تبليغاتX
آسمانه
نور نقش كم‌رنگي در تئاتر ايران دارد
 
ايران تئاتر -  سرویس گزارش نسخه‌ی چاپ

رضا آشفته:
بهروز غريب‌پور زودتر از دانشجويان در تالار صميمي‌مفخم مستقر شده بود تا كارگاه"نقش نور در صحنه تئاتر(عروسكي)" رأس ساعت 10 صبح چهارشنبه 12 ارديبهشت ماه كار خود را آغاز كند.
دانشجويان دانشكده هنرهاي زيبا زودتر از بقيه دانشجويان به تالار آمدند تا به همراهي بهروز غريب‌پور بپردازند و كارگاه آموزشي را با امكانات مورد نياز آغاز كنند. آوردن اُپك، سيستم صوتي و به كار انداختن 3 پروژكتور تالار از جمله كارهايي بود كه نيم ساعت زمان صرف تدارك و چيدمان آن شد.
تاريك كردن تالار و روشن كردن چراغ قوه و بعد از آن روشن كردن كبريت‌ها و سپس شمع‌ها، از جمله لحظاتي بود كه مي‌توانست اهميت حضور نور در تاريكي را ثابت كند. نور باعث مي‌شد كه چهره‌ها ديده شود و يا رقص نور شمع‌ها و كبريت حركت ملايمي را در برابر ديدگان تداعي مي‌كرد.
بهروز غريب‌پور در آغاز سخنان خود از"نور" به عنوان يك"پديده" قابل كشف در زندگي بشر نخستين تا امروز نام برد و چندين هزار سال طول كشيد تا اين پديده حضور پررنگي در زندگي بشر داشته باشد و تا امروز يكي از مسائل مهم بشر بوده است. نور در زندگي روزانه، تاريخي و هنري بشر نقش مهمي را بازي كرده است. اگر قرار بود كه هيچ نوري در فضا نباشد، لاجرم انسان بايد كوركورانه زندگي‌اش را ادامه مي‌داد. خورشيد، ماه، كسوف، خسوف و... از جمله پديده‌هايي هستند كه نور را به عناوين مختلف در خدمت بشر قرار مي‌دهند و يا از او براي دقايقي سلب مي‌شوند. نور مي‌تواند در خدمت فضاي مذهبي و عبادي باشد و يا خوف برانگيز شود. وقتي نور يك بار مي‌رود، پله‌هاي يك ساختمان خوف انگيز مي‌شود يا در معابد سوزاندن شمع تبديل به يك جريان عبادي مي‌شود و يا نور در محيط معبد فضاي عبادي را براي مؤمنان ايجاد مي‌كند.
بنا بر خواست بهروز غريب‌پور، لحظه‌اي درِ تالار تاريك باز مي‌شود، برشي از نور در فضا پرتاب مي‌شود. اين فضا مي‌تواند ترس يا شگفتي را بنا بر موقعيت و اتفاق موجود در آن تداعي كند. نور بسياري از حالت‌ها را ايجاد مي‌كند. به همين دليل فضاي عبادي را با استفاده از مشعل‌ها، شمع‌ها و اندكي آتش‌ و يا در پرتو نور ماه و خورشيد مي‌ساختند. بنابراين فضاسازي بدون نور امكان پذير نيست.
اين استاد تئاتر عروسكي در ادامه به ساختن يك فضاي عبادي پرداخت. دانشجويان شمع‌ها را روشن كردند و با موسيقي به طرف صحنه حركت كردند. شمع را بر كف تالار گذاشتند و حول آن حركت كردند. نشستند و با شمع بازي كردند و در سكوت به آن نگاه كردند.
در ابتدا نمايش آئيني هند و يونان به حضور خدايان در زندگي و سيطره آنان بر زندگي بشر مي‌پرداخت و هر چه در آئين‌ها خدايان را تصوير و باور كنيد، اعتقادات بشر نيز ريشه‌دارتر مي‌شد.
كنترل نور، نقش ويژه‌اي در تئاتر عروسكي و سايه‌اي داشته و حضورش در اين نوع تئاتر يك اتفاق مهم به حساب مي‌آيد. نور ابزاري براي بيان قدرت، سلطه سياسي، فضاي معنوي و... بوده است. اما سال‌ها طول مي‌كشد كه نور براي صحنه تئاتر به عنوان يك عنصر اساسي و مهم به خدمت گرفته مي‌شود. در قرن 18 ، با استفاده از چراغ‌هاي زنبوري، و مشعل نورپردازي مي‌شده است. بعدها با استفاده از قرار دادن مايعات شيميايي رنگي در مقابل منابع نوري توانستند نورهاي رنگي را در صحنه به كار گيرند. رفته رفته طلق‌هاي رنگي و فيلترها جايگزين اين مايعات شيميايي شدند، تا به شكل بهتري در خدمت صحنه باشند. بهروز غريب‌پور با بازي در مقابل نور زرد و آبي، تفاوت تأثير اين نورها را نشان داد. همچنين توضيح دادكه جا به جايي اين نور چه دلالتي بر تغيير زمان يا شخصيت‌ها با بازي يك بازيگر خواهد گذاشت.
در زمانه نمايش‌هاي سبك رمانتيسم، نور حضور عاطفي بر صحنه مي‌گذارد و پس از آن كه نوبت به رئاليسم مي‌رسد؛ نور دلالت بر واقعي جلوه كردن مكان‌ها، اشياء و اشخاص دارد. نور به كار گرفته مي‌شود تا زندان، خانه، ميدان و... واقعي‌تر جلوه كنند. نور به بازي اضافه‌ و طراحي صحنه جزئي از تئاتر مي‌شود. همچنين نوع نور مي‌تواند دلالت بر سكوت، شلوغي و هيجان داشته باشد. غريب‌پور براي نشان اين نكته از دانشجويان خواست تا تالار را ترك كنند. صحنه تاريك شد و با آمدن نور و پخش موسيقي شاد دانشجويان دوباره پا به صحنه گذاشتند. آن‌ها ناخواسته به پايكوبي پرداختند.
اكسپرسيونيست‌ها از نورهاي اغراق‌آميز استفاده كردند، تا به بيان لحظات عاطفي درون انسان بپردازند. سوررئاليست‌ها نور را در خدمت روياپردازي انسان قرار دادند تا فضاهاي متوهم، خواب‌گونه و غيرواقعي را تدارك ببينند.
به هر حال نور در خدمت تعريف و آناليز جهان قرار گرفت و بنا بر نورپردازي و ميزانسن مفاهيم نيز در صحنه عوض مي‌شد. برشت معتقد بود كه نور مانند يك آزمايشگاه بايد در خدمت كشف مفاهيم قرار گيرد. وقتي"ننه دلاور" زير نور موضعي غمزده ايستاده است، اين امر بيانگر افسردگي اوست. برشت مي‌خواست مثل رينگ بوكس نور را به كار گيرد تا همه چيز زير روشنايي ديده شود. نور بيانگر زيبايي و ابعاد پيچيده انسان بود.
اين كارگردان در ادامه براي آن كه لحظاتي را اختصاص به نور در تئاتر عروسكي بدهد، با استفاده از يك سيم در پشت پرده سفيد و استفاده از نور چراغ قوه و اپك، شكل‌هاي متفاوتي را با همكاري چند دانشجو ايجاد كرد. سيم مي‌توانست تبديل به مار يا طنابي براي بند بازي ‌شده و به موجودي غريب تبديل ‌شود.
وي در ادامه به جدا كردن يك فرد يا مركز توجه قرار دادن يك فرد با نورپردازي پرداخت. نور در خدمت تقسيم زمان، تمركز و آفريدن صحنه‌اي مختلف قرار گرفت. همين باعث شد كه نور را به عنوان يكي از مهمترين عناصر تئاتر تلقي كنيم. ديسكو در يك صحنه 20 متري با توجه به نورهاي رنگي و رقصان عمق و بُعد زيادتري پيدا مي‌كند.
غريب‌پور به وحدت نظر و عمل طراحي صحنه و نورپرداز براي به خدمت گرفتن نور در طراحي صحنه تأكيد ‌و به اهميت ندادن نور در كشورمان اشاره كرد.
بعد از آن لحظاتي از كارگاه به مرور اتودها و به كارگيري نور اختصاص يافت. دانشجويان با دو عروسك و نورهاي متفاوت لحظات متفاوتي را خلق كردند.
در پايان، يكي از دانشجويان از بهروز غريب‌پور درباره اهميت ايده با امكانات پرسيد و او پاسخ داد كه ايده مهم‌تر بوده و درباره به خدمت‌گيري امكانات است. شناخت كارگردان از نور باعث مي‌شود كه در صورت كمبود امكانات، مخترع نور باشد و از امكانات حداقل به بهترين برداشت‌هاي نمايش برسد. او در"بينوايان" 18 ديمر 3 كيلو واتي لاله‌زاري را به كار مي‌گيرد تا فضاي شب قبل از قرن 18 و پيش از اختراع برق را در صحنه تداعي بخشد.
وي به نبودن امكانات در دانشكده‌ها اشاره كرد كه باعث شد تا كارگردانان تئاتر نتوانند استفاده از نور را بياموزند. اين استاد دانشگاه به نگاه كردن يك كاتالوگ از امكانات نوري و نورپردازي اشاره كرد كه نبودن چنين امكاناتي دلالت بر فاصله تئاتر ما از تجهيزات نوري پيشرفته خواهد داشت.
بهروز غريب‌پور به دانشجويان، قول حضور در سر تمرين‌هاي"‌اپراي عروسكي مكبث" را داد تا در آن جا بتوانند به صورت كارگاهي درباره به كارگيري نور در تئاتر عروسكي از نزديك آشنا شوند.
+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:35 PM |


شيطنت كسب و كار من است!

- رضا آشفته


محسن نامجو اين روزها در تدارك انتشار آلبوم <ترنج> است كه مجوز آن بعد از اصلا‌ح برخي از نكات توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا‌مي صادر خواهد شد و اين‌گونه تجربيات خلا‌قانه‌اش به شكل رسمي‌تري در كشور مطرح خواهد شد. اين موزيسين 32 ساله از 12 سالگي آواز ايراني و رديف‌هاي موسيقي ايراني را آموخته است و پس از ورود به دانشكده موسيقي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران برآن شده تا دستي در آواز و رديف ايراني ببرد و اين‌گونه بتواند گامي در جهت به‌روز شدن و جهاني شدن موسيقي ايراني بردارد. موسيقي ايراني امروز مخاطبي در جهان ندارد و در داخل كشور نيز در تقابل با موسيقي‌هاي جهاني از مخاطب كمتري برخوردار است.

عکس : آکو سالمی

محسن نامجو با برگزاري چندين كنسرت پژوهشي تحت عنوان موسيقي آوايي و شركت در برنامه‌هاي متفاوت و پخش برخي از قطعات از طريق اينترنت امروز تبديل به چهره‌اي قابل اعتنا، تأمل و انتقاد در موسيقي كشورمان شده است. موسيقي او با تمام نوآوري‌ها نياز به حمايت جدي دارد تا بر انتقادات احتمالي غلبه كند و زمينه حضور در عرصه‌هاي جدي‌تر را بيابد. او با برگزاري كنسرت در رتردام، ديگران را نسبت به تحولا‌ت موسيقي خاص خود آگاه ساخت. با اين چهره فعال موسيقي قرار گفت‌وگو گذاشتيم، او يك روز به روزنامه آمد در تحريريه دوستان زيادي با موسيقي و حركت نامجو آشنايي داشتند. اين گفت‌وگو با همراهي و نظرگاه‌هاي علي دهقان و علي قديمي برگزار شد. ‌

علي دهقان: من به طنز گفتم كه <شهر را ريخته‌ايد به هم> ولي واقعا اين كار را كرده‌ايد براي اينكه خيلي وقت بود كه در موسيقي ما اتفاقي نيفتاده بود. شايد هم موسيقي ما نياز به يك ساختارسازي جديد داشته باشد. ما در بيست و هفت‌سال گذشته دچار نوعي تكرار و روخواني شده‌ايم. آيا شما براساس يك نياز دروني به چنين حركتي در موسيقي روي آورده‌ايد، يا اصلا‌ شما به چنين فضاي بسته‌اي براي موسيقي ما اعتقادي داريد يا خير؟ ‌

فكر مي‌كنم سوال شما چند بخش دارد.

رضا‌آشفته: فكر مي‌كنم بايد به ريشه اين نوع موسيقي دلخواهت بپردازي، چه چيزهايي تو را قلقلك داده تا در پي رسيدن به چنين موسيقي‌اي باشي؟

اين مساله به جست‌وجوهاي تئوريك من در دوره نوجواني برمي‌گردد. يك جدال قلمي بين شاملو و محمدرضا لطفي در مجله آدينه شروع شد. چند نكته از اين جدال قلمي بيرون آ‌ورده مي‌شود. يك نكته اينكه چقدر محمدرضا لطفي، نوازنده به لحاظ انديشه و قدرت قلم از آدمي مثل شاملو، شاعر عقب است. در ضمن جايي ديگر شاملو اعتراف مي‌كند كه آن نظر چندان هم كارشناسانه و علمي نبوده است، يك شوخي و مزاح كرده. شايد هم اشاره‌اش به يك آواز خاصي بوده و اصلا‌ ربطي به آوازهاي ايراني نداشته است. منظورش اين بود كه اصلا‌ موسيقي ما پيشرفتي نكرده است. ولي اين موضوع به نظرم چند تا اشكال دارد. يكي اينكه جامعه روشنفكري ما اساسا سر عناد دارد با موسيقي ايراني. يعني اينكه هيچ‌وقت حاضر نيست آشتي بكند. دوم اينكه جامعه روشنفكري ما شناخت دقيقي از موسيقي ايراني ندارد. خود موسيقي ايراني مشكلي ندارد، اين موسيقي هم توانايي به روز شدن را دارد. منتها مثل دريايي است كه كف‌اش پر از مرواريد است كه غواص خوبي براي بيرون آوردن آن نداريم. تك و توك اتفاقاتي افتاده، مثلا‌ در سال 62 نينواي حسين عليزاده بيرون آمده است. اين اتفاق مثل آن است كه عليزاده به آن كف دريا رسيده اما به جاي يك مشت مرواريد دو سه تا به بالا‌ آورده است. اين اتفاق هيچ واكنشي را بر نيانگيخت. البته آن زمان جنگ بود و اوضاع اجتماعي هم سامان نبود و خيلي طبيعي بود كه اين آدم مورد تشويق واقع نشود. خوشبختانه كار من مورد تفقد واقع شده و مخاطبان موسيقي درحق من لطف مي‌كنند اما قبل از من افرادي بوده‌اند كه شايسته چنين تشويق‌هايي بوده‌اند متاسفانه براي آنها نيفتاده است. ‌

