نمايش”كابوس خيابان هفدهم” به كارگرداني مسعود موسوي از 28 آذر تا 28 دي ماه در تالار سايه مجموعه تئاترشهر روي صحنه ميرود.
مسعود موسوي كارگردان نمايش”كابوس خيابان هفدهم” در گفتوگو با سايت ايران تئاتر، گفت:«اين نمايش متشكل از دو اپيزود است كه اپيزود اول نوشته هوشنگ فضل و اپيزود دوم نوشته يحيي عسگري است. داستان اپيزود اول در مورد دو نويسنده است كه بر سر يك اثر چاپ شده كه بسيار پرفروش و پرمخاطب بوده با يكديگر درگير هستند و هر كدام مدعي داشتن سوژه اوليه هستند. اپيزود دوم نيز در مورد قتلي است كه در خيابان هفدهم شهر اتفاق ميافتد و پليس به دنبال قاتل ميگردد.»
كارگردان نمايش”كابوس خيابان هفدهم” در ادامه افزود:«در اين نمايش كه محصول گروه”پژواك” است بازيگراني چون پرستو كرمي، اميرحسين حسيني، جواد عزتي، شيوا خسرومهر، حسام منظور، مهدي كمالي و مسعود موسوي ايفاي نقش دارند.
همچنين پيام فروتن طراح صحنه، امير رجبي طراح بروشور و آفيش نمايش، حسام منظور دستيار اول كارگردان، شادي واحدي منشي صحنه و مهدي كمالي مدير صحنه هستند.
عوامل اجرايي اين نمايش نيز متشكل از سعيد رياحي، آهو ايماني، فرزانه عابديني و مسعود طيبي و علي اوقازيان عكاس نمايش و پيمان شيخي مسئول روابط عمومي نمايش هستند.
گفتني است اين نمايش كه از دو داستان جداگانه تشكيل شده براي اولين بار روي صحنه خواهد رفت.
همچنين موسوي پيش از اين نمايش ”زندگي چيز خوبيه” نوشته داريوش رعيت را در تالار كوچك تئاتر شهر و در سال 80 روي صحنه برده بود.
بازيگري، هنر سخت و پيچيده |
|
رضا آشفته
چند روز پيش كه به ديدن نمايش «حراج» به قلم يوكيوميشيما و كارگرداني كريم جوانشير در تالار مولوي رفته بودم، دريافتم كه بازيگري هنر بسيار پيچيده و سختي است. |
يك بررسي در ميان آثار هفت شاعر معاصر نشان ميدهد، پركاربردترين رنگ در مجموعههاي مهمي از شعر نو ايران، رنگ سياه است.
«رنگ سياه» پركاربردترين رنگ در آثار مهم شعر نو است
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مصطفي صديقي در كتاب «جستجوي خوش خاكستري» به تحليل رنگ در شعر معاصر و بررسي آثار نيما يوشيج، فروغ فرخزاد، هوشنگ ايراني، سهراب سپهري، مهدي اخوان ثالث، احمد شاملو و يدالله رويايي پرداخته است كه در اين بررسي رنگ سياه ٤٤ درصد كل رنگها را در برميگيرد. رنگهاي سرخ، سبز، سفيد، زرد، آبي، خاكستري، بنفش و قهوهيي در مجموع ٥٥ درصد باقي مانده را شامل ميشوند.
به اعتقاد او، اختلاف بين رنگ سياه و سفيد، يعني ٤٤ درصد در برابر ١١ درصد، دوگانگي را به سمتي ديگر كشانده، يعني مجموع رنگها را در تقابل با سيطره رنگ سياه قرار داه است.
رنگهاي «سرخ، سبز، سفيد» با درصدي نزديك به هم در يك مجموعه گرد آمدهاند و رنگهاي «زرد و آبي» و سپس رنگهاي «خاكستري، بنفش و قهوهيي» مجموعههايي نزديك به هم را تشكيل ميدهند.
در كتاب «جستجوي خوش خاكستري» ميخوانيم: «رنگ سياه ر شعرهاي نيما» (در دورههاي مختلف) بالاترين بسامد را دارند. در دوره اول (١٣١٣ -1300) اين كاربرد بيشتر عيني و بيروني و تا اندازهاي سطحي است. يعني اوضاع نابهسامان اجتماعي و سياسي حضور اين رنگها را فزوني ميبخشد. اين كاركردها در دوره پاياني (١٣٣٧ - ١٣٢٥) بيشتر دروني و ذهني شدهاند و كاربرد اين رنگ عميقتر و شاعرانهتر است.
چرخش معنايي رنگ سياه در شعر سپهري آشكارتر و روشنتر است. اين مساله با مقايسه كاربرد رنگ سياه در مرگ رنگ (١٣٣٠) با مجموعه شعر آوار آفتاب (١٣٤٠) يعني با فاصله ١٠ سال، قابل بررسي و تحليل است. در شعر شاملو رنگ سرخ، نمود بيشتري يافته و چرخشهاي معنايي آن روند شعر وي را به خوبي نشان ميدهد. رنگ سرخ در مجموعه «آهن ها و احساسها» - اولين مجموعه شعر شاملو - بالاترين كاربرد را داشته، همه اين كاربردها در مفهوم خون و حماسه آمدهاند. اما آرامآرام و در آثار بعدي رنگ سرخ در معناي عاشقانه بروز ميكند.
در مجموعه شعرهاي فروغ فرخزاد، رنگ حضوري تجربي دارد. در كنار حضور سنگين رنگ سياه كه اندوه و خستگي شاعر را در خود نشان ميدهد، طيفي از رنگهاي ديگر را ميبينيم كه واقعبيني شاعر را آشكار ميكند.
تنزهگرايي شاعر با همنشيني مداوم رنگهاي سرخ و آبي آمده است كه توجه به غرايز زيستي و بشري در كنار شان انساني اين ژرفانديشي را بيان ميكند.
هوشنگ ايراني گويي بعد از زلزلهاي سنگين و ويرانگر نشسته است تماشا ميكند و شعر ميگويد. اين ويراني و سياهي بيروني، نحو جملات و عبارات شاعر را نيز معلق و مغشوش كرده و گاه او را به بياني جنونوار واميدارد. در اين فضاي به هم ريخته رنگها نيز جابهجا جلوه ميكنند. سياهي همسو با ويراني رنگ بنفش نيز فضاي تيره و شكننده را همراهي ميكند، اما به تدريج در مجموعههاي بعد از «بنفش تند بر خاكستري» با كاهش چشمگير رنگ سياه رو به رو ميشويم كه آرام آرام زبان شاعر نيز روان و ملايم ميشود.
