هاي دوره بيست‌وپنجم زمين شناسي و يا چهاردهم، فرقي نمي‌كند" نوشته عباس نعلبنديان و كارگرداني آربي آوانسيان است كه در سال 1349 اجرا مي‌شود. در آن زمان، ركن‌الدين خسروي از زهري مي‌خواهد كه پنبه اين كار را بزند و دكتر پرويز ممنون از او مي‌خواهد كه به جايش در برنامه تلويزيوني نقد هنري با اجراي هوشنگ طاهري شركت كند. در اين برنامه زهري به جَنگ محمدعلي سپانلو مي‌رود كه نمايشنامه را بي محتوا و كارگردان را فرماليست مي‌داند. به نظر زهري، عباس نعلبنديان در اين نمايشنامه نه آدم‌هاي ملموس و شناس، بلكه ارواح را از عصر سنگواره احضار كرده بود! ارواحي كه در قالب هنرپيشگان جسم و جان پيدا كرده، دنبال زباني مشترك مي‌گشتند. نعلبنديان چند جا هم مستقيم و غيرمستقيم به لودويك زامنهوف چشم پزشك لهستاني و مخترع زبان اسپرانتو اشاره كرده بود.
اين برنامه تلويزيوني بزرگترين حُسنش ديدار و آشنايي ايرج زهري با فريدون رهنماست كه بعدها منجر به توليد و پخش برنامه"تازه‌هايي از رويدادهاي تئاتر جهان" مي‌شود.
وي به تفصيل درباره فريدون رهنما و شكل‌گيري كارگاه نمايش براي نخستين بار مي‌گويد:«رهنما معتقد بود كه جهان مديون فرهنگ ايران است و ايران همان گونه كه ديروز پلي ميان شرق و غرب بوده، بايد امروز هم جز‌ اين نباشد. با اين نياز بود كه با بيژن صفاري، شهرو خردمند و آربي آوانسيان"كارگاه نمايش" را پايه گذاشت .»
اين ارتباط و دوستي منجر به بازي ايرج زهري در فيلم"پسر ايران از مادرش بي اطلاع استِ" فريدون رهنما مي‌شود.
نقد دو كتاب
او در ادامه به نقد دو كتاب برتولت برشت به نام‌هاي"هوراتي‌ها و كوراني‌ها" و"روشنايي در تنبريس" توسط رضا كرم‌رضايي در برنامه نقد هنري هوشنگ طاهري مي‌پردازد و در اين باره مي‌نويسد:«شماره‌اش را گرفتم و گفتم: "برادر، كرم! اين چه ترجمه‌اي است؟ امانت‌داري كجا رفته؟ شك ندارم كه تو زبان صحنه را بهتر از مترجم‌هاي اديب و آلماني‌دان ما مي‌شناسي، ولي خودت بايد بداني كه داشتن اين امتياز به تنهايي براي اقدام به ترجمه كافي نيست. اگر مشكل زبان داري و نمي‌خواهي از من كه دوست هستم يا از ديگري بپرسي، اقلاً به كتاب لغت رجوع كن!‌" گفت: "اين ترجمه صحنه‌اي است، به اين علت است كه مي‌بيني بعضي از جمله‌ها را حذف كرده‌ام.‌" گفتم: "تو مي‌خواهي كتاب برشت را معرفي كني يا كاري را كه براي اجرا، روي نمايشنامه برشت كرده‌اي؟ قاعده معمول همه جاي دنيا اين است كه اصل نمايشنامه را بي كم و كاست ترجمه مي‌كنند و كارگردان بخش‌هايي را كه در اجرا حذف كرده، توي پرانتز مي‌آورد و اگر لازم دانست، درباره علت حذف، توضيح مي‌دهد.‌" اين را كه گفتم، كرم يك دفعه از كوره در رفت و گفت:‌"مگه كسي جلوي تو را گرفته؟ تو كه بهتر بلدي، تو ترجمه كن!‌‌"»
شاهين سركيسيان و گروه هنر ملي
ايرج زهري به طور مبسوط درباره شاهين سركيسيان و گروه هنر ملي اظهار نظر مي‌كند كه اين گروه را سركيسيان پايه‌گذاري مي‌كند و افرادي مانند عصمت صفوي، بيژن مفيد، عباس جوانمرد، علي نصيريان، جعفر والي، عزت‌ا... انتظامي و آربي آوانسيان، افتخار‌‌ شاگردي او را پيدا مي‌كنند. آخرين كار سركيسيان"روزنه آبي" نوشته اكبر رادي و طراح صحنه او آوانسيان بود. متأسفانه اجل اين مرد بزرگ را مهلت نداد، آربي آوانسيان كار او را به پايان رساند و سال 1345 در انجمن ايران و آمريكا به صحنه برد.
زهري در ادامه مي‌نويسد:«تا زماني كه شاهين سركيسيان زنده بود و نويسنده و هنرپيشه تربيت مي‌كرد، هيچ دستگاهي زير بال او را نگرفت. وزارت فرهنگ و هنر، عاقبت گروه هنر ملي را به رسميت شناخت و عباس جوانمرد، به عنوان مسؤول گروه به استخدام وزارتخانه درآمد.»
تازه‌هاي تئاتر جهان
علاوه بر فعاليت‌هاي عمده ايرج زهري در ايران كه به نوشتن نقد و مقاله مرتبط مي‌شد، او به فعاليت تلويزيوني نيز مي‌پرداخت و در اين باره مي‌نويسد:«به رهنما پيشنهاد كردم، براي معرفي تئاتر جهان در تلويزيون برنامه هفتگي داشته باشيم. او كه هميشه در انديشه خلق كار تازه و پشتيباني از هنرمندان بود، از اين پيشنهاد استقبال كرد و چنين شد كه برنامه رويدادهاي تازه تئاتر جهان به مسؤوليت اين بنده، هفته‌اي يك بار، در آغاز به مدت يك ربع ساعت و سپس نيم ساعت، حدود دو سال روي آنتن بود. كارگردان اين برنامه جمشيد هندي‌زاده، تحصيل‌كرده رشته بازيگري در مونيخ و كارگردان فني در تلويزيون زاربروكن و برلن، بود.»
او در اين برنامه با استقبال از جمله‌هاي تئاتر فرانسوي، انگليسي و آلماني و كسب خبر و آگاهي از بخش‌هاي فرهنگي سفارت‌خانه‌ها، كتاب‌ها و منابع ديگر، تازه‌ترين خبرهاي تئاتر جهان را با عكس و شرح و تفسير مي‌گفت و نشان مي‌داد. علاوه بر آن، همه هفته به مناسبت تولد يا مرگ يك بزرگ، جهان تئاتر، كارنامه هنري او را هم نشان مي‌داد.
ايرج زهري در يادها و بودها به ديدار و حضور افرادي مانند غلامحسين ساعدي، پيتر بروك، رابرت ويلسن، پيتر شومن، يوشيو اوييدا، يرژي گروتفسكي، اوژن يونسكو، فرناندو آرابال، اسلاومير مروژك، گروه تئاتر اسكوات و يانيس كازانتزاكيس، در تئاتر كشورمان مي‌پردازد و درباره سفرهايش به يونان، فلسطين، آفريقا، آلمان شرقي و غربي و... مي‌نويسد.
اين خاطرات تا آغاز انقلاب و سال 58 به درازا مي‌كشد و پس از آن، زهري به دليل"انفصال دائم از خدمات دولتي" به آلمان سفر مي‌كند و تا امروز در آن جا به كار ترجمه، تدريس و اجراي تئاتر مشغول بوده است. خوشبختانه در سال‌هاي اخير به مناسب جشنواره‌هاي مختلف به كشورمان آمده و در گفت‌وگو با نسل جوان، توصيه‌ها و پيشنهادهاي كارآمدي را براي بروز فعاليت‌ها ارائه كرده است.
تأليفات و ترجمه‌ها
از متون نگارش ايرج زهري مي‌توان به"مردم زريجان" (1341)، "شاهكار ميرزا يزدانبخش" (1350)، "زيبايي خيال" (1350)، "زيبايي خيال" (1351)، "ملا و حشيش و شراب ملك ري" (1352)، "ملا و امير تيمور لنگ" (1352)،‌ "امير تيمور لنگ و مدرسه اخلاق" (1352)، "ملا و تخم مرغ و خروس" (1352)، "پسر بچه آدامس بادكنكي جو و يك دكتر" (1354)، "چه عشقي مي‌كنم" (1354)، "سفر به سرزمين هيچ كس" (1356)، "سفر به اصفهان" (1356)، "دوازده سال پيش، در مهمانسراي بهار نارنج، يادتان رفته، قربان" (1357)، "اوم" (1357)، "درد بازي كردن" (1357)، "عجب حكايتي است درس خواندن و امتحان دادن" (1357)، "ملا و خر و پسرش"، "مادر: پسر جان، عسل بخور! پسر: نمي‌خورم" (‌1355)، "كشتن عنكبوت" (1358)، "ديوانه‌ها دوره‌ام كرده‌اند" (قصه ـ 1357) و"سقفي براي زندگي كردن، يك شوخي گس" (1357) اشاره كرد.
او همچنين به زبان آلماني چند نمايشنامه و قصه را در سال 1373 در بوخوم به نام"بهشت من آن جاست كه تو با مني" و چند داستان براي ماهنامه‌هاي"بروزويه" و"Jader Art" منتشر كرده است.
از ترجمه‌هاي ايرج زهري به صورت كتاب فارسي مي‌توان از"استريپ تيز" و"كارول" (1351)، "وقايع نگاري يك جنايت از پيش افتاده" از گابريل گارسيا ماركز (1357)، "به سوي دمشق" اثر آگوست استريندبرگ (1373)، "ويتسك" اثر گئورك بوشنر (1356)، "هينكه من آلماني" اثر ارنست توللر" (1357) و"تنها آنها دانند" از ژان ترديو" (1998) نام برد.
ايرج زهري از كارل فالنتين و اسلاومير مروژك چندين نمايشنامه را در مجله نگين بين سال 47 تا 55 ترجمه و منتشر مي‌سازد.
همچنين در تماشا"هابيل و قابيل" از فريدريش كوفكا را در سال 53 ترجمه مي‌كند. "گزارشي براي يك آكادمي" از كوفكا، "همه عطرهاي عربستان" از فرناندو آرابال، "نمايشگاه نقاشي آبستره" از علاءالدين اشميت و"شاه ويكراما، شاه دست و دلباز" (افسانه هندي) از ديگر ترجمه‌هاي او در تماشاست.
او همچنين در آلمان به زبان فارسي و آلماني ترجمه و تأليف كرده است. در اين فهرست مي‌توان كارگرداني‌هاي او در ايران و آلمان را نيز افزود. نقدها، مقالات پژوهشي و آموزشي نيز فهرست بلند بالايي دارد كه در اين مختصر نمي‌گنجد.
ايرج زهري به خاطرات خود با استناد به منابع مستدل و تأكيد بر تحليل ديدگاهي مقاله‌گونه مي‌بخشد كه هر بخش‌ از آن مي‌تواند به عنوان سندي در خور تأمل، مورد توجه و كاربرد پژوهشگران و دانشجويان قرار گيرد.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 و ساعت 6:43 PM |
 <جنگل واژگون> سلينجر نقد و بررسي شد