دهقان: مثلا‌؟

همين <نينوا> كه عرض كردم. <يادگار دوست> شهرام ناظري. <بيداد> شجريان. اينها اتفاقات كمي نبود كه مي‌شود راجع به آنها صبحت‌هاي تخصصي كرد. پس يكي از آبشخورهاي فكري حركت من اين بود كه موسيقي‌اي ساخته بشود كه جامعه روشنفكري ما با موسيقي ايراني آشتي بكند. ‌

آشفته: آيا به اين هدف نزديك شده‌ايد؟ ‌

هنوز در اول راه هستيم. اما طي واكنشي‌هايي كه طي يك دوسال اخير ديده‌ام خوشبختانه به آن نتيجه داريم مي‌رسيم. خيلي از دوستان روشنفكر من يا بيشتر موسيقي راك و پاپ گوش مي‌دهند يا موسيقي كلا‌سيك (بتهوون و باخ و غيره.) ولي آنها گفتند كه بعد از شنيدن موسيقي تو برويم چند موسيقي ايراني ديگر هم گوش بدهيم. يعني با موسيقي ايراني آشتي كرده‌اند. آنها مي‌گفتند كه قبل از اينكه موسيقي تو را گوش بكنيم، واقعا از صداي سه تار بدمان مي‌آمد. حتي حاضر نبوديم يك دقيقه آن را گوش بكنيم. ولي اين موسيقي باعث شد تا ما به آن توجه بيشتري بكنيم. مساله ديگر اين بود كه موسيقي غربي چه راك، بلوز، جاز و غيره باشد و آن را در مقابل موسيقي ايراني قرار دهند. قطعا من موسيقي ايراني را انتخاب مي‌كنم. اما به غلط برخي مي‌پندارند كه من از موسيقي ايراني روي‌گردان شده‌ام. ‌

آشفته: چه اتفاقي اين برداشت غلط يا سوءتفاهم را ايجاد كرده است؟

برخي كه با گذشته من آشنا هستند و مي‌دانند كه من تحصيلا‌ت نيمه‌كاره‌اي در دانشكده‌هاي هنرهاي زيبا دارم و يك سري جدال‌هايي هم با استادان متعصب داشته‌ام مثل داريوش طلا‌يي و مجيد كياني و امثالهم. آنها فكر مي‌كنند كه دقيقا اين عناد را دنبال مي‌كنم. باور كنيد كه كاملا‌ برعكس است، دقيقا به خاطر عشق ورزيدن به موسيقي ايراني است كه من با آن شيطنت مي‌كنم. دقيقا به دليل اعتلا‌ بخشيدن به اين نوع موسيقي است. مثلا‌ در يك قطعه‌اي تحرير چهارگاه زده مي‌شود و بعدش صداي يك حيوان از حنجره درمي‌آيد. اولا‌ اين بابت نگرشي است به حنجره كه خودش يك بحث جداگانه است. اين از يك اعتقاد من برمي‌آيد كه آن را تا آخر عمرم حفظ خواهم كرد. ‌

آشفته: درباره <حنجره> مي‌شود نظرتان را بيشتر توضيح بدهيد كه تبديل به چه امكان اجرايي مي‌شود؟

يك حنجره يك ابزار صوتي و يك وسيله است كه با شما هست. طرحي دارم كه در آينده اجرا مي‌كنم كه در آن يك سوئيت سمفونيك را در كل با يك حنجره اجرا مي‌كنم. حنجره‌اش هم حنجره خودم هست. ‌

اصل هم براين است كه از هيچ گروه كري استفاده نشود. صداي ويولن سل و كنترباس، صداي ويولن و بادي‌هاي برنجي را هم همين حنجره در بياورد. ‌

اين كار را تمرين مي‌كنم كه از حيث اجرايي در سطح بالا‌يي باشد. اين طرح براي اين است كه اين موضوع با يك نگاه پسيني مورداستفاده قرار گيرد. نگاه پسيني اين است كه من در ابتدا مثلا‌ بگويم؛ <من شجريان هستم>، <من ايراني، من آواز ايراني ياد گرفته‌ام.> سبكي كه من مي‌خوانم آواز ايراني است. اول ماهيت من به‌عنوان يك انسان مطرح باشد. حالا‌ من انسان، يك عضو بدنم حنجره است. آنچه من مي‌خواهم بخوانم، حنجره من آواز ايراني مي‌خواند. سبك من مي‌شود پاپ يا فلا‌ن و بهمان. اما در نگاه پسيني اين جور نيست براي آن كه اول حنجره را مي‌بيني. اين حنجره ابزار است حالا‌ تو هركه مي‌خواهي باش. اينجا سبك كنار مي‌رود و معني نمي‌دهد . يك حنجره است كه ازش صدا درمي‌آيد. صدا شامل همه چيز مي‌شود، شامل همه سبك و سياق‌ها مي‌شود. يعني ديگر مطرح نيست آوازي كه من مي‌خوانم، بگوييم اين تكه‌اش تو پاپ، يا غيره است. اصلا‌ دوست دارم اينطور درباره موسيقي‌ام حرف زده شود. خودمم اين‌طوري اسم‌گذاري نمي‌كنم. خود اين اسم‌گذاري‌ها را برخي از منتقدان و مخاطبان مي‌گذارند. در صورتي كه من فقط حنجره را يك ابزار مي‌بينم كه از آن صداي ساوند افكت مانند صداي سگ و هرچيزي بيرون بيايد تا تحرير چهارگاه.

آشفته: يعني ابزار ايجاد صوت باعث مي‌شود كه نگاه تو تبديل به يك نگاه جهانشمول بشود كه موسيقي را فراتر از چارچوب‌هاي جغرافيايي بسطش بدهي؟

دقيقا. جغرافيايي و سبكي. ‌

علي قديمي: مثل تغييراتي كه در تحريريه‌ها ايجاد مي‌كني؟

آره فرقي نمي‌كند. مثلا‌ در قطعه زلف در باد كه عيد امسال روي اينترنت پخش شد. در آنجا هر بيتش را يك خواننده مي‌خواند ولي هر بيتش را انگار يك كاراكتر مي‌گويد. اين دقيقا از نگاه تئاتري برمي‌آيد. من نكات زيادي را از ارتباط با دوستان تئاتري‌ام آموخته‌ام. من قبل از اينكه بروم موسيقي، اتفاقي رشته تئاتر هم قبول شدم. همان دو ترم تئاتري كه خواندم، كلا‌ سرنوشت ذهني مرا تغيير داد. اين آشنايي در تمام آثارم تاثيرگذار بوده است. ‌

آشفته: درباره تأثير، تئاتر بر موسيقي‌ات مي‌گويي تو را به چه چيزهايي نزديك كرده است؟

تئاتر يكي از موهبت‌هاي من بوده است. خداوند لطف كرد كه چنين فضايي را تجربه كنم. ‌

آشفته: يعني به سمت فرم اجرايي تمايل پيدا كرده‌اي؟

دقيقا خواننده ضمن آن كه يك خواننده است، انجام دهنده يك پرفرمنس آرت هم هست. خواننده اجرا و بازيگري مي‌كند كه امري فراي خواندن است. ‌

دهقان: فكر مي‌كنم در موسيقي‌تان به دنبال نوعي فرهنگ‌سازي هستيد كه اين اتفاقا در قرن 18 و 19 در موسيقي كلا‌سيك اتفاق افتاده است. اين حركت تبديل به خاستگاه شده است. رديف‌ها براي ما خيلي وقت‌ها تبديل به كتاب لغت شده است. اين رديف‌هاي ايراني سينه به سينه به ما رسيده بي‌آنكه رويش كاري بشود. آيا شما به اين موضوع اعتقاد داريد كه يك نوع فرهنگ‌سازي به نام رديف در موسيقي ما شكل گرفته است؟ آيا شما عليه اين فرهنگ‌سازي وارد يك بازي جديد نشده‌ايد؟ آيا شما به موسيقي كلا‌سيك ايراني اعتقاد نداريد؟ ‌

اجازه بدهيد الا‌ن وارد كلا‌سيك ايراني نشويم. براي آنكه سر مفهومش بايد به يك اشتراك برسيم. در مورد رديف بايد بگويم كه در چند سال پيش اين اعتماد به نفس در من وجود نداشت كه درباره‌اش اظهارنظر بكنم. اما امروز مي‌گويم كه رديف ما بايد اساسا تغيير بكند. خوشبختانه ما از گذشته (زمان قاجار) تا امروز آنقدر موسيقي ضبط شده در اين رابطه داريم كه با اطمينان مي‌گويم كه رديف ايراني از بين نمي‌رود. يعني به‌عنوان يك شئ موضوعي آن را به زيبايي حفظ كرده‌ايم. ما 250 گوشه داريم كه كل رديف ما و طرح درس موسيقي ايراني را شكل داده است. چند تا تغيير بايد حالا‌ صورت بگيرد. يكي اينكه اين 250 گوشه در 70 گوشه مي‌شود خلا‌صه‌اش كرد. ‌

يعني از حيث نظري بقيه‌اش اضافه است. ما در نگاه به رديف، اشخاص برايمان مهم بوده‌اند. چون ميرزا عبدا... در فلا‌ن شب يك گوشه را زده كه مثلا‌ در فاصله دو تا <فا> قرار داشته و در اين فاصله يك گوشه ديگر هم زده است. حالا‌ اين دوتا در يك رديف آمده است، در حالي كه هر دو يكي هستند و تغييرات جزيي با هم دارند. چون ميرزا عبدا... و انواع و اقسام ميرزا عبدا...‌ها شخصيت‌هاي اساطيري در موسيقي ما شده‌اند و از حد انسان احترام بالا‌تري دارند و ديگر حرفشان آيه منزل است. به همين دليل كسي جرأت نكرده كه اين گوشه‌ها را تغيير بدهد. من خودم در آينده اين رديف را در پنجاه و شش تا گوشه خلا‌صه مي‌كنم و بقيه‌اش تكرار مكررات است. ضرورتي ندارد كه باشد. ما در رديف ماهور حدود 20 الي 30 گوشه داريم كه دقيقا مي‌تواند به راحتي حذف بشود. در عين حال بايد يك چيزهايي هم به آن اضافه بشود. ‌

دهقان: در دنياي امروز جهاني شدن فرآيند ادبيا‌ت، هنر،‌موسيقي صورت گرفته است، حتي در مكتب فرانكفورت بحثي وجود دارد كه ما بايد جهاني‌سازي كنيم. حتي متفكران مكتب نيويورك هم به اين قضيه معترف هستند. اين موضوع تا چه حد در موسيقي ما اتفاق افتاده است. شما پذيرفتيد كه رديف براي ما فقط يك كتاب لغت است، آيا شما جرأت چنين كاري را داريد كه بتوانيد در آن دخل و تصرف كنيد. سانسور از سوي مخاطب، معتقدين و دولت اعمال مي‌شده است در جامعه ما، با اين وجود بدعت‌گذاري خيلي سخت است. اين اتفاق در موسيقي ما بايد مانند شعر نويي كه نيما ابداع كرد، بايد زودتر از اينها مي‌افتاد. شما از چه منظري به دنبال اين تغيير هستيد؟

بله. من از لحاظ تئوريك هيچ ترسي ندارم. اينقدر پشتوانه وجود دارد كه مي‌توانم با هر يك از اين استادان متعصب مناظره و مقابله كنم. به همه مي‌توانم اين پاسخ را بدهم كه به چه علتي اين كار را مي‌كنم. اگر تمام تئوري و دانش برخي از استادان در اين حد خلا‌صه مي‌شود كه سنتور را با نمد نزنيد و با مضراب خالي بزنيد. اين فرد مشخص است كه از چه دفاع مي‌كند. از چيزي كه ارزش نظري و هنري ندارد. تا زماني هم كه ما به اينها پايبندي نشان بدهيم، موسيقي‌مان از اينكه هست فراتر نخواهد رفت. همين چند وقت پيش كه به رتردام رفته بود، آنجا در كنسرواتوارشان موسيقي تركي و هندي تدريس مي‌كردند، اما چرا موسيقي ايراني در آنجا تدريس نمي‌شود؟ حقيقت اين است كه موسيقي اگر داراي ارزش بيشتر از موسيقي ترك و هندي نباشد، داراي ارزش كمتر هم نيست. پس چرا نبايد موسيقي ما در خارج از مرزها مطرح بشود. اينكه مي‌گويند موسيقي ما مخاطب جهاني ندارد، دروغ است. براي آن كه تمام آن كساني كه براي شنيدن موسيقي شهرام ناظري مي‌آيند، ايراني‌هايي هستند كه همان قدر دلشان براي كباب ايراني تنگ شده، براي موسيقي ايراني نيز احساس دلتنگي دارند. اصلا‌ ما مخاطب جهاني نداريم و اصلا‌ ما را نمي‌شناسند. وقتي استادي از دانشگاه پنسيلوانياي آمريكا به ايران آمده و موسيقي مرا شنيده بود، برايش تعجب‌انگيز بود كه ما هم موسيقي بلوز و هم جان‌لي بوكر را مي‌شناسيم. اصلا‌ نمي‌دانند كه در بين جوان‌هاي ما موزيك بازهايي هستند كه حتي از علا‌قه‌مندان خود آمريكا هم به‌روزتر هستند. بنابراين باز هم مي‌گويم كه موسيقي ايراني مثل درياي پر از مرواريدي است كه به دليل اينكه استادان متعصب هيچكدام غواص‌هاي خوبي نبوده‌اند، نتوانسته مطرح شود. عليزاده خيلي سال جلوتر از من به اين مساله آگاه بوده كه اين موسيقي بايد تغيير بكند. او در مصاحبه‌هايش هم گفته كه رديف همه چيز نيست، رديف را يك جوان پانزده ساله هم مي‌تواند بزند. به همين دليل اين همه دشمن دارد و حق ندارد كه در دانشگاه تدريس كند. در هر صورت نسبت به استادان ديگر منزوي‌تر است. او توانايي بالقوه‌اي براي ايجاد اين تغييرات دارد. عليزاده در امر نوازندگي يك نابغه است. اركستر سنتي كه او انجام داده، فكر نمي‌كنم پنجاه سال ديگر هم از عهده آن برآيم. البته شيوه كاري من با او كاملا‌ متفاوت است. من پشتوانه‌ام در ذهنم است كه به همين دليل هم براين اساس در پي ايجاد اين تغييرات برخواهم آمد.

دهقان: خيلي از آدم‌ها مانند عليزاده، داوود آزاد و محمدرضا لطفي به اين موضوع فكر كرده‌اند. داوود آزاد از طريق متافيزيك مي‌خواست اين تغيير را ايجاد كند. ‌

داوود آزاد طريق عرفاني را مطرح كرده كه همه چيز نيست.