رنگ سياه براي اخوان ثالث زمان حال است در برابر گذشتهي دور باستاني كه خواستار تكرار و تجديد آن است، بنابراين آن را روشن و سپيد ميبيند و اين امر شاعر را به دوگانگي نفوذناپذير رهنمون ميشود و هم طيف رنگها را در سياه و سفيدي كه خود رقمزده جا ميدهد.
«جستجوي خوش خاكستري» كه به گفتهي مولفش نخستين كتاب درباره تحليل رنگ در شعر معاصر است، توسط انتشارات روشن مهر به چاپ رسيده و نامگذاري فصلهاي آن به اين ترتيب است: با روشني و تيرگي اين شب دراز / نيما يوشيج، آشنايي با رگهاي آبيرنگ / فروغ فرخزاد، تندري رنگ ميدهد/ هوشنگ ايراني، ادراك فضا، رنگ، صدا / سهراب سپهري، رازهاي تيرهي هستي / مهدي اخوان ثالث، قلب سرخ ستاره / احمد شاملو و مسافت رنگ/ يدالله رويايي.
از مصطفي صديقي كه در دانشگاه هم تدريس ميكند، پيش از اين مجموعهي شعر « يك جملهي كامل» در سال ٨١ منتشر شده و دو مجموعهي « به گور خودم ميخندم» و «مراقبت از دستها » نيز آمادهي چاپ است كه به گفتهي خودش بيشتر در فضاهاي پست مدرن ميگذرد.
ترجمه: بهروز حريرى
|
طراحان گرافيك هميشه در حال حل پازل هستند. ما تكه هايى از اين جا و آن جا برمى داريم و آن طور كه ترجيح مى دهيم كنار هم قرار مى دهيم. به اين ترتيب يك طرح روى جلد، پوستر و يا لى اوت متولد مى شود.
من قبلاً لذت خاصى از طراحى كردن يك اثر كاملاً نو مى بردم. برايم آن قدرها هم اهميت نداشت كه محتواى اين اثر چه باشد، در حقيقت تنها لذت خلق كردن «اثرى از هيچ» برايم كافى بود. اما بعد از كار كردن به اين روش براى چند سال ديگر قادر به ايجاد تنوع در طرح هاى شناخته شده و مختص به خودم نبودم. به همين ترتيب لذت من از اين كار به شدت رو به كاهش گذاشت. ادعا نمى كنم كه همه گنجينه محدودى از خلاقيت دارند و يا در دام سبك هاى خاص خود مى افتند، اما بدون شك من اين طور بودم. بعد از به كار بردن جلوه هاى مخصوص خودم - مثل بزرگ كردن حروف اول كلمات در تمامى يك صفحه، چيدن همه متن به صورت عمودى يا به هم ريختن تيترها به سبك هرب لوبالين۶ - نبوغ من تمام شده بود. وقتى تكرار عارى از تامل بر كار من حاكم شد، براى بخشيدن روحى تازه به طراحى هايم به تصويرسازى روى آوردم.
تصويرسازى هميشه مورد علاقه من بوده است - از اواخر دهه ۵۰ هنگامى كه رابرت ويور۷ راه خود را به همه مجلات آمريكايى باز كرد تا تب و تاب كتاب هاى مصور امروزى براى كودكان - در واقع آرزو مى كردم خودم استعداد و مهارت كافى براى تصويرسازى را داشتم. در نتيجه، كار كردن با تصويرسازان يكى از دلچسب ترين كارهاى ممكن براى من است و مطمئناً فرصتى براى همكارى با قشرى كه از ابزار بهترى براى حل مشكلات پيچيده و مفهومى برخوردارند فراهم مى كند.
من تا همين جا به محدوديت هاى خودم به عنوان يك طراح گرافيك اعتراف كرده ام. اما مى خواهم از اين هم فراتر بروم. به عقيده من تصويرسازان كارى بيشتر از «ساختن تصاوير» يا به وجود آوردن يك سبك طراحى انجام مى دهند. آنها گاهى به ايده هايى مى رسند كه كار من را به عنوان يك مدير هنرى ارتقا مى دهد. بنابراين طراحى هاى من قابى براى تصويرسازى آنها است. اين روزها كه طراحان گرافيك، با تركيب كردن تصوير و حروف به صورت يك بيان واحد، در حال كسب استقلال هنرى هر چه بيشتر هستند، گفتن چنين چيزى چندان معقول به نظر نمى رسد، اما برترين تصويرگران همواره چيزى بيشتر از يك خط مشى و قالب ارائه مى دهند. آنها نقش يك راوى را ايفا مى كنند.
من استمرار خود در سمت مدير هنرى روزنامه ها و مجلات را تا حد زيادى مديون تصويرسازان معتبرى هستم كه با من همكارى كرده اند. آنها به نكاتى اشاره مى كنند كه هرگز به ذهن من خطور نمى كند. در نتيجه به جاى آن كه نگران انتخاب شكيل ترين فونت باشم، به جست وجوى تصويرگران از هر سبك و نسلى مى پردازم، تا با استفاده از غناى بصرى كارشان بر ارزش كار خود بيفزايم.
|
كثرت و تنوع طرز نگاه ها و سبك هاى موجود، تصويرسازى را تبديل به منبع بى انتهايى براى طراحان گرافيك مى كند. بعضى از طراحان گرافيك تصويرسازانى را انتخاب مى كنند كه سبك كارشان با حال و هواى كلى كار همخوانى داشته باشد، اما به اعتقاد من موثرترين انتخاب هنگامى صورت مى پذيرد كه سلايق زيبايى شناسانه و صلاحديدهاى حرفه اى طراح گرافيك و تصويرگر با هم هماهنگ باشد. در چنين شرايطى طراح گرافيك مى تواند براى تصويرساز فضايى فراهم كند تا او توانايى خود را به بهترين نحو به نمايش گذارد.
تصويرگرانى كه به صورت هفتگى با من همكارى مى كنند از لحاظ توانايى هاى اجرايى، تكنيك و سبك با هم كاملاً تفاوت دارند، اما هر كدام به نحوى جوابگوى نيازهاى كارى من هستند. با اين وجود من هرگز از يك هنرمند زبردست ايربراش كه قادر است مشكل ترين بافت ها را به طرز حيرت آورى واقعى جلوه دهد استفاده نمى كنم، چرا كه هيچ رمز و راز جذابى در چنين كار بى عيب و نقصى نمى يابم. من هرگز از استيپل نيز استفاده نمى كنم زيرا طراحى را بسيار ماشينى و عارى از هويت مى كند. گرايش من به سوى تصاوير طراحانه يا نقاشانه اى است كه داراى برخوردى واقع گرايانه يا بيانى آبستره باشند. هر چند من اغلب جذب كارهاى ساده شده مى شوم، ولى معتقدم پيچيدگى در كار هنگامى تاثيرگذار است كه كل اثر از مطالعه دقيق و صادقانه هنرمند سود ببرد.