- رضا آشفته : <سلينجر؛ تقابل شاعرانگي انسان با واقعيت> موضوع نشست هفتگي شهر كتاب مركزي بود كه با حضور مصطفي مستور، داستان‌نويس و مترجم و دكتر اميرعلي نجوميان، استاد زبان انگليسي دانشگاه شهيد بهشتي سه‌شنبه 20 تيرماه در شهر كتاب مركزي برگزار شد.
اين جلسه به بهانه انتشار داستان <جنگل واژگون> سلينجر با ترجمه بابك تبرايي و سحر ساعي كه توسط نشر نيلا منتشر شده است، برگزار شده بود.
مصطفي مستور، در ابتدا از انتشار <جنگل واژگون> در ايران كه طبق قانون كپي‌رايت انتشار آن در همه جاي دنيا از طرف سلينجر ممنوع شده است، به عنوان پذيرش يك <گناه لذت‌بخش> ياد كرد و گفت: <اينكه ما هم درباره‌اش صحبت مي‌كنيم طبق همان قاعده قبلي يك گناه ديگر است كه مرتكب آن مي‌شويم.>
وي متذكر شد كه سلينجر 41 سال است اثر تازه‌اي را منتشر نكرده است. او يك رمان به نام <ناطور دشت> و 31 داستان دارد كه 9 داستان آن در مجموعه‌اي به نام <دلتنگي‌هاي نقاش خيابان چهل‌وهشتم> منتشر شده است. او به 22 داستان ديگر اجازه نشر نداده است.
مستور پيش از آغاز نقد و بررسي كتاب <جنگل واژگون> خلاصه‌اي از اين داستان را ارائه كرد: اين كتاب داستان كورين، زني ثروتمند و متمول است كه مادرش در كودكي‌اش خودكشي كرده و او در سال 1917 پسري به نام ريموند فورد (كه مادرش نظافتچي است) را به جشن تولدش دعوت مي‌كند كه بعد از اخراج مادر ريموند اين رابطه دوستانه نيز برهم مي‌ريزد... سال‌ها مي‌گذرد و كورين توسط يكي از دوستانش درمي‌يابد كه ريموند فورد يك شاعر بلند آوازه شده و... آن دو بعد از يك ملاقات با هم ازدواج مي‌كنند، بعدها با نفوذ يك دختر جوان و شاعر به نام <باني> در زندگي كورين و ريموند، اين رابطه نيز از هم مي‌پاشد. فورد با باني ازدواج مي‌كند و كورين با ديدن اين ارتباط ديوانه‌وار رو به خياباني خود را رها مي‌سازد و...
مصطفي مستور، در ابتدا دو اصطلاح <جهان عوضي> و <جهان قشنگ> را به عنوان كليدواژه‌هاي تحليل خود از جنگل واژگون فرض كرد و در اين‌باره گفت: <به نظر سلينجر جهان قشنگ، به جايي تعلق دارد كه آدم ابوالبشر پيش از خوردن سيب (ميوه ممنوعه) و هبوط به زمين در آنجا مستقر بوده است. بنابراين انسان براي بازگشت به آن بايد سيب خورده را بالا بياورد. جهان قشنگ در واقع جهان ارزش‌ها و باورهايي است كه در كودكي تثبيت شده است اما جهان عوضي به زندگي روزمره و پر از تزوير محدود مي‌شود. جهان پر زرق و برقي كه طبق روابط متعارف آدم‌ها را غرق خود مي‌سازد و خروج از آن براي ما ناممكن است.> وي در ادامه به آدم‌هاي ناسازگار در آثار سلينجر اشاره كرد و گفت: <اين افراد نمي‌توانند با جهان عوضي كنار بيايند و در چالش با دنياي عوضي به سر مي‌برند و سعي مي‌كنند برخلاف جريان آب شنا كنند.>
مستور با تحليل شخصيت‌هاي <جنگل واژگون> گفت: <باني به دنياي عوضي و ريموند به دنياي قشنگ و كورين به برزخ اين دو دنيا تعلق دارند.> وي افزود: <در اين ارتباط يك پرسش اساسي مطرح مي‌شود؛ در تقابل جهان عوضي و جهان قشنگ كدام پيروز مي‌شود؟ جهان عوضي هميشه جهان قشنگ را پس مي‌زند و كساني كه خواستار جهان قشنگ هستند، مدام هنجارشكني مي‌كنند و سر ناسازگاري دارند. اساساً هوش انسان براي غلبه بر جهان عوضي اندك است و مدام شكست مي‌خورد. فقط تعداد اندكي از هوش سرشار براي غلبه بر جهان عوضي برخوردار هستند.>اين منتقد در ادامه از سيمور گلس كه در <يك روز خوب براي صيد موز ماهي> خودكشي مي‌كند و از ريموند فورد كه در <جنگل واژگون> منزوي شده و از جامعه فاصله گرفته است، به عنوان نمونه‌هايي از افراد ناسازگار با <جهان عوضي> يا <اجتماع> ياد كرد و گفت: <سلينجر هم نمونه‌اي از افراد ناسازگار است. او به جاي پناه بردن به آسايشگاه رواني و خودكشي، به خلوت خاص خود پناه برده است.>
نويسنده <روي ماه خداوند را ببوس> زاويه ديد <جنگل واژگون> را عجيب دانست و گفت: <در ابتدا مي‌پنداريم كه زاويه ديد داناي كل بر داستان حاكم است تا اينكه در صفحه 22 مشخص مي‌شود رابرت دوست كورين راوي داستان است و تغيير جهت به اول شخص صورت مي‌گيرد. اين نوع تغيير تازگي دارد. در عموم آثار سلينجر ريتم كند غالب است و وقايع كم و شخصيت‌پردازي عميق در آنها صورت مي‌گيرد. <جنگل واژگون> برخلاف مابقي آثار سلينجر مهيج است و در هر صفحه چندين واقعه به وقوع مي‌پيوندد.> وي شخصيت محوري <جنگل واژگون> را ريموند فورد معرفي كرد و گفت: <اساسا از زندگي كورين در اين رمان گفته مي‌شود و در باطن داستان به ريموند فورد تعلق دارد. يك شخصيت ناسازگار كه نمي‌تواند زندگي را تحمل كند.> نويسنده <استخوان‌هاي خوك و دست‌هاي جذامي> درباره ويژگي شخصيت‌هاي ناسازگار گفت: <اول، فوق‌العاده حساس هستند و به شدت از زندگي رنج مي‌كشند و مدام آسيب‌پذيرند.
 دوم، اين افراد منزوي هستند و از جامعه فاصله مي‌گيرند.> وي افزود: <به لحاظ سنخ‌شناسي، شخصيت‌هاي سلينجر آدم‌هايي هستند كه در يك جزيره به سر مي‌برند كه در دل يك جزيره ديگر قرار دارد. اگر جزيره اول متعلق به شاعران باشد، ريموند فورد از دنياي شاعران فاصله گرفته و در جزيره خود به سر مي‌برد.>
مترجم كتاب <فاصله> اثر ريموند كارور، در ادامه صحبت‌هايش از نثر سلينجر به عنوان <نثر تحليلي> نام برد و نمونه‌هايي از داستان <جنگل واژگون> را با چنين مضموني قرائت كرد و گفت: <يكي از ويژگي زباني سلينجر استفاده از مجاز مرسل است. استفاده از جزئيات درخشان نيز يكي ديگر از ويژگي‌هاي زبان اوست.>
وي در ادامه به نمونه‌هايي از ترجمه اشتباه كلمات و اصطلاحات اشاره كرد كه مثلا به جاي ترجمه كلمه <چارلي> به <هالو> يا <عوضي>، از كلمه <ياردون قلي> استفاده شده است.
آدم گوشت تلخ
دكتر علي نجوميان نيز صحبت خود را درباره سلينجر و آثارش شروع كرد و گفت: <او آدمي گوشت تلخ است و ناشران و منتقدان را بارها اذيت كرده است. جي.دي.سلينجر در 1919 در نيويورك به دنيا آمده و از كالجي در نيويورك به دليل بدترين دانشجو بودن بيرون انداخته شد. او بعداً داستان‌نويسي را در يك دوره كوتاه‌مدت در كالج كلمبيا مي‌گذراند. استادش در اين كلاس‌ها پي به نبوغ سلينجر مي‌برد.
در جنگ جهاني دوم شركت مي‌كند كه برخي از داستان‌هايش ريشه در همين جنگ دارد. او در سال 1948 <يك روز خوب براي صيد موز ماهي> را در نيويوركر منتشر مي‌كند و با آن شهرت زيادي به دست مي‌آورد.>
وي افزود: <سلينجر علاقه زيادي به هندوئيسم دارد. اخيرا دخترش كتابي درباره خاطرات و ارتباطش با سلينجر منتشر كرده كه بسيار ناگوار و تلخ است. در سال 2002 نيز يك گروه از منتقدان نامه‌هاي يك‌طرفه خود به سلينجر را منتشر كرده‌اند.>
اين استاد زبان انگليسي از زبان بسيار دقيق سلينجر كه در خدمت شخصيت‌پردازي است ياد كرد و گفت: <او حتي به لحن كلام افراد توجه دارد. همچنين به آهنگ كلام با ايتاليك كردن حروف توجه زيادي نشان مي‌دهد.>
وي طنز با نگاه تراژيك را يكي از ويژگي‌هاي آثار سلينجر معرفي كرد و گفت: <منتقدان، سلينجر را دنباله‌رو مارك تواين مي‌دانند به دلايلي كه در ادامه مي‌گويم با حركت از معصوميت تا تجربه، فرآيند بزرگ شدن، پيكارسك بودن رمان، شخصيت‌هاي فراري و به‌دنبال هويت، غياب والدين و گذار از جهان دروغين و جعلي اساس داستان‌هاي مارك تواين و سلينجر است.>
دكتر نجوميان معتقد است كه سلينجر كليد هر داستان را در داستان ديگري به خواننده مي‌دهد.
وي در ادامه به‌طور فهرست‌وار و مشروح درباره درونمايه آثار سلينجر گفت: <كودك نابغه در <فراني و زويي> بيان مي‌شود. 7 بچه كه همگي نابغه هستند و جزو افراد ناسازگار با محيط به‌شمار مي‌آيند. مذهب و عرفان با اشاره به وداها، ذن، بوديسم و هندوئيسم در اين آثار بيان مي‌شود. گرايش جامعه آمريكايي پس از جنگ جهاني دوم به اين موارد در آثار سلينجر نيز بارها بيان مي‌شود. در دنياي عرفاني آثار سلينجر، افراد به آرامش نمي‌رسند بلكه همه دچار نوعي اضطراب و تشويش هستند.>
وي در ادامه به نقد نظام آموزشي، بيگانگي آدم‌ها، بدبيني، جنگ و جنون به عنوان درونمايه‌هاي مهم آثار سلينجر پرداخت.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 و ساعت 10:47 AM |
ما هيچ‌ ديني‌ به‌ شمس‌ نداريم‌