دهقان: بله، خارج از حوزه متافيزيك، چرا اين افراد موفق نبوده‌اند. در حوزه انديشه احساس مي‌كنم كه موسيقي نياز به ارتباط گرفتن با پديده‌هاي مثل ادبيات است. در حوزه اجرايي هم فكر مي‌كنم دولت مانع از انجام آن شده است؟

دولت كمترين نقش را داشته است. ايراد به خود موزيسين‌ها وارد است. اين را با قاطعيت مي‌شود گفت: وقتي من يك رديف تازه‌اي را بسازم،‌دولت نمي‌آيد كه جلوي آن را بگيرد. اول بيايم آن را بسازم، بعد حرف بزنم. اصلا‌ وزار‌ت ارشاد تاكنون با چنين موضوعي برخورد نكرده است كه بخواهيم آن را ما نع انجام چنين تغييري بدانيم. ‌

دهقان: آيا نحوه برخورد حاكميت با موسيقي را در اين ماجرا تاثيرگذار مي‌دانيد يا خير؟

اگر نحوه برخورد حاكميت با موسيقي تاثيري داشته باشد، به اين بحث ما برنمي‌گردد، به يك چيز كلي‌تر برمي‌گردد. به اينكه موسيقي ما پيشرفت نكرده اينكه موسيقي ما تريبون پيدا نكرد و به چيزهايي ديگر برمي‌گردد. محبوب‌ترين موسيقي از نظر دولت جمهوري اسلا‌مي موسيقي سنتي بود، لطف‌هايي كه وزارت ارشاد به موسيقي سنتي كرده به موسيقي‌هاي ديگر نكرده است. در دهه 60 كه اصلا‌ جرأت نام بردن از يك خواننده پاپ نبود، در اينجا موسيقي تريبون داشت، مجوز مي‌گرفت و فروش بالا‌يي داشت. دقيقا بهترين فرصت را موسيقي سنتي در دهه 60 داشت كه اين فرصت را از دست داد. فقط چند تا كار ماندگار توليد شد. مانند <آتش در نيستان> شهرام ناضري، <بيداد> شجريان و <نينوا>ي عليزاده. فكر مي‌كنم فقط كسي مانند استاد شجريان بهترين استفاده را از فضاي دهه 60 كرد. بعد عليزاده با آثاري مانند <تركمن>، <شورانگيز>، <راز و نياز.> ‌

بعدها كه موسيقي پاپ آزاد شد، مخاطب خيلي طبيعي موسيقي سنتي را پس زد و اصلا‌ جاي اعتراضي ندارد. يك جوان امروزي از صداي درام بيشتر از صداي تمبك لذت مي‌برد. اين يك امر طبيعي و مقوله فيزيولوژيكي است. ‌

من خودم ضمن آن كه به اصل لذت در زيبايي‌شناسي هنر معتقدم، براين باور هستم كه موسيقي بايد از جنبه آموزشي هم برخوردار باشد. من اغلب موسيقي‌هايم مبناي پژوهشي دارند. اما اين حق را به مخاطب مي‌دهم كه از موسيقي لذت ببرد. ‌

دهقان: آيا مي‌توان باتوجه به شرايط دهه 60 انتظاري غير از اين داشت. ‌

نه؛ طبيعي است. اصلا‌ در دهه 60 موسيقي ديگري وجود نداشته است. وقتي رقيب نداري چه‌طور مي‌خواهي بگويي كه من نفر اول هستم. ‌

اما درباره رديف اين نكته را اضافه كنم، به ارتباط گامي موسيقي ايران با گام‌هاي ديگر موسيقي دنيا برمي‌گردد. گام‌هاي موسيقي ايراني اشتراكاتي با گام‌هاي موسيقي آمريكاي لا‌تين، خاور دور و بخش‌هايي از اروپا دارد. از اين اشتراكات مي‌توان استفاده كرد، بعضي از عناصر موسيقي آنها را مي‌توان به موسيقي خودمان اضافه كنيم،‌تا رديف ما قدمي در طريق جهاني شدن بگذارد. رديف موسيقي ايراني بشود يك امر بين‌المللي و قابليت تدريس در كنسرواتوارهاي اروپايي را پيدا كند. ‌

آشفته: آغاز اين تغييرات، تحولا‌ت و نوآوري‌ها چگونه بوده است؟

امر شيطنت در كاراكتر من بود. در كودكي با مسخره بازي‌هاي سركلا‌س نمود مي‌يافت، يا به شكلي در دلقك‌بازي رو مي‌شد. روحيه دلقكي تا آخر عمر در من هست. به همان اندازه روحيه تراژيك هم در من هست. به حساس بودن آدم برمي‌گردد. مي‌گويند كه آدم‌هايي كه به كار هنر مشغول هستند، از گيرنده‌هاي حساس‌تري برخوردار هستند. اين گيرنده حساس باعث شد كه من به هرحال به شيطنت كردن با آن چيزي كه همه تقدس مي‌ورزند، بپردازم. يعني يك جور تقدس‌زدايي. طنز يكي از شاخصه‌هاي آن است. تابو بودن هر امري مانع از فكر كردن به آن مي‌شود. هيچكس جرأت نمي‌كند پايش را آن‌ور خط بگذارد، در صورتي كه همه هم به آنجا پا‌بگذارند، مي‌بينند كه هيچ خبري هم نيست. ‌

همان آدمي كه در مدرسه ‌آدم دلقك بود، بعداز ظهرهايش كلا‌س آواز مي‌رفت و در حضور استادي مانند نصرا... ناصح‌پور تلمذ مي‌كرد. استادي كه در حضورش بايد مواظب نفس كشيدن هم باشي. او واقعا استاد است و از اين ابهت برخوردار است. من عادت كرده بودم به اين شيوه كه تا بعدازظهر يك دانش‌آموز شلوغ باشم و بعدازظهر هنرجوي يك كلا‌س آواز خيلي جدي باشم كه من از همه شركت‌كنندگان در آن كلا‌س سن‌پايين‌تر بودم. من در آن كلا‌س مثل آدم بزرگ ساكت و متين مي‌نشستم و رديف ياد مي‌گرفتم. اصلا‌ در آن زمان به فكر تغيير در رديف و شيطنت با آن نبودم. من آن زمان فكرم نزديك به فكر اساتيد متعصب بود و به موسيقي و آواز ايراني عشق مي‌ورزيدم. اين جدي دنبال كردن باعث شد تنها موردي كه كلا‌س رفتم و از اول تا آخرش را به خوبي ياد گرفتم، همين آواز ايراني بود. چون من دانشگاه خود را نيمه‌كاره رها كردم. رديف‌ها را هم از روي يك سري كاست كه گير آوردم، خودم دنبال كردم و آموختن آن را كامل كردم. ‌

آشفته: اين جسارت را مديون چه عواملي هستي كه توانسته‌اي به راحتي از پس تغيير و تحول در موسيقي سنتي ايراني برآمده‌اي. آيا ادبيات دهه 70، شعر زبان‌شناختي، فضاهاي پست مدرنيستي و غيره هستي؟

از يك نگاه كلي برمي‌آيد. ‌CD هايي كه از من پخش شده و مخاطبان به واسطه آنها به من ابراز لطف دارند، مي‌گويند در آنها نوعي جسارت است. اتفاقا جسارتي كه من از خودم انتظار دارم، 50 درصدش در اين ‌‌CD ها ديده مي‌شود. در آينده كارهايي از من ضبط خواهد شد كه خيلي جسورانه‌تر از آثار فعلي‌ام است. ‌

يعني قطعه <ترنج> الا‌ن برايم يك قطعه كلا‌سيك محسوب مي‌شود، حالا‌ در اين قطعه يك سري نعره و آواز وجود دارد كه عمدي است. نعره را بايد با نت زد، اين ريشه در انديشه من دارد. آواز با نت سروكار دارد و ساوند افكت كه شامل جيغ و نعره مي‌شود. نعره از آواز جدا است، ولي در ترنج من نعره را با نت اجرا كرده‌ام. اين جسارت‌ها ريشه‌هايي دارد كه بايد يك روانكاو درباره آن اظهارنظر كند و كار من نيست. بعدها كه وارد كار تخصصي موسيقي شدم، اين شيطنت را با آن انجام دادم. اگر من نوازنده ترومپت بودم، اين شيطنت را با آن انجام مي‌دادم. شيطنت من صرفا لودگي و خنداندن نيست، بلكه از فضايي گروتسك برخوردار است. من با اين شيطنت ديگران را نسبت به اتفاقات تلخ آگاه مي‌سازم. ‌

قديمي: آقاي نامجو من مي‌خواهم راجع به مضمون شعرهايتان صحبت كنم. يكجا از عرش كبريايي مي‌گويي، يكجا سشوار به زلف يار كشيدن مي‌گويي، يكجا هم از مسائل سياسي مي‌گويي. اولا‌ اين شعرها را خودتان مي‌گوييد، ثانيا چرا شعرهايتان متنوع است؟

يك خانم خبرنگاري هم سال گذشته اين پرسش را به اين صورت مطرح كرد كه در اشعارت از كتاب كوچه استفاده كرده‌اي. يعني اينكه در كنار واژگان كوچه و بازار، اشعار ادبي هم به كار مي‌بري. مثلا‌ عرش كبريايي در كنار جون مادرت. شعر اي كاش داوري داوري ترجيعش از احمد شاملو است، بعد در آن كلا‌ژي وجود دارد كه تكه‌تكه از غزليات سعدي استفاده كرده‌ام. اگر شما كاست مركب‌خواني استاد شجريان را بشنوي، همين غزل را در دستگاه نوا خوانده است. من حتي از بالا‌ و پايين رفتن‌هاي ملوديك او استفاده كرده‌ام و نه تنها شعر بلكه آواز شجريان را هم كلا‌ژ كرده‌ام. بنابراين شعرها يا كاملا‌ از خودم هست، تا اينكه بخشي‌هايي از آن از خودم هست و بخش‌هاي ديگر را از اشعار ديگران گرفته‌ام. يكي دو تا از شعرها هم از دوستان شاعرم هستند كه در دهه 70 با من همكلا‌سي بودند. اين دوستان حتي دو خط شعر هم منتشر نكرده‌اند اما از تمام آن كساني كه شعر منتشر كردند، شعرهاي قوي‌تري گفته‌اند. بهنام نوروزي، آرزو خسروي و مجيد اخگر از جمله شاعراني هستند كه من وامدار آنان هستم. قطعه <بگو بگو> از آرزو خسروي است. اصلا‌ مي‌شود راجع به آن يك مقاله نوشت كه چه قابليت‌هايي دارد. در دهه 70 شعرهاي دكتر براهني و شاگردانش مطرح بود و من با خيلي از آنها ارتباط و دوستي داشتم. ‌

دهقان: براهني جريان شعر پست‌مدرن را در دهه 70 راه‌اندازي كرد كه ...

البته ريشه اين جريان به دهه 40 برمي‌گردد. ‌

دهقان: بله، اما در مجموع جريان خيلي خوب هم نشد؟

البته برخي از شعرهاي خود براهني خوب هستند. مثل شعر دف انصافا مثال زدني هستند. ‌

دهقان: شايد ما دراين‌باره اشتراك نظري نداشته باشيم. ‌

اتفاقا من هم مثل شما معتقدم كه رضا براهني نفر اول اين جريان نبود. ولي چند تا شعر خوب در اين خصوص دارد.

قديمي: آيا در كاست ترنج هم شعرها امروزي است؟

خير، شعرها كاملا‌ كلا‌سيك انتخاب شده‌اند. متاسفانه ترانه‌هايي كه تاكنون از من پخش شده، مجوز نگرفته‌اند.

قديمي: من به‌عنوان مخاطب اولين بار از شنيدن نعره‌هاي شما اصلا‌ خوشم نيامد. اما همين‌طور كه به قطعات بعدي شما دقيق شدم، برايم مهم شد كه بدانم اين محسن نامجو كيست، فكر مي‌كنم شعرها خيلي جاذبه شنيدن را در قطعه‌هاي شما ايجاد مي‌كند.

من در حقيقت در فضاهايي كه براي اولين‌بار با موسيقي‌ام برخورد مي‌كند، نبوده‌ام. خيلي خوشحالم كه نبوده‌ام چون با بودن من آن برخورد واقعي شكل نمي‌گيرد. با تعارف هم نمي‌شود كه به حقيقت پي برد. اما نكته‌اي به من منتقل شده است، همين حرف شما را زده‌اند كه يك قطعه را مجبور شده‌ايم چندبار بشنويم. جالب اينجا است كه مخاطب من واكنش مثبت و منفي نشان نمي‌دهد، بلكه در ابتدا تعجب مي‌كند. كسي كه اولين بار قطعه <عقايد نوكانتي> را مي‌شنود، تعجب مي‌كند. زماني مي‌شود درباره آن اظهار نظر كرد كه بيشتر از يكبار شنيده شود. ‌

قديمي: چرا هميشه با قيل و قال شروع مي‌كنيد؟

نه، قيل و قال در تمامي قطعات نيست. ‌

قديمي: مثلا‌ در قطعه‌اي كاروان در ابتدا آرام است و باز هم قيل و قال دارد.

بله، همين طور است و قيل و قال يك عنصر كلي در قطعات من نيست. ‌

قديمي: چرا از تحريرهاي عجيب و غريب استفاده كرده‌اي؟

به هر حال هر كاري ويژگي خودش را دارد و با سليقه موزيسين در ارتباط است. خيلي از اين تصميمات در استوديوي ضبط گرفته مي‌شود. مثلا‌ <جبر جغرافيايي> راك ضبط شده بود، اما تنظيم آن به صورت پاپ انجام شد و در آن سازهاي الكترونيك را دخالت داديم. البته اين نكته را بگويم هيچكدام از ‌CD ها ميكس نهايي نشده است و صداي واقعي را در آنها نمي‌شنويم. مطمئنا ميكس نهايي از كيفيت بسيار بالا‌تري برخوردار مي‌شود. تمام كارهايي كه از بنده به صورت تكنوازي پخش شده است، چه سه تار و چه گيتار با آواز، همه‌اش اتود است و قطعه نهايي نيست. مثلا‌ <سه راه آذري، گذر گذر> قرار است كه با يك گروه پنجاه نفره ضبط بشود. متاسفانه اظهارنظرهايي شده كه اصلا‌ جنبه عملي و منطقي ندارد، براي آن كه نمي‌توان درباره اين قطعات كه جنبه مشق دارند، قضاوت كرد.

قديمي: يعني آهنگ‌هاي شما با نظر خودتان پخش نشده است؟

نه، اصلا‌.