هر گاه يك تصويرگر فضاى كافى براى تنفس و تجزيه و تحليل داشته باشد، قادر به توليد بهترين آثار خواهد بود. در اكثر موارد دخالت بيش از حد مدير هنرى در كار تصويرگر نتيجه اى نامطلوب خواهد داشت. لذت تصويرسازى در ديدن يك باره اثر هنرمند است. مثل باز كردن هديه اى در روز سال نو. مطمئناً تصويرسازى چاره همه چالش هاى طراحى نيست، اما طراحى كردن با استفاده از تصويرسازى هيچ وقت مشكل ساز نيست.
پى نوشت ها:
۱-Steven Heller
۲-The New York Times Book Review
۳-School of Visual Arts
۴-New York,s Art Directors Club
۵-AIGA
۶-Herb Lubalin
۷-Robert Weaver
۸-Alexey Brodovitch
| هنر در ایران با سنت و فرهنگ پیوند خورده است | |
| نقاشی ما در طی سالهای اخیر به یک جهش غیرمنطقی دست یافت و آن فراموشکردن هنرهای ملی و سرسپردگی به هنر مدرن غرب بود. | |
|
محمود جوادیپور، یکی از قدیمیترین پیشکسوتان نقاشی، در گفتگو با خبرنگار تجسمی "مهر" با اعلام این مطلب گفت: "قدمت و سوابق تاریخی ما در زمینه هنرهای تجسمی به قدری طولانی و حائز اهمیت است که نمیتوان به آسانی این حیطه را در سرازیری فراموشی قرار داد." وی افزود: "این در حالی است که با توجه به پیشینه پربار نقاشی ایران، میتوان در شکوفا کردن این هنر کوشید. فراموش نکنیم که ما ملتی قدیمی هستیم که هنر همواره بر زبان و فرهنگ ما اثرات مطلوبی به جا گذاشته است. بنابراین نباید به تقلید از غرب و اساسا هنر آنها بپردازیم. اگر اصالت هنر حفظ شود به درجات مثبتی دست می یابد." این نقاش قدیمی که اخیراً در همایش چهرههای ماندگار به عنوان یک هنرمند برجسته و باسابقه معرفی شد و مورد تجلیل قرار گرفت، در پاسخ به این پرسش خبرنگار تجسمی "مهر" که آیا فکر نمیکنید برخی شاخههای نقاشی ما مثل نقاشی خیالیسازی رو به کهنگی رفتهاند و با اقبال مخاطب مواجه نمیشوند، چون هنرمندان به هنر مدرن روی آوردهاند گفت: "شاید. در حال حاضر به نقاشی قهوهخانهای توجهی نمیشود. اما سابق بر این، به این نوع نقاشی بهای زیادی داده میشد. جالب این بود که هنرمندان و صاحبان آثار نقاشی خیالیسازی، دارای تحصیلات آکادمیک نبودهاند و امروز تعداد آنها از انگشتان دست نیز تجاوز نمیکند. با این وجود نقاشی قهوهخانهای یکی از نقاشیهایی بود که برای طیف عامه مردم بسیار خوشایند و جالب بود." جوادیپور خاطرنشان کرد: "من نقاشی بوده ام که در طول سالهایی که به نقاشی پرداختهام ، خود و اثرم را به سبک خاصی محدود نکردم. در واقع تصور من همیشه بر این بوده است که سبک برای هنرمند به مثابه قفسی میماند که او را در چارچوبها و بایدها و نبایدها زندانی میکند. من فکر میکنم هنرمندی می تواند مولفههای موفقی در اثر ارائه دهد که آزدانه و به دور از محبوس شدن در سبکها به خلق اثر بپردازد. فراموش نکنیم که هنر ناب در آزادی مطلق به وجود میآید." وی درباره اصلیترین دردهای حوزه نقاشی گفت: "امروز دورهای در دانشگاهها به وجود آمده که اساسا هنر به لحاظ تعلیم و تربیت یک گام به پس گذاشته است. این پسروی وانتقال نیافتن مفاهیم آموزنده به دانشجویان باعث سردرگمی آنها شده است. این سهلانگاری در سیستم آموزشی ما دلیلی است برای گرایش جوانان به هنر غرب. در نهایت آن طور که میبینید اغلب دانشجویان به سبک آبستره روی آوردهاند. گذشته از اینها، امروز بیشتر نمایشگاههایی که برگزار میشود بی هیچ نوآوری، تنها تکرار میشوند" جوادی پور تصریح کرد: "هنرمند باید با ارائه آثار خود همواره موضوع گرا باشد و مفهومی را در آثار خود به مخاطب تفهیم کند. اثری می تواند از ویژگی ماندگاری برخوردار باشد و تا سالها در اذهان عمومی باقی بماند که تفکری را در بطن خود داشته باشد. در غیر این صورت، اثری که تنها به فرم و نقطه و خط و رنگ محدود شود یک اثر هنری محسوب نمیشود."