 - رضا آشفته‌ : كاظم‌ محمدي‌، در مراسم‌ بزرگداشت‌ وفات‌ مولانا جلال‌الدين‌ محمد بلخي‌ )مولانا( با موضوع‌ »مولانا و حسام‌الدين‌ چلبي‌« عصر روز يكشنبه‌ 11 تيرماه‌ سخنراني‌ كرد.
وي‌ در تالار بتهوون‌ خانه‌ هنرمندان‌ ايران‌ گفت‌: »حسام‌الدين‌ جواني‌ بود كه‌ مولانا، استاد خود را تحت‌ تاؤير قرار داد. حسام‌الدين‌ چنته‌ مولانا را خالي‌ مي‌كند و مولانا در مدح‌ او عجز پيشه‌ مي‌كند. حسام‌الدين‌ در حكم‌ يك‌ ولي‌ كامل‌ براي‌ مولانا است‌.«
اين‌ پژوهشگر كه‌ تاكنون‌ بيش‌ از 50 عنوان‌ كتاب‌ منتشر كرده‌ است‌، در ادامه‌ اين‌ پرسش‌ را مطرح‌ كرد كه‌ »چرا هيچ‌ نامي‌ از حسام‌الدين‌ نيست‌*« و در اين‌ باره‌ توضيح‌ داد: »از شمس‌ تبريزي‌ بسيار نام‌ برده‌ مي‌شود و مي‌دانيم‌ كه‌ مولانا را متحول‌ كرده‌ است‌. ما هيچ‌ ديني‌ به‌ شمس‌ نداريم‌، براي‌ آن‌ كه‌ فقط‌ مولانا را متحول‌ كرده‌ است‌ اما به‌ حسام‌الدين‌ و مثنوي‌ مديون‌ هستيم‌ براي‌ آن‌ كه‌ حسام‌الدين‌ باعث‌ خلق‌ مثنوي‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ مولانا را مي‌شناسيم‌، چون‌ حسام‌الدين‌ بوده‌ است‌.«
بنا بر گفته‌ وي‌، مولانا مخاطب‌ محور است‌ و با »بشنو از ني‌« مثنوي‌ معنوي‌ را آغاز مي‌كند. مولانا به‌ همه‌ توصيه‌ مي‌كند كه‌ فقط‌ از ني‌ بشنويد و نه‌ هر كس‌. ني‌ درون‌ تهي‌ است‌ و بي‌نهايت‌ مستعد اصوات‌ است‌. در اصل‌، ني‌ خود مولانا است‌. مولانا تا پيش‌ از پيدايش‌ و ورود »حسام‌الدين‌ چلبي‌« تخلا »خموش‌« را بر خود مي‌گذارد، چون‌ شنونده‌اي‌ ندارد و سكوت‌ پيشه‌ مي‌كند. خموشي‌ او از اين‌ جهت‌ است‌ كه‌ نامحرم‌ فراوان‌ است‌ اما حسام‌الدين‌ اولين‌ شنونده‌ صداي‌ مولانا است‌.
اين‌ استاد دانشگاه‌ تاكيد كرد كه‌ مولانا در زمان‌ تدريس‌ آؤاري‌ از عطار )منطق‌الطير و الهي‌نامه‌( و سنايي‌ غزنوي‌ )حديقه‌ الحقيقه‌ و الهي‌نامه‌( را تدريس‌ مي‌كرد. حسام‌الدين‌ در اعتراضي‌ به‌ مولانا از او خواست‌ تا درباره‌ زمانه‌ خودش‌ و از خودش‌ حرف‌ بزند. مولانا، ني‌نامه‌ را به‌ حسام‌الدين‌ مي‌دهد كه‌ 18 بيت‌ )25 بيت‌( آغازين‌ مثنوي‌ معنوي‌ است‌.
وي‌ افزود: »در مثنوي‌ محور حسام‌الدين‌ است‌ و نه‌ مولانا. دفتر اول‌ تا انتهاي‌ نيمه‌كاره‌ دفتر ششم‌ با جذبه‌ دروني‌ حسام‌الدين‌ نوشته‌ مي‌شود. مولانا در 6 دفتر در شرح‌ ني‌نامه‌ شرح‌ و بسط‌ مي‌نويسد.«
دكتر كاظم‌ محمدي‌ اعتقاد دارد كه‌ در مثنوي‌ معنوي‌ 3 مقوله‌ درباره‌ حسام‌الدين‌ وجود دارد: اول‌، تعريف‌ از حسام‌ به‌ عنوان‌ شخصيت‌ عرفاني‌، دوم‌، ارتباط‌ مولانا با حسام‌ و نيازهايي‌ كه‌ به‌ او دارد و سوم‌، نقش‌ حسام‌ در خلق‌ مثنوي‌.
وي‌ افزود: »حسام‌ تنها كسي‌ است‌ كه‌ مولانا با او عاشقانه‌ حرف‌ مي‌زند، سلوك‌ مي‌كند و زندگي‌ مي‌كند.«