قديمي: واكنش شما نسبت به اين موضوع برخورد مخاطبان چگونه است. ‌

هم خوشحال و هم ناراحت مي‌شوم. خوشحال از اين جهت كه كارم مخاطب پيدا كرده است و ناراحت از اينكه هيچ حق و حقوقي براي اين كارها دريافت نمي‌كنم و در ضمن برخي از قطعات هنوز براي شنيدن و قضاوت درباره آن كامل نشده‌اند.

آشفته: ايا كليپي كه از شما در عيد امسال پخش شد، با اطلا‌ع خودتان بوده است؟ ‌

در اين رابطه بايد اين نكته را متذكر شوم كه گاهي مخاطب كاسه داغتر از آش مي‌شود. من انكار نمي‌كنم كه با من هماهنگي نشده است. سايت آوينيون پارسال هم يك قطعه از من را پخش كردند و امسال هم بهاريه من <زلف بر باد> بود كه قرار شد روي آن كليپي هم ساخته شود. آنها گفتند كه هنرپيشه كليپ خانم امير ابراهيمي است. آن لحظه جاي تصميم‌گيري براي من بود كه بگويم نه. من پذيرفتم چون برداشت من اين بود كه با تمام جنجال‌هايي كه نشريات زرد درباره او ساخته‌اند، متاسفانه برخورد انساني با اين خانم نشده است. اين كليپ ساخته شد اما دو تا اشتباه صورت گرفت. يكي اينكه كارگردان اين كليپ به خاطر لطفي كه به بنده دارد، اسم مرا به عنوان سازنده آن گذاشته است. اين توهم براي مخاطب پيش آمد كه كليپ را من ساخته‌ام. اين حركت جاي اعتراض را برايم باقي گذاشت. اشتباه دوم به واكنش مخاطبان برمي‌گردد و اگر دانلود اين كليپ ركوردشكن بوده، نه به خاطر من، كه به خاطر حضور اين خانم بوده است. 90 درصد مخاطبان در اظهارنظرهاي خود از من به‌عنوان يك مصلح اجتماعي ياد كرده‌بودند، من مي‌توانستم از اين اتفاق براي محبوبيت خودم استفاده كنم. يا اصلا‌ بگويم كليپ هم خودم ساخته‌ام. اما من نمي‌توانستم دروغ بگويم و اعلا‌م كردم كه من اين قطعه را براي اعاده حيثيت از كسي نساخته‌ام، چون زندگي فرد ديگر به من ارتباط ندارد. مطمئنا هركس مسوول زندگي خودش است و اين قطعه كه عاشقانه است براي دلم و براي عشق خودم ساخته‌ام. حالا‌ بعد از اين اعلا‌م عمومي، همه نظرات تقريبا 180 درصد متفاوت شد. آنها نوشتند كه محسن نامجو تو اصلا‌ حرف نزن، برو آوازت را بخوان.

قديمي: تاكنون چند تا آلبوم آماده كرده‌اي؟

پنج تا.

قديمي: آيا همه پخش شده‌اند؟

نه! هيچكدام پخش نشده‌اند، دو تا كه اصلا‌ پخش نشده است و فقط برخي از اين قطعات به طور غيرارادي پخش شده‌اند. علا‌وه برآن پنج آلبوم، يك آلبوم هم به دليل كيفيت خوب مربوط به اجراي رتردام قابل پخش شدن است. از اين 5 تا آلبوم، همه فكر مي‌كنند كه ما آنها را به ارشاد ارائه كرده و مجوز نگرفته‌ايم. ما <ترنج> را ارائه كرده‌ايم كه ايراد گرفتند و آنها در حال رفع شدن هست تا مجوز بگيرد. <جبر جغرافيايي> را هم ارائه كرديم كه توقيف شد و آن سه تا آلبوم ديگر به ارشاد ارائه نشده است.

آشفته: چرا ارائه نكرده‌ايد؟

براي اينكه من خودم اجازه نداده‌ام. اگر من به جاي كارشناس وزارت ارشاد باشم به آن مجوز نمي‌دهم. من به اين نكته آگاه هستم كه منافع شخصي من نبايد ارجح باشد به اهداف فرهنگي يك جامعه.

دهقان: بحث آرمان‌ها، يك بحث لغزنده‌اي است. من فكر مي‌كنم معمولا‌ دولت بر پايه ايدئولوژي تصميم‌مي‌گيرد. ‌

من قاطعانه اعلا‌م مي‌كنم، اين همه دختر داريم كه صداي خوبي دارند كه حتي نمي‌توانند در خانه‌يشان آواز بخوانند. بنابراين با آن كه بارها حق من هم ضايع شده، اما اين موهبت شامل حالم شده كه قطعاتم را عده‌اي بشنود و درباره آن اظهار نظر كنند. من و ناشرم دو سال است كه براي گرفتن مجوز <ترنج> بارها پله‌هاي ارشاد را بالا‌ و پايين رفته‌ايم، اما براي احقاق حق يكجا ساكن نبوده‌ام. من به‌عنوان يك شهروند سعي مي‌كنم در ابتدا به قوانين احترام بگذارم، بعد به دنبال حق و حقوقم مي‌روم. من از هرج‌ومرج طلبي اجتناب مي‌كنم. ‌

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:29 PM |


تبيين جايگاه كارگرداني

- رضا آشفته


عليرضا رئيسيان، كارگردان و رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران، كه اين روزها در تدارك برگزاري اولين جشن كارگردانان سينماست، درباره اهداف و برنامه‌هاي اين جشن با ما گفت‌وگو كرد.

با چه هدفي اولين جشن كارگردانان سينما را برگزار مي‌كنيد؟

هدف اصلي از برگزاري آن، تبيين جايگاه كارگرداني در نظام كلي سينما و خصوصا در ساختار سينماي ملي و ارج نهادن به چنين شأن و جايگاهي است.

براي تحقق اين اهداف چه برنامه‌اي را در نظر گرفته‌ايد؟

به روش تقريبا تمام كشورهايي كه از صنعت سينما و صنوف سينمايي متشكلي برخوردار هستند، رسم بر اين است به بهانه يك جشن و شب‌نشيني اعضاي اين تشكل‌ها ديدار مي‌كنند و در يك فضاي صميمي ملا‌قات‌هاي دوستانه و حرفه‌اي صورت مي‌گيرد. كمبود چنين فضايي در سينماي ايران باعث شده تنها دو سه مراسم رسمي در سال وجود داشته باشد كه برخي از كارگردانان به دلا‌يل مختلفي علا‌قه‌مند به حضور در اين مراسم رسمي نيستند. ما تصميم گرفتيم به عنوان اولين شب كارگردانان سينماي ايران، پس از 17 سال كه از عمر كانون مي‌گذرد، امسال اولين مراسم را برگزار كنيم و فعلا‌ هم اميدواريم طي برنامه پنج ساله كامل‌تر شود.

چه اتفاقي باعث صميميت بيشتر بين اين اعضا خواهد شد؟

نكته مهم حضور تمامي اعضاي كانون است كه تقريبا 99 درصد كارگردانان حرفه‌اي ايران را شامل مي‌شود. اين مراسم به شكل محفل دوستانه خواهد بود كه هدايايي هر ساله به همه مدعوين و همچنين چند هديه ويژه به برگزيدگان هر سال كه از جنبه‌هاي مختلف تاثيرگذار بر سينماي ملي بوده‌اند، اهدا مي‌شود.

آيا اين حركت به ديگر صنوف هم تسري خواهد يافت؟

اميدواريم كه اين حركت زمينه‌اي براي صنوف موثر ديگر سينماي ايران هم باشد.

چه برنامه‌هايي باعث جاذبه و غناي جشن اول شما خواهد شد؟

براي سال اول مراسم مفصل نيست، بيشتر يك ديدار جمعي است. در كنار اين ديدار موسيقي زنده كه توسط يك پيانيست معروف اجرا مي‌شود و همچنين موسيقي فيلم افراد برگزيده را پخش خواهيم كرد. مراسم شامي نيز براي مدعوين در نظر گرفته‌ايم. اميدوارم در سال‌هاي بعد مراسم رنگ تصويري بيشتري داشته باشد و پوشش رسانه‌اي گسترده‌اي هم در شأن كارگردانان سينماي ايران داشته باشيم.

چرا از يك بازيگر يا كارگردان به عنوان مجري استفاده نكرديد؟

در اين باره خيلي بحث شد. مي‌خواستيم برنامه خيلي طولا‌ني و خسته‌كننده نباشد و در عين جذابيت از كسي استفاده كنيم كه هم ارتباطي با سينما داشته باشد و هم حرفه‌اش مجري‌گري باشد تا شأن مراسم حفظ شود. شهيدي‌فر فارغالتحصيل سينما است و برگزاركننده اولين شب‌هاي بررسي سينماي ايران در سال 70 و 71 بوده كه خيلي خوب هم آن مراسم را اجرا كرد.

آيا از جشن شما نهادهايي هم استقبال كرده‌اند؟

بله، براي شروع چند نهاد فرهنگي مهم حمايت‌هاي خود را از اين حركت ابراز كرده‌اند. خانه سينما، بنياد فارابي، سازمان فرهنگي، هنري شهرداري تهران و شركت كانن هدايا و جوايزي را براي اين مراسم در نظر گرفته‌اند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:26 PM |

 
نشان ويژه خانه تئاتر براي اكبر رادي

 - رضا آشفته


انجمن نمايشنامه‌نويسان، روز دوشنبه 10 ارديبهشت‌ماه نشان ويژه‌ خانه تئاتر را به اكبر رادي، نمايشنامه‌نويس مطرح كشورمان در خانه هنرمندان ايران اهدا كرد. از آنجا كه اكبر رادي به دليل كسالت در مراسم حضور نداشت، دكتر قطب‌الدين صادقي اين نشان را به صدرالدين شجره به نيابتاز 

اكبر رادي اهدا كرد.

 

 

 

قطب‌الدين صادقي درباره اكبر رادي سخنراني كرد و گفت: <نتيجه كودتاي 28 مرداد 32 اين بود كه روشنفكران به اين نكته پي بردند كه چه بلا‌يي سرشان آمده است. نصيريان، بيضايي، نويدي، فرسي، مفيد، ساعدي و ديگران برخلا‌ف ديگر نمايشنامه‌نويسان ماقبل خود كه آثار غيرماندگاري نوشته بودند؛ به دنبال بيان مسائلي بودند كه ماندگاري ادبيات نمايشي كشورمان را ممكن سازند. مفيد به عالم متل‌ها، ساعدي به روانشناسي شخصيت‌ها، بيضايي به اسطوره و تاريخ، فرسي به بيان موقعيت‌هاي تجريدي نوين و نصيريان به نقالي و روحوضي پرداختند و اكبر رادي جزو معدود نويسندگان ما بود كه به بيان مسائل شهري پرداخت.> وي افزود: <اكبر رادي با 26 نمايشنامه‌اي كه تاكنون منتشر كرده است، ادعانامه شكست روشنفكران را در درام‌نويسي ايران بيان كرده است. او با طنز، جملا‌ت محكم و روانشناسي دقيق به بحران روشنفكري مي‌پردازد و اين پرسش را مطرح مي‌كند كه چرا شكست مي‌خوريم؟ رادي مثل چخوف قهرمان ندارد و به افرادي مي‌پردازد كه بحران زده‌اند. اينها چراغ توفيق ندارند تا در هيات جامعه فرهنگي تاثيرگذار باشند.> اين استاد دانشگاه غلبه اصلي كلمه بر عمل دراماتيك در آثار نمايشي رادي را يك اصل دانست كه اين پرگويي بر پايه منطق عدم عمل‌گرايي روشنفكران به وقوع پيوسته است. وي زبان درام‌هاي رادي را شسته رفته تلقي كرد كه سرشار از طنز و بلوغ فكري و فرهنگي عجيب و غريب است و افزود: <گيلا‌ن در اغلب آثار رادي به عنوان يك موقعيت ثابت بررسي شده چون اين منطقه از كشور قلمروي روشنفكرخيز از دوره مشروطه تاكنون بوده است. او مسائل يك منطقه را با چيره‌دستي و زيبايي مطرح مي‌كند. گويي اين نمايشنامه‌نويس يك دوره چهل، پنجاه ساله را تاريخ‌نگاري كرده كه هر آدم اهل تحقيقي مي‌تواند از اين آثار براي بررسي اتفاقات و دوره‌ها بهره‌مند شود.> قطب‌الدين صادقي، اكبر رادي را به دليل گرايش به تعهدات اجتماعي و اخلا‌ق‌گرايي يكي از بهترين نويسندگان ايران در زمينه درام اعلا‌م كرد و گفت: <با آخرين جمله نمايشنامه‌هاي رادي، تفكر در ما آغاز مي‌شود.> هادي مرزبان كه از سال 63 تاكنون هشت نمايشنامه‌از رادي را به صحنه آورده و امسال هم نمايشنامه <لبخند باشكوه آقاي گيل> را به صحنه مي‌آورد، خود را با افتخار <رادي‌زده> دانست و رابطه خود با اين نمايشنامه‌نويس را رابطه مريد و مرادي تلقي كرد. ‌ وي آثار رادي را مثل شعر دانست و گفت: <آثار رادي براي من حكم ديوان حافظ و سعدي را دارد و تمام آدم‌هاي آثار رادي براي من زنده هستند. دعا كنيد سايه رادي همچنان روي سر ما باشد.> سپس پيام عباس جوانمرد و همسرش نصرت پرتويي كه هم‌اكنون در كانادا زندگي مي‌كنند، قرائت شد. محمود استاد محمد هم در اين مراسم درباره اكبر رادي سخنراني كرد و گفت: <دنبال كلمه نمي‌گردم. دل به فوت و فن كلا‌م نمي‌سپارم كه نهايت حديث ران ملخ است و بارگاه سليمان. حروف كم‌مي‌آورند. اگر لطف گوش عيب‌پوش استاد نمي‌تازيد. اتاق <از رادي نوشتن> دو پنجره دارد. اولي را دست باز كردن ندارم، پنجره دوم اما به مشرق مثل <كوزه‌گر و كوزه‌شكسته> باز مي‌شود. بگذار در مجلس اوستاد كوزه‌كش كوزه‌شكن دهر پر قهر هنر ايران با شكسته سفالينه‌ام بنوشم مي‌خوش گوار سرخوشي‌هاي اوستادي را كه گفت: <در كوزه‌گري تئاتر هزار فن داريم و يك فوت. غم آن هزار را نخور كه بحر فنون، در چشم‌هايت موج مي‌زند، اگر دل به جلا‌ي آن فوت آخر خنك كرده باشي و خودش، با صفاي دل زيبايش يك هفت الله‌اكبر گفت و فوت كرد به چهره‌هر كه از تبار پاكان و نيكان بود و بر پرشالي، قلمداني ميراث دودمان مردمان داشت.> ‌ وي افزود: <اكبر رادي آمده بود تا غصه ما را بخورد، غصه نسل بعد از خودش را، غصه مرا كه وقتي در برابر سموم آن بادهاي مسموم زانو زدم موج غصه را در نگاه معلمم ديدم و زان پس، ديدارش را بر خود حرام كردم تا امروز. محروميت از ديدار اكبر رادي براي من يك محكوميت بود، يك تاوان سي‌وشش ساله و امروز چشم اميد دارم كه دل دريايي گيله‌مرد، ضامن بخشايش من شود.> صدرالدين شجره كارگردان و بازيگر نمايش‌هاي راديويي كه خود از شاگردان اكبر رادي است، در اين ضيافت به بيان مقاله‌اي از منظر زبان‌شناسي درباره آثار رادي پرداخت. او در اين مقاله اكبر رادي را يكي از درام‌نويسان كشورمان دانست كه به زيباترين وجه از زبان در آثارش استفاده كرده است. ‌ سپس اهداي لوح تقدير و نشان ويژه خانه تئاتر به حسن ملكي، ناشر و مترجم تئاتر انجام شد و صادق عاشورپور، چيستا يثربي و حسين كياني لوح سپاس خود را از انجمن نمايشنامه‌نويسان خانه تئاتر دريافت كردند. ‌ در اين جشن گروه موسيقي مكتب ايران‌زمين به اجراي چند قطعه پرداختند. صدرالدين شجره، فرهاد آئيش و آشا محرابي مجريان جشني بودند كه به كارگرداني محمد يعقوبي، نويسندگي محمود استاد محمد، مديريت اجرايي بهزاد صديقي و دبيري محمدامير ياراحمدي برگزار شد. ‌