تابلو "بازار روستایی" اثر محمود جوادیپور وی درباره ورود هنر مدرن به ایران تاکید کرد: "گرچه جوانان و هنرمندان ما آمادگی پذیرش این هنر را دارند، اما این را هم باید پذیرفت که هنر ایران همان طور که اشاره کردم با سنتها و فرهنگ ما پیوند خورده است. هنرمند در درجه اول باید به فضای کشور خود توجه داشته باشد. در قدیم به دلیل نبود وسایل ارتباط جمعی هنرمندان با یکدیگر تبادل و ارتباط نداشتند. بنابراین هر رشتهای از هنر ویژگی های خاص خود را داشت. به عنوان مثال، فرش تبریز به لحاظ رنگ بندی و طرحهای کاربردی با قالی کرمان تفاوت داشت. اما امروز وجود و تکثر وسایل ارتباط جمعی باعث شده هنر لطمه بخورد و آن هیات خالص را ازدست بدهد." این چهره ماندگار هنر نقاشی که صاحب اولین گالری نقاشی در سال 1327 بوده، در توضیح چگونگی شکلگیری این گالری گفت: "در آن سالها هیچ ارگانی به شکل جدی از رشته هنرهای تجسمی به خصوص نقاشی استقبال و حمایت نمی کرد. این بیتوجهی انگیزه ای برای من شد تا اولین گالری نقاشی و در واقع یک مرکز هنرهای تجسمی به نام "آپادانا" یا کاشانه هنرهای زیبا تاسیس کنم. به دنبال تاسیس چنین مرکزی، هنرمندان را گرد یکدیگر آوردم و با کوششهای فراوان به نمایش فیلم در خصوص هنر تجسمی و برگزاری نمایشگاههای نقاشی پرداختم. همچنین در دهه سی چیزی به نام رشته گرافیک در ایران وجود نداشت. من در آن سالها در دانشکده هنرهای زیبای تهران تدریس می کردم و به بنا نهادن چنین رشته ای در دانشگاه به شکل آکادمیک اصرار می کردم . سرانجام نیز با کوششها و پافشاریهای من رشته گرافیک در دانشگاه صاحب کرسی شد." وی افزود: "چاپ رنگی هم در ایران در آن سالها به آن شکل وجود نداشت. بعدها من به واسه مطالعاتی که داشتم آغازگر این نوع چاپ بودم که برای زیبایی کتابها بسیار کاربرد داشت و توانستم خدمات ارزنده ای در این راستا انجام دهم. چاپخانه بانک ملی به عنوان اولین مکان برای این نوع چاپ به وسیله من انتخاب شد." محمود جوادیپور در سال 1299 در تهران به دنیا آمد. پس از سیر تحصیلات ابتدایی در دانشکده هنرهای زیبای تهران به فراگیری رشته نقاشی پرداخت و بعدها درهمین دانشگاه تدریس نقاشی را آغاز کرد. وی که دارای درجه دکترا از شورای عالی فرهنگ کشور است، در سال 1342 نماینده وزارت فرهنگ و هنر وقت در شورای عالی تمبر کشور، نماینده دانشکده هنرهای زیبا در شورای موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران، نماینده دانشکده دفتر فنی وزارت دادگستری، بنیانگذار اولین گالری و مرکز هنرهای تجسمی بود. ارائه اثر در گالریهایی چون انجمن فرهنگی ایران و آمریکا، موزه ایران باستان، آکادمی هنرهای زیبای مونیخ، تالار رضا عباسی، گالری آذین، گالری کلاسیک، موزه هنرهای معاصر، موزه ایران باستان، موزه هنری کرانت امریکا، گالری اثر، گالری کمالالدین بهزاد، گالری خیال و ... در ردیف فعالیتهای وی در طی سالهای گذشته به شمار می آید. در آتلیه محمود جوادپور یک اثر ناتمام خط نقاشی به چشم میخورد که روی آن با خط خوش این شعر خیام را حک کردهاند: در کارگه کوزه گری رفتم دوش / دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند / کو کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش |
|
•••
•درباره سبك، ديدگاه و فضاى كارهاى لئوناردو سونولى برايمان بگوييد.
مى خواهم به جاى سبك در مورد رويكرد صحبت كنم. البته من با توجه به ذوقم و با استفاده از فرهنگم طراحى مى كنم، بنابراين اغلب كارهايم داراى «سبكى» مشابه هستند، ولى من به دنبال سبك نمى گردم. درباره رويكرد مينى ماليستى، اين رويكرد برخاسته از فرهنگ من است كه عميقاً ريشه در هنرهاى پيش و آوانگارد قرن بيستم اروپا دارد. در آن زمان رويكردى تجربى نسبت به تايپوگرافى وجود داشت كه با استفاده از حداقل عناصر ممكن با تزئينات گذشته مبارزه مى كرد. آن رويكرد با بسيارى از رشته هاى ديگر مانند معمارى همگام بود. لودويك ميس فان درروئه۱ هميشه مى گفت: «كمتر، بيشتر است».۲ در واقع براى برقرارى ارتباط معمولاً سعى مى كنم به جاى انباشتن طرح با تصاوير و حروف چاپى اجزاى آن را حذف كنم. مخصوصاً در طراحى پوستر كه فكر مى كنم براى برقرارى ارتباط خيلى سريع و مستقيم به حداقل اجزاى ممكن نياز داريم. به گمان من در تايپوگرافى مسئله سبك مطرح نيست بلكه هميشه بايد «همسويى» با موضوع و پيام طرح در نظر گرفته شود.
به عنوان يك طراح گرافيك همواره سعى مى كنم به اين سئوال پاسخ دهم كه «موضوع و مضمون پيام كدام است؟» سپس براى بيان موضع و همسويى با مضمون بر روى اجزاى تصوير، حروف چاپى، اشكال و رنگ ها كار مى كنم.
•تفاوت بين فضاى طراحى گرافيك ايران با كشورهاى ديگر به خصوص كشورهاى غربى را در چه مى بينيد؟
در كشورهاى غربى سبك هاى بسيار متفاوتى وجود دارد. نمى خواهم درباره تفاوت سبك ها بين ايران و ساير كشورها صحبت كنم ولى شيوه طراحى در ديگر كشورها احتمالاً خيلى با يكديگر نزديك است.
شما در كارهايتان از تايپوگرافى و خوشنويسى خيلى استفاده مى كنيد، واژگان را به تصوير كشيده و به ميراث تاريخى خود وفادار مى مانيد و به اين كار ادامه مى دهيد ولى نه به شيوه اى سنتى، چرا كه خيلى خوب مى دانيد سنت را چطور توسعه دهيد. شما به شكلى بسيار مدرن كار مى كنيد اما به سنت ها و ريشه ها نيز توجه داريد. به نظر من نكته مهم، فرهنگ باارزش شما است. يكى خوشنويسى و سيستم نوشتارى شما كه براى بيان زيبايى مطلوب، توسط واژگان رنگ آميزى شده است، ديگر اين كه جايگاه كلام و نوشتار در فرهنگ شما، به ويژه در آثار شاعران بزرگ ايران در بيان احساساتشان، ارزش منحصر به فردى دارد.
•نظر شما درباره طراحى گرافيك ايران چيست؟ آن را چگونه نقد مى كنيد؟
نقد كلى طراحى گرافيك در ايران بسيار دشوار است. البته در اين چند روز چيزهاى جالب زيادى ديدم، چيزهاى زيادى كه دوست داشتم و بسيارى موارد كه به هيچ وجه برايم جالب نبود. نكته اى كه در اين چند روز درباره طراحان گرافيك ايران متوجه شدم نوع به كارگيرى الفباى فارسى و لاتين بود كه بحث درباره آن از دو بعد برايم جالب است. البته قضاوت در مورد الفباى لاتين برايم راحت تر است. به نظر من استفاده شما از حروف لاتين غالباً با مضمون همخوانى ندارد به خصوص كه در به كار گيرى حروف چاپى، انتخاب خيلى خوبى صورت نمى گيرد. هرچند خيلى خوب درك مى كنم كه با توجه به فرهنگ متفاوتتان، آنچه را كه من در يك «تايپ فيس» متوجه مى شوم، مورد توجه شما قرار نمى گيرد. احتمالاً شما تاريخچه طراحى حروف چاپى در غرب را آن طور كه من مى شناسم، نمى شناسيد.