وحدت‌ عالم‌ وجود
علي‌اكبر افراسياب‌پور، استاد دانشگاه‌ زنجان‌ درباره‌ »زيبايي‌شناسي‌ در آؤار مولانا« سخنراني‌ كرد و گفت‌: »بنا بر فلسفه‌ يونان‌ باستان‌ دو نوع‌ نگاه‌ زيبايي‌شناسانه‌ وجود دارد. اول‌، نگاه‌ ايده‌آليستي‌ افلاطون‌ كه‌ معتقد است‌ زيبايي‌ در حقيقت‌ نهفته‌ است‌. دوم‌، نگاه‌ رئاليستي‌ ارسطو كه‌ معتقد است‌ زيبايي‌ را بايد در واقعيت‌ ديد.«
وي‌ يادآور شد كه‌ زيبايي‌شناسي‌ در شرق‌ به‌ 3 گستره‌ جغرافيايي‌ »هند«، »چين‌« و »اسلامي‌« تقسيم‌بندي‌ مي‌شود، و در غرب‌ نيز به‌ 4 دوره‌ »باستان‌«، »قرون‌ وسطي‌«، »رنسانس‌« و »عصر جديد« تقسيم‌ مي‌شود.
ايده‌آليست‌ها زيبايي‌ را از »خدا«، رئاليست‌ها زيبايي‌ را از »طبيعت‌« و اومانيست‌هاي‌ دوره‌ رنسانس‌ زيبايي‌ را از »انسان‌« مي‌بينند.
وي‌ افزود: »بنابر نگاه‌ خاص‌ مولانا در عرفان‌ شرقي‌ تحت‌ عنوان‌ »وحدت‌ عالم‌ وجود« زيبايي‌ مي‌تواند در انسان‌، طبيعت‌ و خدا باشد. او بين‌ دنيا و آخرت‌ وحدت‌ ايجاد مي‌كند. متاسفانه‌ ما تاكنون‌ نتوانسته‌ايم‌ اين‌ نظر را به‌ دنيا معرفي‌ كنيم‌.«
بنابر گفته‌ دكتر افراسيابي‌پور، مولانا به‌ عشق‌ مجازي‌ به‌ اندازه‌ عشق‌ حقيقي‌ بها مي‌داده‌ است‌، براي‌ آنكه‌ عشق‌ مجازي‌ مقدمه‌ عشق‌ حقيقي‌ است‌. كسي‌ كه‌ زيبايي‌ يك‌ گل‌ را ببيند )عشق‌ مجازي‌( مي‌تواند زيبايي‌ خداوند )عشق‌ حقيقي‌( را درك‌ كند. از نظر مولانا عشق‌ مجازي‌ دست‌ سالك‌ را مي‌گيرد تا پله‌پله‌ به‌ مراحل‌ بالاتر )حقيقت‌( برود. مولانا معتقد است‌ كه‌ ما از طريق‌ زيبايي‌ و جمال‌ مي‌توانيم‌ به‌ خداوند برسيم‌.
وي‌ همچنين‌ يادآور شد كه‌ مولانا معتقد است‌ كه‌ انسان‌ بايد عاشق‌ باشد تا زيبايي‌ را درك‌ كند. هر كه‌ زيبايي‌ بيشتري‌ را درك‌ مي‌كند، روح‌ بزرگ‌تري‌ دارد و بهتر مي‌تواند دنيا را درك‌ كند. براي‌ ديدن‌ زيبايي‌ها، اول‌ بايد چشمانتان‌ را باز كنيد. تقليد يك‌ مرض‌ است‌ كه‌ انسان‌ با چشم‌ و گوش‌ ديگران‌ ببيند و بشنود.
اين‌ استاد دانشگاه‌ افزود: »بنابر نظر مولانا اولا، بايد تمام‌ مكتب‌ها و ملت‌ها را كنار بگذاريم‌ و با ملت‌ عشق‌ به‌ ديدار همه‌ زيبايي‌ها برويم‌. ؤانيا، انسان‌ هيچ‌وقت‌ نبايد خود را در مقام‌ معصوميت‌ قرار دهد و بپندارد كه‌ به‌ مقصد و كمال‌ رسيده‌ است‌ بلكه‌ مدام‌ در حال‌ سلوك‌ و كسب‌ دانش‌ باشد. ؤالثا، در زير هر صورت‌ يك‌ معنايي‌ نهفته‌ است‌ كه‌ معني‌ همان‌ خدا است‌.«

مخاطب‌ اصل‌ است‌
همچنين‌ دكتر سيدحبيب‌ نبوي‌، مولاناشناس‌ در سخنراني‌اش‌ درباره‌ »مخاطب‌شناسي‌ مولانا« گفت‌: »مولانا صادقانه‌ترين‌ حادؤه‌ را در بساط‌ فرهنگي‌ در زندگي‌اش‌ تجربه‌ مي‌كند. او نماينده‌ فرهنگ‌ و انديشه‌ بشري‌ است‌. تحول‌ او، تحول‌ در ادبيات‌ بشري‌ است‌ چون‌ او حامل‌ ادبيات‌ بشري‌ است‌.«
وي‌ در ادامه‌ به‌ رابطه‌ مولانا و شمس‌ پرداخت‌ و يادآور شد كه‌ اين‌ رابطه‌ مولانا را از ادبيات‌ مستبدانه‌ دور مي‌سازد و او را به‌ سمت‌ ادبياتي‌ كه‌ در آن‌ مخاطب‌ اصل‌ است‌، سوق‌ مي‌دهد.
اين‌ استاد دانشگاه‌ به‌ همانندسازي‌ مولانا در ادبياتش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌: »بر اين‌ اساس‌ بايد صداي‌ مخاطب‌ را درآورد و آهنگ‌هاي‌ گوناگون‌ او را نواخت‌ و آن‌ را سيال‌ و جاري‌ كرد. وقتي‌ مخاطب‌ محبوبيت‌ يافت‌، كلمات‌ عاشقانه‌ و شاعرانه‌ توليد مي‌شود. در اين‌ حالت‌ او به‌ مخاطب‌ احترام‌ مي‌گذارد.«
در پايان‌ اين‌ مراسم‌ كه‌ همزمان‌ با پنجم‌ جمادي‌الثاني‌ »چهارمين‌ بزرگداشت‌ وفات‌ مولانا« به‌ همت‌ گروه‌ فرهنگي‌ - هنري‌ »نجم‌ كبري‌« و گروه‌ »سيمرغ‌« برگزار مي‌شود، قطعاتي‌ از اشعار مولانا توسط‌ گروه‌ موسيقي‌ به‌ سرپرستي‌ افشين‌ قريشي‌ خوانده‌ شد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 و ساعت 11:0 AM |
 او روح‌ پنهان‌ زبان‌ فارسي‌ را دريافته‌ است‌