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:25 PM |

 
يك اجراي تك‌نفره

- رضا آشفته


نمايش <مش كاظم حلبي يا خير نبيني سعيده> به نويسندگي و كارگرداني فرهاد نقدعلي، يك اثر تك‌نفره است. اين نمايش برخلا‌ف مونولوگ‌هايي كه اغلب از سوي كارگردانان ايراني كار مي‌شود، از ضرباهنگ ظريف، دقيق و جذابي برخوردار است. همين نكته باعث مي‌شود كه برخلا‌ف آثار تك‌نفره‌اي كه به صحنه مي‌آيد و ديده نمي‌شوند، در وهله اول مدنظر تماشاگران قرار گيرند.

ايجاد ضرباهنگ در يك نمايش تك‌نفره كاري بسيار سخت است، براي آنكه در نمايش‌هاي چند نفره ضرباهنگ در بده و بستان‌ها و چالش‌هاي فكري، حسي و گفتاري و رفتاري به منصه ظهور مي‌رسد و با حذف اين امتيازات يك بازيگر بايد تمامي بار دراماتيك را بر دوش بكشد تا بتواند تماشاگر را راضي نگه دارد.

ضرباهنگ در <مش كاظم حلبي يا...> براساس تنوع در نحوه ارائه آوازهاي مياني هر تابلو، گفتارهاي متن و روايت‌هاي متنوع، لحن و نحوه بازي علي برنجيان و تقطيع نورها و كم و زيادشدن آن ايجاد مي‌شود. نوعي هماهنگي بين نور، بازي و موسيقي و صدا به نحو مطلوب و دقيقي ديده مي‌شود. گويي يك قصه چندپاره با لحني لطيف به گوش مي‌رسد! يا آوازي بلند خوانده مي‌شود و يا...

همين ديده‌شدن حسن كار محسوب مي‌شود، وگرنه نمايش اصلا‌ ديده نمي‌شد و نمي‌توانستيم درباره تكنيك‌هاي آن مطلبي بنويسيم يا بر نكات ضعف و قوت آن نكته‌سنجي كنيم.

<مش كاظم حلبي...> متني دارد كه بر پايه تصادف يا تقدير شكل گرفته است. يك دختر و پسر كه فرزندان مادر و دختري هستند، به دليل آنكه مش كاظم از همسرش فقط فرزند پسر مي‌خواهد، جابه‌جا مي‌شوند. اين نوع موقعيت‌ها را از ابتداي پيدايش متون نمايشي در يونان باستان كه بر پايه تقدير شكل گرفته‌اند بارها به عناوين مختلف ديده‌ايم و خوانده‌ايم. جابه‌جايي خليل و سعيده، وضعيت زندگي اين دو را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. خليل مي‌پندارد كه اگر نوه پدر فعلي‌اش باقي مي‌ماند، از اين همه بلا‌ و مصيبت مبرا مي‌شد و همين باعث مي‌شود كه در واگويي تمامي لحظات زندگي‌اش تكه كلا‌م <الهي خير نبيني سعيده> را بارها تكرار كند. اين موقعيت باورپذير است، اما از لحظاتي برخوردار است كه منطقي بيروني و حقيقي براي بودن آن نيست. مثلا‌ در لحظاتي كه خليل از ته چاه بيرون كشيده مي‌شود و با جمجمه به <بودن و نبودن> شكسپير اشاره مي‌كند، نمي‌تواند بيانگر شخصيت او باشد. مگر آنكه از قبل به لزوم مطالعات تئاتري و هنري اين شخصيت تاكيد مي‌شد. يا حضور دو ماهه‌ي خليل در ته چاه تپه مرغي براي يافتن اشياي عتيقه و باستاني باز با ترديد شديد روبه‌رو مي‌شود. اگر هم چنين لحظاتي باورپذير باشد، بايد نحوه روايت و بازي دلا‌لت بر اين حقيقت مانندي داشته باشد. در اجراي فعلي اين لحظات شبيه يك خرده موقعيت فانتزي است كه نمي‌تواند بر باوركردن آن كمكي كند. همچنين به لحاظ فكري نيز ژرفايي در بين متن ديده نمي‌شود، آنچه بيان مي‌شود، در سطح ذهن را درگير موقعيت مي‌كند. بي‌آنكه ما از موقعيت فعلي سعيده اطلا‌عي داشته باشيم، فقط مي‌شنويم كه مدام بايد لعن و نفرين شود. مادر سعيده كه بيوه شده است، به عقد يك مرد عرب درمي‌آيد و سعيده به همراه مادرش از تهران به دياري ناآشنا كوچ مي‌كنند. موقعيت خليل هم پارادوكسيكال است. مثلا‌ در شب عروسي‌اش، در حالي كه نيمي از صورتش را آرايشگر تراشيده‌است، با خبر فوت پدرش روبه‌رو مي‌شود. حالا‌ او در مراسم عزاي پدرش به بيان مصيبت‌ها و اتفاقات زندگي‌اش مي‌پردازد. شايد مخاطب و شنونده او تماشاگران باشند و شايد او به‌عنوان يك شخصيت روان‌پريش در خلوت خود با خود كلنجار مي‌رود. همين ترديدها هم ريشه در پردازش شخصيت در متني دارد كه اگر به‌طور كامل پرداخت مي‌شد، در زمان اجرا نيز راحت‌تر در نگاه تماشاگر قابل درك و دريافت مي‌شد.

كارگرداني در <مش كاظم حلبي يا...> حرف اول را مي‌زند. فرهاد نقدعلي به همه عناصر توجه داشته است تا از تلفيق آنها اجرايش را سروسامان بدهد. وقتي او يك صحنه خالي را مدنظر قرار مي‌دهد، بايد اين فضاي خالي توسط بازيگر، نور و صدا پر شود. علي برنجيان با لحن و حركت از عهده ارائه نقش خليل به‌عنوان يك آدم بخت برگشته و بدشانس برمي‌آ‌يد او كه نمي‌تواند از دايره تقديرات بگريزد، چاره‌اي جز لعن و نفرين سعيده ندارد. علي برنجيان هم تابع متن و كارگرداني بوده و در عين حال از خلا‌قيت فردي نيز غافل نبوده است.

او بايد 45 دقيقه در حالت نشسته، خرده روايت‌هاي متنوعي را نقل كند كه تركيب آنها منجر به تحليلي درست از شخصيت و موقعيت خواهد شد.

جاذبه اين روايت به نحوه ارائه آنها بستگي دارد. آدمي كه با فراز و نشيب‌هاي بسياري در زندگي‌اش مواجه بوده است. وقتي با نقطه آغازين سرنوشت خود - يعني جابه‌جايي با خاله‌اش - پي مي‌برد، به لحظه انفجاري و طغيان عليه خود و ويرانگري پا مي‌گذارد. علي برنجيان مدام به لحن صدا توجه مي‌كند، از ريزترين حركات دست و ميميك‌هاي چهره غافل نمي‌ماند تا در طول اجرا بتواند بر تناقض در بازي و زندگي‌اش تاكيد كند.

روزبه حسيني، كارگردان اين بار به‌عنوان طراح و دراماتورژ در كنار فرهاد نقدعلي، قرار گرفته تا از اشتباهات احتمالي بكاهد و زبان اجرا را براي مخاطب تعديل و تلطيف كند. اين اتفاق در اين همكاري مشهود است و به عينه شاهد يك اجراي تك نفره جذاب هستيم كه مدام چشم و گوش را براي دقيق‌شدن در آنات نمايش قلقلك مي‌كند.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:52 PM |


فرصت بازي در فيلم بهرام بيضايي را از دست دادم - رضا آشفته


حامد بهداد هفته گذشته در فهرست بازيگران فيلم سينمايي <لبه پرتگاه> بهرام بيضايي قرار گرفت. خبردار شديم كه از اين كار انصراف داده است، اين اتفاق بهانه‌اي براي گفت‌وگو با او شد.

حامد بهداد متولد آبان 1352 در شهر مشهد است كه از سال 1379 و بازي در فيلم آخر بازي (همايون اسعديان) بازيگري را آغاز كرد و پس از آن در فيلم‌هاي اين زن حرف نمي‌زند 13811)، بوتيك 13822)، كافه ستاره 13833)، صحنه جرم، ورود ممنوع! 13844)، رقص با ماه 13844)، باغ فردوس، پنج بعدازظهر 13844)، عروس كوهستان 13855)، روز سوم 13855) و آدم 13855) بازي كرده است.

آيا انصراف شما از فيلم سينمايي <لبه پرتگاه> بهرام بيضايي صحت دارد؟

بله.

به چه علتي اين اتفاق افتاد؟

در واقع بدشانسي من بود، من از قبل برنامه سفري در پيش داشتم كه مقارن شد با زمان فيلمبرداري لبه پرتگاه كه متاسفانه اين فرصت را از دست دادم.

آيا در حال حاضر كاري را در دست گرفته‌ايد؟

نه، گفتم كه فقط سفري را در پيش دارم.

در حال حاضر چه كارهايي را آماده پخش داريد؟

يك مشت پر عقاب (به كارگرداني اصغر هاشمي) را براي تلويزيون آماده پخش دارم كه من در آن نقش سرباز وطن را بازي مي‌كنم. براي اكران سينما نيز 3 فيلم روز سوم (محمدحسين لطيفي)، حس پنهان (مصطفي رزاق‌كريمي) و آدم (عبدالرضا كاهاني) را آماده پخش دارم. من در روز سوم نقش سرباز عراقي را بازي مي‌كنم و درباره نقشم در فيلم‌هاي ديگر الا‌ن نمي‌توانم توضيحي بدهم.

آيا ملا‌ك و معياري براي انتخاب نقش‌‌هايتان داريد؟

هر چه پيش آيد، خوش آيد. من ملا‌ك عجيبي ندارم. بستگي دارد كه چه كار خاصي پيشنهاد شود، قسمت هرچه باشد همان مي‌شود.

شما سال گذشته در <جشن بازيگر> خانه تئاتر به عنوان خواننده چند قطعه برنامه را اجرا كرديد، آيا در زمينه موسيقي هم به‌طور جدي فعاليت مي‌كنيد؟

نه، رامبد جوان كه مجري آن برنامه بود به من گفت كه در جشن بازيگر مي‌خواني؟ گفتم، آره. اگر برنامه آنجا جز تفريح بود، من از پذيرفتن آن امتناع مي‌كردم. برنامه جشن بود و خواندن من هم جنبه تفريحي داشت، شايد بهتر بود اين كار را نمي‌كردم.

ولي مردم از آن برنامه خوششان آمده بود؟

به هرحال پشيمان هم نيستم و من هنوز فقط موسيقي را تمرين مي‌كنم و به‌طور جدي به آن نپرداخته‌ام.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:50 PM |

نمایی از فیلم با بازی لادن مستوفی
داستان يك زن در جنگ با لباس مردانه

 - رضا آشفته


<شب به خير فرمانده> پس از <غروب شد بيا> دومين ساخته سينمايي انسيه شاه‌حسيني است. او كه سال‌ها به عنوان فيلمنامه‌نويس فعاليت كرده است تاكنون براي فيلم‌هاي <دل‌نمك>، <آب را گل نكنيد>، <اوينار> و <مجروح جنگي> فيلمنامه نوشته است. <شب به خير فرمانده> به نويسندگي و كارگرداني انسيه شاه‌حسيني اين روزها در سينماهاي تهران اكران شده است، با او درباره اين فيلم و سينماي جنگ گفت‌وگو كرده‌ايم. اين فيلم درباره قصه حضور يك زن خبرنگار در خطوط مقدم جبهه و منطقه جنگي خوزستان است. متاسفانه با آنكه فيلم جنگي است از طرفي نهادهاي مربوط هم مورد كم‌لطفي در اكران نوروزي قرار گرفته تا به لحاظ گيشه از شرايط مطلوبي برخوردار نباشد.

وضعيت اكران فيلم <شب به خير فرمانده> چگونه است؟

خبر ندارم، در شهرستان بودم، اما پيش‌بيني‌ام از قبل هم اين بود كه فصل مناسبي براي اكران آن انتخاب نشده است. با آنكه به لحاظ گيشه موفق نبوده اما من خيلي از اكران آن خوشحالم، براي آنكه هر كس فيلم را ديده، حضوري و تلفني به من خسته نباشيد گفته است.

فكر مي‌كنيد چه عواملي در كم‌توجهي به فيلم‌هايي از اين دست موثر است؟

در اين‌باره بايد با تهيه‌كننده فيلم صحبت كنيد تا با نگاه كارشناسانه و علمي به شما پاسخ بدهد.

چرا مساله شما جنگ است؟

من در طول مدتي كه در منطقه جنگي بودم، در شرايطي قرار مي‌گرفتم و چيزهايي مي‌ديدم كه اميدوار بودم در صورت زنده ماندن آنها را براي ديگران بازگو كنم. بنابراين از همان ابتدا هم دغدغه‌ام ساخت فيلم جنگي بود و اگر در فيلم اولم (غروب شد بيا) به سراغ مسائل قومي و سنتي رفتم، فقط به خاطر كسب تجربه بود و پس از اين فقط به مسائل خاص جنگ خواهم پرداخت.