•بنابراين پيشنهاد شما براى كار با الفباى لاتين چيست؟ آيا استفاده از «تايپ فيس» بسيار ساده راه حلى مناسب است؟
پيشنهاد مى كنم «تايپ فيسى» را كه شبيه الفباى فارسى است انتخاب نكنيد. اين كه داشتن فرم مشابه دليل بر جور درآمدن آنها با هم بشود حقيقت ندارد. نكته ديگرى كه مى خواهم در مورد آن بحث كنم - ولى به نظر من مشكلى است كه جوابى ندارد - شيوه به كارگيرى سيستم خوشنويسى با رايانه است. استفاده از اين شيوه واقعاً براى من عجيب است. من اگر مجبور باشم كارى در زمينه خوشنويس انجام دهم ترجيح مى دهم جلوه دست ساز داشته باشد. آن را با دست انجام مى دهم نه با استفاده از «تايپ فيس» رايانه اى كه شبيه كار دست به نظر برسد. براى من توجيه نمى شود كه چرا شما اين شكل از تايپ را به كار مى بريد؟ به نظر من تكاملى در نظام نوشتارى شما بدين طريق حاصل نمى شود. آنچه كه من مى بينم با آنچه كه شما مى بينيد متفاوت است. توضيح اين كه من درباره فارسى چه چيزى را دوست دارم كه شما دوست نداريد، سخت است ولى مشكل اصلى، انتخاب زيبايى شناسانه نيست. مشكل اين است كه چرا شما همچنان به استفاده از نظام نوشتارى ماشينى كه دستنويس به نظر برسد ادامه مى دهيد؟ در حالى كه دقيقاً عكس آن درست است، يعنى به كارگيرى مداوم چيزهاى مشابه هم تراز. اين موضوع بستگى به فرهنگ دارد، چرا كه «تايپ فيس» هاى ما هم تقريباً بر پايه خوشنويسى قرار دارند ولى تفاوت هايى هم در سابقه اين حروف با دست نوشته وجود دارد. منظورم اين است كه گرچه الفباى لاتين از دست خط به وجود آمده ولى در طول قرن ها تغيير پيدا كرده است. در بسيارى از «تايپ فيس» هاى لاتين، تناسب ها به همان شكل اوليه در دوره رومى باقى مانده است. تايپوگرافى واژه اى است برگرفته از يونانى به معناى نوشتن با تايپ (حروف). تايپ يعنى چيزى كه همواره ثابت مى ماند. من كار شما را بر روى حروف مثلاً در عنوان روزنامه مورد انتقاد قرار نمى دهم ولى به عنوان نمونه، تايپى كه شما براى عنوان كتاب به كار مى بريد همان «تايپ فيس»ى است كه معمولاً براى تاليف و نوشتن همه چيز به كار مى بريد. من از تركيب نوشتارى يا كار شما انتقاد نمى كنم. سعى من در اين است كه بفهمم چرا ما ايتاليايى ها با الفباى لاتين و شما ايرانى ها با الفباى فارسى در نظام نوشتارى مان به شكل متفاوتى پيش رفته ايم. در ملاقاتم با طراحان جوان درباره مسائل مشابهى بحث كردم. من در مورد استفاده از تايپ به اين دليل بحث مى كنم كه بفهمم از نظر شما چه تايپى خوب و چه تايپى بد است؟ زيرا در اين كارها فقط علائم، خطوط و تناسباتى را مى بينم كه برايم قابل درك نيست، هيچ احساسى براى درك تفاوت بين اينها ندارم. به هر حال، چند كار جالب از طراحان جوان ديدم كه با استفاده از الفباى فارسى با فواصل خالى فراوان انجام شده بود. يك علامت و فضاى خالى با علامت و فضاى خالى ديگر، شكستن لغاتى كه برايم بسيار عجيب و واقعاً جالب بود. اين كار خيلى شبيه به كار خودم در استفاده از تايپ و فضاى خالى براى اهميت دادن به زمان در مطالعه و براى معرفى بُعدى تازه در تركيب تايپو گرافيك است. مى دانيم كه در فارسى اين مسئله طبيعى نيست، زيرا بين حروف اتصالى وجود دارد كه بدون رعايت آن، «كلمه» قابل خواندن نيست. منظورم اين است كه در بعضى از كارها (و نيز كارهاى رنگ پنجم) متوجه تلاشى براى كار برروى خوشنويسى به شيوه اى متفاوت شدم. شما خوشنويس نيستيد ولى احتمالاً نسلى از به اصطلاح خوشنويسان ديجيتال هستيد كه تايپ را انتخاب و بر روى آن كار مى كنيد.
•بنابراين ترجيح مى دهيد اين كارها را خوشنويسى بدانيد نه تايپوگرافى، درست است؟
به اين تعبير بله، شايد كار شما شبيه به كار من باشد. من طراح حروف نيستم بلكه به شيوه ديجيتالى با كامپيوتر بر روى تايپ كار مى كنم. شما فنون مختلف را با استفاده از دست، فتوكپى و سپس فتوشاپ و غيره مخلوط مى كنيد. من دوست دارم كار شما را بر روى عنوان يك پوستر ببينم، با آنكه مى گوييد خوشنويس نيستيد، ولى به نوعى هستيد، به اين دليل كه با وجود استفاده از ابزارهاى مختلف شيوه كارتان سنتى است.
•اين مسئله براى موضوع گفت وگو خوب است ولى به زمان بيشترى نياز دارد، در حال حاضر مى خواهيم سئوالات ديگرى از شما بپرسيم. درباره استفاده از طراحى گرافيك مثلاً پوستر در جامعه برايمان بگوييد.
در ايتاليا هنگامى كه شما پوستر طراحى مى كنيد به كارگيرى آن در خيابان بسيار مهم است ولى فكر مى كنم در كشور شما موضوع جور ديگرى است، زيرا مكان هاى مناسبى براى نصب پوستر وجود ندارد. همچنين در ايتاليا و كشورهاى ديگر عده اى مى گويند پوستر ابزار ارتباطى چندان كارآمدى نيست، اما من با اين نظر مخالفم. اين عقيده مثل آن مى ماند كه مردم سال ها پيش مى گفتند دوره كتاب ها تمام شده است، در حالى كه اين مسئله به چگونگى استفاده شما از موضوع بستگى دارد. بسيارى از پوسترهايى كه من طراحى كرده ام فقط در محيط هاى بسته مثل دانشگاه ها نصب شده اند. نبودن محلى براى نصب پوستر مشكل طراح گرافيك نيست، بلكه به تصميم شهردارى در چگونگى نصب پوستر برمى گردد. زيرا پوسترهاى ۱۰۰ در ۷۰ سانتى مترى در جايى كه مردم راه مى روند خوب به چشم مى آيند نه در جايى كه رانندگى مى كنند، پوسترها براى اين مكان خيلى كوچك هستند. براى نمونه، نام تجارى معروف ايتاليايى «بنتون»۳ عمدتاً از طريق تبليغات پوستر به شهرت جهانى رسيد نه از طريق تبليغات تلويزيونى. آنها از تعداد زيادى پوستر بزرگ بر روى تابلوهاى آگهى در بزرگراه ها بهره گرفتند. همان طور كه مى بينيد مشكل، اندازه و خوانايى است نه ابزار.
پوستر تنها يكى از وسايل پيام رسانى است كه مى توان از آن استفاده كرد و اين به شما بستگى دارد كه چطور از آن بهره بگيريد.
من مكان هاى زيادى را در تهران و اصفهان ديدم كه قابليت نصب پوستر را داشت. از آنجا كه سنگينى ترافيك در كشور شما عادى است، حركت مردم كند مى شود و نصب پوستر در سطح شهر انتخاب خيلى خوبى است. نمى دانم چرا اين كار را انجام نمى دهيد. با وجود اين امكان، من فقط پوسترهاى بسيار بدى ديدم كه به نظرم ناشى از شيوه هاى تبليغاتى بد است. شايد به اين دليل كه شما مجبوريد هزينه گزافى براى نصب پوسترهايى با موضوع فرهنگى در همه جا بپردازيد، و ضمناً اين كار معمول نيست. احتمالاً استفاده از اين مكان ها بسيار پرهزينه است و مشكل شما اين نيست كه آيا پوستر شما پيام را منتقل مى كند يا نه بلكه مشكل گرانى اين كار است.
به هر جهت، پوستر براى برقرارى ارتباط مى تواند ابزار خوبى باشد زيرا فكر مى كنم رسانه اى بسيار ساده و كهن است و در صورت استفاده صحيح بازدهى مناسبى خواهد داشت.
•به عنوان طراح گرافيك اهل يك كشور غربى فكر مى كنيد طراحان چگونه مى توانند در هنگام استفاده از تاريخ، ريشه ها و ميراث طراحى شان، شخصيت خود را در كارهايشان حفظ كنند؟
به نظر من مهم ترين چيز براى يك طراح، دانش و خرد است. هر چه بيشتر بدانيد، در طراحى و انتخاب شيوه تان آزادتريد.
پيش از هر چيز به ريشه هاى خود در سرزمينتان نگاه كنيد. مثلاً زادگاه و كشورم ايتاليا و نيز فرهنگ اروپا براى من بسيار مهم است. من به دانشجويانم مى گويم كه بايد زياد مطالعه كنند، هر چند تنها مطالعه كافى نيست. شما بايد داراى استعداد باشيد. اين موهبتى است كه يكى از آن برخوردار است و ديگرى نيست. بعضى افراد به ريشه ها و برخى به چيزهاى خيلى جديد علاقه دارند. اما به نظر من شما بايد سير پيشرفت سنت هاى خود را بدانيد تا بتوانيد آن را تداوم بخشيده و به تكامل برسانيد. البته تأثرات شما هم در جهان امروز مهم است، شما خواسته يا ناخواسته از طراحى گرافيك غربى متاثر مى شويد و اين حق شما است، چرا كه طراحى گرافيك غربى به همراه طراحى ژاپنى احتمالاً پيشرفته ترين طراحى در دنيا است. از بعضى جهات هم شما بايد نگاهى به كارهايى كه به روش هاى مختلف انجام شده داشته باشيد. اما نتيجه كار اين شده است كه در انتخاب روش خود و حفظ سنتتان كپى بردارى نمى كنيد. در نهايت اما رويكرد مهم است، نه سبك.
•با تشكر از سعيد عباسى و الهام ماهوتچى
۱- Ludwig Miss van der Rohe
۲- Less is More
۳- Benetton
«هيچ»در هيچ*
|
پرويز تناولى آن روزها جوان بود و پرشور، مى خواست هيچ هايش در سوپرماركت ها و مغازه هاى سراسر دنيا به فروش برود، هيچ هايى كه كوچك ترين شان روى انگشت دست مى نشست: «آنقدر با موضوع هيچ يكى شده بودم كه دلم مى خواست مردم همه دنيا هيچ داشته باشند. دوست داشتم هركس از دارا و ندار بتواند يك هيچ براى خود داشته باشد. كارهاى بزرگ و كوچكى كه تنها يك نمونه از آنها مى ساختم، گران بود و همه نمى توانستند آن را بخرند. به همين دليل آرزوى برپايى كارخانه هيچ سازى را در سر پروراندم.»
اين آرزو هنوز هم با او همراه است. پير مجسمه سازى ايران كه اين روزها همه دنيا مى شناسندش و هيچ هاى كوچك و بزرگش را به گران ترين قيمت مى خرند، هنوز هم مى خواهد هيچ را به توليد انبوه برساند. او «هيچ» را مردمى ترين مفهوم در ميان آثار هنرى اش مى داند: «آن روزها كه تازه هيچ هاى من در نگارخانه هاى تهران به نمايش در مى آمد و توجه جامعه هنرى را برانگيخته بود، شاعرى گمنام از شهرى دور و كوچك برايم بسته اى فرستاد. در آن بسته يك قصيده بود درباره هيچ. شاعر ديگرى هم يك هيچ نامه منتشر كرد. به همين دليل بود كه هر روز بيشتر از روز قبل به هيچ و ايجاد فرم هاى جديد با آن علاقه مند مى شدم. ۹ سال از زندگى من با هيچ گذشت.»
كارخانه هيچ سازى هنوز جزء آرزوهاى او است اما: «راه اندازى كارخانه اى كه در نظر دارم هم وقت آزاد مى خواهد هم پول فراوان. هزينه بسيارى خواهد داشت، اما دور از ذهن نيست. شايد در آينده مقدماتش را فراهم كنم.»
از فلسفه هيچ مى پرسم و اينكه چرا اين واژه را به عنوان يك موضوع اصلى براى توليد آثار هنرى اش برگزيد، كمى فكر مى كند، دست نوشته هاى كتاب جديدش را مى آورد، نگاهى به يكى از صفحه هايش مى اندازد و مى گويد: «اواسط دهه ۴۰ بود كه تلفيق دستاوردهاى جديد بشرى با فرهنگ بومى مثل چراغ هاى نئون رنگارنگ در قهوه خانه ها و امامزاده ها به جاى استفاده از چراغ نفتى هاى قديمى و فانوس ها، خنك كردن آب با استفاده از برق در سقاخانه ها و پنجه هاى آلومينيومى سرى سازى شده به شيوه صنعتى توجه مرا به خود جلب كرد. اين مسائل ذهنم را به خود مشغول كرده بود. فكر مى كردم مردم كوچه و بازار چه آسان دستاوردهاى جديد را با زندگى روزمره خود همسان مى كنند، اين آميختگى تمام نيازهاى آنها را تامين مى كرد. مردم عادى شيفته فرآورده هاى تازه اند و مى خواهند از آنها براى عرضه بهتر افكارشان استفاده كنند. چنين بود كه مجموعه اين حوادث تاثيرى جدى و پررنگ بر آثارم گذاشت. ساخت مجموعه اى را آغاز كردم كه اساس شكل گيرى آن تلفيق مصالحى ضد و نقيض چون ظروف مسى، فرش، خط نوشته هاى كهن با فرآورده هاى غربى چون چراغ مهتابى، نئون، پلاستيك و لوازم برقى بود. در سال ۱۳۴۴ همه آنها را در يك گالرى تازه تاسيس به نام بورگز به نمايش گذاشتم اما نه تنها مورد توجه و تائيد هيچ كس قرار نگرفت، بلكه انتقادهاى بسيارى را برانگيخت. الان تعداد زيادى از آثار آن نمايشگاه از بين رفته و تنها شمايى از آنها در ذهنم است اما از ميان آنها يكى باقى ماند و به نتايج پربارى رسيد. اين اثر نخستين هيچ من است.»
نخستين هيچ تناولى تابلويى با متن سفيد است كه واژه هيچ با خط خوش در ميان دايره قرمز رنگ ميان آن نقش بسته و زير آن پنجره اى مشبك از جنس مس ديده مى شود، پنجره اى مشابه ضريح امامزاده ها كه دو دست گچى بر آن چنگ انداخته اند. تناولى اين اثر را سرآغازى مى داند بر يك دوره كارى كه تا امروز ادامه دارد: «هنوز نمى توانم حسى را كه آن روزها داشتم بيان كنم. نمى دانستم هيچ را دوست دارم يا نه. به گونه اى از آن مى ترسيدم، شايد به دليل همين دوگانگى بود كه دست هاى چنگ انداخته بر پنجره مسى را ساختم. شايد در انتظار يارى و كمك بودم تا از اين احساس ناشناخته رهايى يابم.»
«هيچ» يك اعتراض بود، اعتراض به ساده انگارى و بى توجهى هنرمندانى كه از راه نرسيده دستى بر مكتب سقاخانه مى انداختند و با استفاده از مهارتشان در خوشنويسى ايرانى آثارى سطحى به عنوان يك اثر هنرى آوانگارد مى ساختند، تناولى احساس مى كرد خط وسيله اى براى نانقاشان شده است. هيچ اعتراضى بود به روشنفكران و هنرمندانى كه مدام مى رفتند سراغ تازه هاى هنرى فرنگ و ثروتمندانى كه كالاى دست دوم هنرمندان را با افتخار مى خريدند و به در و ديوار خانه شان مى آويختند. هيچ مرهمى بر اعتراض هاى درونى او بود: «تصميم گرفته بودم تا جايى كه امكان دارد از خط استفاده نكنم، اگر جايى نياز بود تنها از يك كلمه بهره گيرم. عاقبت به هيچ رسيدم. اما مى دانستم من اولين نفرى نيستم كه مفهوم هيچ را دستمايه خلق آثار هنرى كرده ام.»
به بوم هاى سفيد و بدون نقش و كارتن هاى خالى راشنبرگ اشاره مى كند: «در معنا چيزى فراتر از هيچ نبودند اما هيچ من با جوهر هيچ آنها فرق داشت. هيچ هاى من نفى كسى يا چيزى را دنبال نمى كرد. هيچ هاى من هيچ هاى اميد و دوستى بودند. هيچ هايى كه بودن و نبودنشان برايم فرق داشت. مى خواستم همه هيچ هايم را حس كنند و آنها را به هيچ نيانگارند، هنوز هم مى خواهم.»
* تيتر برگرفته از اين شعر حافظ:
جهان و كار جهان جمله هيچ در هيچ است
هزار بار من اين نكته كرده ام تحقيق
خنجرها، بوسهها، پیمانها
اسب سفيد وحشي
انديشناك سينه ي مفلوك دشت هاست
اسب سفيد وحشي با نعل نقره وار خورشيد بارها به گذرگاه گرم خويش اسب سفيد وحشي اسب سفيد وحشي اسب سفيد وحشي ! شمشير مرده است خالي شده است سنگر زين هاي آهنين اسب سفيد وحشي اسب سفيد وحشي
اسب سفيد وحشي اسب سفيد وحشي اسب سفيد وحشي اسب سفيد وحشي اما گسسته يال
دوم مهرماه 1310 در روستاي به نام "دهرود" دشتستان جنوب متولد شدم, خانواده ما جزء عشاير زنگنه كرمانشاه بودند كه در حدود 4 نسل پيش به جنوب مهاجرت كرده بودند. در سال 1318 به مكتب خانه رفتم در همان سالها قرآن و گلستان سعدي را ياد گرفتم ولي به دليل شورشي كه در آن شهر شد سال دوم را تمام نكرده بودم از كنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسي بوشهر ثبت نام كردم و تا كلاس چهارم در اين مدرسه بودم و در تمام اين دوران شاگرد اول بودم و كلاس پنجم را به دليل تغيير محل سكونت در مدرسه گلستان ثبت نام كردم. كلاس ششم را با موفقيت در دبستان گلستان به پايان رساندم, در اين سالها بود كه هوايي شدم و دلم براي روستا تنگ شد و با مخالفتهايي كه وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتيم و در چاهكوه بود كه با عشق آشنا شدم و اولين شعرهايم نيز مربوط به همين دوران است. البته مساله علاقمندي من به شعر و شاعري به دوران كودكيام باز ميگردد خيلي كوچك بودم كه به شعر علاقهمند شدم، اما اولين تجربه عشقي در چاهكوه اتفاق افتاد او نيز توجهي پاك و ساده دلانه به من داشت, آن دختر خيلي روي من تاثير گذاشت و در واقع او بود كه مرا شاعر كرد. شاعر مجموعه"آواز خاك" در ادامه با بيان اين نكته كه در آن سالها ترانههاي زيادي سرودم و به دليل نرسيدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد ديگر و سرطاني كه بعدها به آن دچار شد رد پايي اين عشق در تمام اشعار من به چشم ميخورد. پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبيرستان سعادت به پايان رساندم, در آن سالها بود كه اشعارم را روزنامههاي ديواري كه در اين مدرسه درست كرده بوديم منتشر ميكردم و حتي در اين سالها در چند تئاتر نيز نقشهايي ايفاء كردم. او در ادامه با بيان اين نكته كه پس از اتمام دوره دبيرستان به دانشراي عالي راه پيدا كرده است و به عنوان معلم مشغول به تدريس شده, گفت: در همين سالها اولين شعرهايم را در مجله فردوسي منتشر كردم و اين شعرها محصول سرگشتگي در كوهها و درههاست كه به صورت ملموس در اشعار من بيان شدهاند.
من تاكنون دوبار ازدواج كردهام كه هر دو بار كه بيثمر بوده است, همسر اولم با اين كه دو فرزند از او داشتم (البته پسرم مانلي به دليل بيماري كه داشت فوت كرد) به دليل اينكه من حاضر نشدم با او به آمريكا بروم از من جدا شد و دخترم شقايق نيز در حال حاضر در آلمان وكيل است. در سال 1361 ازدواج ديگري داشتم كه آنهم به انجام نرسيد و يك دختر نيز از اين ازدواج دارم. فعاليتام را با آموزش و پرورش آغاز كردم البته شغلهاي متعددي را تجربه كردم, مدتي با صدا و سيما همكاري داشتم, مسئول شعر مجله تماشا بودم, مشاور ادبي نشريات و انتشارات مختلف بودهام و در حال حاضر نيز در نشريه كارنامه مشغول هستم. من با اين سن ام هيچ كتابي نيست كه در حوزه فعاليتام ناخوانده مانده باشد, اگر كساني كه به شعر علاقهمند هستند و حس ميكنند قريحه شعري دارند به سراغ شعر بروند و گرنه به دنبال شعر رفتن كاري عبث و بيهوده است. |

پوستر نمایشگاه توسط Noboru Matsuura
به دعوت پروفسور Noboru Matsuura استاد دانشگاه Kanazawa و مدیر موزه پوستر Ogaki و با همکاری گروه طراحان گرافیک رنگ پنجم" نمایشگاه پوسترهای ایرانی در موزه پوستر Ogaki برپا شده است.
این نمایشگاه که از تاریخ 29 اکتبر آغاز شده تا 26 نوامبر ادامه خواهد داشت.
به دعوت موزه پوستر ژاپن تا کنون پنج نمایشگاه بین المللی در این موزه برپا شده است. که از جمله آنها نمایشگاه پوسترهای لهستان در سال 1999 ، نمایشگاه پوسترهای معاصر چین در سال 2001 و نمایش پوسترهای 65 سالهی کوبا در سال 2003 بوده است.
پروفسور Noboru Matsuura می گوید : پوسترهای ایرانی در سالهای اخیر توجه جهانیان را به خود جلب کرده است.و این بیشتر به این دلیل است که مردم علاقهی زیادی به شناخت فرهنگ اسلامی و ایرانی دارند.
من همیشه فکر می کنم در پوسترها هنر و پیام با هم ادغام شدهاند ، به همین دلیل تا کنون آثار هنری ارزندهای از هنرمندان کشورهای مختلف مثل آمریکا ، لهستان ، جماهیر شوروی سابق ، چک و اسلواک ، فرانسه ، آلمان ، فنلاند و... را در این موزه معرفی کردهام.در حقیقت پوسترها نشان دهنده فرهنگ هر کشور هستند.
طراحان ایرانی در این نمایشگاه عبارتند از:
مجیدعباسی، رضا عابدینی، فرزاد ادیبی، مرتضی کوچکیان، تهمتن امینیان،مجید آزادمنش، ادیک بوغاسیان، مریم عنایتی، وحید عرفانیان، سیامک فیلیزاده، فرهاد فزونی، امیرعلی قاسمی، ابراهیم حقیقی، پدرام حربی، عبدالله کاویانی، علی خورشیدپور، بهراد جوانبخت، ساعد مشکی، مرتضی ممیز، داوود مرگان، علیرضا مصطفی زاده ابراهیمی، ایمان راد ، مهدی ساعدی، بیژن صیفوری، فیروزشافعی، قباد شیوا، و فرید یاحقی.
چند نمونه از پوسترهای به نمایش درآمده در نمایشگاه پوسترهای ایرانی
![]()
![]()
![]()
![]()
از بالا: ساعد مشکی ،قباد شیوا،امیر علی قاسمی و ایمان راد
برای دیدن پوسترها در ابعاد بزرگتر بر آنها کلیک کنید.
لینکها:
وب سایت رنگ پنجم
وب سایت رضا عابدینی
پارکینگالری: امیر علی قاسمی
وب سایت قباد شیوا
.........
منبع خبر: posterpage.ch با تشکر از امیر علی قاسمی

نخستین نمایشگاه انفرادی منصوره اشرافی با عنوان "سکوت سپری شده" پس از 25 سال در نگارخانه سرمه برگزار میشود.وی پیشتر در سالهای اولیه پس از انقلاب در چندین نمایشگاه گروهی شرکت داشته است.
منصوره اشرافی فارغ التحصیل رشتهی حقوق از دانشگاه ملی ( شهید بهشتی) بوده و نقاشی را حدود 25 سال پیش نزد استاد مهران صدرالسادات فراگرفته است. با اینکه زمینهی اصلی فعالیت وی ادبیات است نقاشی را همچنان پی گرفته و تصمیم دارد بهطور فعالتری آن را ادامه دهد.
در زمینه ادبیات کتاب شعری از او با عنوان " خورشید من کجاست" آخرین مراحل انتشار را سپری میکند و از سوی انتشارات ماکان در آستانهی عرضه به بازار است. کتابهای دیگری ازو از جمله چند مجموع شعر و نیز تحقیق جامعه شناسی در بعضی اشعار شاملو در مراحل مختلف انتشار قرار دارند.
نمايشگاه نقاشي سكوت سپري شده از جمعه چهارم آذر تا چهارشنبه نهم آذر ماه از ساعت 15 تا 19 در گالری سرمه برپا خواهد بود.
آدرس نگارخانه سرمه: خيابان فتحی شقاقی، بين بيستون و چهلستون، پلاك 76،طبقه اول تلفن: 88722693
گزارشي از”كنگره بزرگ تئاتر كشور”براي نخستين بار قرار است كه”كنگره بزرگ تئاتر كشور” روز سهشنبه و چهارشنبه 8 و 9 آذر ماه در تالار وحدت تهران برگزار شود. اداره كل هنرهاي نمايشي كشور بر آن است تا با حضور هنرمندان و مسئولان فرهنگي استانها و شهرستانها بسيج همگاني براي ايجاد تئاترهاي فعال را تشكيل دهد.