 - رضا آشفته‌ :

مراسم‌ تجليل‌ و اهداي‌ چهاردهمين‌ جايزه‌ ادبي‌ و تاريخي‌ »دكتر محمود افشار يزدي‌« به‌ هانس‌ دوبروين‌ چهارشنبه‌ هفته‌ گذشته‌ در باغ‌ موقوفات‌ افشار با حضور انديشمندان‌ ادب‌ فارسي‌ برگزار شد.
در اين‌ مراسم‌ دكتر سيدمصطفي‌ محقق‌ داماد، رئيس‌ شوراي‌ توليت‌ موقوفات‌ مرحوم‌ »دكتر محمود افشار يزدي‌« طي‌ سخناني‌ گفت‌: »حدود نيم‌ قرن‌ از زمان‌ تاسيس‌ بنياد موقوفات‌ دكتر محمود افشار مي‌گذرد. درآمد موقوفات‌ صرف‌ كارهاي‌ خير مي‌شود كه‌ بخش‌ عمده‌اي‌ از آن‌ براي‌ ترويج‌ زبان‌ فارسي‌، تاريخ‌ و جغرافياي‌ سرزمين‌ عزيز ايران‌ اختصاص‌ يافته‌ است‌.«
وي‌ افزود: »از سال‌ 68 جايزه‌ ادبي‌ و تاريخي‌ دكتر محمود افشار يزدي‌ به‌ منظور تقدير از زحمات‌ يك‌ شخصيت‌ خارجي‌ و داخلي‌ كه‌ در زمينه‌ زبان‌ و فرهنگ‌ ايراني‌ تلاش‌ كرده‌ اهدا شده‌ است‌. امسال‌ نيز اين‌ جايزه‌ به‌ استاد هانس‌ دوبروين‌ ايرانشناس‌ هلندي‌ اهدا مي‌شود.«
در ادامه‌ برنامه‌ دكتر پورجوادي‌ از ايرج‌ افشار تشكر كرد كه‌ پس‌ از سال‌ها طلسم‌ نيامدن‌ پرفسور هانس‌ دوبروين‌ را براي‌ نيامدن‌ به‌ ايران‌ شكستند. وي‌ گفت‌: »اين‌ استاد هلندي‌ 50 سال‌ درباره‌ زبان‌ و ادبيات‌ فارسي‌ و همچنين‌ ايران‌ و ايرانشناسي‌ كار كرده‌اند. از 24 ساعت‌ شبانه‌روز، وي‌ نيمي‌ از اوقات‌ خود را صرف‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ و به‌ ياد ايران‌ كرده‌ و همچنين‌ شاگردان‌ زيادي‌ را تربيت‌ كرده‌اند كه‌ امروز به‌ تحقيق‌ و تدريس‌ در زمينه‌ زبان‌ و ادب‌ فارسي‌ مشغول‌ هستند.«   
وي‌ افزود: » پرفسور دوبروين‌ با سنايي‌ غزنوي‌ كار اصلي‌اش‌ آغاز مي‌شود. او توانسته‌ رموز اشعار را آشكار كند كه‌ ديگران‌ كمتر به‌ اين‌ موضوع‌ پرداخته‌اند. دامنه‌ تاليفات‌ و مطالعاتش‌ بسيار وسيع‌ بوده‌ است‌، فقط‌ كافي‌ است‌ به‌ مقالاتش‌ در دايره‌المعارف‌ اسلامي‌ نگاه‌ كنيم‌ تا مشخا شود از چه‌ تنوعي‌ برخوردار است‌.«
سپس‌ دكتر علي‌اشرف‌ صادقي‌ با اشاره‌ به‌ تخصا هانس‌ دوبروين‌ در زمينه‌ زبان‌ عرفاني‌ فارسي‌ گفت‌: »در قرن‌ پنجم‌ شعر براي‌ مفاهيم‌ عرفاني‌ به‌ كار رفته‌ است‌ كه‌ در اين‌ دوره‌ دوبيتي‌ و رباعي‌ براي‌ چنين‌ منظوري‌ به‌ كار گرفته‌ مي‌شده‌ است‌. در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ پنجم‌ با سنايي‌ غزنوي‌ متون‌ عرفاني‌ شكل‌ جدي‌تري‌ به‌ خود مي‌گيرد. پرفسور هانس‌ دوبروين‌ نيز تلاش‌ زيادي‌ براي‌ بيان‌ اشعار سنايي‌ به‌ كار گرفته‌ است‌.«
دكتر صادق‌ سجادي‌ طي‌ مقاله‌اي‌ كه‌ در جلسه‌ به‌ دليل‌ مسافرت‌ به‌ جايش‌ قرائت‌ كردند، خدمات‌ پرفسور هانس‌ دوبروين‌ را در سه‌ عرصه‌ ايرانشناسي‌، اسلام‌شناسي‌ و زبان‌ فارسي‌ حائز اهميت‌ دانست‌ و گفت‌: »سنايي‌ در تكامل‌ غزل‌ فارسي‌ سهم‌ مهمي‌ داشته‌ و او روح‌ پنهان‌ زبان‌ فارسي‌ را دريافته‌ است‌. هانس‌ دوبروين‌ در پرداختي‌ به‌ حكيم‌ سنايي‌ بيشتر از ديگران‌ موفق‌ بوده‌ است‌.« در ادامه‌ برنامه‌ دكتر مريم‌ حسيني‌ به‌ كارنامه‌ آؤار هانس‌ دوبروين‌ پرداخت‌.   دكتر مجدالدين‌ كيواني‌ نيز متن‌ تقديرنامه‌ هانس‌ دوبروين‌، استاد پيشين‌ دانشگاه‌ ليدن‌ هلند را قرائت‌ كرد كه‌ در آن‌ آمده‌ بود: »شما در شناساندن‌ ادبيات‌ زبان‌ فارسي‌ گام‌هاي‌ استواري‌ برداشته‌ايد. مقاله‌ها و كتاب‌هاي‌ شما براي‌ ما گواهان‌ راستين‌اند. كتاب‌ »از شرع‌ تا شعر« شما درباره‌ سنايي‌ غزنوي‌ بهترين‌ معرف‌ آن‌ شاعر بلندمرتبه‌ به‌ قلمرو خارجي‌ ادبيات‌ ماست‌، زيرا به‌ خوبي‌ توانسته‌ايد سير شاعرانه‌ و حقيقت‌جويي‌هاي‌ آن‌ سخن‌سراي‌ نامدار را به‌ دنياي‌ غرب‌ بشناسانيد. اين‌ كتاب‌ شما به‌ مناسبت‌ سزاواري‌اش‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌.«
وي‌ افزود: »شما با نشر مقاله‌هاي‌ متعدد از جمله‌ سياست‌ در شعر فارسي‌، باغ‌ در شعر فارسي‌، قلندريات‌ در شعر فارسي‌، مضامين‌ ديني‌ در شعر فارسي‌، ادبيات‌ عاميانه‌ فارسي‌ در قرون‌ وسطي‌، تحولات‌ آغازين‌ در غزل‌ فارسي‌، وزن‌ خفيف‌ در شعر فارسي‌، تخلا شاعر در ادبيات‌ فارسي‌، مطابقه‌ ميان‌ سنايي‌ و عطار، قصه‌پردازي‌ در شعر سنايي‌، شعر صوفيانه‌ فارسي‌، مدافعه‌ جامي‌ از شعر، كرانه‌هايي‌ از ظرايف‌ شعري‌ ما را به‌طور شايسته‌ تبيين‌ و توضيح‌ كرده‌ به‌ قلم‌ سنجش‌ درآورده‌ايد.«
از ترجمه‌هاي‌ هانس‌ دوبروين‌ مي‌توان‌ به‌ گلستان‌ سعدي‌، رباعيات‌ خيام‌، اشعاري‌ از عطار، سنايي‌ و مولانا، ترجيح‌بندهاي‌ هاتف‌، شازده‌ احتجاب‌ هوشنگ‌ گلشيري‌ و ... اشاره‌ كرد. در اين‌ بيانيه‌ به‌ مقالات‌ مهم‌ وي‌ درباره‌ حافظ‌، ابوالحسن‌ خرقاني‌، خمسه‌ در ادبيات‌ فارسي‌، غزل‌، هجو و اخلاق‌ اشاره‌ شده‌ است‌.  
دوبروين‌ همچنين‌ ادبيات‌ جديد ايران‌ را در دايره‌المعارف‌ هلندي‌ معرفي‌ كرده‌ و در چاپ‌ سال‌ 2002 دايره‌المعارف‌ بريتانيكا مقاله‌ ادبيات‌ ايران‌ را نوشته‌ است‌. اكنون‌ هم‌ مقاله‌ ادبيات‌ كهن‌ فارسي‌ را براي‌ تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ مي‌نويسد و از اعضاي‌ انجمن‌ هلند و ايران‌ و از همكاران‌ قلمي‌ نشريه‌ علمي‌ آن‌ انجمن‌ به‌ نام‌ » پرسيكا« هستند.
در پايان‌ اين‌ بيانيه‌ آمده‌ است‌: »چون‌ كوشش‌هاي‌ ايراندوستانه‌ و پژوهش‌ها و نوشته‌هاي‌ ايران‌شناسانه‌ شما براي‌ ما ارزشمند است‌، قاليچه‌اي‌ ابريشمين‌ دستباف‌ نايين‌ كه‌ نمونه‌ والايي‌ از هنر سنتي‌ ماندگار كشور ماست‌ و بر آن‌ نام‌ شما بافته‌ شده‌ است‌، به‌ يادگار تقديم‌ مي‌شود تا  »با كاروان‌ حله‌« از ايران‌ به‌ سوي‌ هلند برويد و اميد است‌ سال‌هاي‌ دراز با ياد كرد فرهنگ‌ ايراني‌ ما را شادمان‌ بداريد.«     اين‌ فرش‌ نفيس‌ كه‌ در گوشه‌اي‌ از مجلس‌ آويز شده‌ بود، با حضور دكتر سيدمصطفي‌ محقق‌ داماد و ايرج‌ افشار و بافنده‌ آن‌ فرش‌ پرده‌برداري‌ و به‌ پرفسور هانس‌ دوبروين‌ تقديم‌ شد.    
پرفسور هانس‌ دوبروين‌ پس‌ از مراسم‌ اهداي‌ جايزه‌ نفيس‌ به‌ زبان‌ انگليسي‌ با موضوع‌ »سعدي‌ در هلند« سخنراني‌ كرد كه‌ همزمان‌ متن‌ فارسي‌ آن‌ بين‌ حضار توزيع‌ شد.
وي‌ گفت‌: »از سال‌ 1630 به‌ بعد، آؤار منثور سعدي‌ شهرت‌ بي‌سابقه‌اي‌ در اروپا و به‌ ويژه‌ نزد مجموعه‌داران‌ كتاب‌ و پژوهشگران‌ به‌ دست‌ آورد. آؤار و نشانه‌هاي‌ اين‌ اعتبار و شهرت‌ را مي‌توان‌ در بسياري‌ از كشورهاي‌ اروپايي‌ يافت‌.« وي‌ افزود: »خوليوس‌، شرق‌ شناس‌]در قرن‌ هفدهم‌ ميلادي‌[ از زادگاهش‌ ساكسونيا به‌ لايدن‌ آمد و در سال‌ 1651 نخستين‌ نسخه‌ گلستان‌ را با ترجمه‌ كامل‌ لاتين‌ تحت‌ عنوان‌ »قمطغل‌غف‌كچ قمغگ‌ضلكح « در آمستردام‌ منتشر كرد. اين‌ كتاب‌ نفوذ عميقي‌ در تحقيقات‌ سعدي‌شناسي‌ تا اوايل‌ قرن‌ نوزدهم‌ در اروپا داشت‌.«  
اين‌ ايرانشناس‌ هلندي‌ در پايان‌ مقاله‌ خود گفت‌: »شايد فكر كنيد كه‌ امروزه‌، خصوصاص در قرن‌ بيستم‌، هلندي‌ها سعدي‌ را به‌ فراموشي‌ سپرده‌اند. بايد اعتراف‌ كنم‌ كه‌ در اين‌ قرن‌، شاعر ديگري‌ جاي‌ او را گرفت‌ و نماد شعر فارسي‌ شد: عمر خيام‌، سراينده‌ رباعيات‌. در سال‌ 1997 بنده‌ به‌ خود جرات‌ داده‌ و گلستان‌ را بر پايه‌ چاپ‌ زيباي‌ استاد غلامحسين‌ يوسفي‌ به‌ هلندي‌ برگردانيدم‌. اين‌ كتاب‌ با كمال‌ شگفتي‌ فروشي‌ خوب‌ داشت‌ تا آنجا كه‌ ناشر )در آمستردام‌( آن‌ را سال‌ گذشته‌ تجديد چاپ‌ كرد. براي‌ سعدي‌ هنوز هم‌ در هلند آينده‌اي‌ وجود دارد.«    لازم‌ به‌ ذكر است‌، جايزه‌ ادبي‌ و تاريخي‌ دكتر محمود افشار يزدي‌ از سال‌ 1368 به‌ استادان‌ برجسته‌ ايراني‌ و خارجي‌ مانند دكتر نذير احمد )دانشمند هندي‌ استاد دانشگاه‌ عليگره‌(، دكتر غلامحسين‌ يوسفي‌ )دانشمند ايراني‌ استاد دانشگاه‌ فردوسي‌ مشهد(، دكتر امين‌ عبدالمجيد بدوي‌ )دانشمندي‌ مصري‌ متخصا ادبيات‌ فارسي‌ استاد دانشگاه‌ عين‌الشمس‌(، دكتر سيدمحمد دبير سياقي‌ )دانشمند ايراني‌ از موسسه‌ لغتنامه‌ دهخدا(، دكتر ظهورالدين‌ احمد )دانشمند پاكستاني‌ استاد دانشگاه‌ پنجاب‌(، جان‌ هون‌ نين‌ )دانشمند چيني‌ استاد و رئيس‌ بخش‌ فارسي‌ دانشگاه‌ پكن‌(، دكتر كمال‌الدين‌ عيني‌ )دانشمند تاجيكس
تاني‌ استاد و متخصا ادبيات‌ فارسي‌(، دكتر منوچهر ستوده‌ )دانشمند ايراني‌ استاد دانشگاه‌ تهران‌(، دكتر عبدالحسين‌ زركوب‌ )دانشمند ايراني‌ استاد دانشگاه‌ تهران‌(، كليفورد ادموند باسورث‌ )دانشمند انگليسي‌ استاد دانشگاه‌ منچستر(، فريدون‌ مشيري‌ )سخن‌سراي‌ نامور ايراني‌(، تسونه‌ ئو كورو ياناگي‌ )دانشمند ژاپني‌ استاد ممتاز دانشگاه‌ مطالعات‌ خارجي‌ توكيو(، پرفسور ريچارد فراي‌ )دانشمند آمريكايي‌ استاد ايرانشناسي‌ دانشگاه‌ هاروارد( و پروفسور هانس‌ دوبروين‌ )دانشمند هلندي‌ استاد دانشگاه‌ ليدن‌( اهدا شده‌ است‌.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 6:12 PM |