واقعيت و تخيل در شكل گرفتن فيلمنامه <شب به خير فرمانده> چقدر نقش داشته‌اند؟

من صددرصد بر پايه خاطرات خودم از دوران جنگ فيلمنامه را نوشته‌ام، بنابراين تخيل در آن نقشي نداشته و فقط من واقعيت‌هاي زندگي‌ام از جنگ را هرس كرده‌ام چون نسل امروز چندان با مقوله جنگ آشنا نيست و براي پرهيز از شعارگرايي چاره‌اي جز حذف و هرسي شدن برخي از واقعيت‌ها نبود. بنابراين مي‌توانم بگويم كه در شب به خير فرمانده، واقعيت را تا حدي تعديل كرده‌ام كه اين تعديل نيز درجهت در‌اماتيزه كردن و باورپذيري آن بوده است.

بنابراين قهرمان زن فيلم خود شما هستيد؟

بله.

شما تحت چه عنوان و چگونه به خطوط مقدم جبهه اعزام مي‌شديد؟

من از سال 60 به بعد، به عنوان خبرنگار در خطوط مقدم شركت مي‌كردم. در آن زمان از طرف وزارت ارشاد خبرنگاران داخلي و خارجي به جبهه‌ها اعزام مي‌شدند، اما نامه‌ها و حمايت‌هاي ستاد مشترك باعث شد كه من در قرارگاه‌هاي جنگي حضور داشته باشم. حضور زنان چه در آن زمان و چه امروز ممنوع است.

من در جبهه‌ها توسط يك دوربين 8 ميلي‌متري تصوير مي‌گرفتم كه تا امروز هم آ‌نها را حفظ كرده‌ام.

در فيلم اخيرتان تا چه حد به سنت‌ها و مسائل قومي وفادار هستيد؟

من يك روستايي هستم و معتقدم كه اگر ارزشي هم باشد، از دل سنت‌ها و نه خرافه‌ها بيرون مي‌آيد. بنابراين سعي‌ام اين است كه آ‌يين‌ها و آداب و رسوم سنتي را از دست ندهيم، اما در شب به خير فرمانده به طور مستقيم به مسائل قومي پرداخته‌ام چون نمي‌خواستم نسبت به آ‌نها بي‌تفاوت باشم، اما مساله من سنت‌ها نبوده است، اين جزو بافت محيط و قصه بوده است.

چرا لا‌دن مستوفي را براي نقش خبرنگار زن انتخاب كرديد؟

با توجه به آنكه با لا‌دن مستوفي در فيلم قبلي‌ام تجربه خوبي را پشت سر گذاشتم و هر دو با هم دوست شديم، از آ‌نجا كه با خصوصيات ا‌خلا‌قي او آشنا شدم ديدم كه به خودم نزديك و براي اين نقش مناسب است. از طرف ديگر فيزيك مستوفي براي پوشيدن لباس جنگ مناسب بود. چهره معصوم و نحوه راه رفتن مستوفي باعث مي‌شد كه هيچ خطري قصه را تهديد نكند. او مي‌توانست در شرايطي خاص در كنار مردان قرار بگيرد كه از انحراف اذهان عمومي جلوگيري كند. حتي عده‌اي از فرماندهان جنگ كه فيلم را ديدند، اين نقش و قصه را باور كردند و اصلا‌ گلا‌يه‌اي از آن نداشتند.

اين فضا براي فرماندهان هم قابل باور بود؟

بله، فضا كاملا‌ معصومانه است. حتي حميدنژاد، كارگردان اشك سرما بعد از ديدن فيلم به من تبريك گفت، و گفت كه اگر من جاي تو بودم اين فيلم را نمي‌ساختم براي آنكه تو ريسك و خطر بزرگي را انجام داده‌اي. چون يك زن را در خط مقدم جبهه به لحاظ فضاي دراماتيك و جو محيط قرار داده‌اي.

درباره دشواري‌هاي زمان فيلمبرداري بگوييد.

يكي از معضلا‌ت ما گرماي خوزستان بود.

يعني فيلم را در شرايط واقعي بازآفريني كرده‌ايد؟

بله، تمامي اين آدم‌هاي بومي دوستان زمان جنگ من هستند كه سن و سالي از آ‌نها گذشته است. داشتم مي‌گفتم كه فقط مشكل ما گرما بود، اما بر پايه اعتقادي كه به شهيدان داشتيم و آنها را در فضاي جنگ با تحمل تشنگي و گرسنگي و تهديد از سوي دشمن تصور مي‌كرديم، قوت قلب مي‌گرفتيم. ما در امنيت كامل فيلم را مي‌ساختيم، هرچند در زمان انفجارها، هلي‌كوپترهاي انگليسي و آمريكايي با احساس خطر پرواز مي‌كردند و از ما عكس مي‌گرفتند، اما خاصيت خاك خوزستان اين است كه به آدم شهامت و قدرت مي‌دهد. جادويي در خاك آنجاست كه صبر آدمي را بالا‌ مي‌برد.

درباره حضور بين‌المللي شب به خير فرمانده بگوييد.

تاكنون در 30 جشنواره بين‌المللي حضور داشته است كه برخي از اين جشنواره‌ها غيررقابتي و برخي ديگر رقابتي بوده است.

چه جوايزي را به خود اختصاص داده است؟

اين فيلم در فستيوال كارلوواري جايزه ويژه كليساي كاتوليك، در اوراسياي قزاقستان جايزه بهترين بازيگري زن (لادن مستوفي)، در فوكوئوكاي ژاپن مورد تحسين تماشاگران و مسوولا‌ن جشنواره قرار گرفت و در جشنواره بين‌المللي ژنو سوئيس به دليل نگاه انساندوستانه به فضاي جنگي جايزه ويژه‌اي را دريافت كرد. همچنين در جشنواره وزول فرانسه برنده جايزه تماشاگران و در فستيوال لندن به عنوان بهترين فيلم آسيايي انتخاب شد.

چه نكته‌اي مرتبط با فيلم شب به خير فرمانده مي‌شود كه نپرسيده‌ام؟

آرزويم اين است كه روزي فيلم‌هاي انديشمند كه در ايران ساخته مي‌شوند، فروش ميلياردي داشته باشند و چنين روزي را بايد جشني بزرگ گرفت.

چگونه اين آرزو محقق مي‌شود؟

با تغيير ذائقه تماشاگران. ملت ايران باهوش هستند و اگر از مساله‌اي آگاه بشوند، نسبت به آن واكنش نشان خواهند داد. فكر مي‌كنم بتوان با تلا‌ش و پيگيري اين آگاهي و تغيير ذائقه را ممكن ساخت.

فيلم بعدي شما چيست؟

به زودي در آبادان فيلم پنالتي را خواهم ساخت. در اين فيلم افراد بومي و به ويژه هنرمندان تئاتر خوزستان كه گمنام و توانمند هستند، حضور خواهند داشت. فيلم درباره جنگ و فوتبال است. صادق هاتفي نيز يكي از بازيگران حرفه‌اي كار است.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:50 PM |


ارزشمندي و توانمندي بانوان معيار ماست

 - رضا آشفته


اعظم بروجردي را به عنوان نمايشنامه‌نويس و كارگردان تئاتر مي‌شناسيم كه دبيري جشنواره پنجم و ششم تئاتر بانوان را برعهده گرفته است. او اين روزها در تدارك برگزاري جشنواره ششم تئاتر بانوان است تا بتواند بهتر از گذشته به موضوعات خاص بانوان در كشورمان بپردازد.

وضعيت فعلي جشنواره ششم تئاتر بانوان چگونه است؟

الان بازخوانيها تمام شده و تا 30 فروردين متون برگزيده براي شركت در بخش مسابقه و خارج از مسابقه جشنواره را اعلام ميكنيم.

چه تعداد متن در مرحله بازخواني مورد مطالعه قرار گرفته است؟

900 متن براي حضور در بخش تئاترهاي صحنه، عروسكي و خياباني در حال بررسي و مطالعه است كه متون ايراني و اورژينال در بخش مسابقه و متون خارجي در بخش خارج از مسابقه به صحنه خواهند آمد.

اين متنها توسط كدام داوران بازخواني ميشوند؟

در بخش صحنه محمود استادمحمد، نادر برهانيمرند، محمد چرمشير، حميدرضا آذرنگ و كورش نريماني، در بخش عروسكي جواد ذوالفقاري، زهرا صبري و بنفشه بديعي و در بخش خياباني رضا امامي، شهرام كرمي و خودم متنها را مورد بازخواني قرار دادهايم.

با چه اهدافي متون برگزيده را انتخاب ميكنيد؟

برخلاف دورههاي قبلي كه بايد نويسنده يا كارگردان و موضوع در رابطه با بانوان ميبود، امسال فقط موضوع را اصل و اساس برگزاري جشنواره قرار دادهايم. اين موضوعات نيز بايد بر ارزشمندي و توانمندي بانوان تاكيد داشته باشند و صرفا به نقاطضعف و بدبختيهاي آنان نپردازند.

استقبال بانوان از جشنواره تا اين مرحله چگونه بوده است؟

فكر ميكنم استقبال خوب است. حتي از 5 كشور خارجي هم در جشنواره امسال كار خواهيم داشت و شهرستانيها هم به اين جشنواره بهاي زيادي دادهاند.

اين كشورها كدامند و چگونه به جشنواره راه مييابند؟

اين نمايشها از كشورهاي فرانسه، روسيه، عراق، افغانستان و آلمان در جشنواره شركت ميكنند. خود اين گروهها پيشنهاد حضور در جشنواره را دادهاند و آنها از طريق سايت جشنواره با آن آشنا شدهاند و اعلام آمادگي براي شركت در آن كردهاند.

آيا گروههاي حرفهاي تئاتر هم براي شركت در جشنواره اعلام آمادگي كردهاند؟

بله، افرادي مانند قطبالدين صادقي، مريم سعادت، كتايون فيضمرندي، آزاده پورمختار، محمد رضاييراد، سيامك احصايي، مريم معيني و خيليهاي ديگر براي جشنواره متني ارسال كردهاند.

آيا جشنواره امسال نسبت به گذشته تفاوتي هم دارد؟

بله، در بخش ويژه در نظر گرفتهايم كه از زندان زنان، كانون اصلاح تربيت و بهزيستي آثار توليدشدهاي اجرا شود. هدف ما اين است كه مراكزي كه در ارتباط با بانوان هستند، به حريم فرهنگ و هنر راه پيدا كنند و از مهجوريت خارج شوند.

مراحل بازبيني آثار از كي شروع خواهد شد؟

يك ماه پس از اعلام متون برگزيده، مرحله بازبيني آثار، يعني از 30 ارديبهشتماه آغاز ميشود.

جشنواره در چه موعدي برگزار ميشود و چه تعداد كار براي اين مرحله در نظر گرفتهايد؟

از 15 تا 23 تيرماه و سقفي براي آثار برگزيده نداريم. كيفيت، ملاك انتخابهاي نهايي ماست كه در اين رابطه سختگيري خواهيم كرد.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:48 PM |

 
<مدار صفردرجه> پرمخاطب خواهد شد

- رضا آشفته


رحيم نوروزي با مجموعه تلويزيوني <پس از باران> سعيد سلطاني، تبديل به چهره‌اي مردمي شد. البته پيش از آن، مخاطبان تئاتر او را با نمايش‌هاي محمد يعقوبي (زمستان 62، رقص كاغذ پاره‌ها و...) مي‌شناختند. او يكي از بازيگران، نويسندگان و كارگردانان گروه تئاتر امروز است.

رحيم نوروزي از اين هفته با دو سريال تلويزيوني <سال‌هاي برف و بنفشه> سعيد سلطاني از شبكه سوم و <مدار صفر درجه> حسن فتحي از شبكه يك، بازي‌هاي تازه خود را در معرض ديد عموم قرار خواهد داد. شبكه سوم از روز شنبه اول ارديبهشت‌‌ماه و شبكه اول از امروز اين دو سريال را پخش خواهند كرد.

در سريال <سال‌هاي برف و بنفشه> چه نقشي داريد.

نقش من كوتاه است، براي آنكه در پروژه بزرگ حضرت يوسف(ع( )به كارگرداني فرج‌ا... سلحشور) درگير بازي در نقش فرعون بودم كه همين چند روز پيش بازي من در اين پروژه پايان يافت. من نقش يك سياسي را بازي مي‌كنم كه ساواكي شده و در پايان هم خودكشي مي‌كند. او يك شخصيت معمولي، تخت و منفي نيست.

آيا اين سريال هم همانند <پس از باران> از مخاطب زيادي برخوردار مي‌شود؟

نمي‌دانم. هنوز سريال را نديده‌ام. اين سريال تاريخي و سياسي است كه در آن قصه‌هاي عشقي هم وجود دارد، بنابراين نمي‌توان به راحتي درباره مخاطب‌پذيري آن قضاوت كرد. <پس از باران> يك اتفاق بود كه در دوره خودش سروصداي زيادي به پا كرد.

در اين سريال چه كساني بازي دارند؟

محسن افشار، سام درخشاني، رضا خندان، لا‌له اسكندري، اسماعيل شنگله، آزيتا لا‌چيني و جهانگير الماسي.

<مدار صفر درجه> چه داستاني دارد و شما چه نقشي را در آن بازي مي‌كنيد؟

اين سريال درباره چهار جوان دانشجوست كه در كنكور اعزام به خارج شركت مي‌كنند. قصه حول زندگي يكي از اين دانشجوها و خانواده‌اش مي‌گذرد كه من نقش يكي از آنها را بازي كرده‌ام.

در اين كار چه كساني همبازي شما هستند؟

شهاب حسيني، رويا تيموريان، مسعود رايگان، آتنه فقيه‌نصيري، علي قربانزاده، پيام دهكردي، فرخ نعمتي، اسماعيل شنگله و بازيگراني از لبنان، مجارستان و فرانسه.

اين كار چه مدت تصويربرداري شد؟

اين پروژه طي يك‌سال تصويربرداري شد كه در كشورهاي مجارستان و فرانسه هم تصويربرداري داشت.

<مدار صفر درجه> مي‌تواند سريال پرمخاطبي شود؟

تصورم اين است كه كار پرقدرتي است و اگر پخش درستي داشته باشد و همزمان با برنامه‌هاي جذاب ديگر پخش نشود، پرمخاطب هم خواهد شد.

سريال آماده پخش هم داريد؟

بله، سريال شيخ بهايي براي شبكه يك است كه در دو بخش كودكي و كهنسالي شيخ بهايي روايت پيش مي‌رود. من در بخش دوم نقش يك سرباز دوره صفوي به نام علي‌محمد را بازي مي‌كنم. اين سرباز گماشته شيخ بهايي شده، تا اطلا‌عاتي از او به دست آورد.

فيلم چطور؟

بله، فيلم بهشت منتظر مي‌ماند، به كارگرداني آهنج.

آقاي نوروزي، در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟

من الا‌ن در زابل هستم و در يك سريال 13‌قسمتي مستند و داستاني به نويسندگي محمد رضايي‌راد و كارگرداني رضا معيني كه درباره تاريخ سيستان، درياچه هامون، خشكسالي، شهر سوخته و آثار باستاني است، بازي مي‌كنم. نقش مجنون كه شخصيتي اسطوره‌اي است و همچنين نقش راوي مجموعه را بازي مي‌كنم.

چطور شد كه براي اين كار انتخاب شديد؟

دوستان به دنبال يك بازيگر مي‌گشتند كه هم تئاتري باشد و هم به‌عنوان چهره تلويزيوني مطرح شده باشد. لطف كردند و اين نقش‌ها را به من محول كردند.

اين مجموعه براي كدام شبكه است و پخش آن از كي شروع مي‌شود؟

اين مجموعه از شهريورماه به احتمال قوي از شبكه 4 سيما پخش مي‌شود.

آيا پس از اين پروژه امكان دارد كه دوباره شما را در تئاتر ببينيم؟

بستگي دارد كه چه فضايي در تئاتر باشد. الا‌ن كه تئاترشهر تعطيل است. من هم به دليل پشت سر گذاشتن يك‌سال پركار نياز به يك ماه استراحت دارم و ورزش و بودن در كنار خانواده‌ام. اميدوارم پس از اين مرحله بتوانم در اوضاع مساعد به تئاتر بيايم. الا‌ن خيلي خسته‌ام و در زابل دچار رخوت و خستگي شده‌ام.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:26 PM |
 

اعتماد ملي: از اكبر رادي نمايشنامه‌نويس مطرح كشورمان امسال در جشن انجمن نمايشنامه‌نويسان خانه تئاتر تجليل و به او نشان خانه تئاتر اهدا خواهد شد.

در اين مراسم كه روز دوشنبه 10 ارديبهشت‌ماه در پشت‌بام خانه هنرمندان ايران برگزار مي‌شود، قطب‌الدين صادقي، محمود استادمحمد و صدرالدين شجره درباره اكبر رادي و جايگاه او در ادبيات نمايشي كشورمان سخنراني مي‌كنند. ‌

جشن انجمن نمايشنامه‌نويسان با كارگرداني محمد يعقوبي و اجراي صدرالدين شجره و آشا محرابي برگزار مي‌شود و از حسين كياني، صادق عاشورپور و چيستا يثربي تقدير مي‌شود. همچنين در اين مراسم ياد و خاطره نمايشنامه‌نويسان درگذشته و نمايشنامه‌نويسان مهاجر گرامي داشته خواهد شد.

‌ نامزدهاي چهارمين جشن بازيگران تئاتر ‌

نامزدهاي چهارمين جشن بازيگران تئاتر در سالن 85 از سوي انجمن بازيگران اعلا‌م شد. ‌

اسامي 23 بازيگر برگزيده زن و مرد از سوي داوران جشن بازيگر عنوان شد. بر اين اساس در هر فصل سه بازيگر زن و سه بازيگر مرد به عنوان برگزيده فصل معرفي شدند و در فهرست نامزدها قرار گرفتند. ‌

ستاره پسياني و رزيتا فضايي (قدم زدن روي ابر با چشمان بسته)، پرستو گلستاني (ركاب)، شيدا خليق (توليدي عروسخانوم)، نگار عابدي (بيوه‌هاي غمگين سالا‌ر جنگ)،‌آشا محرابي (پرتره)، پانته‌آ پناهي (اديپ افغاني)، معصومه قاسمي‌پور (بدون خداحافظي)، ناهيد مسلمي (ماه در آب)، ريما رامين‌فر (مرگ فروشنده)،‌رويا ميرعلمي (همسايه آقا) و سيما تيرانداز (حياط خلوت) در بخش بازيگر نامزد شدند. ‌

در بخش نامزدهاي بازيگري مرد هم اسامي رضا بهبودي (قدم زدن روي ابر با چشمان بسته)، احمد ساعتچيان (درامهاي زندگي)، فرزين محدث (شب به‌خير جناب كنت)، هومن برق‌نورد (موسيو ابراهيم و گل‌‌هاي قرآن)، ‌محمدرضا جوزي (اولئانا)،‌افشين هاشمي (خدا را هجي كن)، رضا بهبودي (آرامش از نوعي ديگر)، محسن حسيني (پروانه‌هاي آسيايي)،‌ميكائيل شهرستاني (گوشه‌نشينان آلتونا)، حميد مظفري (نواي اسرارآميز)، علي سرابي (تهران- پرندك) و پيام دهكردي (مرگ فروشنده) ديده مي‌شود. ‌

فهيمه راستكار، پانته‌آ بهرام، دكتر احمد كاميابي‌مسك، محمد ساربان و هوشمند هنركار داوري جشن بازيگر هفته تئاتر را بر عهده دارند. همچنين گزينش اوليه آثار را كاظم هژير‌آزاد، علي بي‌غم، خسرو احمدي، مريم رحيمي، فرزانه ارسطو، محمدعلي نوروش، محمد ساربان، گرشاسب كيانبخت، فرهاد تجويدي و هوشمند هنركار بر عهده داشتند كه نتايج گزينش را در اختيار هيات داوران اصلي قرار دادند. ‌

جشن بازيگر شنبه 8 ارديبهشت‌ ساعت 30/19 دقيقه در تالا‌ر اصلي تئاترشهر برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:19 PM |
 

اعتماد ملي:‌ جلسه نقد و بررسي موسيقي محسن نامجو امروز ساعت 15 در تالا‌ر شيخ مرتضي انصاري دانشكده حقوق دانشگاه تهران برگزار مي‌شود.

پيش از آغاز پرسش و پاسخ دانشجويان با محسن نامجو، وي به اجراي قطعاتي مي‌پردازد تا دانشجويان بهتر بتوانند درباره نوآوري‌هاي خاص اين نوع موسيقي به ارائه پرسش بپردازند.

محسن نامجو در دو ‌سه سال اخير تبديل به يكي از چهره‌هاي بحث‌برانگيز در زمينه موسيقي ايراني نوين شده است. او متولد سال 54 در شهر تربت جام است كه تحصيلا‌ت دانشگاهي خود را به اتمام نرسانده و به طور تجربي موسيقي را دنبال كرده است.

اين موزيسين نزد استاد شاكري آواز و نت‌خواني را آموخته و پس از آن از محضر نصرا... ناصح‌پور يكي از برجسته‌ترين رديف‌دانان ايراني استفاده كرده است.

او تسلط كافي بر موسيقي‌هاي ايراني و جهاني دارد و تاكنون چندين كنسرت پژوهشي برگزار كرده است

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:18 PM |

ستاره‌هاي خاموش

 - رضا آشفته


گويي حذف هنرمندان خلا‌ق و بنام يك سنت حسنه شده است، اگر چنين نبود كه همه ساله شاهد حضور بهترين‌ها در عرصه تئاتر بوديم. مطمئنا در سايه‌سار بودن همين‌ها است كه مي‌توان شاهد حضور ستارگان جوان‌تر بود. اگر تئاتر نتواند فعالا‌نه در اختيار مخاطبان قرار گيرد، خواه ناخواه از جذب نيروهاي جوان، توانمند، مستعد و خلا‌ق نيز بازمي‌ماند.

اگر در اواخر دهه 70 و اوايل دهه 80 شاهد حضور چهره‌هاي جوان و مستعد در اين عرصه هستيم، به دليل رونق يافتن تئاتر است و اگر اين روزها صحنه‌هاي متعدد خالي از اجراهاي تاثيرگذار شده‌اند، به زودي شاهد گريز استعدادهاي جوان از هنر تئاتر خواهيم بود. بهانه‌هاي زيادي براي دفع كردن هنرمندان است كه در ادامه به برخي از چهره‌هاي مهم و تاثيرگذار مي‌پردازيم كه به دلا‌يلي از حضور در تئاتر منع شده‌اند. ‌

پير تئاتر ايران

حميد سمندريان پير تئاتر ايران است. بسياري از كارگردان‌ها و بازيگران از نزديك و يا با واسطه شاگرد او بوده‌اند. در پرونده كاري او كارگرداني 24 نمايش بر صحنه، ترجمه، تنظيم و كارگرداني 6 نمايش تلويزيوني و 5 نمايش راديويي، ترجمه 21 متن نمايشي از ماكس فريش، فردريش دورنمات، پيتر وايس، تنسي ويليامز، ويليام شكسپير، برتولت برشت، ژان آنوي، هانريش بل و آرتور ميلر و بسياري از فعاليت‌هاي ارزشمند ديگر ثبت شده است. ‌

اين بزرگمرد سال‌ها است كه در آرزوي اجراي <گاليله> برتولت برشت به سر مي‌برد. گاليله، عالمي كه عليه جهل قرون وسطايي كليسا قيام مي‌كند. اين آرزو پس از انقلا‌ب تاكنون به بهانه‌هاي مختلف عملي نشده است. چنان كه حميد سمندريان از آن به عنوان <وصيت خود> ياد كرده است. او در اين باره گفته است: <گاليله كارنامه زندگي هنري من بود. تمام تلا‌شم را گذاشته بودم براي يافتن فرمي خاص! خودم هم بايد عملي‌اش بكنم، به هيچ‌كس لو نمي‌دهم، چون كسي از پسش برنمي‌آيد. تماشاچي را داغان مي‌كرد اين فرم. كاري كه شايد ديگر خودم هم نمي‌توانستم مثل آن را اجرا كنم.> ‌

حميد سمندريان براي بار اول قرار بود كه با بازي محمدعلي كشاورز در نقش <گاليله> و همراهي جميله شيخي، گلچهره سجاديه و ناصر هاشمي اجرا كند و مشكلا‌تي سد راه اين اجرا شدند. او سال 79 يكبار ديگر درصدد است تا گاليله را به صحنه بياورد و نبودن بازيگر باعث مي‌شود كه باز هم سمندريان ناموفق بماند. در آغاز دهه 80 هما روستا پيگيري مي‌كند كه گاليله آماده اجرا شود، اكبر زنجانپور هم براي نقش گاليله اعلا‌م آمادگي مي‌كند. 10 شب متوالي اين نمايش در اداره تئاتر تمرين مي‌شود و يكباره گروه خسته و عصبي پا به اداره تئاتر نمي‌گذارد و سرنوشت تلخي بر كام حميد سمندريان چشيده مي‌شود. ‌

حميد سمندريان كه در دهه 70 موفق شد <دايره گچي قفقازي> و <بازي استرينربرگ> را به صحنه بياورد، پس از آن در گرداب كارشكني‌ها گير مي‌افتد و اين آرزوي <گاليله را به صحنه آوردن> همچنان يك آرزو باقي مي‌ماند. شايد يك آرزوي بزرگ. ‌

ظرفيت بالا‌ي هنري و تكنيكي

بهرام بيضايي در دوره رياست‌جمهوري محمد خاتمي، نمايش‌هاي <آئورا>، <كارنامه بندار بيدخش>، <شب هزارويكم> و <مجلس شبيه در ذكر مصائب استاد نويد ماكان و همسرش رخشيد فرزين> را به صحنه آورد. ‌

اين نمايش آخر زمان اجرايش مصادف شد با پيروزي محمود احمدي‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوري و اينكه 42 اجراي آن با 24 اجرا خاتمه يافت. ‌

بهرام بيضايي دو سال است كه درصدد است يك تئاتر يا يك فيلم بسازد و متاسفانه تا امروز فقط خبرهايي در اين رابطه خوانده‌ايم. البته اين روزها كاملا‌ قطعي شده كه او با گروهي از مجرب‌ترين بازيگران تئاتر، تلويزيون و سينما فيلم سينمايي <لبه پرتگاه> را بسازد. ‌

بيضايي بارها ثابت كرده است كه ذهن مخاطبان را به داشته‌هاي متن و اجرايش معطوف كرده است. به گونه‌اي همه را نسبت به مسائل پيرامون آگاه كرده و در اين راه حرف اول را استفاده بهينه از تكنيك‌ها و شيوه‌هاي نمايشي زده است. چنانچه در اين نمايش‌ها نيز غافل از نمايش‌هاي ايراني و شرقي نبوده است. ‌

آدمي با ظرفيت بالا‌ي هنري و تكنيكي بهرام بيضايي بايد هميشه در صحنه باشد. ‌

حالا‌ فرقي نمي‌كند كه اين امكان چگونه بايد ممكن شود. نبودن بيضايي لطمه‌اي به پيكره تئاتر مي‌زند كه بعدها چنين واقعه تراژيكي در روزنامه‌ها و مجلا‌ت تحليل خواهد شد. ‌

مطمئنا او در آخرين كار خود بر مدرن‌سازي و به روزسازي تعزيه در نمايش‌هاي ايراني تاكيد ورزيد كه اگر شرايط اجراي آن در جايگاهي مانند تكيه دولت دوره قاجاريه عملي مي‌شد، آن وقت لذت ديدن آن هم مضاعف مي‌شد. متاسفانه در ايران امروز رسم نيست كه آرزوي هنرمندان به نحواحسن عملي شود. قدر هنر را هنوز هم نمي‌دانيم و فقط حسرت و آه در پس اين اتفاقات ناگوار باقي مي‌ماند. ‌

اميدواريم كه بيضايي با ساختن فيلمش، طرحي براي تئاتر ارائه كند و همه چيز براي ورود دوباره‌اش به صحنه مهيا شود. ‌

يك بازار پررونق

علي رفيعي سال 82 با همكاري محمد چرمشير به‌عنوان نمايشنامه‌نويس نمايش <در مصر برف نمي‌بارد> را به صحنه آورد و پس از آن سر از سينما درآورد و فيلم‌<ماهي‌ها عاشق مي‌شوند> را ساخت. فيلمي كه در سينماي ايران و جشنواره‌هاي بين‌المللي خوش درخشيد. ‌

اما اين كارگردان و طراح صحنه خلا‌ق و توانمند كشورمان پس از سه سال دوري از تئاتر در پاييز 85 تصميم گرفت كه يكبار ديگر باز هم با همكاري محمد چرمشير يك نمايش را به صحنه بياورد. داستان اين نمايش برگرفته از خاطرات افرادي است كه زماني در يك بازار پررونق زيبا و پرجمعيت، مغازه‌هايي داشته‌اند اما اين بازار بعد از مدتي تبديل به بازاري متروكه و قديمي مي‌شود. ‌

رفيعي كه ايده اين نمايش را طي سفري به يك شهر كويري پيدا كرده بود، برآن بود تا براساس آن يك پروژه عظيم تئاتري و سينمايي را پيش روي علا‌قه‌مندانش قرار دهد. در ابتدا قرار بود كه در قطع 35 ميلي‌متري تصاوير اين افراد تصويربرداري و در زمان اجرا پخش شود و سپس به تدريج آدم‌هاي نمايش پا به صحنه بگذارند. ‌

اين ايده علي رفيعي خيلي راحت كنار گذاشته شد و او يكبار ديگر اعلا‌م كرد كه طرحي درباره بازار لا‌له‌زار را با كمك محمد چرمشير براي صحنه آماده كند. او كه از علا‌قه‌مندان به مضامين ايراني است، هدفش اين بود كه نگاهي عاشقانه به وطنش را با اين طرح تصوير كند. به همين دليل ميراث فرهنگي را محور نگاهش قرار داده بود تا با اعلا‌م ويراني برخي از نشانه‌هاي فرهنگي همه را نسبت به حفظ آن آگاه و مسوول سازد. تاكنون كه هيچ خبري از اين طرح و نمايش جديد علي رفيعي نشده است. ‌

نيم‌قرن تدريس

خسرو حكيم رابط كه بيش از نيم‌قرن سابقه تدريس و معلمي دارد، يكي از نمايشنامه‌نويسان و فيلمنامه‌نويسان مطرح كشورمان است. از اين نويسنده نزديك به 30 سال است كه هيچ متني به طور جدي به صحنه نيامده است. به همين دليل در زمستان 85 قرار شد كه ناصر حسيني مهر، استاد دانشگاه نمايشنامه <اتاق شماره 6> حكيم رابط را آماده اجراي عمومي كند. اين كار در ابتدا قرار بود كه در تالا‌ر مولوي و آن هم در دي‌ماه اجرا شود. متاسفانه اين اجرا هم به دليل تراكم كاري و رفتن يكي از بازيگران از گروه تا امروز منتفي شد. اجراي <اتاق شماره 6> به ارديبهشت ماه موكول شد كه باز هم خبري از آن نيست. ‌

خسرو حكيم رابط <اتاق شماره 6> را براساس يكي از داستان‌هاي كوتاه چخوف نوشته است و در اين رابطه اعتقاد دارد كه اين داستان يكي از زيباترين آثار چخوف است و از آن تاكنون چندين اجرا در كشورهاي مختلف به صحنه آمده است و شايد روزي اين مهم نيز در تهران محقق شود. ‌

چهره‌هاي جوان

در ميان چهره‌هاي جوان كه در اين سال‌ها خبري از حضورشان نيست، مي‌توان به اميررضا كوهستاني و محمد عاقبتي اشاره كرد. دو چهره فعالي كه بيشتر از ايران، در آلمان و ديگر نقاط دنيا خبر كارهايشان شنيده مي‌شود. ‌

محمد عاقبتي سال گذشته به سفارش جشنواره فرايبورگ و ديتر كومل (مدير اين جشنواره) نمايش <تنها خدا حق دارد بيدارم كند> را در آنجا به صحنه برد. اين نمايش يك بازخواني از داستان <اسكار و خانم صورتي> اريك ايمانوئل اشميت بود كه زحمت بازخواني آن را محمد چرمشير كشيده بود. حتي اين نمايش بعدا در كشورمان به صحنه هم نيامد و محمد عاقبتي هم اعلا‌م نكرد كه به دنبال چه كار جديدي است. ‌

اميررضا كوهستاني هم به دعوت مدير تئاتر شهر كلن به آنجا رفت و با يك گروه آلماني نمايش <اتاق تك نفره> را در آبان 85 به صحنه برد كه اين اجراي رپرتوار همچنان ادامه دارد و گويا خردادماه زمان نهايي اجراي آن به پايان مي‌رسد.

كوهستاني اين نمايش را دغدغه آلماني‌ها مي‌داند و دوست دارد كه همان گروه آلماني اجرا را در تهران تكرار كنند وگرنه كار كردن آن با يك گروه ايراني چندان لطفي ندارد. ‌

محمد عاقبتي و اميررضا كوهستان ثابت كرده‌اند كه توانايي انجام ايده‌هاي تاثيرگذار را دارند و خلا‌قيت هنري هم حرف اول را در آثارشان مي‌زند. هنوز <رقص روي ليوان‌ها>ي كوهستاني در چهارگوشه دنيا خاطره‌اش مرور مي‌شود و نبايد از اين كارگردان نوجو و خلا‌ق حتي يك لحظه هم غافل بود. اين انرژي مثبت بايد با حضورش بر اعتلا‌ي تئاتر كشورمان بيفزايد. ‌

محمد عاقبتي هم علا‌وه بر آن اجراي آلمان، يك اجراي ديگر به نام <مي‌بوسمت و اشك> دارد كه پس از اجراي جشنواره تئاتر فجر هيچ تلا‌شي براي راه يافتنش به صحنه نشده است. اين اجرا هم سرنوشت تراژيكي دارد كه بايد درباره آن بيشتر از اين مختصر نوشت.

جوان و پير، فرقي نمي‌كند، كسي موفق است كه زمينه را براي كاركردن هر دو گروه سني فراهم سازد. مركز هنرهاي نمايشي در جذب و دفع اين افراد مقصر است. اگر علي منتظري روزگاري حميد سمندريان را در اجراي <ازدواج آقاي مي‌سي‌سي‌پي> دورنمات ياري كرد، اين اتفاق به نيكي از زبان سمندريان در ميليون‌ها نسخه روزنامه درج شده است. بنابراين قدر و منزلت مسوولا‌ن فرهنگي در دستگيري و همراهي هنرمندان بي‌پاسخ نمي‌ماند. بايد به هر تقدير تئاتر با حضور همين ستاره‌هاي اندك تداوم پيدا كند. ‌

مطمئنا ديگراني هم هستند كه به دليل عدم صدور مجوز و عقب افتادن كارهايشان دلسرد شده و از تئاتر فاصله گرفته‌اند. مسووليت اين دلسوختگي‌ها با آناني است كه با سعه‌صدر در جهت جذب آنان اقدامي نكرده‌اند. ‌

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:17 PM |


اين كتاب قابل نشر نيست .

سال‌هاي گذشته رسم بر اين بود كه چند ماه پيش از آغاز نمايشگاه بين‌المللي كتاب، اخبار زيادي در رابطه با انتشار كتاب‌هاي جديدي در حوزه ادبيات و فرهنگ منتشر مي‌شد. اما امسال نه‌تنها خبري در اين رابطه منعكس نشده كه انبوه اخبار به عدم صدور مجوز يا تعويق و تعليق در انتشار كتاب اختصاص دارد.


اخبار تلخ


به نمونه‌هايي از اين اخبار دقت كنيد: رمان <تلخ‌كام> اسماعيل فصيح سرانجام مجوز نشر گرفت. به گزارش ايسنا، اين رمان كه حدود 9 ماه در انتظار كسب مجوز بود، در بيش از 200 صفحه نگارش شده و به گفته نويسنده، به‌نوعي دنباله مضمون آثار قبلي اوست.


مجوز دائم انتشار <گور به گور> ويليام فاكنر با ترجمه نجف دريابندري لغو شد.


ترجمه و تلخيص رمان <در جست‌وجوي زمان از دست رفته> مارسل پروست، نوشته هارولد پينتر به قلم عباس پژمان همچنان در انتظار كسب مجوز نشر است.


مجموعه شعر <شب 1002> مفتون اميني 11 ماه است كه در انتظار كسب مجوز است.


در حالي كه <مهره مهر> پژوهش پوران‌فرخزاد درباره نخستين آيين ايراني- آريايي در بهمن‌ماه سال گذشته مجوز انتشار گرفت، وي به ايسنا گفت كه ديگر كتابي را براي كسب مجوز نمي‌دهد و افزود: اين همه سال صرف آنها كرده‌ام و آن‌وقت با اين وضع روبه‌رو مي‌شوم. تا وضع اين‌گونه است، ‌ديگر كتابي ارائه نمي‌دهم.


<شازده احتجاب> هوشنگ گلشيري همچنان در انتظار كسب مجوز است.


<بادبادك باز> خالد حسيني با ترجمه مهدي غبرايي يك سال است كه در انتظار مجوز براي چاپ دوم است. وي در اين خصوص يادآور شده است: <موارد حذفي اثر زياد بود و در شأن ناشر و مسوولا‌ن نيست كه اثري اين همه حذفيات داشته باشد. اميدوارم مسوولا‌ن به اين موضوع توجه كنند، چرا كه ما از اين طريق نان مي‌خوريم.>


در بهمن‌ماه 85 خبري منتشر شد از سوي زردشت اخوان ثالث مبني بر اينكه سه ماه است كليات مهدي اخوان‌ثالث در انتظار كسب مجوز است؛ شاعري كه از سوي داوران اولين دوره شعر فجر برنده بخش بهترين شاعر ملي- ميهني شد. كاوه ميرعباسي، مترجم رمان پليسي <قتل در كميته مركزي> همچنان در انتظار كسب مجوز نشر است.


باز هم مي‌توانيم اخبار تأسف‌برانگيزي درباره نشر كتاب ادبي در خبرگزاري‌ها و روزنامه‌ها و مجلا‌ت و ديدارها و گفت‌وگوهاي شفاهي با اهل ادب و فرهنگ خواند و شنيد.


سانسور شديد


حسن اصغري، نويسنده و منتقد ادبي درباره علت كاهش كتاب‌هاي ادبي به مساله سانسور وزارت ارشاد به عنوان عمده‌ترين دليل تاكيد مي‌كند و در اين خصوص مي‌گويد: <برخي از كتاب‌ها دچار سانسور شديد مي‌شوند. تا آنجايي كه من اطلا‌ع دارم خيلي از كتاب‌هاي نوشته‌شده در وزارت ارشاد منتظر كسب مجوز هستند كه برخي با سانسور شديد و برخي ديگر با عدم صدور مجوز مواجه مي‌شوند. برخي از كتاب‌هايي كه سال‌هاي گذشته منتشر شده‌اند، در يك‌سال اخير با سانسور و يا عدم صدور مجوز نشر روبه‌رو شده‌اند.>


وي كه دو سا‌ل وقت خود را صرف نگارش <سال‌هاي عشق و هراس> كرده و آن را در آغاز سال گذشته براي نشر در اختيار نشر <آواي كلا‌ر> قرار داده است، مي‌گويد: <اين رمان پس از چند ماه از سوي وزارت ارشاد اعلا‌م شد كه قابل نشر نيست. يك مجموعه نقد و بررسي نيز براي كسب مجوز از سوي نشر قطره به وزارت ارشاد ارائه كرده بودم كه با سانسور بخش‌هايي از آن، مجوز نشر گرفت. در اين كتاب به داستان‌هاي كوتاه دهه 30 و 40 پرداخته‌ام. ديگران هم وضعيتي مانند من دارند و ناشران نيز از اين وضعيت كاملا‌ متضرر شده‌اند.>


وي در ادامه به ضرر و زيان‌هاي احتمالي ناشران كه تحت‌الشعاع فشارهاي وزارت ارشاد است، به عنوان يك عامل ديگر براي رغبت كم آنان براي انتشار ترجمه و تاليف‌هاي ادبي اشاره كرد و گفت: <همچنين برخي از تسهيلا‌ت و يارانه‌هاي ويژه ناشران كمتر شده كه اين مساله بر روند نشر و چاپ تاثير نامطلوب گذاشته است.>


سختگيري‌هاي ارشاد


فرياد شيري، منتقد و شاعر در اين رابطه مي‌گويد: <سختگيري‌ها در رابطه با دادن مجوز به ناشران دليل خاصي براي كاهش يافتن كتاب‌هاي ادبي است. من خودم حدود يك سال منتظر ماندم و درآخر مجوزي به دو كتاب من دادند كه فقط يك بار اجازه نشر دارد و اگر اين كتاب‌ها قرار باشد به چاپ دوم و غيره برسد، از اين امتياز ناشر بي‌بهره مي‌ماند. همچنين هيچ‌گونه تسهيلا‌ت يارانه‌اي به اين كتاب‌ها اختصاص نيافته است.> وي در ادامه به وضعيت نامطلوب نشر و بالا‌‌رفتن قيمت كاغذ به عنوان موانعي در نشر كتاب‌هاي ادبي اشاره كرد و گفت: <اتحاديه ناشران نمي‌تواند در حد نياز، كاغذ در اختيار ناشران قرار دهد.< >مانيفست يك نفره پناهنده شماره <333> نوشته شاعر كرد عراقي، فرهاد پيربال با ترجمه فرياد شيري از سوي نشر چشمه و <ما در عكس زير باران گم شده بوديم> نوشته فرياد شيري كه يك مجموعه عكس - داستان ضدجنگ است و قرار است از سوي نشر نگيما منتشر شود، فقط مجوز يك بار نشر را گرفته‌اند.


عدم اعتماد مخاطب


علي باقري، مدير نشر <نگار نيما> كه تاكنون بيش از 100 عنوان كتاب ادبي و فرهنگي منتشر كرده است، گفت: <دو علت اساسي براي كاهش نشر كتاب‌هاي ادبي وجود دارد، يكي آنكه تعداد مخاطبان كم شده است و اين به دليل عدم اعتماد آنان به كتاب‌هاي منتشرشده است. آنها مي‌دانند كه كتاب‌ها با سانسور شديد منتشر مي‌شوند بنابراين كتاب‌ها با لطمه زياد منتشر شده‌اند؛ دوم اينكه مولف علا‌قه‌اي به نوشتن يا چاپ آثارش ندارد. براي آنكه مولف اعتماد به فضاي حاكم بر نشر ندارد. كار او بايد زير تيغ برود و سلا‌خي بشود، بنابراين علا‌قه‌اي براي نشر باقي نمي‌ماند. اگر هم بنويسد، راغب نمي‌شود آن را با اين وضعيت منتشر كند.> اين ناشر با آنكه امسال در نمايشگاه شركت مي‌كند و 27 عنوان كتاب تازه براي نشر آ‌ماده كرده است، شغل ناشري را در وضعيت كنوني با درآمد و مكفي نمي‌داند و در اين خصوص مي‌گويد: <من بازنشسته دولت هستم، اگر قرار بود با نشر خودم را
سير كنم، تا الا‌ن از گرسنگي مرده بودم .

+ نوشته شده توسط رضا آشفته در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 7:3 PM |
http--www.roozna.com-Images-News-Larg_Pic-FootballIran_200762713252125.jpg