کو کو

            سرگشتگی را می خواند

                                 بر بلندای آسمان  

اشعار رضا آشفته را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:24 PM |

«رنگ سياه» پركاربردترين رنگ در آثار مهم شعر نو است

يك بررسي در ميان آثار هفت شاعر معاصر نشان مي‌دهد، پركاربردترين رنگ در مجموعه‌هاي مهمي از شعر نو ايران، رنگ سياه است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مصطفي صديقي در كتاب «جستجوي خوش خاكستري» به تحليل رنگ در شعر معاصر و بررسي آثار نيما يوشيج، فروغ فرخزاد، هوشنگ ايراني، سهراب سپهري، مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو و يدالله رويايي پرداخته است كه در اين بررسي رنگ سياه ‌٤٤ درصد كل رنگ‌ها را در برمي‌گيرد. رنگ‌هاي سرخ، سبز، سفيد، زرد، آبي، خاكستري، بنفش و قهوه‌يي در مجموع ‌٥٥ درصد باقي مانده را شامل مي‌شوند.

به اعتقاد او، اختلاف بين رنگ سياه و سفيد، يعني ‌٤٤ درصد در برابر ‌١١ درصد، دوگانگي را به سمتي ديگر كشانده، يعني مجموع رنگ‌ها را در تقابل با سيطره رنگ سياه قرار داه است.

رنگ‌هاي «سرخ، سبز، سفيد» با درصدي نزديك به هم در يك مجموعه گرد آمده‌اند و رنگ‌هاي «زرد و آبي» و سپس رنگ‌هاي «خاكستري، بنفش و قهوه‌يي» مجموعه‌هايي نزديك به هم را تشكيل مي‌دهند.

در كتاب «جستجوي خوش خاكستري» مي‌خوانيم: «رنگ سياه ر شعرهاي نيما» (در دوره‌هاي مختلف) بالاترين بسامد را دارند. در دوره اول (‌١٣١٣ -1300) اين كاربرد بيشتر عيني و بيروني و تا اندازه‌اي سطحي است. يعني اوضاع نابه‌سامان اجتماعي و سياسي حضور اين رنگ‌ها را فزوني مي‌بخشد. اين كاركردها در دوره پاياني (‌١٣٣٧ - ‌١٣٢٥) بيشتر دروني و ذهني شده‌اند و كاربرد اين رنگ عميق‌تر و شاعرانه‌تر است.

چرخش معنايي رنگ سياه در شعر سپهري آشكارتر و روشن‌تر است. اين مساله با مقايسه كاربرد رنگ سياه در مرگ رنگ (‌١٣٣٠) با مجموعه شعر آوار آفتاب (‌١٣٤٠) يعني با فاصله ‌١٠ سال، قابل بررسي و تحليل است. در شعر شاملو رنگ سرخ، نمود بيشتري يافته و چرخش‌هاي معنايي آن روند شعر وي را به خوبي نشان مي‌دهد. رنگ سرخ در مجموعه «آهن ها و احساس‌ها» - اولين مجموعه شعر شاملو - بالاترين كاربرد را داشته، همه اين كاربردها در مفهوم خون و حماسه آمده‌اند. اما آرام‌آرام و در آثار بعدي رنگ سرخ در معناي عاشقانه بروز مي‌كند.

در مجموعه شعرهاي فروغ فرخزاد، رنگ حضوري تجربي دارد. در كنار حضور سنگين رنگ سياه كه اندوه و خستگي شاعر را در خود نشان مي‌دهد، طيفي از رنگ‌هاي ديگر را مي‌بينيم كه واقع‌بيني شاعر را آشكار مي‌كند.

تنزه‌گرايي شاعر با هم‌نشيني مداوم رنگ‌هاي سرخ و آبي آمده است كه توجه به غرايز زيستي و بشري در كنار شان انساني اين ژرف‌انديشي را بيان مي‌كند.

هوشنگ ايراني گويي بعد از زلزله‌اي سنگين و ويران‌گر نشسته است تماشا مي‌كند و شعر مي‌گويد. اين ويراني و سياهي بيروني، نحو جملات و عبارات شاعر را نيز معلق و مغشوش كرده و گاه او را به بياني جنون‌وار وامي‌دارد. در اين فضاي به هم ريخته رنگ‌ها نيز جابه‌جا جلوه مي‌كنند. سياهي هم‌سو با ويراني رنگ بنفش نيز فضاي تيره و شكننده را همراهي مي‌كند، اما به تدريج در مجموعه‌هاي بعد از «بنفش تند بر خاكستري» با كاهش چشمگير رنگ سياه رو به رو مي‌شويم كه آرام آرام زبان شاعر نيز روان و ملايم مي‌شود.

رنگ سياه براي اخوان ثالث زمان حال است در برابر گذشته‌ي دور باستاني كه خواستار تكرار و تجديد آن است، بنابراين آن را روشن و سپيد مي‌بيند و اين امر شاعر را به دوگانگي نفوذناپذير رهنمون مي‌شود و هم طيف رنگ‌ها را در سياه و سفيدي كه خود رقم‌زده جا مي‌دهد.

«جستجوي خوش خاكستري» كه به گفته‌ي مولفش نخستين كتاب درباره تحليل رنگ در شعر معاصر است، توسط انتشارات روشن مهر به چاپ رسيده و نامگذاري فصل‌هاي آن به اين ترتيب است: با روشني و تيرگي اين شب دراز / نيما يوشيج، آشنايي با رگ‌هاي آبي‌رنگ / فروغ فرخزاد، تندري رنگ مي‌دهد/ هوشنگ ايراني، ادراك فضا، رنگ، صدا / سهراب سپهري، رازهاي تيره‌ي هستي / مهدي اخوان ثالث، قلب سرخ ستاره / احمد شاملو و مسافت رنگ/ يدالله رويايي.

از مصطفي صديقي كه در دانشگاه هم تدريس مي‌كند، پيش از اين مجموعه‌ي شعر « يك جمله‌ي كامل» در سال ‌٨١ منتشر شده و دو مجموعه‌ي « به گور خودم مي‌خندم» و «مراقبت از دست‌ها » نيز آماده‌ي چاپ است كه به گفته‌ي خودش بيشتر در فضاهاي پست مدرن مي‌گذرد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 3:21 PM |
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 2:58 PM |


خنجرها، بوسه‌ها،  پیمان‌ها


اسب سفيد وحشي
بر آخور ايستاده گران‌سر

images/20051113/koelo.jpg

 انديشناك سينه ي مفلوك دشت هاست
 اندوهناك قلعه ي خورشيد سوخته است
 با سر غرورش ، اما دل با دريغ ، ريش


 عطر قصيل تازه نمي گيردش به خويش
اسب سفيد وحشي ، سيلاب دره ها
 بسيار از فراز كه غلتيده در نشيب
 رم داده پر شكوه گوزنان
بساير در نشيب كه بگسسته از فراز
 تا رانده پر غرور پلنگان

 اسب سفيد وحشي با نعل نقره وار
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
 بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها

خورشيد بارها به گذرگاه گرم خويش
 از اوج قله بر كفل او غروب كرد
 مهتاب بارها به سراشيب جلگه ها
 بر گردن سطبرش پيچيد شال زرد
 كهسار بارها به سحرگاه پر نسيم
 بيدار شد ز هلهله ي سم او ز خواب
 اسب سفيد وحشي اينك گسسته يال
بر آخور ايستاده غضبناك
 سم مي زند به خاك
 گنجشك اي گرسنه از پيش پاي او
پرواز مي كنند
 ياد عنان گسيختگي هاش
 در قلعه هاي سوخته ره باز مي كنند
اسب سفيد سركش
بر راكب نشسته گشوده است يال خشم
 جوياي عزم گمشده ي اوست
مي پرسدش ز ولوله ي صحنه هاي گرم
مي سوزدش به طعنه ي خورشيد هاي شرم
با راكب شكسته دل اما نمانده هيچ
نه تركش و نه خفتان ، شمشير ، مرده است
 خنجر شكسته در تن ديوار
 عزم سترگ مرد بيابان فسرده است

 images/20051113/koelo.jpgاسب سفيد وحشي ! مشكن مرا چنين
 بر من مگير خنجر خونين چشم خويش
 آتش مزن به ريشه ي خشم سياه من
بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خويش
 گرگ غرور گرسنه ي من

اسب سفيد وحشي
دشمن كشيده خنجر مسموم نيشخند
 دشمن نهفته كينه به پيمان آشتي
 آلوده زهر با شكر بوسه هاي مهر
 دشمن كمان گرفته به پيكان سكه ها

 اسب سفيد وحشي
 من با چگونه عزمي پرخاشگر شوم
 ما با كدام مرد درآيم ميان گرد
 من بر كدام تيغ ، سپر سايبان كنم
من در كدام ميدان جولان دهم تو را

اسب سفيد وحشي ! شمشير مرده است خالي شده است سنگر زين هاي آهنين
 هر دوست كو فشارد دست مرا به مهر
مار فريب دارد پنهان در آستين

اسب سفيد وحشي
 در قلعه ها شكفته گل جام هاي سرخ
بر پنجه ها شكفته گل سكه هاي سيم
 فولاد قلب زده زنگار
 پيچيد دور بازوي مردان طلسم بيم

اسب سفيد وحشي
در بيشه زار چشمم جوياي چيستي ؟
آنجا غبار نيست گلي رسته در سراب
 آنجا پلنگ نيست زني خفته در سرشك
 آنجا حصارنيست غمي بسته راه خواب

images/20051113/koelo.jpg اسب سفيد وحشي
آن تيغ هاي ميوه اشن قلب اي گرم
 ديگر نرست خواهد از آستين من
 آن دختران پيكرشان ماده آهوان
 ديگر نديد خواهي بر ترك زمين من

اسب سفيد وحشي
 خوش باش با قصيل تر خويش
با ياد مادياني بور و گسسته يال
 شييهه بكش ، مپيچ ز تشويش

اسب سفيد وحشي
بگذار در طويله ي پندار سرد خويش
 سر با بخور گند هوس ها بيا كنم
 نيرو نمانده تا كه فرو ريزمت به كوه
سينه نمانده تا كه خروشي به پا كنم

 اسب سفيد وحشي
 خوش باش با قصيل تر خويش

 اسب سفيد وحشي اما گسسته يال
 انديشناك قلعه ي مهتاب سوخته است
 گنجشك هاي گرسنه از گرد آخورش
 پرواز كرده اند
 ياد عنان گسيختگي هاش
 در قلعه هاي سوخته ره باز كرده اند

 

 

images/20051113/koelo.jpgزندگينامه‌ی خودنوشت منوچهر آتشي:

دوم مهرماه 1310 در روستاي به نام "دهرود" دشتستان جنوب متولد شدم, خانواده ما جزء عشاير زنگنه كرمانشاه بودند كه در حدود 4 نسل پيش به جنوب مهاجرت كرده بودند.
نام خانوادگي من به دليل اينكه نام جد من "آتش‌‏خان زنگنه" بود"آتشي" شد، پدرم فردي باسوادي بود و به دليل علاقه‌‏اي كه سرگرد اسفندياري كه در جنوب به رضاخان كوچك مشهور بود, پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم كارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد.

در سال 1318 به مكتب خانه رفتم در همان سال‌‏ها قرآن و گلستان سعدي را ياد گرفتم ولي به دليل شورشي كه در آن شهر شد سال دوم را تمام نكرده بودم از كنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسي بوشهر ثبت نام كردم و تا كلاس چهارم در اين مدرسه بودم و در تمام اين دوران شاگرد اول بودم و كلاس پنجم را به دليل تغيير محل سكونت در مدرسه گلستان ثبت نام كردم.

كلاس ششم را با موفقيت در دبستان گلستان به پايان رساندم, در اين سال‌‏ها بود كه هوايي شدم و دلم براي روستا تنگ شد و با مخالفت‌‏هايي كه وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتيم و در چاهكوه بود كه با عشق آشنا شدم و اولين شعرهايم نيز مربوط به همين دوران است.

البته مساله علاقمندي من به شعر و شاعري به دوران كودكي‌‏ام باز مي‌‏گردد خيلي كوچك بودم كه به شعر علاقه‌‏مند شدم، اما اولين تجربه عشقي در چاهكوه اتفاق افتاد او نيز توجهي پاك و ساده دلانه به من داشت, آن دختر خيلي روي من تاثير گذاشت و در واقع او بود كه مرا شاعر كرد.

شاعر مجموعه"آواز خاك" در ادامه با بيان اين نكته كه در آن سال‌‏ها ترانه‌‏هاي زيادي سرودم و به دليل نرسيدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد ديگر و سرطاني كه بعدها به آن دچار شد رد پايي اين عشق در تمام اشعار من به چشم مي‌‏خورد.

پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبيرستان سعادت به پايان رساندم, در آن سال‌‏ها بود كه اشعارم را روزنامه‌‏هاي ديواري كه در اين مدرسه درست كرده بوديم منتشر مي‌‏كردم و حتي در اين سال‌‏ها در چند تئاتر نيز نقش‌‏هايي ايفاء كردم.

او در ادامه با بيان اين نكته كه پس از اتمام دوره دبيرستان به دانشراي عالي راه پيدا كرده است و به عنوان معلم مشغول به تدريس شده, گفت: در همين سال‌‏ها اولين شعرهايم را در مجله فردوسي منتشر كردم و اين شعرها محصول سرگشتگي در كوه‌‏ها و دره‌‏هاست كه به صورت ملموس در اشعار من بيان شده‌‏اند.

images/20051113/koelo.jpgآشنايي با حزب توده تاثيرات بسيار زيادي بر آثار من گذاشت و شعرهاي زيادي براي اين حزب با نام‌‏هاي مستعار در روزنامه‌‏هاي آن روزها منتشر كردم و حتي در 29 مرداد پس از كودتا در ايجاد انگيزه به كارگران براي شورش نقش بسزايي داشتم, ولي با مسائلي كه براي حزب به‌‏وجود آمد,؛ از اين حزب فاصله گرفتم و فعاليت جدي سياسي من به نوعي پايان يافت.

من تاكنون دوبار ازدواج كرده‌‏ام كه هر دو بار كه بي‌‏ثمر بوده است, همسر اولم با اين كه دو فرزند از او داشتم (البته پسرم مانلي به دليل بيماري كه داشت فوت كرد) به دليل اينكه من حاضر نشدم با او به آمريكا بروم از من جدا شد و دخترم شقايق نيز در حال حاضر در آلمان وكيل است. در سال 1361 ازدواج ديگري داشتم كه آنهم به انجام نرسيد و يك دختر نيز از اين ازدواج دارم.

فعاليت‌‏ام را با آموزش و پرورش آغاز كردم البته شغل‌‏هاي متعددي را تجربه كردم, مدتي با صدا و سيما همكاري داشتم, مسئول شعر مجله تماشا بودم, مشاور ادبي نشريات و انتشارات مختلف بوده‌‏ام و در حال حاضر نيز در نشريه كارنامه مشغول هستم.

من با اين سن ام هيچ كتابي نيست كه در حوزه فعاليت‌‏ام ناخوانده مانده باشد, اگر كساني كه به شعر علاقه‌‏مند هستند و حس مي‌‏كنند قريحه شعري دارند به سراغ شعر بروند و گرنه به دنبال شعر رفتن كاري عبث و بيهوده است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 2:38 PM |

فرهنگ واژه شناسی فارسی
در کنار چند فرهنگی که در سالهای اخیر برای دانش‌آموزان تالیف شده "فرهنگ واژه‌شناسی فارسی" ویژگی‌های مهم و منحصر به‌فردی دارد. یکی از این ویژگی‌ها وجود تلفظ صحیح واژه‌ها با حروف لاتین است. ضمنا این کتاب راهنمایی برای درست خواندن و درست نوشتن زبان فارسی نیز هست. با اینحال چاپ نخست این کتاب با تیراژ ۱۱۰۰ نسخه منتشر شده است!mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 و ساعت 10:6 PM |
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه هجدهم آبان 1384 و ساعت 2:13 PM |

ترانه ام را نوشته ام بر خاك پايم

هزار بار تو را آمده ام تا ديداري

ممكن شود در برزن روز باراني

ابرها بر دلم مي غرند شايد ببينمت

سگ لرزه مي زنم در نديدنت نازنين

ادامه ی اشعار را در اینجا بخوانید !!!

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در سه شنبه هفدهم آبان 1384 و ساعت 0:3 AM |
محمدعلى جمالزاده (۱۳۷۶ـ۱۲۷۰)، از پيشتازان داستان‌نويسى در ايران
مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما

محمدعلى جمالزاده (۱۳۷۶ـ۱۲۷۰)، از پيشتازان داستان‌نويسى در ايران
از بیانیه‌ی هیات داوران جایزه داستانهای ۸۸ کلمه‌ای: «حالا چرا اکثریت خوفناکی از جوانان به مرگ و اعتیاد می‌اندیشند، آیا این شعر مولانا را زنهاری خطاب به خود نمی‌بینیم که: مرغ مرگ‌اندیش گشتیم از شما.»mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در دوشنبه شانزدهم آبان 1384 و ساعت 11:34 PM |

افسوس باد مي برد افكار من

تنهايي را چار ميخ ديوار مي پريشانم

راز گل اناري تو مي داني افسونگر

به دست تو گرفتم غم نارنجي گل خندان

يكباره نيستي را سوار باد شدي

ادامه ی شعر ها را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه سیزدهم آبان 1384 و ساعت 6:8 AM |

طنز؛ پا گذاشتن روی دم دیگران؟
عمران صلاحی یکی از معروفترین و مجبوبترین طنزنویسان امروز ایران است. در طنزهای او آرامشی وجود دارد که در رفتار و منش‌اش نیز به چشم می‌خورد. طنزهای عمران صلاحی نویسنده‌ای تیزبین و هوشیار را نشان می‌دهد که موقعیتهای طنزآمیز زندگی روزمره را با کلامی روشن و شفاف، بدون طول و تفصیل‌های زائد بر کاغذ آورده است.mehr
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 و ساعت 6:10 AM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg