بيرون از چارچوب نقد
شاید فردا هوا خوب باشد
رضا آشفته: "دانوب" یک اثر ضد جنگ است. اما این موضوع باعث نشده است که نویسنده، ماریا ایرنه فورنس کوبایی مقیم آمریکا بخواهد ضد جنگ شدن متن خود را با شعار در آمیزد و از اصول زیبایی شناسانه غفلت کند. بلکه بر عکس او این بستر را برای بهرهمندی از نوعی زیبایی شناسی قابل تامل آشکار میکند.
صحبت از زیباییشناسی شد. این نویسنده با لحنی ملایم و معتدل درباره یکی از فجیعترین تهدیدات دنیای مدرن دانوب را نوشته است. خطر تسلیحات هستهای خط اصلی این نمایشنامه را شکل میدهد بی آن که از این تسلیحات نشانههای بارزی وجود داشته باشد. بلکه فقط به دودهایی اشاره میشود که در تقطیع برخی از 15صحنه از آن استفاده میشود و بعد به بیماری شخصیتها اشاره میشود که یکی از آنها آمریکایی است که در لباس کارمند یک شرکت استخراج فلزات در مجارستان به سر میبرد، اما وجود اسلحه و حضور مشکوکش دلالت بر ماموریتی مخوف میدهد که خود نیز از این فاجعه در امان نمیماند و بر اثر این آزمایشهای هستهای مریض و علیل میشود. البته همه اینها بدون قیل و قال بیان میشود تا خواننده ( و در زمان اجرا تماشاگر ) خود به دریافت این معضلات پی ببرد.
ایرنه فورنس با الهام گرفتن از آموزش زبان مجاری – انگلیسی به موقعیتی ساده و حتا پیش پا افتاده میرسد که در برگیرنده یکی از تلخترین واقعیات دنیای امروز است. کلمات بین شخصیتها طوری ادا میشود که گویی کلاس آموزش زبان خارجی برای یک آمریکایی در مجارستان برگزار شده و او در موقعیتهای مکانی متفاوت با رد و بدل کردن کلمات و ترکیبات ساده به دنبال ارتباط با انسانها و راهاندازی امور روزمره خود میشود. این سادگی و شفافیت کلامی منجر به ارتباطی صمیمانه و بسیار عاطفی بین پل گرین 30 ساله آمریکایی با ایو شاندور 24 ساله مجاری میشود.
آنها با صحبت درباره چیزهای معمولی و روزمره به یک دعوت برای دیدار از سینما و گردش در بوداپست میرسند و بعد زمینه عشق ورزی و ازدواج آنان نیز فراهم میشود. سادگی در تک تک این کلمات و ارتباطات کاملا انسانی موج میزند بی آن که دوز و کلکی بین آنان باشد و یا بخواهند کلاهی سر هم بگذارند. البته شخصیت پل در لفافه قرار میگیرد و با آن که در ظاهر اقدامی علیه او و خانوادهاش ندارد اما رفته رفته درمییابیم که سیستم استثمارگر آمریکایی از او و امثال او یک ابزار و وسیله ماشینی و بیروح برای رسیدن به مقاصد شوم ساختهاند. حتا نویسنده در این موارد آشکارا حرفی نمیزند. بلکه سعی بر آن دارد تا بی واسطه و بسیار ظریف با اشاراتی این وابستگی و ویرانگری را به نمایش درآورد که خود پل گرین هم یکی از قربانیان این تهاجم هستهای است. مسالهای که امروز در دنیا تبدیل به یکی از حادترین تهدیدات بین المللی شده و قدرتها سعی بر آن دارند تا با تجهیز شدن به سلاحهای اتمی خود را در مقابل این تهدیدها مهار کنند.
همین که آموزش زبان خارجی توانسته بستر دراماتیکی را ایجاد کند؛ خود دلالت بر نگاه دقیق و نوآورانه نویسنده میکند که چه هوشیارانه از پس این ابتکار برآمده و موقعیت چند لایهای در این زمینه ساخته و پرداخته که شاید به عقل جن هم نرسد. به هر تقدیر با این کار برگ برنده در دستهای او قرار میگیرد تا ضمن برقراری یک موقعیت، از پس پردازش زیرکانه شخصیتها هم برآید. آدمهایی که هر یک به سادهترین شیوه، زندگی خود را پیش میبرند و اصلا در پی خود ویرانگری یا دیگر ویرانگری نیستند و نمیدانند که چنین تهدیدات شومی تک تک آنان را به ویرانی سوق خواهد داد.
دیالوگنویسی ماریا ایرنه فورنس با ترجمه مثال زدنی حمید امجد به یکی از بهترین نمونههای ممکن تبدیل شده است. این شیوه گفتوگونویسی برای خواننده ناباور شده است که پیش پا افتادهترین کلمات به کنشهای درونی در دل متن تبدیل بشوند و به راحتی یکی از بغرنجترین موقعیتها را به تصویر در آورند. آدمهایی که در صلح و صفا به سر میبرند و نهایت جنبوجوش و مجادلهشان بر سر تیمهای فوتبال است که کدام بهتر از دیگری است و خیلی مودبانه این اختلاف نظرها بیان میشود و انگار نه انگار که اینها با هم دعوا و اختلافی هم دارند. پارادوکسی از رفتارها در دل یک موقعیت که در آخر با مهاجرت پل و ایو به آمریکا تمام میشود. این پارادوکس با بازیهای نمایش عروسکی در دو صحنه بارزتر می شود و این کار نوعی فاصلهگذاری و تصنع رفتاری ایجاد میکند تا بدانیم نمایشی در میان است که ما را برای دوری جستن از این نوع خطرها آگاه میکند. یعنی یک ارتباط استدلالی برای خروج از یک واقعه تهدید آمیز شکل میگیرد. ما قرار نیست از دنیای متن صرفا به دلهره و هراس برسیم و بهتر از آن اندیشیدن به این هراس است تا ما را در صورت امکان از آن باز بدارد تا فردای بهتر و امیدوار کنندهتری در انتظار ما باشد. هنر هم انگار در ایجاد این تفکر بازدارنده مداخله میکند تا ما در گسترده شدن ابعاد انسانی خود و دیگران بکوشیم و همین یک عامل بازدارنده خواهد بود، چون همه تهدیدها از جانب جهل و نادانستگی خواهد بود. انسان دانا همیشه در تدارک شرایط ایدهآل و بهینه برای همگان خواهد بود و"دانوب" یکی از بهترین متنهاست که چنین شرایطی را در هر ذهنی تداعی و القاء خواهد کرد و مطمئنا با اجرایش میتواند انبوهی از بینندگان را متوجه این آگاهی پیش دارنده کند. بنابراین یک هدف انسانی در پس و پیش این متن متمرکر است که همانا پیشگیری از ایجاد یک موقعیت خطرناک و تهدیدآمیز است و رکنی در آن به شمار میآید. مطمئنا اگر دائما در این باره اظهارنظر و قلمفرسایی شود، آن وقت دیگر این موضوع به حاشیه رانده میشود و مجالی برای منفعت طلبان و سودجویان باقی نخواهد گذاشت تا با تسلط بر چنین تجهیزات تکنولوژیکی بتوانند طبیعت را از مدار معمول بیرون کنند. تسلط دانایان بر امور، یکی دیگر از موارد پیش دارنده محسوب میشود که این آگاهان نباید بگذارند تا بداندیشان بتوانند با تسلط بر این سلاحهای ویرانگر سرنوشت بشر را با مخاطراتی بیشتر از بمبهای اتمی فرو آمده بر سر مردمان هیروشیما و ناکازاکی در جنگ جهانی دوم مواجه سازند. اگر تئاتر شقاوت آنتون آرتو ایجاد شده است، ریشه در همین لحظات ضد انسانی دارد که نمونههای بارزش را در دو جنگ جهانی و نمونههایی از این دست مشاهده می کنیم. اگر ساموئل بکت و ژان ژنه و اوژن یونسکو علیه این وضعیت ویرانگرایانه دو جنگ جهانی در متون دراماتیک خود میشورند و فرمی غالب را سوار بر این موقعیت میکنند که عنوان پوچگرایی را با خود یدک میکشد، اما ایرنه فورنس در بستری واقعگرایانه این تهدیدها را در یک همسویی ملایم با زندگی و روزمرگی به نمایش میگذارد. قصدش بازی فرم و کلام نیست و نمیخواهد به هیچ وجه پوچ نمایی کند، بلکه نگاه استدلالی را سوار بر یک نمایش رئالیته میسازد تا بیداری و هوشیاری عقلانی به وقوع بپیوندد. امروز این تهدیدها در چهارگوشه دنیا لمس میشود و بیداری جهانیان در مهار آن نقش موثری دارد.
به همین دلیل است ک دانوب و دیگر متون ایرنه فورنس در آمریکا به سختی اجازه نشر و اجرا میگیرد که در خود انتقادات علنی علیه جنگهای سرد که شاید دربردارنده یک جنگ گرم و ویرانگر باشد، دارد.
این متن در سال 1984 برنده جایزه اوبی میشود و در Off-off Broadway به نمایش درمیآید که ویژه آثار تجربی است. در صورتی که این متن به دلیل بنمایه استراژیکش آمادگی لازم را برای اجرای عمومی دارد و در تمام دنیا میتواند همگان را مخاطب قرار دهد چون مردم باید آگاه بشوند.
نمایش در صحنه اول از زبان و شخصیت درباره هوای آمریکا و مجارستان آغاز میشود که یک مقدمه کوتاه را درباره معرفی خود پشت سر گذاشتهاند:
آقای شاندور: چه خبر تازه از آمریکا؟
پل: هوا بده.
آقای شاندور: واقعا؟
پل: بله، هوای خوبی نداشتیم.
آقای شاندور: متوجهم.
پل: هوای بوداپست چه طوره؟
آقای شاندور: تا حالا که بد بوده. هوای خوبی نداشتیم. دارین از بوداپست دیدن میکنین؟
و در یک تک گویی پل درباره علت بیماری خود و ربط آن با هوا اشاره میکند:
پل: پزشکها میگویند مریضی به خاطر دندانهایم است. راست نمیگویند. اشکال از این هواست. طبیعی است که اندوهگین باشم.
و بعد این هوا موضوع بحث او پس از درمان با پدر زنش میشود:
پل: شاید فردا هوا خوب باشه.
آقای شاندور: آره هوا بده. شاید فردا هوا خوب باشه.
این هوای بد شرایط خراب را بر آدمها تحمیل میکند تا به دنبال جایی برای نجات خود باشند، هر چند به وجود آن هم ایمانی نیست و پایان نمایش یک بارقه سفید و درخشان یا همان انفجار آخرالزمانی را تداعی کند و شاید هم بخواهد نور امید را بر قلب دو عاشق جوان برای تدوام یک زندگی زیبا براند تا فردایی بهتر محقق شود.
همه اینها اما و اگرهایی است که در این پایان باز بنا بر نظر مخاطب و در اجرا بازهم بنابر نظر کارگردان ممکن میشود. اما خشونت پنهان دانوب زیباتر از روابط آسان و به ظاهر زیبا جلوهگر میشود تا همه چیز را در ذهن خواننده بر این خطر متمرکز کند.
"دانوب" را نشر نیلا درآورده است. ماریا ایرنه فورنس متولد 1930 است که علاوه بر تئاتر به نقاشی هم پرداخته و از بنیانگذاران تئاتر آف آف برادوی بوده است. متنهای متنوع و زیادی را نوشته و جوایزی هم دریافت کرده است. او استاد دانشگاه و کارگردان هم هست.
متن یا زمین سفت
رضا آشفته: برنار ماری کُلتس Bernard-Marie Koltès نمایشنامه نویس فرانسوی است که در عمری کوتاه آثار ارزشمندی را آفریده است. اما این نمایشنامهنویس آن طور که باید و شاید در کشورمان مطرح نبوده است و با آن که دو متن از او در ایران منتشر شده است اما هنوز هیچ اجرایی از او به صحنه نیامده است.
"در خلوت مزارع پنبه" یکی از متنهای نویسنده شهیر فرانسوی است که به تازگی با ترجمه تینوش نظم جو و در مجموعه دور تا دور دنیا توسط نشر نی منتشر شده است.
ردپای ماری کلتس در ایران
ناصر حسینی مهر در کتاب پیشروان تئاتر اروپا(جلد 2) که ناشرش قطره است، بخشی از این کتاب را به برنار - ماری کولتس درام پرداز آرزوهای گمشده اختصاص میدهد که در کنار هنرمندانی مانند تادئوش کانتور و تئاتر مرگ و پینابائوش و حرکت تئاتر و پرتال مطرح شده و این خود دلالت بر اهمیت او در اروپا دارد. البته درباره ابعاد جهانی این نمایشنامهنویس هنوز نمیتوان اظهار نظر درستی کرد برای آن که در خارج از اروپا پرداخت چندانی به متنهایش نشده است.
در ایران ما هم علاوه بر ترجمه تینوش نظمجو، نمایشنامه بازگشت به برهوت با ترجمه زیبا خادم حقیقت و توسط دو ناشر – افکار و تجربه – در سال 81 منتشر شده است. وقایع نمایشنامه "بازگشت به برهوت" که در سال 1988 نوشته شده در استانى در شرق فرانسه مىگذرد. کُلتس در این باره مىگوید: بازگشت بهبرهوت بازگشت به خیلى چیزهاست، امّا سواى این قضیه، این نمایشنامه تنها یکبازگشت است. بازگشت به زمین، بازگشت به خانواده، بازگشتى پر از سؤالهاى حلناشدنى درباره هویت انسان.
آن اوبرسفلد، استاد دانشگاه درباره این نمایشنامهنویس با اشاره به این که یک قطعیت در میان است؛ اعتقاد دارد: چیزی که نزد کلتس، و به گونهای دیگر نزد بکت، محکم و غیرقابل دستبرد است و زمین سفت به حساب میآید، متن است، نه در مفهوم مجردش و یا در ایدههایی که برمیانگیزد، بلکه در خود فرماش، یعنی در شاعرانگیاش، حرکت جملهها، موسیقی صداها و بازی تصویرها.
متن، مثل خاک محکمی است که بازیگر بر آن تکیه میکند، چیزی که تماشاگر را به گوشدادن وامیدارد، و تماشاگر با بزرگترین لذتی که گوشش تجربه کرده، و همینطور با تخیلش، گوش میدهد. و اینجا، کمکِ تخیل ضروری است. به این ترتیب، تماشاگران آخرین اجرای پاتریس شرو از"در خلوت مزارع پنبه" و اجرای نیشه از"بازگشت به برهوت"، دیگر از خود نمیپرسندکه این شخصیتها چه میخواهند، یا معنای مبارزة آنها چیست. گوشدادن به آنها، به هیجان آمدن و تخیل کردن، راضیشان میکند. ( 1)
ناگفته نماند که یک ایرانی به نام محمود مسعودی در سوئد آثار او را به فارسی ترجمه و توسط انتشارات سی و دو حرف منتشر کرده و علاوه بر آن کتابی درباره آثار ماری کلتس نوشته است. البته این آثار از ما که داخل کشور هستیم دور مانده و ای کاش میشد که این آثار را در ایران چاپ و متشر کرد.
نگاه مترجم
تینوش نظوجو مترجم نمایشنامه"در خلوت مزارع پنبه" اثر برنار ماری کلتس درباره این نمایشنامهنویس معتقد است : برنار - ماری کولتس بیشک مهمترین نمایشنامهنویس سالهای 80 فرانسه به حساب میآید که در سال 1989 در سن 41 سالگی بر اثر بیماری ایدز، در گذشت. در سال 1983، کارگردان نامدار فرانسوی، پاتریس شرو او را کشف میکند و نمایش نامه نبرد سیاه و سگها را به روی صحنه می آورد. پاتریس شرو، کارگردان مشهور فرانسوی، نام کلتس را بر سر زبانها آورد. اما در فرانسه، منتقدان هر وقت میخواستند درباره آثار" کلتس" حرف بزنند، بیشتر درباره کارگردانی شرو میگفتند و تا زمانی که کلتس زنده بود، هرگز در فرانسه آن طور که باید آثارش تجزیه و تحلیل و شناخته نشد. اما پس از مرگ کلتس، نوشته های او جزو متون کلاسیک تئاتر معاصر فرانسه شدند و صدها اجرا از نمایشنامههای او در فرانسه و در کشورهای دیگر روی صحنه رفت. امروز آثار برنار ماری کلتس بیش از نمایشنامهنویسان معاصر فرانسوی دیگر در دنیا اجرا میشود، متون او در مدرسه های فرانسه تحلیل می شوند و به زودی وارد رپرتوار کمدی فرانسه خواهد شد. ( 2 )
وی در این باره میگوید : اغلب نمایشنامههای" کلتس" داستانی را تعریف میکنند و به این صورت میتوان گفت" کلتس" به شیوه پست - بکتی که سعی داشت از روایت داستان دور شود، کار نمیکند. نمایشنامههای" کلتس" در درجه اول میتوانند واقعگرا به نظر بیایند اما به خاطر زبان راز و رمز و قدرت سبمولیستی که درون آنها است، فوری میبینیم که این نمایشنامهها به هیچ عنوان رئالیست نیستند. بلکه به قول خود نویسنده آنها استعارهای از دنیا هستند.
قتل و سقوط و شهوت مضامین همیشگی نوشتههای"کلتس" هستند. آخرین نمایشنامه او روبرتو زوکو، داستان واقعی یک آدمکش روانی است. مرد جوانی که در حاشیه جامعه زندگی میکند و کم کم به گونهای جنون به قتل مبتلا میشود.( 3 )
یکی از 50 نمایشنامه نویس اروپایی
شبکه تلویزیونی آرته اقدام به برگزاری مسابقهای برای تعیین نمایشنامهنویس برتر تاریخ اروپا در سال 2007 کرد. این شبکه در وبسایت خود فهرستی از 50 نمایشنامهنویس شهیر تاریخ اروپا را ارائه کرد تا علاقهمندان از طریق رایگیری الکترونیکی ده نمایشنامهنویس مورد علاقه خود را برگزینند. که در این فهرست نامی از ماری کلتس برده شده است. برای کنجکاوی به این نامها توجه کنید که جزو 50 نمایشنامهنویس برتر اروپا طی 2500 سال شناخته شدهاند:
ساموئل بکت، توماس برنارد، برتولت برشت، جرج بوخنر، پدرو کالدرون، آیشخولوس، اوریپیدس، داریوفو، آلکساندرو فردرو، ماکس فریش، لورکا، ژان ژنه، گوته، گوگول، کارلو گلدونی، ماکسیم گورکی، واتسلاو هاول، هنریک ایبسن، آلفرید بلیک، سارا کین، هاینریش فون کلایست، برنار ماری کُلتس، لسینگ، مولیر، مروژک، هاینر مولر، یوهان نپوموک نستوری، لارس نورن، آلکساندر لوسترونسکی، هارولد پینتر، لوئیجی پیر آندللو، ژان راسین، یاسمینا رضا، ژان پل سارتر، فردریش شیلیر، ویلیام شکسپیر، ژرژ برنارد شاو، سوفوکلس، بوتو استراوس، آگوست استریندبرگ، ژرژ تبوری، آنتوان چخوف، لوپ د وگا، گیل ویسننت، اسکاروایلد.
در خلوت مزارع پنبه
"در خلوت مزارع پنبه"، یکی از بهترین نمایشنامههای برنار ماری کلتس است که دو شخصیت دارد: قاچاق فروش و خریدار. قاچاق فروش سعی میکند چیزی نامعلوم را به خریدار بفروشد که او خواهان خریدش نیست. گفتگوی طولانی و فلسفی مآبانه آنها در پی حادثة کوچکی که بینشان اتفاق میافتد، آغاز میشود. آنها هرگز نام جنس مورد معامله را بر زبان نمیآورند و همین موضوع، ابعاد گستردهای به متن میبخشد.
آن اوبرسفلد، استاد دانشگاه در مقالهای تحت عنوان گوش دادن به ماری کلتس درباره در خلوت مزارع پنبه مینویسد: آثار کلتس آزادی بزرگی به دست میدهند، و استحکام نوشتار شرایط لازم برای به وجود آمدن نظرات مخالف را فراهم میکند؛ و این دقیقاً از این روست که دیالوگ چنان قدرتی دارد که عناصر پیرامونش میتوانند با انعطافی نسبی انتخاب شوند.
شاید بهترین مثالی که میتوان در اینباره زد، نمایشنامه در خلوت مزارع پنبه باشد که شرو سهبار آن را اجرا کرده است. بار اول، قاچاق فروش سیاهپوست بود (ایساک دو بانکوله) و خریدار سفید (لوران ماله )؛ بار دوم، به رغم نارضایتی کامل کلتس، قاچاق فروش سفید بود که خود شرو نقش آن را بازی میکرد؛ و بار آخر، هر دو بازیگر سفیدپوست بودند. شگفت آن که هیچکدام از این اجراها با تصویری که کلتس از این شخصیتها برای خود ساخته بود، مطابقت نمیکردند: در این نمایشنامه، سیاهپوستی وجود دارد که به طرز تزلزلناپذیری آرام و خونسرد است، از آن دست آدمها که هرگز عصبانی نمیشوند، هرگز چیزی مطالبه نمیکنند. اینجور آدمها به نظرم جذاباند. شخصیت دیگر، آدمی پرخاشگر و زخمی است، یک پانکی که نمیشود رفتارش را پیشبینی کرد، کسی است که مرا به وحشت میاندازد.هیچکدام از سه اجرای شرو، شخصیتهای مورد بحث را آنگونه که کلتس توصیف میکند، نشان ندادند. خلاقیتی که شرو روی متن کلتس اعمال میکند، مطابقتی با خاطرات رئالیستی و اتوبیوگرافیکی نویسنده ندارد. ولی خود شرو هم دچار تحول میشود و معنای متن کمی تغییر میکند. مسلماً، در این نمایشنامه صحبت از گفتگویی عجیب بین دو شخصیت تقریباً ناشناخته است؛ همین امر بر تکگویی شب درست پیش از جنگلها هم حاکم است. از این رو، در به روی هر خلاقیتی گشوده است. کثرتی تقریباً نامتناهی از پرسشها وجود دارد، و در این بین، نقش کارگردان ابتدا انتخاب تفسیری است که به تمام این پرسشها آنطور که او میخواهد پاسخ دهد. بعد، بازیگر آنها را نادیده میگیرد، از زیرشان در میرود و در نهایت، با آنها مواجه میشود. (4)
نمایشنامه نویس در یک نگاه
برنار ماری کلتس (1948-1989)؛ نمایشنامهنویس معاصر فرانسوی. م. او در یک خانواده خرده بورژوا و در شهر متز در مرز فرانسه و آلمان به دنیا آمد و علاوه بر تعلیمات مذهبی و خواندن کتاب ادبی به آموزش موسیقی پرداخت که در دوره کودکی علاقهاش باخ و اسکارلاتی بود که بعدها این علاقه مبدل به موسیقی جاز و بلوز شد.
او از 22 سالگی با نخستین نمایشنامهاش به نام"تلخیها" به جرگه نمایشنامهنویسان فرانسوی پیوست که البته این نوشتنها تا سال 1983 و آشنایی اش با پاتریس شرو چندان نقشی در معروفیتش نداشت.
او در سال 1971 موفق به اجرای"تلخیها" در مدرسه تئاتر استراسبورگ شد که همین دلیلی برای ورود بدون کنکور او به این مدرسه هنری شد که آن هم دیری نپایید چون بعد یک سال از مدرسه بیرون آمد. او در سال 71 همچنین نمایشنامه"پیاده روی" را بر اساس غزلهای سیلمان در تورات و محاکمه مست را بر اساس جنایات و مکافات داستایوفسکی نوشت. بعد از رها کردن مدرسه، نمایشنامه میراث را که اولین نمایشنامه غیر اقتباسی اش است، نوشت. یک سال بعد موفق به نوشتن نمایشنامه قصههای مرده شد. او در سال 1974 رمان"فرار بر اسب تا دوردستهای شهر" را نوشت که نظرش ضعیف بود. در این سال دو نمایشنامه"صداهای خفه" و"روز کشتار در داستان هملت" را نوشت.
نخستین نمایشنامه معتبرش یک تک گویی به نام"شب درست پیش از جنگلها" بود که در سال 1977 بر اساس داستان سالینجر و برای شرکت در جشنواره آوینیون نوشه شد. او دو سال بعد موفق به نگارش یکی از بهترین متن هایش به نام"نبرد سیاه با سگها" شد که با 20 صحنه کوتاه درباره نژاد پرستی و تبعاتش بود. همین متن، دوستی ماری کلتس با شرو و معروفیتاش را در اروپا موجب شد. شرو پیش از این ماراساد و متنهایی از ژنه، شکسپیر، و چخوف را با موفقیت اجرا کرده بود که"نبرد سیاه با سگها" برای افتتاح تئاتر آماندیه در شهر نانتر فرانسه در نظر گرفته شد.
در سال 1983 او برای دومین بار به نیویورک سفر کرد که حاصل این سفر نمایشنامهای شد به نام "بارانداز غرب".
در 1986 نمایشنامه کوتاه"تاباتابا" را برای جشنواره آوینیون نوشت. یک سال بعد موفق به نگارش "در خلوت مزارع پنبه" شد و در سال 1988 دو نمایشنامه"بازگشت به برهوت" و"روبرتو زوکو" را نوشت که در زمان نگارش روبرتو زوکو حالش بسیار بد بود. او در 5 آوریل 1989 پس از 10 روز بستری شدن در یک بیمارستان پاریس تسلیم مرگ شد.
پانوشت :
1. مجله مگزین لیتهرر، شمارة 395، فوریة 2001، ترجمه اصغر نوری
2. درخلوت مزارع پنبه، ترجمه تینوش نظم جو، چاپ اول 1388، نشر نی، ص 7و 8.
3. همان. ص 10 و 11.
4. مجله مگزین لیتهرر، شمارة 395، فوریة 2001، ترجمه اصغر نوری
یک تئاتری ناب
رضا آشفته: اگوستو بوآل یک تئاتری ناب است از این جهت که برای این هنر نظریهپردازیهای کاربردی ارائه کرده است. امسال گویا به یقین پیشبینی شده بود که پس از 78 سال زندگی به خواب ابدی خواهد رفت چون پیام روز جهانی تئاتر در سال 2009 میلادی را او نوشت تا یکبار دیگر بر حضور خود در زمینه تئاتر جهان تاکید کرده باشد. حضوری که برای همه قابلیت مطالعه و تامل دارد.
او حتا در تئاتر قابلیتها و پتانسیلهای چندگانه دارد که هر یک به نوعی در خدمت پیشرفت و شکوفایی تئاتر معاصر بوده است. بوآل فرزند زمانه خویش است و چیزی را پیشنهاد میدهد که در روزگار ما برگرفته از شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی است و طوری نظریه خود را به عینیت متصل میکند که برای همه قابل درک باشد. او به دنبال ارتباطی دو سویه است و هنرمند را از تماشاگر جدا نمیکند، بلکه با اتصال این دو بستر تئاتر و زندگی را در هم میآمیزد تا آنچه به اجرا در میآید برگرفته از جریان خود زندگی روزمره باشد. مردم هم جزیی از این تئاتر و زندگی هستند و خود پا پیش میگذارند تا با مطرح شدن مسائل بتوانند حتیالمقدور راه حلی هم برای خروج از آن پیشنهاد بدهند.
ایجاد یک وضعیت عینی و ملموس بستر تئاتر آگوستو بوآل است. او اندیشه خود را معطوف به لحظه اکنون میکند تا با توجه به اتفاقات و پیش آمدهای ریز و درشت بتواند همه را متوجه این موضوع کند و با وجود بیتفاوت نبودن تماشاگر او را کنشمند کند. بوآل بازیگر را از بین مردم انتخاب میکند و متون او نیز ریشه در اجتماع و مسائل روزمره دارد. مکان اجرا نیز هر جایی میتواند باشد که با یک جرقه و کنش اولیه همه ناخواسته دعوت میشوند تا بخشی از متن، اجرا و بازی بدون رعایت قراردادهای معمول باشند؛ چون لحظه تعیین کننده نهایی است و یک موضوع با هر بار اجرا، متن خاص خود را با توجه به کنشمندی در لحظه از سوی بازیگران – مردم پیدا میکند.
بوآل از اواخر دهه ?? تا شروع دهه ?? میلادی شیوهای جدید از تئاتر مردمی را در سائوپائولوی برزیل ایجاد کرد که به سرعت در آمریکای لاتین رشد و گسترش یافت. دلیل عمده این رشدیافتگی نیز به شرایط بحرانی آمریکای لاتین بر میگشت که همه کشورها یا به دنبال تثبیت استقلال خود از یوغ استثمارگران غربی و یا در داخل به دنبال گریز از حکومتهای مستبد، دیکتاتور و وابسته بودند. انقلاب و شورشهای جریان چپ که از سوی آمریکا تهدید میشد و همه به دنبال برون رفت از این وضعیت خشن اقلیمی بودند که هنوز هم شعلههای آن در برخی از نقاط آمریکای لاتین دیده میشود.
جمع گرایی نظریه بوآل را شکل میداد و باید در یک کارگاه مشترک متن و اجرای خود را مینوشتند و به صحنه میآوردند. فردیت ملاک نبود، چون تفکر سوسیالیستی برای مردم آمریکای لاتین و دیگر کشورهای تحت ستم میتوانست در آن شرایط برای برون رفت از بیچارگی مدنظر قرار گیرد. توده مردم باید آموزش میدیدند و این نکات یادآور نظریههای برتولت برشت بود که در میانههای قرن بیستم در اروپا به عنوان یک راه حل برای پیشنهادات اجرایی مطرح شد و هنوز هم این نظریهها برای آموزش و یادآوری آن نکات از سوی دانش آموختگان دانشگاهی تئاتر پیگیری میشود. اما نظریه آگوستو بوآل هنوز هم یک راه کاربردی و به روز تلقی میشود، چون اهداف سیاسی را به عنوان یک رکن مد نظر ندارد بلکه این سیاق میتواند برای بسیاری از مسائل روز دنیا برای ایجاد همفکری گروهی به کار گرفته شود.
نمایشنامههای بوآل که برگرفته از داستان زندگی مردم زحمتکش بود، بیشتر در روستاها و محلههای فقیرنشین و برای بی سوادان اجرا میشد. بوآل به دنبال شیوه و فنی در تئاتر بود که تماشاگر نه فقط تماشاگر، بلکه در نمایش هم مشارکت جدی و لاینفک داشته باشد. این شیوه به تئاتر مردم ستمدیده نامگذاری شد.
دلیل تمایز این شیوهها هم با شیوههای دیگر در این است که به آرزو ، خواست و دلمشغولی مردم میپردازد و شرایط زندگی آنان را به صحنه میآورد. بوآل به دنبال ایجاد تغییر در زندگی مردم است تا از فریب خوردن احتمالی مردم بر اثر کار، عادات و تاریخشان پیشگیری شود. او از طریق تئاتر مردم را برای انجام این تغییرات آماده میکند.
آگوستو بوآل و گروهش ضمن برخورداری از شیوههای تئاتر تبلیغی، تئاتر آموزشی، تئاتر فولکلوریک و تئاتر کولاژ که مبدأشان آنها نبودند ، از 4 شیوه دیگر هم بهرهمند میشدند که خودشان بنیانگذارش بودند. تئاتر شورایی، تئاتر مجسمه، تئاتر روزنامهای و تئاتر نامرئی از جمله سبک و شیوههای اجرایی خاص آگوستو بوآل بودند که هنوز هم در هر جایی از دنیا این شیوهها برای مطرح شدن مسائل اجتماعی قابل اجرا شدن هستند.
تئاتر شورایی با مطرح شدن یک ایده در دل یک متن از پیش تعیین شده آغاز میشود و تماشاگران در ادامه اجرا به مشارکت فراخوانده میشوند تا خود نیز جزیی از اجرا شوند و اینجاست که مرز بین زندگی و تئاتر برداشته میشود تا آن هدف و نیت مدنظر با برجستگی بیشتر برای افشای حقیقت به کار گرفته شود. این تئاتر در هر مکان و زمانی قابل اجرا شدن است و در مکان معمول به نتیجه بهتر ختم خواهد شد چون مشارکت عمومی مردم برای بستر سازی این نوع تئاتر، ملاک و معیار غیرقابل کتمان است.
در تئاتر مجسمه همه بازیگران و تماشاگران یکی هستند. همه در یک مکان گرد آمدهاند تا با مطرح کردن مسالهای مانند اعتیاد، ایدز، بیکاری، بیپولی و فقر و غیره به یک اجرای مشترک برسند که این ایده در نهایت تبدیل به تصویری مجسمهگونه خواهد شد. یک نفر در مقام مجسمهساز پا به میدان میگذارد و از دیگر شرکت کنندگان به عنوان موم، خمیر و گل استفاده میکند تا در قالب یک جسم بیجان در صحنه حاضر بشوند و این مجسمه ساز تا جایی پیش میرود که ایده را به راحتی لمس می کند و بعد مجسمه ساز دوم از بین همان تماشاگران انتخاب میشود تا در تکمیل و تغییر ایده اولیه بکوشد. این مسیر با انجام دیگر مراحل در نهایت تاثیر لازم را بر جمع خواهد گذاشت تا بتواند کنشمندی یا مقابله خود را با آن مساله اعلام کند. بنابراین اندیشه گروهی در تکامل این ایده حضور عینی دارد و همین آنها را از بی تفاوتی نسبت به مسائل جمعی دور میگرداند.
در شیوه تئاتر نامرئی؛ یک گروه از بازیگران بی آن که بخواهند مردم را از هدف اجرایی خود آگاه کنند، در لباس تماشاگران یک متن را به اجرا در میآورند و در ادامه ناخواسته مردم که تماشاگران بالقوه هستند، وارد دنیای متن می شوند و خود نیز به عنوان بازیگران بالفعل کنشهای حیاتی و قابل باور و حقیقی خود را نسبت به موضوع و مساله مطروحه در وضعیت اعلام میکنند. این گونه است که یک اجرا از شکل اجرایی صرف بیرون آمده و به عنوان یک کنش اجتماعی بسط مییابد. مثلا پوشاک بچه یک دفعه گران میشود. برای این منظور یک فروشگاه برای اجرای متنی در این باره مفید خواهد بود و به ناچار تماشاگران - بازیگران در دل موقعیت، نظر خود را نسبت به گرانی اعلام میکنند و حالا کنش آنان به جامعه سرایت میکند تا در این باره اعتراض مردمی از سوی دولت و مسئولان ذیربط جدی گرفته شود و راه حلی برای برون رفت از گرانی پوشاک بچه که از ضروریات زندگی امروز است پیدا شود. به همین شکل میتوان توسط گروههای اجرایی مسائل مردمی را در برابر مردم قرار داد تا خود آگاهانه دربارهاش کنشمند شوند و بتوانند تا از پس حل مسئله برآیند و البته گاهی نیز این نمایشها بحران ساز میشوند که به عنوان آنتیتز در برابر یک تز، سنتز سنجیدهای را پیش روی همگان قرار خواهد داد و اینجاست که کارکرد تئاتر و به روز شدن آن برای دنیای مدرن بیشتر به عینیت در میآید تا همه امیدوارانه در راه بهرهمندی از این هنر بکوشند و آن را از شکلهای معمول و خسته کننده نجات بدهند. ابداعات و جسارتهای هنرمندانه نیز در گسترش این شیوه مداخله خواهد داشت و همیشه مفری برای ورود به مسائل تازهتر در این شیوه دیده میشود.
در شیوه روزنامه که پس از کودتای 1968 در برزیل توسط بوآل و گروهش به کار گرفته شد، هدف، افشای دروغهای شاخ و دم داری بود که روزنامه دولت کودتا به خورد مردم میدادند. کافی بود که در اتوبوس یا اداره یا کارخانه یا مدارس و دانشگاهها و مزارع، متن خبرها به گونهای خوانده شود که حالت نمایش به خود بگیرد تا با بازی دادن کلمات و جملههای دروغین ضمن آگاه شدن تماشاگر، او را واداشت تا در افشای حقایق و انتقال آن به دیگران بکوشد. این شیوه، نمایشی را تولید میکند که از یک جا آغاز و تا خلوت آدمهای دیگر کشانده خواهد شد. این روزنامه خواندن در یک پارک یا اتوبوس میتواند از شکل جدی و رسمی بیرون بیاید و به شکل نمایشی وارد زندگی عموم مردم شود.
قلم زدن در حوزهای با دشواریهای خاص خود
رضا آشفته: صبح بود که من و مهدی نصیری به فرودگاه آبادان پا گذاشتیم. هوای آبادان زیاد گرم نبود مثل سال 87 که گرما و گرد و خاک آدم را زیادی اذیت می کرد. از فرودگاه تا هتل کاروانسرای آبادان راهی نبود. ما قرار بود درست مثل پارسال در بولتن روزانه جشنواره نقد و یادداشت بنویسیم.
رسیدیم اما کسی در هتل منتظرمان نبود و آقا حشمت که مسئول اسکان شده بود اول ما را پای تلفن به جا نیاورد، چون باید تا بعدازظهر منتظر میماندیم تا فرشاد آلخمیس مدیر هنری نشریه از اهواز بیایند. به هر حال همه چیز در چند ثانیه راست و ریس شد.
به هر حال روانه یک اتاق دو تخته شدیم. بر خلاف پارسال هتل کولرهایش یا بهتر بگویم چیلرهایش راه افتاده بود و همین خیالمان را راحت کرد. چند ساعتی خوابیدیم و بعد از ناهار هم رفتیم سراغ جدول برنامهها. پارسال تقسیمبندی کارها با من بود و امسال قرار شد که مهدی برنامهریزی کند.
روز اول
روز اول من فقط یک نمایش دیدم به نام"هپروت، ملکوت، سکوت" که کار فرهاد نژادفرهانی از خرمشهر بود. یک متن طنز که در برگیرنده شرایط واقعی و خیالی بود. تعدادی آدم عراقی که به عشق سفر به امام رضا و مشهد و ایرانیهای مشتاق برای حضور در حرم امام حسین و کربلا که در سرحدات این دو کشور به دلایلی معلق شده بودند اما روحشان در آسمان بال میگشاید تا به مراد دلشان برسند. با آن که متن کامل نبود اما بازیها و کارگردانیاش چشمگیر بودند و به همین دلیل هم در اختتامیه جوایزی در این خصوص گرفت.
نمایش دوم کاری از فولادشهر بود به کارگردانی حسین عبداللهی به نام"روایت خطی کهنه سربازان جنگ جنب خطوط موازی" که قرار بود در تالار خلیج فارس و به مناسبت افتتاح این تالار مجهز اجرا شود که نشد. نورها بسته نشده بود و گروه با عذرخواهی از همه از اجرای نمایش پرهیز کرد. البته روز آخر ساعت 10 صبح در تالار ثامن آبادان اجرا شد که بازهم از دیدنش بازماندم.
روز دوم
در این روز دو نمایش دیدم. "دومینو" کاری از سیدعلی موسویان از تهران و"منطقه آرام" کار سعید اسفندیاری از تهران که هر دو کار در حد و اندازه های نمایش های پایتخت ایران نبود. در"دومینو" فقط بازیها تا اندازهای دیده میشد. "منطقه آرام" هم تا حدی از زیباییشناسی دور شده بود و نمیتوانست آن طور که باید و شاید تماشاگر را جذب خود کند. مشکل"دومینو" هم بیشتر در درام و متن بود که نمیتوانست جاذبه بالایی را در صحنه ایجاد کند.
در این روز مهدی خوش شانسیاش را با دیدن نمایش"گلف" از مسجد سلیمان تا روز آخر حفظ کرد. نمایشی که بنا بر رای علی نصیریان، محمدرضا خاکی و محمد جمالپور هیات داوران دوازدهمین دوره جشنواره ملی تئاتر مقاومت فتح خرمشهر، روانه بیستوهشتمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر هم شد. این نمایش جایزه بازیگری زن، موسیقی و کارگردانی و تقدیر در زمینه متن را هم گرفت.
روز سوم
"شوچراغنه" از تربت حیدریه یک اثر کاملا رئال با مشخصههای تئاتر ملی بود. با آن که هادی وکیلی کارگردان این نمایش زمان مقاومت را به آغاز سالهای 1300 برده بود و مقاومت یک خانواده روستایی در خراسان را در برابر هجوم قشون پنجم ارتش روسیه نشان میداد اما هنوز هم این اثر میتوانست در القای مفهوم مقاومت بسیار مهم جلوه کند. موسیقی مهدی حسنی هم بسیار دلچسب و گیرا بود و برگرفته از موسیقی بومی و مقامی خراسان که در خور جایزه هم بود و با تقدیر داوران مواجه شد. البته یکی از بازیگران مرد هم تقدیر شد.
"دو چشم لیلا" کاری از تهران به نویسندگی و کارگردانی علی وطندوست نتوانست انتظارات تماشاگران را جلب کند. هر چند بازیگر زن و موسیقی دلچسبی داشت.
مهدی هم در این روز دو نمایش دید که ضعیف بودند. ما سه نفر کار مسعود رحیم پور و"سایه روشن رویا" کار روزبه اختری که نتوانستند در برخی از لحظات هم بدرخشند و دست خالی به شهرهایشان رهسپار شدند.
روز چهارم
"درخت سیب گناهکار نیست" کار سعید آلبو عبادی از ماهشهر در این روز تقریبا خوش درخشید در کارگردانی و بازی و طراحی صحنه. این کار هم با استقبال داوران و هم تماشاگران روبرو شد. اما شباهتهای زیادی با کار پارسال آلبو عبادی به نام"1417" داشت و در عین حال حرف و حدیث خود را به دنبال داشت.
پزشکی ایرانی و اسیر در دست بعثیها باید در مقابل دوربینهای بیگانه اعتراف کند که جمهوری اسلامی افراد تحصیل کرده را به اجبار وادار به رفتن به جنگ میکند اما او تن به این خواسته نمیدهد. اما با کشته شدن پزشک زن آن مرد نظامی که با چنین هدفی با پزشک ارتباط گرفته علاقهمند و جنونزده میشود. در فضایی نسبتا چند خطی و مینیمالیستی همه چیز در خدمت روایتگری امروزیتر است تا تماشاگر بیحوصله از اتفاقات نشود. همین غیرمعمول برخورد کردن با مقوله جنگ تحمیلی ارزشمندی آثار آلبو عبادی را مضاعف میکند. متاسفانه این نمایش از جشنواره فجر محروم شد هر چند همانند کار قبلیاش پتانسیل حضور در فجر را داشت.
"فانوسهای کور" کار محمد زوار بیریا در بخش غزه اجرا شد که یک اثر کاملا ضد صهیونیستی بود. این کار به لحاظ تکنیکی از قابلیتهایی برخوردار بود، اما در پردازش متن کاملا میلنگید. در این روز مهدی هم از دو اجرایی که دیده بود، چندان راضی نبود.
جمع بندی
جشنواره امسال هم به زعم خودش قوتهایی داشت و ضعفهایی. با آن که تالار خلیج فارس در خرمشهر تاسیس شده همچنان این شهر در داشتن تالار با کمبود روبروست و تالارهای سینما نخل 1و2 هم نمیتوانست گرهگشای این کمبود باشد. مگر در وحدت با شهر آبادان بخواهند تا حد زیادی بر این کمبود غلبه کنند.
آثار هم باید با ضوابط بالاتری گزینش شوند تا در مجموع برآیندی مطلوب از جشنواره بر ذهن مخاطبان خطور کند. برای همین تئاتریهای خرمشهر که ده دوره جشنواره را به شکل منطقهای برگزار کردهاند، مدعی هستند که از این دو جشنواره آخری که عنوان ملی را با خود یدک میکشد زیاد راضی نیستند. متاسفانه آنها هنوز انتظاراتشان از برگزاری این جشنواره برآورده نشده است. البته داوران هم ضعف عمده را در متنهای غیرکارشناسانه و ضعیف میدیدند و توصیه کردند که نویسندگان در سال آینده متنهای بهتری را در اختیار جشنواره و گروههای اجرایی قرار دهند؛ هر چند در حوزه مقاومت قلم زدن بسیار سخت است.
حضور کارگردانهایی مانند سعید آلبد عبادی از ماهشهر و فرهاد نژادفرهانی از خرمشهر و نعمت زمانپور از مسجد سلیمان و موفقیت آمیز بودن آثارشان دلالت بر حضور پر رنگ استان خوزستان در جشنواره میکرد که دیگر شهرستانها و به ویژه تهرانیها اگر با چنین قدرتی در جشنواره حاضر میشدند، ما میتوانستیم بیشتر در یک جشنواره ملی قد علم کنیم.
حاصل بيست و شش
رضا آشفته
جشنواره بيست و هفتم تئاتر فجر امسال از دوم تا يازدهم بهمن در تالارهاي شهر تهران برگزار شد . اين جشنواره متشكل از 14 بخش به نام هاي چشم انداز تئاتر 88 ، مسابقه بين الملل ، تجربه هاي نو ، مرور تئاتر 87 و برگزيدگان مناطق ، تئاتر ملل كشورهاي اسلامي ، جشنواره جشنواره ها ، بخش موضوعي ( انقلاب اسلامي و اقتباس از شاهنامه ) ، توليد متون نمايشي و نمايشنامه خواني، بخش خياباني انقلاب اسلامي ، بخش خياباني جشنواره سراسر كشور، نمايش هاي راديو و تلويزيوني، بخش پژوهش، كارگاه هاي آموزشي و مسابقه عكاسي تئاتر بود.
***
آنچه در بالا اشاره شد حاصل بيست و شش دوره برگزاري جشنواره تئاتر است كه البته هنوز هر يك از اين بخش ها نياز به سرمايه گذاري و بهره مندي آموزشي از تئاتر دنياست تا بتواند با معيارهاي استاندارد دنيا همخواني پيدا كند وگرنه با تكرار توانمندي هاي متوسط نمي توان با چشم انداز روشني روبرو شد . از آن مهم تر ارتقا سطح كيفي تئاتر در تمام مراكز شهري و روستايي در سطح كشور به عنوان يك ابزار كارآمد فرهنگي است .
هر چه در زمينه تئاتر سرمايه گذاري بيشتر شود ، به تناسب از بروز ناهنجاري ها پيشگيري خواهد شد و متقابلا با سوددهي بارز اقتصادي مواجه خواهيم شد . بنابراين به راحتي مي توان گفت كه هنوز تغيير محسوسي در تئاتر كشور ايجاد نشده و ما با يك سرمايه اندك و ناچارا فقير در تئاتر كشور روبرو هستيم . اين خود زنگ خطري براي فرهنگ يك جامعه است كه انقلاب خود را مرهون آن مي داند . اگر انقلاب ايران يك انقلاب فرهنگي است ، بايد بيش از اينها در زمينه رونق گرفتن فرهنگ سرمايه گذاري شود .
چشم انداز تئاتر 88 و درخشش "شکار روباه"
در بخش چشم انداز تئاتر 88 كارگردان هاي حرفه اي و شناخته شده حضور دارند كه آثارشان در سال بعد وارد برنامه اجراي عمومي سالانه مي شود . در اين بخش نمايش هاي قابل تاملي كه ديدیم عبارتند از شكار روباه كار علي رفيعي ، خشكسالي و دروغ اثر محمد يعقوبي و كابوس هاي پيرمرد بازنشسته خائن ترسو اثر نادر برهانی مرند.
"شكار روباه" از منظري بهترين اثر جشنواره امسال هم بود .
دكتر رفيعي از منظر زيبايي شناسانه به تراژدي قدرت مي پردازد . آغامحمد خان قاجار كه نخبه و نابغه ي سياسي است ، به خاطر چند قاچ خربزه سه خدمتكارش را به زندان مي اندازد تا اعدام شوند . آنها شبي تا صبح زندگي آغامحمد خان را مرور مي كنند . مردي كه با دست خالي به قدرت مي رسد و از تمام ايل و تبار زند انتقام مي گيرد و بعد از كارشكني برادران به سر وقت آنان مي رود تا آنها را هم از پاي درآورد . اين وضعيت كه ملغمه اي از واقعيت تاريخي و تخيل است ، يادآور تراژدي ريچارد سوم شكسپير است . در آنجا نيز حمام خون راه مي افتد تا قدرت برقرار باشد .
رفيعي طرح پرسش مي كند بي آنكه داوري كرده باشد . مساله او بيداري مخاطب است ، آن هم در خلوت خود . در صحنه نيز به عناصر با زيبايي نگاه مي كند تا در نهايت تماشاچي يك تئاتر ببيند . تصوير برايش يك ركن است . فيگورها ، ژست ها و ميميك ها در برقراري روابط چندگانه بازيگران ، در حركت و سكون و ارتباط با اشيا و همسويي با رنگ ها و نور به ميزانسن هاي متنوع تصويري سوق پيدا مي كند . بازيگران خلاق و رها هستند تا در پردازش شخصيت ها به خطا نروند و در اين بين تاليف شكل مي گيرد در بازي و كارگرداني . آنچه سيامك صفري از آغامحمدخان ارائه مي كند چيزي جز تاليف يك بازي و نقش نيست . ديگران هم علي القاعده به اين سمت پرتاب شده اند و هر يك بنابر ذوق و استعدادش در بروز آن كوشيده است . طراحي صحنه و لباس نيز پيرو خلاقيت كارآمد است تا در صحنه همه چيز در خدمت القاي خط و خطوط متن باشد و البته زيبايي در ارائه آن يك ركن است .
محمد يعقوبي نيز همانند آثار قبلي اش در اجراي خشكسالي و دروغ موفق عمل مي كند . يك قصه قوي و پر كشش كه مملو از طنز و احساس و ژرف انديش است . بازيگران توانمند و فعال در بازي و ارائه شخصيت در بده بستان كلامي با ديگر بازيگران هستند. يعني ميزانسن ها سوار بر كلمات است تا حركتي در صحنه بروز پيدا كند . البته گاهي نيز حركات ريز در حد آمد و شد به بازيگران دستور داده شده كه آن هم با در آميختگي با كلمات طراحي شده است .
بنابراين بازيگران حضوري يكدست و بهم گره خورده دارند . بازي علي سرابي ، آيدا كيخايي ، رويا دعوتي و مهدي پاكدل در يك سطح بارز قرار مي گيرد .
نادر برهاني مرند نيز در نمايش "كابوس هاي پيرمرد بازنشسته خائن ترسو" به اتفاقات پس از انقلاب در يك خانواده متوسط و باسواد ايراني مي پردازد . او از سال 57 تا امروز را بهانه اي براي مرور قرار مي دهد تا در يك خانواده بتواند مسائل ، دغدغه ها و مشكلات را مورد كنكاش قرار دهد . پس وضعيت يك خانواده نماد پرداختن به مسائل بخشي از جامعه ايراني در سي سال اخير مي شود . البته سانسور شديد باعث ايجاد حفره هاي علني در متن شده است و همين مسئله لحظاتي از اجرا را دچار ايهام و گنگي كرده است . در اين نمايش نيز بازيگران با زحمت بسيار در كنار هم براي القاي اتفاقات و مفاهيم تلاش مي كنند .
در اين بخش شنيدم كه نمايش "كوكوي كبوتران حرم" اجراي قابل تاملي است .
در اين نمايش عليرضا نادري به مساله زيارت و زنان مي پردازد كه از12 بازيگر زن در اجران آن استفاده كرده است . خانوده اي در يك سفر زيارتي به مشهد مي روند ، در راه با زني كه به همراه خواهرش در كاروان است آشنا مي شوند . زن با رييسه كاروان درگير است و پس از آن اتفاقاتي مي افتد كه در طول نمايش شاهد آن هستيم . درباره نمايش شهر شطرنجي كه نوشته فرهاد نقدعلي است چند نقد نسبتا مثبت خواندم . از اين نويسنده همچنين يك نمايش ديگر به نام بوق در بخش جشنواره جشنواره ها اجرا شد . از بقيه آثار اين بخش صدايي شنيده نشد و حضورشان گويي علي السويه بود !
بخش مسابقه بين الملل و انتخاب های نادرست
بخش مسابقه بين الملل مي تواند بيانگر يك جشنواره بين المللي باشد كه ما هنوز در طراحي و اجراي اين بخش با دقت و ظرافت عمل نمي كنيم . امسال نه آثار ايراني و نه آثار خارجي از انتخاب كارآمد و درستي برخوردار نبودند . يعني هنوز تعريفي براي گزينش آثار وجود ندارد . يك نمايش كلاسيك مانند مريض خيالي از فرانسه در كنار يك نمايش عروسكي به اسم ديوار از گرجستان و چند نمايش خياباني از لهستان و هلند و چند اثر رئاليستي و پست مدرن به رقابت مي پردازند . در صورتي كه هر سال بايد يك تعريف براي هگمن شدن آثار وجود داشته باشد كه در سال هاي بعد با تغيير و تحولاتي بارز ادامه پيدا كند . اگر قرار است كه به آثار كلاسيك توجه شود بايد ملاك اين باشد . اگر ملاك دستاوردهاي نوين تئاتري است ، تمام آثار بايد بر اين پايه انتخاب شوند و اگر متن ملاك است بايد متن هاي قوي امروز با امضاهاي قوي دعوت شوند و ....اگر سال گذشته آثار شاخصي مثل ننه دلاور از آلمان و مكبث از لهستان اجرا شد ، امسال اثر شاخصي نداشتيم .
با آنكه اجراي قصر از آلمان برنده جايزه كارگرداني و طراحي صحنه و لباس شد اما اين اثر با نقدهاي تند منتقدان ما روبرو شد و همه با ابراز خلاقيت در ميزانسن هاي آن مخالف بودند و آن را اقتباس در خوري از قصر كافكا تلقي نمي كردند . حتی اجراي رستم و سهراب از تاجيكستان هم نتوانست به دل مردم بنشيند با آن كه جايزه بازيگري مرد و بهترين اثر را دريافت كرد . از كشورمان فقط متابوليك براي طراحي صدا جايزه گرفت و مابقي آثار از بضاعت لازم براي اجرا در بخش بين الملل محروم بودند . تنها كاري كه مي توانست ابراز وجود كند علاوه بر متابوليك آتيلا پسياني ، نمايش آسمان روزهاي برفي كاري از محمد عاقبتي بود كه در بخش خارج از مسابقه به نمايش درآمد . گويا اين كار حذف هم شده بود كه بعدا با توجه به سوابق كارگردانش آن را در حاشيه به اجرا درآوردند . اين اجرا اقتباسي از باني و كلايد بود كه زحمت نوشتنش بر دوش محمد چرمشير بود . اين نويسنده تواناي ايراني گاهي توانايي خود را به بيراهه مي برد . با آنكه اقتباسش از فيلم قوي بود من چندان با آن موافق نبودم چون آدم هاي زيادي در اين مرز و بوم هستند كه تراژيك تر از آنها زندگي كنند .
اين برداشت ها خواه ناخواه از خود بيگانه شدن را باب مي كند و الا به نفع فرهنگ و ادب ما در داراز مدت نخواهد بود . اما كارگرداني عاقبتي بارزترين نكته اين اجرا بود كه همه را به شگفتي وا مي اشت . او در يك مسير داراز و استفاده از ويدئو تلويزيون و ايجاد يك سري اتفاق در دل روايت گري هاي متد باني و كلايد كه اي كاش حسن و نگار مي شد اين اسم ها و آن وقت مي ديديم كه هيچ فرقي هم نمي كند ، ميزانسن هاي خشن و ظريفي در كنار هم قرار داده بود تا تحيلي با بسامد بالا بر روابط آدم ها و آنگاه اتفاقات حاكم شود. بازيگران آن هم - حسن معجوني و نگار عابدي - اگر خسته نبودند مانند كارگردان شگفتي ساز مي شدند
نمایشنامه باغ آلبالو از انگليس كه در آن بازيگران ايراني هم حضور داشتد ، نتوانست با تماشاگران زيادي ارتباط بگيرد چون در خانه نمايش كوچك اجرا شد و امسال بليت هاي اضافي خود يك شگفتي بارز شده بود . پرده كار شاهين صيادي محصول كشور كانادا بود كه درباره ايران دوره قاجار تا امروز مي شد . اين كار با آنكه در كانادا بسيار مشتاق داشت و در آن تكنيك ها تئاتر ايراني بارز بود با استقبال ايراني ها مواجه نشد . هر چند صيادي كارگرداني خود را اثبات مي كرد و اي كاش به زبان فارسي در بروز هنر خود تلاش مي كرد . تراژدي جنگ بر خلاف ديگر آثار اصغر خليلي تبديل به تراژدي شكست اين كارگردان خوش آوازه اصفهاني شد . هر چند حضور شيوا مكي نيان با تمام قدرتش در اين متن به بيراهه مي رفت اما از ديگر بازيگران بسيار سرتر بود
در اين بخش حضور سميرا سينايي با نمايش رستم و سهراب و يك گروه مجاري آن هم بر اساس شيوه نقالي و داستان سرايي مجاري قابل تعمق و برازنده بود . هرچند انتظار بيشتري از آنان براي شركت در بخش بين الملل مي رفت . منظورم پرداخت بهتر از اقتباس بود . به هر حال جدي گرفتن جشنواره بين المللي در مشخص شدن آثار برتر نيز دخل و تصرف عيني دارد .
تجربه هاي نو
يكي از بخش هاي ضروري جشنواره كه امسال پس از چند سال چالش بر سر بودن و نبودنش شكل رسمي به خود گرفت ، بخش تجربه هاي نو بود . در اين بخش حضور عبدالحي شماسي ( هر چه اكنون ديديد به كسي نگوييد ... ) ، علي اصغر دشتي ( ملا نصرالدين ) و آرش مير طالبي ( گودو در انتظار گودو ) چشمگيرتر شد . با آنكه در اين بخش حضور همايون غني زاده ( آگاممنون ) و ياسر خاسب ( عجيب ولي واقعي ) با تبليغات زيادي همراه شد و اين به دليل دو نمايش ددالوس و ايكاروس ( غني زاده ) و هديه مرموز ( خاسب ) از سال هاي پيشين بود اما در اجراي فعلي هر دو كارگردان با افت شديد اجرا و ارائه ايده روبرو شده بودند و 180 درجه از خلاقيت بارز پيشين خود دورتر شده بودند . البته كار غني زاده با رتوش و پرداخت قابليت تبديل به يك اثر بارز را دارد اما خاسب ايده جالبي را پيش روي ندارد .
جشنواره جشنواره ها
در بخش جشنواره جشنواره ها نمايش هايي مانند 1417 كار سعيد آلبو عبادي از ماهشهر و كاكوتي كار مشترك محمد دهقان هراتي و حامد مهريزي زاده از يزد بسيار چشمگير مي نمود . دو نمايش ضد جنگ و در عين حال برخوردار از موقعيتي انساني و تراژيك كه بيانگر بودن استعدادهاي قابل كشف و پرورش در نقاط مختلف كشور هستند . در كاكوتي رابطه يك سرباز ايراني با يك اسير عراقي در دوران جنگ مرور مي شود . در آن زبان به حاشيه مي رود و ارتباط انساني و عاطفي ملاك و محور مي شود . در 1417 نابودي ارزش ها در سال هاي دورتر مورد واكاوي روانكاوانه و جامعه شناسانه قرار مي گيرد . البته حضور ديگر چهره هاي جوان شهرستاني نيز قابل ملاحظه بود كه بنده از آن محروم شدم . افرادي مانند اميد نياز از اصفهان، اصغر زيبايي از شيراز و ... از استعدادهاي آينده كارگرداني هستند كه بايد منتظر آثار بعدي آنان بود .
توليد متون نمايشي و نمايشنامه خواني
توليد متون نمايشي و نمايشنامه خواني يكي از بخش هاي مهم جشنواره تئاتر فجر مي تواند باشد كه هنوز به شكل درست و نزديك به يقيني برگزار نمي شود . هدف اين بخش توليد متن توسط هنرمنداني است كه كمتر فرصت حضور در تئاتر حرفه اي را داشته اند يا به عبارت بهتر دادن فرصت به كساني است كه بايد از طريق اين بخش براي سال هاي بعد به تئاتر حرفه اي و فعال معرفي شوند . اما يكدفعه با نام نويسنده ي حرفه اي روبرو مي شوي يا اقتباس از آثا غربي در آن به چشم مي آيد و يا ترجمه به آن اضافه مي شود . در صورتي كه بايد به متن هاي اورژينال و آن هم توسط افراد ناشناخته بها داده شود چون افراد حرفه اي اولا مطرح شده اند و ثانيا فرصت هاي بهتر و بيشتري براي ارائه اثر خود دارند .
اقتباس نمي تواند يك ركن در آفرينش ايده پردازانه باشد . نويسنده خود مي نويسد و از ديگرچيزها فقط به عنوان جرقه اي براي پردازش بهتر و تاثيرگذارتر اثر خود بهره مي برد . ترجمه متون نمي تواند همتراز با توليد متن باشد . بايد به آن در جايي ديگر بها داد . اقتباس هم هيچ گاه نمي تواند بيانگر نويسندگي خلاق باشد . البته بودنش ضروري است مشروط بر آنكه نويسنده خلاق و آفرينشگر نداشته باشيم . مثلا امسال اقتباس مسعود دلخواه از هارولد پينتر ( ناكجا آباد ) كه به نام از اينجا تا ابديت نوشته و روخواني شد به دو دليل رد بود . يكي حرفه اي بودن دلخواه و دوم اقتباس . ترجمه ليلا سياره از حلقه بازي كرگ لوكاس و پوريا فرزاد نيا از غرب غم زده اثر مارتين مك دوناف نيز نمي توانستند در اين بخش مطرح شوند و اينها از ضعف هاي اين بخش است كه بايد در سال هاي آتي به آن توجه شود .
|
چون آوايي از داود
| ||||
ساعت 12 با تينوش نظمجو در دفتر نشر ني قرار دارم كه زندگي و روزمرگيها مانع از رسيدن به موقع سر قرارم ميشود اما برايش پيامك ميفرستم كه ميآيم اما با تاخير! ميرسم او در طبقه سوم منتظرم است و مرا بخشيده بابت دير كردنم چون به استقبالم ميآيد و مهربان است مثل بيشتر وقت ها. فكر ميكنم ديگر همه اهل هنر نمايش با نام تينوش نظمجو آشنا شده باشند و همه يقينا ميدانند كه او يك مرد است كه پس از چند سال تحصيل و كار در زمينه تئاتر(كارگرداني، بازيگري و مترجمي) به كشورش برگشته و از همان ابتدا نيز قصدش اين بوده كه پلي باشد بين فرهنگ فرانسوي و ايراني. به همين دليل متنهايي را از اين دو زبان ترجمه كرده و در اختيار علاقه مندانش قرار داده است. او از فرانسه از نويسندگاني مانند ساموئل بكت، آگوتا كريستوف، ژان تارديو، يون فوسه، هارولد پينتر، ژان لوك گدار، برنار ماري كلتس، مارگاريت دوراس، و اريك امانوئل اشميت و از فارسي از نويسندگاني مانند بهرام بيضايي، محمد يعقوبي، محمد چرمشير، نغمه ثميني، محمد رحمانيان، و امير رضا كوهستاني متنهايي به زبان ديگري ترجمه كرده است. تا اينجا معلوم مي شود كه حضورش براي دو مليت و فرهنگ موثر و مفيد و ارجمند بوده است. تينوش نظمجو با فعاليتش در ايران از سال 80 به معرفي جدي چهرهاي مانند ماتئي ويسني يك پرداخت و با ترجمه و انتشار دو متن"خرسهاي پاندا به روايت يك ساكسيفونيست كه... " و"سه شب با مادوكس" او را به هموطنانش به طور جدي معرفي كرد. بعد"خرسهاي پاندا... " را در تالار قشقايي اجرا كرد. سال 84 هم موفق به اجراي"پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني" در كارگاه نمايش و جشنواره بيستوچهارم شد. البته امسال هم به مناسبت انتشار ترجمه نمايشنامه و حضور ماتئي در ايران، موفق به روخواني اثر به شكل مفيد در خانه هنرمندان ايران شد. او كه سرپرست مجموعه نمايشنامههاي دور تا دور دنياست و پيش از اين 11 كتاب از اين سري را منتشر كرده، اين روزها موفق به نشر 5 كتاب ديگر از يون فوسه(كسي ميآيد)، اريك امانوئل اشميت( مهمان ناخوانده)، ماتئي ويسني يك(پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني)، تينوش نظمجو(چون آوايي از داود) و نيل سايمون(پزشك نازنين با ترجمه آهو خردمند) شده است. اين خود بهترين بهانه شد، براي ديدار و گفت و گو با تينوش نظمجو. كسي ميآيد "كسي ميآيد" را پيش از اين نمايشنامهخواني كردهام در كافه ترياي تئاترشهر. من به همراه شهرام حقيقتدوست و مهشاد مخبري. فكر ميكنم تو هم آن را ديدهاي؟( بله، ديدهام در سال 82 و شما آن را به شكل تقطيع شده اجرا كرديد.) اين شيوه درست خواندن و اجراي متن هاي يون فوسه و برخي ديگر از نمايشنامهنويساني است كه بعد از ابزورديستها در اروپا و به ويژه فرانسه از آنها تاثير گرفتهاند. فوسه بهترين نمايشنامهنويس حال حاضر نروژ است اما در فرانسه هم شهرت دارد و آثارش اجرا شده است. در ايران هم آقايي به نام حامد و توسط نشر نيلا متنهايش را ترجمه كرده است. اما تمام سعي من اين بود كه ترجمه درستي از فوسه را ارائه كنم تا در زمان اجرا بازيگران و كارگردانان متوجه نحوه درست خواني متن او بشوند.( مثل شعر ميماند هر سطر گويي يك بيت است). اين ديالوگها شكسته شده و بدون علائم نگارشي نوشته شدهاند و همين خود تاكيد بر مكث و فاصله است بين هر جمله و گفتار و در عين حال فاقد روان كاوي شخصيت است و با حس ناخودآگاه مخاطب كلنجار ميرود. در آخر كتاب مقالهاي اضافه كردهام تحت عنوان ترتيب كلمات كه قبلا هم در فصلنامه هنر چاپ شده است. ما با خلايي 20 ساله با نويسندگان پس از يونسكو و بكت و امثالهم روبرو بودهايم در ايران. من سعي كردهام ضمن پرداختن به تاريخچه ابزورد به نويسندگان پس از آن نيز بپردازم. ( تينوش نظمجو در صفحه 131 كتاب درباره فوسه مينويسد: در اروپا وقتي كه يك سكوت مطلق و معذب كننده در جمعي به وجود ميآيد، ميگويند: "يك فرشته ميگذرد". يون فوسه نيز در آثار نمايشياش با همين سكوت سروكار دارد. سكوتي بسيار عميق و زير زمينيتر از سكوت پينتر يا نورن، از جنسي ديگر، دنيايي ديگر.) مهمان ناخوانده اول ميخواهم بدانم كه شما از نمايشنامههاي اريك امانوئل اشميت خوشت ميآيد يا نه.( بله، تا آنجايي كه اجرايي از متنهايش ديدهام، خوشم آمده است.) اما من بر خلاف شما از متنهاي اشميت زياد خوشم نميآيد و فقط از مهمان ناخواندهاش خوشم آمده و به همين دليل آن را ترجمه كرده ام. به اين دليل از اين متن خوشم ميآيد كه به زندگي فرويد، آن هم مسئله عدم خداباوريش به خوبي پرداخته است. ميدانيد كه فرويد نظريهپردازي بزرگ و روانشناسي يهودي بود و زمان حمله هيتلر به اتريش نازيها او و خانوداهاش را سخت اذيت كردند تا وين را ترك كند. اما فرويد زير بار نميرفت و حتا دخترش را هم دستگير كردند. سر آخر براي آن كه با فرويد رضايت را ترك كند، از او خواستند كه نامهاي بنويسد كه نازيها او را اذيت نكرده اند و... البته باز هم زير بار نميرود. او روزي در مطبش نشسته كه ناشناسي به آن جا پا ميگذارد و از دوره كودكياش چيزهايي را آشكار ميكند كه باعث شگفتي فرويد ميشود. ناشناس خود را خدا پرست معرفي ميكند و با فرويد در همين زمينه گفتوگويي را آغاز ميكند كه بسيار جالب است. سر آخر هم اين گفتوگو بينتيجه و بدون قضاوت اشكار پايان ميگيرد. بنابراين از اين متن خيلي خوشم آمد. زماني كه اجراي اين نمايش در پاريس تمام ميشد، عدهاي به سمت كتابفروشي تئاتر هجوم آوردند تا متن آن را بخرند كه من هم اين كار را كردم و بعد هم آن را به فارسي ترجمه كردم تا مخاطب ايراني هم از خواندن اين وضعيت لذت ببرد. پيكر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسني تو اين متن را خوب ميشناسي چون هم اجرايي از آن را در سال 84 ديدهاي و اخيرا هم شاهد روخواني آن توسط من، ماتئي ويسني يك، هدا ناصح، گلناز برومند و مهشاد مخبري بودهاي. يك متن ضد جنگ. (من هم از روخواني اخير خيلي بيشتر از آن اجراي قبلي خوشم آمد چون فكر ميكنم در اين روخواني ضرباهنگ درست متن را پيدا كردهاي و هر چند روخواني بود اما كاملا درست متن خوانده ميشد و با وجود داشتن ريتم كند خيلي به يك اجراي درست از متن هم نزديك شده است.) چون آوايي از داود چون آوايي از داود نمايشنامه اي بر اساس مزامير داود است كه با تكيه بر آوا نويسي نوشته شده است. هانري مسكونيك، مترجم، شاعر و زبان شناس فرانسوي پيش از من اين مزامير را از عهد عتيق و زبان عبري به فرانسه ترجمه كرد كه هدف او نوشتن آواهاي متن بود و نه اينكه بخواهد مفهومي به كلمات نگاه كند. من هم بر اين اساس و با تكيه بر آوا نويسي در ترجمه به فارسي و نزديك ساختن آن به يك متن نمايشي بهره گرفتهام. در پايان هم شرحي نوشتهام تا اين متن به صورت مونولوگ ترجيحاً اجرا شود. ( نظمجو در پيش گفتار مينويسد: خواندن مزامير داود به فارسي. خواندن مزامير داود يعني خواندن شعر، چراكه اين متون پيش از هر چيز ديگري شعر هستند. ترجمه آنان نيز، براي يك اجراي نمايشي، بايد شعرگونه باشد. در جايي ديگر ميآورد : بخشي از مزامير داود تاريك، نامفهوم و اسرارآميز است و به سختي درك ميشود. اما به نظر ميآيد همين بخش تاريك و نامفهوم ما را فراتر از معاني به سوي روشنايي هدايت ميكند. زبان شعر نامحدود است. اين متن از 13 بخش به نامهاي طغيان، نيايش، بيداري، رويا، پيامبر، ايمان، ترديد، مكث، هللويا، قيام، آدوناي، گلايه و خاتمه تشكيل شده است.) پزشك نازنين نيل سايمون چندتايي از داستان كوتاههاي آنتوان چخوف را به متن نمايشي تبديل كرده است. با چاپ و انتشار بخشهايي از اين كتاب وزارت ارشاد موافقت نكرد اما از آنجا كه هر داستان كوتاه مستقل است و نبودنش لطمهاي به ديگر قسمتها نميزند؛ ما هم به صرافت چاپ بخشهاي مجوز گرفته افتاديم البته با جلب موافقت مترجم، سركار خانم آهو خردمند. ( نيل سايمون 82 ساله معروف به پادشاه كمدي است كه پس از نمايشنامههاي شكسپير بيشترين توجه به نمايشنامه هاي اين نمايشنامه نويس معاصر آمريكايي ميشود. آهو خردمند هم بازيگر و مترجم است كه از سال 47 فعاليت هنري خود را آغاز كرده و براي اولين بار متني از نيل سايمون به نام"پسران خورشيد" به فارسي ترجمه كرد و همچنين از اين نويسنده دو متن ديگر به نام شايعات و زنان جيك را ترجمه كرده است.) نمايشنامه خواني و انتشار 5 نمايشنامه ديگر ما پس از ايام نوروز و در بهار 88 جلسات نمايشنامهخواني را پي ميگيريم. البته به زودي 5 نمايشنامه ديگر از مجموعه دور تا دور دنيا را منتشر ميكنيم كه دو تا از متنها براي محمد چرمشير است كه آنها را براي دكتر علي رفيعي نوشته كه هر دو اجرا نشده اند. يكي از متنها برگرفته از متن لوركاست.(توصيفش را قبلا از زبان دكتر رفيعي و در سال 82 شنيدهام و اينكه قرار بود به چه شكلي اجرا شود و اين كه الان نامي از آن نميبرم چون در زمان گفتوگو با تينوش يادداشت برنداشتهام و آنچه تا اين جا خواندهايد را براساس محفوظات ذهنيام نوشتهام.) متن ترجمهاي هم از من هست كه براي محمد عاقبتي ترجمه كردم كه به اجرا نرسيد و دو متن ديگر. اما دوباره جلسات نمايشنامهخواني را از سر ميگيريم و دوباره روخواني محسن يلفاني از نمايشنامه يك خانواده ايراني را پخش ميكنيم.( چطور شد كه خودش روخواني كرد؟) قرار بود كه نادر برهاني مرند روخواني كند كه به دليل مشكلاتي نتوانست روخواني كند. يكي همين آماده كردن كارش براي اجراي جشنواره فجر بود. به هر حال من يك هفته مانده به جلسه روخواني، يلفاني را پيدا كردم و با دوربين از روخوانياش تصوير گرفتم و آن را به ايران آوردم كه جلسه برگزار شود. جالب اينجاست كه خانواده يلفاني كه نزديك به 30 سال است او را نديدهاند، براي ديدن تصويرش به خانه هنرمندان آمدند. آنها در زمان روخواني براي اولين بار متوجه شدند كه آنچه يلفاني نوشته از خانواده خودش است، براي همين خيلي متاثر شدند. حتا براي خود يلفاني هم اين روخواني خيلي سخت بود و بارها در زمان خواندن مكث و بغض كرد ولي هيچگاه مقابل دوربين اشك نريخت. براي همين دوست دارم آنهايي كه اين روخواني را نديدهاند در يك جلسه ديگر آن را ببينند. | ||||
|
طلسم شكار روباه شكسته شد
| ||||
رضا آشفته: سرانجام طلسم نمايش اجرا نكردن دكتر علي رفيعي شكسته شد و به دعوت مركز هنرهاي نمايشي اين كارگردان فرهيخته و مجرب از آبان ماه تمرين شكار روباه را براي بار دوم و به طور جدي آغاز كرد .هدف اوليه اين بود تا از اين طريق به جشنواره بيست وهفتم تئاتر فجر برود و بعد از آن نيز اجراي عمومي اش را در بهمن و اسفندماه 87 ادامه دهد. شايد دعوت از مدير توليدي به نام سيد حجت عليخاني ، كارگردان تئاتر ، يكي از اعلام جديت كار بود . مطمئنا مسايل مالي و رتق و فتق امور عوامل اجرا از حوصله ي كارگرداني به سن و سال علي رفيعي كه فقط دغدغه اش زيبايي و كيفيت اثرش است ، خارج است . اين هم از آن اقدامات مثبت است كه مي تواند به تمام گروههاي حرفه اي و شناخته شده سرايت كند تا حق و حقوق مكفي و به موقع در اختيار عوامل قرار بگيرد و مسائل مالي براي اجراي تئاتر اگراند و پر مساله نباشد . انصافا علي رفيعي هميشه در صحنه خوش درخشيده است و نبودن امثال او به ضرر تئاتر ما خواهد بود. اين كارگردان با آنكه پا به سن گذاشته اما مثل يك جوان خوش فكر و خلاق در صحنه ايده هاي ناب خود را عرضه مي كند. به نظررفيعي تربيت بدني بازيگران تئاترهايش در سطحي بالاتر از معمول است، تا حدي كه بازيگران بتوانند با بدنشان، احساسات و عواطف شان را بروز دهند و به يك شعور بدني بالا برسند. علي رفيعي سالها در پرورش و جهتدهي به برخي از بازيگران كوشا بوده است و امروز نسلي از بازيگران آثار او، به شكل مستقل در گروههاي تجربهگرا فعاليتهاي خود را ادامه ميدهند. فعاليتهايي بر پايه نوگرايي و تا حدودي همرديف با آخرين تحولات موجود در دنيا كه دلالت بر نوگرايي مدام انديشه علي رفيعي ميدهد. او با آنكه در گذر ساليان مو سپيد كرده است، اما با انديشه جوان و پويا ديدههاي خود را در كنش با هستي و دنياي پيرامون تبديل به بيرنگها و تصاوير ديدني ميسازد. اكثر منتقدان سهم طراحي صحنه و لباس و نور را در آثار او برجسته مي دانند. به همين دليل هنوز خاطره در مصر برف نمي بارد از ذهنمان پاك نشده و همچنان منتظر مي مانيم تا او را يك بار ديگر بر صحنه تئاتر ببينيم. البته تحقق اين آرزو تا روزهاي جشنواره تئاتر فجر در بهمن ماه 87 به درازا خواهد كشيد . او كه در زمينه سينما با يك اثر، امضاي تثبيت شده اي دارد، چند سالي است كه در تدارك كار دوم سينمايي خود است.علي رفيعي دوست دارد در سينما همچنان تروتازه كار كند و الان مدت زيادي است كه منتظر است تا پروانه ساخت دومين فيلمش در اداره كل شوراي نظارت و ارزشيابي وزارت ارشاد صادر شود. علي رفيعي علاوه بر اجرا قصد دارد كه متن نمايشنامه شكار روباه در صورت يافتن يك ناشر خوب چاپ كند. .شکار روباه داستان مرگ و زندگی آقامحمدخان قاجار از دید سه نفر است که محکوم به اعدام شدهاند. این سه نفر شب قبل از اعدام تصمیم به قتل شاه میگیرند و خاطرات خود را مرور میکنند. سيامك صفري، هومن برقنورد، محسن تنابنده، شهرام عبدلي، افشين هاشمي، هدايت هاشمي، داريوش موفق،سهيلا رضوي، پانته آبهرام، ستاره اسكندري، مينا خسرواني، محمود راسخفرو ... بازيگراني هستند كه در اجراي اين اثر علي رفيعي را همراهي ميكنند البته قرار است چند بازيگر ديگر هم به اين تركيب اضافه شوند. متاسفانه اين نمايش زودتر از اين ها قرار بود در سال جاري اجرا شود كه يكباره چند بازيگر به دليل حضور در پروژه هاي نان و آب دارتر تصويري شكار روباه را ترك كردند و تمرينهاي آن را در مرتبه ي اول متوقف كردند . در اين روزها تكرار چنين اتفاقاتي عادي شده است كه مسولان حتما در فكر تثبيت تمرين ها تا مرحله اجرا برخواهند آمد . بنابراين از آبان ماه امسال براي يكبار ديگر طبقهي هفتم تالار وحدت محل دائمي تمرينات نمايش شكار روباه به نويسندگي و كارگرداني . طراحي علي رفيعي مي شود تا طلسم اجراي آن پس از 17 سال شكسته شود . سه گانه تاريخ و قدرت علي رفيعي پيش از اين نمايشنامههاي خاطرات جامهدار از زندگي و مرگ ميرزا تقيخان فراهاني و شازده احتجاب را دركارنامهي كاري خود با مضمون ارتباط تاريخ و قدرت دارد ، با اجراي شكار روباه ، تريلوژي خود را در اين باره كامل ميكند. اما اين طراح و كارگردان تئاتر معتقد است كه به هيچوجه دغدغه نوشتن نمايشنامهي تاريخي را ندارد و دراين متن هرگز نسبت به آقا محمدخان قاجار رويكرد تاريخي نداشتهاست. سالهاي پيش از انقلاب هم كه نمايش خاطرات جامهدار ... را اجرا كرده بود مصرانه ميگفت اين تراژدي يك تراژدي تاريخي نيست، بلكه تراژدي تاريخ است. او با تاريخ چالش ميكند نه اينكه يك ماجراي تاريخي را روايت كند. دراينجا گذشته به عنوان چراغ راه آينده مورد توجه قرار ميگيرد. علي رفيعي مي گويد : درهر سه اثر نمايشي ام تلاش كرده او تا برخورد قدرتمندان و همينطور مردم را با مقولهي قدرت نشان بدهم . او درنمايش شازده احتجاب كه متن آن را از شادروان هوشنگ گلشيري اقتباس كردهاست، به مقوله قدرت در سه نسل گوناگون مي پردازد و همچنان اصرارمي كند كه به هيچوجه با كارهايي كه از تاريخ بهره ميگيرند، اسم نمايش تاريخي نگذاريم. متن نمايشنامه توسط محمد چرمشير دراماتورژي شده است. اين نمايشنامهنويس پيش ازاين متن درمصر برف نميبارد را براي علي رفيعي نوشته بود.. نمايش شكار روباه بعد از سهماه تمرين، نخستين اجراهاي خود را درتالار وحدت انجام ميدهد و پس از آن تا پايان سال روي صحنه ميماند و علي رفيعي اميدوار است تا بعد از عيد هم آن را روي صحنه ببرد. علي رفيعي علاوه بر نويسندگي و كارگرداني، طراحي صحنه و لباس اين نمايش را انجام ميدهد. گلناز گلشن و نگار نعمتي به عنوان دستيار لباس، حميد هنري بهعنوان دستيار اول كارگردان و برنامهريز، حجت سيد عليخاني بهعنوان مديرتوليد و ترانه كوهستاني هم بهعنوان منشي صحنه با او در اجراي اين پروژه همكاري ميكنند. آغاز تئاتر تصويري علي رفيعي براي خواندن تربيت بدني به فرانسه مي رود اما شكستگي پا باعث علاقه مندي او در ابتدا به جامعه شناسي و سپيس تئاتر مي شود كه در اين حدوداً آغاز دهه شصت ميلادى را آغاز آشنايي اش با تئاتر تلقي مي كند و در اين خوص مي گويد : آن سال ها اوج انقلابات و دگرگونى هاى اجتماعى فرانسه هم بود، سال هايى كه خيلى غريب بودند. سال ۵۹ يا ۶۰ كه وارد پاريس شدم، اوضاع به گونه اى ديگر بود. وقتى تئاترهاى روز را ديدم، مجذوب تصوير شدم، مجذوب تئاترى كه مبتنى بر تصوير باشد. خيلى زود به اين اعتقاد رسيدم كه تئاتر براى ديدن است نه شنيدن و اگر كلام نتواند ما به ازاى تصويرى خودش را روى صحنه پيدا كند، آن كلام بهتر است تبديل به خطابه و نطق و مقاله و كتاب شود، تا اينكه بخواهد روى پرده سينما برود يا بر صحنه تئاتر اجرا شود. به نظرم ادبيات نبايد بر هنرهاى نمايشى غلبه كند و هنوز هم بر اين اعتقاد هستم. اينگونه شد كه به تئاتر روى آوردم. بازگشت به ايران او سال ۱۹۷۴ يعنى حدوداً سال ۵۳ يا ۵۴ شمسى به ايران آمد تا در مقام استاد، وارد دانشگاه تهران شود و آنتيگونه را روى صحنه برد. يادش است يكى از همان روزها شادروان مهرداد فخيمى ، فيلمبردار به او گفت كه فكر نمى كنى كارى كه انجام داده اى بيشتر سينما است تا تئاتر و به او گفت كه بايد حتماً در سينما كار كند چون چيزى كه ديده، تصوير بوده و عكس هاى سينمايى. در همه اين سال ها حرف هايى از اين دست را مكرراً شنيده است كه جاى تو در سينما است. وقتى جنايت و مكافات را روى صحنه برد، همه چيز بيشتر شبيه يك سينماى سه بعدى بود. ابرها بر فراز صحنه حركت مى كردند گويى كه از آنها فيلمبردارى شده است. همه كار روى شن زارى در برهوت بازى مى شد و حس و حالى متفاوت با تئاتر داشت. در كارهاى پس از انقلاب هم چنين اتفاقى افتاد. از يادگار سال هاى شن تا عروسى خون و رومئو و ژوليت تا در مصر برف نمى بارد، هميشه اين تسلط تصوير بر ساير عوامل محسوس و مشهود بوده است. قدرت تصوير علي رفيعي درباره قدرت يافتن تصوير از طريق توجه زياد به عناصر بصري مانند طراحي صحنه ، لباس و نور مي گويد : هميشه خودم طراح خودم بوده ام. در حقيقت على رفيعى كارگردان را على رفيعى طراح تكميل مى كند و عكس اين اتفاق هم مى افتد. منظورم از كامل كردن اين است كه اين دو همديگر را يارى مى دهند، به هم كمك كرده و كمبودهاى همديگر را جبران مى كنند. علي رفيعي از آن دست چهرههاي خلاق است كه به لحاظ فرم از تصاوير زيبا و موجز و استيليزه پيروي ميكند. تئاتر او آنقدر تصويري بود كه سرآخر از علي رفيعي در مقام يك كارگردان سينما فيلمي به نام "ماهيها عاشق ميشوند" پديد آورد. فيلمي كه از قابليتهاي بالاي سينمايي برخوردار است؛ اما هنوز ردپاي يك تئاتري تصويرگر و متفكر در آن مشهود است. پس از انقلاب با علي رفيعي پس از اجراي كلفتها در سال 81 گفت و گوي مفصلي كردم كه در آنجا درباره ي تحولات پس از دوم خرداد كه فرصت دوباره اي در اختيارش گذاشته تا بطور پيگير فعاليت هاي تئاتريش را از سر بگيرد و به طور متوسط سالي يك نمايشي را به صحنه بياورد؛ پرسيدم و او در پاسخ به من با صراحت گفت : اولاً من بعد از دوم خرداد كارم را شروع نكردم. در سال ۷۱ لااقل به لحاظ حجم ، يك كار بزرگ را در تالار وحدت به صحنه آوردم به نام يادگار سال هاي شن. و سال ۶۸ بعد از يك اقامت مجدد ۹ يا ۱۰ ساله در فرانسه، وقتي كه برگشتم، از همان ابتدا از من دعوت به كار شد. آقاي علي منتظري شخصاً آن دعوت را انجام داد و من شروع به كار كردم و چون مي خواستم يك كار ايراني بكنم شروع به نوشتن آن متن كردم. آن متن را حالا براي صحنه آماده اش مي كنم. نمايشي بود تحت عنوان شكار روباه كه نگاهي به مسأله قدرت از طريق تاريخ و نگاهي به زندگي و قتل آقامحمدخان قاجار از منظرقاتلينش داشت. آن كار وقتي شروع شد، با يك سري مخالفت هاي پنهان مواجه شد. مخالفتهايي كه هميشه هم بوده و هست. يك جوري براي يك عده اي بازگشت مجدد امثال من جا تنگ كن بود، بعد از رفتن آقاي علي منتظري آن كار متوقف شد. بعداً آقاي مسعود شاهي و برزگر هم از من براي كاركردن دعوت كردند. ولي سياست مركز هنرهاي نمايشي در آن دو دوره همواره يك سياست مغشوش بود. ماههاي پاياني مديريت آقاي نجفي برزگر، بالاخره بنا شد، يكي از نوشته هاي من كه پيش از انقلاب در تئاتر شهر به صحنه آمده بود، به نام خاطرات وكابوس هاي يك جامه دار زندگي و قتل ميرزا تقي خان فراهاني به صحنه بياورم. ورسيون جديدي از آن را نوشته بودم و بودجه اش هم تأمين شد و او هم رفت. يادم رفته است كه بگويم در سال ۷۱ بدون مداخله مركز هنرهاي نمايشي، بدون حمايت مالي اين مركز، يك شخصيت فرهيخته و ساكتي به نام آقاي لاهوتي كه مدير تالار وحدت بود، شخصاً از من دعوت كرد كه يك كار را به صحنه ببرم و خيلي مايل بود كه بازگشت من به صحنه انجام بگيرد. به همت اين شخص، من پذيرفتم و شروع به نوشتن يادگار سالهاي شن كردم و به او هم گفتم بدون هيچ دستمزدي ، نه براي نوشتن، نه براي طراحي، نه براي كارگرداني ام ، اين كار را خواهم كرد. فقط مي خواهم كه دستمزد بازيگرانم برج به برج در طول تمرينات و اجرا پرداخته بشود. او هم سرقولش تا آخرين لحظه هم ايستاد. آخر كار هم خيلي مصرانه مي خواست دستمزد همه اين مسائل را بپردازد. من هم نپذيرفتم چون مركز هنرهاي نمايشي درحالي كه قادر بود راه را براي من هموار كند ، اين كار را براي من نكرد واين به دليل وجود همان دشمنان و حاسدين بود. من هم به خاطر بزرگواري اين شخص و به خاطر شادي بازگشتم به صحنه اين كار را كردم و الان هم خيلي خوشحال هستم. بنابراين دوم خرداد موجب بازگشت من به صحنه نشد، دوم خرداد موجب شد كه شخصيتهاي شايسته تر، روشن تر، علاقه مندتر، و جدي تر مركز هنرهاي نمايشي ـ سكان اين كشتي هميشه در حال غرق را به دست بگيرند و يك سياستي را آنجا مستقر بكنند و اين آقاي سليمي بود. به محض اينكه سليمي در دفترش مستقر شد، از من دعوت كرد. او به من گفت كه نمايشنامه كابوسها و خاطرات… روي ميز است و بودجه اي هم كه خواسته بوديد، براي ساختنش در اختيارتان مي گذاريم. مي خواهيد آن را به صحنه بياوريد يا نه؟ چون بودجه بالايي بود وكار مخارج زيادي را متحمل مي شد و بايد تمامي صحنه به لحاظ فني آماده مي شد كه آب روي صحنه باشد ؛ من گفتم كه با اين بودجه ۳ نمايش به صحنه خواهم آورد. او پذيرفت و من بلافاصله قراردادي امضا كردم براي سه تا اجرا. با آن بودجه يك روز خاطره انگيز براي دانشمند وو به صحنه آمد، متعاقب آن عروسي خون، بعدش هم رومئو و ژوليت. مضمون در آثار هنرمند در ادامه ي اين گفت و گو از علي رفيعي مي پرسم كه شما طي اين سالها نمايش هايي را كه به صحنه آورده ايد، از ملل مختلف و با موضوعات متفاوت بوده است. دانشمندوو، يك نوع نقد سياسي از جريان روشنفكران و هنرمندان را ارائه مي كرد و متن متعلق به چين باستان است ، عروسي خون، به عشق و مرگ مي پرداخت و نويسنده اش اسپانيايي است، رومئو و ژوليت بازهم عاشقانه است و از يك انگليسي دوره اليزابت.همچنين شازده احتجاب كه در آن مسائل تاريخي و فروپاشي قاجاريان در آن مطرح مي شود كه از خودمان است. فرجام به كلفتهاي ژان ژنه فرانسوي مي رسيم كه نوعي نمايش عصيان گرايانه و معترض است. علت اين پراكندگي چيست؟ علي رفيعي هم درباره اين اتفاق مي گويد : اين به ظاهر پراكندگي است ولي در باطن پراكندگي نيست. من هميشه علاقه مند بودم كه يك مضمون را از زبان و نگاه نويسندگان ملل مختلف - چه ايراني و چه غيرايراني - دنبال بكنم و يك مضمون متفاوت داشت كه با مضامين ساير نمايش هايي كه به صحنه آورده ام، هيچ اشتراكي نداشت. انتخاب نمايش و آوردن يك كار به صحنه تا امروز متأثر از يك سري اتفاق ها است و از بودن يا نبودن امكانات، از حضور يا عدم حضور بازيگر، از بودن يا نبودن گروه، از همه اينها تأثير مي گيرد. من اگر من باب مثال از همان سال 76 به بعد، گروهم در يك مكاني، حتي در يك سوله كوچك، مستقر مي شد و زندگي آن گروه تأمين بود. تأمين درحد تأمين شدن زندگي يك بازيگر تئاتر كه مي دانيد چقدر ناچيز است؟ مسلماً نمايش هاي انتخاب شده ما، نمايش هاي ديگري بود. اين استمرار متأثر از آن استقرار بي نهايت به ما كمك مي كرد . ما يك خانواده كوچك هستيم و مي توانيم با اين تعداد ومتناسب با بضاعت خودمان كارهايي را به صحنه بياوريم . قدرت حركت تيمي و انسجام گروهي، خدا مي داند كه چقدر تأثير گذار است ، در اينكه شكفتگي گروه را باعث بشود. امري كه تا امروز بطور جدي به آن نپرداخته ايم. من اولين گروهم را از ميان دانشجويان دانشكده سينما، تئاتر تشكيل دادم . آنان فارغ التحصيلاني بودند كه سال ۶۸ يك ترم برايشان تدريس كرده بودم. به اين تعداد از دانشجويان با استعداد درس خصوصي مي دادم و با همديگر كار كرديم. تا اينكه چند سال راجع به تئاتر جلسات بحث و گفت وگو داشتيم و دانشمند وو وقتي كه آمد، يك جوري زبان حال خودمان بود و سرنوشت خودمان بود. دانشمند وو سرنوشت يك هنرمند ـ دانشمندي است كه براي تأمين زندگي اش و براي عرضه هنر خودش در يك جامعه فئودال چيني، ناگزير به دريوزگي است. ناگزير به اين است كه مجيز اين را بگويد براي يك صبحانه و مجيز آن ديگري را براي يك ناهار بگويد و پشت در بماندو آخر هم براي شام مي رود، سگ پاچه اش را مي گيرد و با تنها كسي كه مي تواند ۴ كلمه حرف بزند، همان سگ است!! او به سگ مي گويد: چرا پاچه مرا مي گيري؟ من و تو يكي هستيم، من هم مثل تو يك زندگي سگي دارم. اين نمايش نامه يكي از زيباترين آثاري است كه من در زندگي ام خوانده ام. يك شعر بزرگ است. من اين را سالهاي پيش ترجمه كرده بودم، يك جوري حس كردم كه زبان حالم است. در اين نمايش رضا كيانيان كه حرفه بازيگري اش را همزمان با فعاليت هاي تئاتري من در ايران آغاز كرده است، و تعدادي از دانشجويان تئاتر بازي كردند. البته اين نمايش در اجرا خيلي ناكام شد براي اينكه فصلي بنا بود بيايد كه نيامد، در ماه اسفند اجرايي را حذف كرده بودند و به من اطلاع دادند كه فوراً بياييد تا سالن خالي است نمايشتان را اجرا كنيد… اين اثر اينگونه مرد و فنا شد. هم كار بازيگرها وهم خود اثر زيبا بود. اما درمورد مضامين ديگر، من تصميم گرفتم كه يك تريلوژي صحنه اي راجع به مضمون عشق كار كنم، در عروسي خون مضمون غالب عشق است. نياز اجتناب پذير بشر به عشق است؛ چه براي زندگي با معشوق و چه براي زندگي در جامعه و با مردم وچه براي زيستن در يك سرزمين و چه براي زيستن در بيرون از سرزمين خودش. احساسي كه لوركا موقع نوشتن آن داشت، اين بود كه اسپانيا فاقد عشق است، تمام در و پنجره ها را به روي خودش بسته و در قرون وسطاي ديرپاي خودش دارد زندگي مي كند و براي اين بايد كه عشق به اين سرزمين برگردد. رومئو و ژوليت، زندگي و رابطه عاشقانه و تراژدي عاشقانه يك دختر و پسر نبود، در پس اين نمايش، مثل عروسي خون، تضادها و دشمني ها بود كه غالب مي شد و هرگونه عشقي را عيناً مثل عروسي خون سركوب مي كرد. همانطوري كه كينه ها، حسدها و دعواها در عروسي خون موجب ناكامي يك عشق مي شد، در رومئو و ژوليت هم دقيقاً همين اتفاق به شكلي ديگر و با مضامين حاشيه اي ديگر مي افتاد. بنابر اين به لحاظ تماتيك و مضموني، نه تنها پراكندگي نيست كه چقدر نزديكي و شباهت هست. بستگي دارد كه چه جور به قصه نگاه كنيم. بنا بود كه سومين نمايش يوسف و زليخا باشد، و اين نمايش قرار شده بود كه با استقرار گروه من در يك مكان و استمرار فعاليتها انجام بگيرد چون من شيوه نوشتنم اين است كه شيوه پشت ميزنشيني را قبول ندارم، يك مرحله از نمايشنامه نويسي پشت ميز صورت مي گيرد كه براي كامل شدن نياز به مراحل بعدي دارد كه با بداهه سازي بازيگران روي شخصيتها وموقعيتها پرداخته مي شود و صيقل مي خورد تا آن اثر تبديل به اثري دراماتيك بشود. اين زمان زيادي را مي طلبيد، و من هم نمي توانستم به خودم اجازه بدهم كه بازيگران را به مدت طولاني و با دستمزد محدود نگه دارم كه بياييد من چنين كاري را دارم مي نويسم. به همين دليل تصميم گرفتيم كه شازده احتجاب را به صحنه بياوريم. شازده احتجاب هم به دليل به انجام نرسيدن يوسف و زليخا بود و هم به اين دليل بود كه با يكي از شخصيتهاي فرهنگي ـ ادبي مان (هوشنگ گلشيري) قرار ومداري گذاشتيم كه بنشينيم و باهم شازده احتجاب را براي صحنه آماده كنيم. اين مرد بدون آنكه بداند قرار است چه اتفاقي بيفتد، وعده را به سال ۸۰ داد. وقتي كه ايشان فوت كرد، من خواستم سر وعده خودم باشم. درست در همان تاريخ كار به صحنه آمد. ضمن اينكه به شدت علاقه مند بودم و هستم كه روي مضامين ايراني كار بكنم. هرچند مي دانم كه مضامين ايراني و خارجي نداريم، بسياري از اينها متعلق به بشريت هستند. چه فرقي مي كند وقتي كه مضمون عروسي خون يا يك كار ايراني به دل مي نشيند، و ما را به آن و آن را به ما مربوط مي كند. معهذا به دلايل مختلف دلم مي خواست روي مضامين ايراني كار بكنم. خسرو و شيرين نظامي را با يكي از اعضاي گروه (خانم طلوعي) كار كرده ام و الان به نيمه آن رسيده ام. يوسف و زليخا را تقريباً داريم به انتها مي رسيم. و نمايش شكار روباه چون آماده است و مضمون بسيار جذابي دارد. فردي زماني درباره نمايش خاطرات وكابوسهاي يك جامه دار… پرسيد كه اين يك تراژدي تاريخي است؟ گفتم: نه، اين تراژدي تاريخ است. در حقيقت شكار روباه هم تراژدي تاريخ است. پس پراكندگي نيست و يك مضمون مشتركي هست. كمااينكه شازده احتجاب هم يك جوري از فقدان عشق حرف مي زند و چون عشق نيست، بشر به خشونت متوسل مي شود. هميشه نبايد براي اينكه صحبت از عشق بكنيم، بايد از عشق حرف بزنيم. بعضي از اوقات مثل نمايش كلفتها ، نفرت بيانگر عدم عشق است. كلفتها هم براي اينكه عشق ندارند، متوسل به نفرت مي شوند. آنها براي آنكه آلام خودشان راتسكين بدهند، در اثر بي فرهنگي، متوسل به خشونت مي شوند. ولي وقتي كه مي رويم پاي نمايش مي بينيم اينها تنها چيزي كه كم دارند ، عشق است. از آنتيگون ـ اولين كار من درايران ـ و كارهاي بعدي ام پيش از انقلاب و اين كارهاي پس از انقلاب، مضمون عشق به عنوان يك جريان زيرين در كارهايم بوده است. در مصر برف نمي بارد دكتر علي رفيعي، كارگردان و طراح صحنه تئاتر در بيست و يكمين جشنواره بين المللي تئاتر فجر با نمايش در مصر برف نمي بارد حضور داشت. اين نمايش نگاه تازه اي به قصه يوسف و زليخاست كه در آن اصلا يوسفي رويت نمي شود، در حالي كه زنان مصر در كوچه ها و خانه ها به دنبال يوسف زيبا هستند و... زليخا وقتي به دريافت عظمت و زيبايي يوسف پي مي برد، عاشق مي شود و حالا مي تواند راه تعالي را بپيمايد. در مصر برف نمي بارد با قلم محمد چرمشير و بازي گلاب آدينه، مهرانه مهين ترابي، حسن معجوني، سيامك صفري، احمد ساعتچيان، ستاره اسكندري، شبنم مقدمي، محمد جوزي، و... در تابستان ۸۲ طبق برنامه مركز هنرهاي نمايشي در تالار وحدت اجرا شد. اولين نكته اي كه در اين نمايش نظر تماشاچي را به خودش جلب مي كند ، اسم آن است : در مصر برف نمي بارد! دليل اين نام گذاري را شايد به خاطر نبودن برف به نشانه ي عشق است كه در مصر ديده نمي شود؛ يك عشق گمشده . همچنين مسئله زن و عشق كه روح هر جامعه اي هستند ، در نمايش در مصر برف نمي بارد به عنوان مضامين اصلي مطرح مي شوند . ضرورت وجود عشق در جامعه و نگاه عاشقانه به جهان اطراف از جمله مسائلي است كه در سالهاي اخير در جامعه ما رنگ باخته و ما به هيچ چيز يا هيچ كس عشق نمي ورزيم و در هيچ شغل و منصبي هيچ كس به آن چه كه هست و مي بيند عشق نمي ورزد. ماهيها عاشق ميشوند علي رفيعي در سال ۷۶ تصميم گرفت به شكل جدى وارد سينما شود و نخستين فيلمنامه اش را نوشت. او با محمود كلارى تازه آشنا شده بود. آن زمان عروسى خون را روى صحنه داشت و او بعد از ديدن كار، به پشت صحنه آمد و چندين روز همراه گروه، مستندى از پشت صحنه گرفت كه البته هيچ گاه تدوين نشد. حضور كلاري براى رفيعي بسيار تعيين كننده و ثمربخش بود، به ويژه اينكه او هميشه از مشوقان رفيعي در سينما بوده است. در همان مقطع زماني رئيس بنياد سينمايى فارابى هم از او دعوت كرد و گفت كه بايد حتماً در سينما كاركند و همه امكانات را هم در اختيارش قرار داد. فيلمنامه اولش را دوست داشت اما به دليل فضاى روستايى اش، خيلى زود از آن دور شد. دلش نمى خواست نخستين كارش، يك فيلم روستايى باشد. دومين فيلمنامه اى كه نوشت، اقتباسى آزاد از رومئو و ژوليت بود كه تهيه كننده هايى كه سراغش آمدند، مى خواستند آن را به يك اثر صددرصد گيشه اى تبديل كنند. با اينكه كار را دوست داشت ؛ به نظرش بد نوشته نشده بود، ولى دلش را زد و اين كار هم منتفى شد. بعد از اجراى صحنه اى رمئو و ژوليت به پيشنهاد كلارى نسخه اى سينمايى از اين نمايشنامه نوشت. اقتباسى غريب بود با يك شروع كاملاً متفاوت؛ نمى خواست اقتباس خيلى وفادارى به اثر شكسپير باشد و در عين حال به شدت داستان و فضاها ايرانى شده بود. شايد روزى فرصتى پيش بيايد و آن را هم بسازد. علي رفيعي درباره ي نحوه ي ورودش به سينما و ساخت نخستين فيلمش درسال 83 مي گويد : وقتى در مصر برف نمى بارد را كار مى كردم يكى از تهيه كنندگان سينما به سراغم آمد و از من خواست تا ماهى ها عاشق مى شوند را كه در آن زمان بهار خزر نام داشت، بسازم. گفتم ورسيونى كه در دست دارم ورسيون ضعيفى است و بايد رويش كار شود. به رغم اصرار او كه مى خواست همان نسخه را بخواند، سه ماهى روى نسخه تازه كار كردم و بعد فيلمنامه بهار خزر را به او دادم. بيمارى آن تهيه كننده و روند گرفتن وام و وسايل باعث شد كه سال گذشته با آقاى تخت كشيان آشنا شوم و دفتر او تهيه كار را بر عهده گرفت. داستان آن از اين قرار است كه مردی به نام عزیز برای تملک و فروش مایملک پدری خود به کشور بر می گردد. اما با آتیه دختری که قبل از سفر به او علاقه داشته روبرو می شود. در این میان اتفاقاتی رخ می دهد که غیرقابل پیش بینی است. طراح صحنه و لباس فيلم ماهي ها عاشق مي شوند بارزترين عنصر اين فيلم است . دکتر رفيعي به دليل يک عمر فعاليت در تئاتر در اين زمينه از تبحر کافي برخوردار بوده و از اين موقعيت نهايت استفاده را کرده است. فيلم رفيعي داستان منسجمي دارد . علي رفيعي در فيلم با تلفيق رنگ ها و شخصيت هاجذابيت خاصي به فيلم داده است.اما با وجود کندي ريتم، ماهي ها عاشق مي شوند به عنوان اولين تجربه سينمايي علي رفيعي کار خوب و قابل قبولي است. بازي بازيگران هم خوب است. رضا کيانيان در نقش عزيز، رويا نونهالي در نقش آتيه، گلشيفته فراهاني در نقش گلي، مريم سعادت و مائده طهماسبي هم توانسته اند بازي هاي قابل قبول و رواني را ايفا کنند. بازيگراني که در تئاتر همانند کارگردان از کهنه کارهاي اين عرصه هستند و معيار و ملاک بسيار خوبي براي انتخاب شدن در اين فيلم بوده اند. در يك نگاه علي رفيعي متولد 1317 اصفهان، داراي مدرك كارشناسي و كارشناسي ارشد جامعه شناسي از دانشگاه سوربن، كارشناسي، كارشناسي ارشد و دكتراي تئاتر از دانشگاه سوربن، ديپلم عالي كارگرداني از دانشگاه بين المللي تئاتر فرانسه، ديپلم بازيگري از مدرسه شارل دولن فرانسه است. از ديگر فعاليت هاي جنبي وي مي توان به بازي در فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني فرانسه و انگليس، تدريس در دانشگاه تهران، و رئيس دانشكده هنرهاي دراماتيك اشاره كرد. او همچنين در سال ۵۴ مديريت تئاتر شهر را براي چندسالي به عهده داشت. از آثار او مي توان به آنتيگون ، جنايات و مكافات ، خاطرات يك جامه دار از زندگي و قتل ميرزا تقي خان فراهاني، شيون و استغاثه پاى ديوار بزرگ شهر ، يادگار سال هاي شن ، يك روز خاطره انگيز براي دانشمند بزرگ وو ، عروسي خون، رومئو و ژوليت ، شازده احتجاب و كلفت ها و در مصر برف نمي بارد اشاره كرد. | ||||
|
پرواز بر فراز آشيانه فاخته
| ||||
رضا آشفته: اين روزهاي سرد زمستاني در تالار اصلي مجموعه تئاترشهر تهران شاهد حضور منيژه محامدي در مقام مترجم و كارگردان نمايش"آمادئوس" هستيم. كارگردان، مترجم و استاد دانشگاهي كه پرونده رنگين و متنوعي را پيش رويش دارد و هنوز هم از اجراي"پرواز بر فراز آشيانه فاختهاش" به عنوان يك اجراي ارزنده نام ميبرند، البته همه آثارش با روي خوش منتقدان روبرو نبوده اما همواره با مخاطب چشمگير روبرو شده است. به همين دليل ميتوان از او به عنوان هنرمندي در خور تامل با خدمات شايسته در عرصه تئاتر و ترجمه متون خارجي ياد كرد. منيژه محامدي که در سال 1356 گروه نمايش"پيوند" را در تهران راهاندازي كرده و در اين باره ميگويد:«گروه از سال 56 به كمك آقاي اسكندري تأسيس شد و از همان زمان تاكنون ما همه كارها را با هم انجام داده ايم، اما از بچههاي قديمي بعد از نمايش"پرواز بر فراز آشيانه فاخته" هنوز هم اكثراً در گروه هستند، مثل خانم"لاچيني" كه سالهاست در گروه پيوند كار ميكند و آقاي زهتاب، آقاي سمندرپور، آقاي شيري، خانم مهوش افشارپناه و... هنوز هم با گروه همكاري ميكنند.» البته او هنوز هم رابطه خود را با هنرمندان آمريكايي و ايرانيان مقيم آنجا حفظ كرده و در اين باره نيز ميافزايد:«همچنان با گروههاي نمايشي آن سرزمين در ارتباط هستم. هر سال كه به آمريكا مي روم با"گلدن تئاتر پروداكشن" و بچههايي كه به زبان فارسي تئاتر اجرا ميكنند، همكاري دارم، حتي زماني كه در تهران هستم، باز هم اين ارتباط وجود دارد.» محامدي همچنين پيش از سال 76 بيشتر از تئاتر وقت خود را صرف توليدات تلويزيوني كرد. در اين ارتباط ميگويد:«اوايل كه هنوز تئاتر به طور جدي احيا نشده بود، براي كارگرداني تله تئاتر"خانه عروسك" دعوت شدم. دو سريال هم براي نوجوانان كار كردم با عنوان"گره" و"مذاكره اصولي". دو كار تلويزيوني هم داشتم كه آقايان اسكندري، شيري و محمود رضا رحيمي هم در آن حضور داشتند. بيشتر كساني كه از"خانه عروسك" در گروه بودند، همچنان با گروه پيوند همكاري ميكنند.» مروري بر فعاليتها اين كارگردان كه از سال 1344 فعاليت تئاتري خود را در مقام کارگردان آغاز كرد، در سال 1344 براي اولين بار نمايش"لوت" نوشته كريستوفر مارلو را در آمريكا به صحنه ميآورد. نمایشنامه "چوب به دستهای ورزیل" را كه غلامحسین ساعدی نوشته قبل از انقلاب و در سال 1354 به انگلیسی ترجمه و در آمریكا آن را كارگردانی میكند. او از آن سال تا امروز در مقطعهاي مختلف بيش از 40 عنوان نمايش را در آمريكا به صحنه آورد و در اين سالها همچنين نزديك به 20 عنوان نمايش را در كشورمان اجرا كرده است. او از آن دست كارگرداناني است كه متنهاي خود را بر اساس اولويت محتوايي و تنوع گزينش كرده است. به همين دليل در پرونده كاري او آثاري از ژان پل سارتر، الكترا(برتولت برشت)، گاليله- فيل- زن خوب سچوان- زن يهودي(داريوفو )، مده- روز از نو(ژان ژنه)، پرده- نظارت عاليه- كلفتها- سياهها(ژان آنوي)، زندگي يك هنرمند- آنتيگون- مده- مسافر بيتوشه(آرتور ميلر)، چشم اندازي از پل(ادوارد آلبي )، ماشين حساب- داستان باغ وحش(اوژن يونسكو)، درس( يوجين اونيل)، سير روز در شب(آنتون چخوف)، باغ آلبالو- سه خواهر( و آثاري از ويليام شكسپير، كريستوفر مارلو، بن جانسن، بوخنر، ديل وازرمن، گوگول، اگزو پري، ساراماگو، ديويد آيوز و اريش مارك به چشم ميآيد. منيژه محامدي در ايران بيشتر از متن هاي محمد اسكندري استفاده كرده و علاوه بر آن متنهايي از غلامحسين ساعدي چون"چوب به دستهاي ورزيل"، از سيمين دانشور"سووشون" و از ابراهيم نبوي"دشمنان جامعه سالم" را به صحنه آورده است. او با اين همه تنوع فكري و شكلي، درصدد تجربه گونههاي متفاوت تئاتري بوده است. فالگوش، كتيبه و تنديس از جمله آثار اين كارگردان است كه بر اساس اقتباس از شعر بودهاند، و حلاج را بر اساس كتابهاي مختلف اقتباس كرده است. منيژه محامدي سالهاست كه در دانشكدههاي تئاتري به تدريس بازيگري و كارگرداني مشغول است و تاكنون شاگردان بسياري را به جامعه تئاتري كشورمان تحويل داده است. او همچنين در مقام مترجم 4 نمايشنامه"پرواز بر فراز آشيانه فاخته" ( فيليپ برناردي)، "مسالهاي نيست" (ديويد آيوز)، "روز از نو" ( داريو فو)، "حكومت نظامي" ( فرانكو سوليناس) و "كتاب بداههسازي در تئاتر" را ترجمه و منتشر كرده است. ناگفته نماند كه مجموعه مقالاتي از منيژه محامدي از سال 1375 تاكنون در نشريات ايراني به چاپ رسيده است. تئاتردرماني، مارسل مارسو، ادوارد آلبي، پانتوميم صحنه پانتوميم خياباني، برخي از موضوعات مطروحه در اين مقالات است كه در مجلات صحنه، هنر، نمايش، سينماتئاتر، مهر و درمانگر چاپ شده است. تئاتردرماني كتاب درام درماني با موضوع روشهاي جامع درمان بيماريهاي رواني بوسيله تئاتر و نمايش نوشته منيژه محامدي است كه در اين باره معتقد است : اين كتاب حاصل سالها تحقيق و كار عملي است كه در خارج از كشور بر روي درام درماني انجام دادهام. پديده سايكو درام يا تئاتر درماني در ايران چندان شناخته شده نيست.تنها در بهزيستي استان تهران يك دوره كلاس فوق برنامه تئاتر درماني برگزار شده است. در صورتي كه تئاتر درماني در سطح دنيا به عنوان يكي از بهترين و روشمندترين پديدههاي درماني براي بيماران رواني شناخته شده است. سايكودرام از دهه شصت ميلادي در كشورهاي غربي ابداع و به عنوان يك روش درماني شناخته و پس از بررسيهاي لازم بر روي بيماران مختلف در مدارس، زندانها و جامعه معلولان غرب به كار گرفته شد. در ديگر روشهاي درمان رواني گروهي، درمانگر هميشه در خارج از گروه قرار دارد و بدينسان بين بيمار و درمانگر فاصلهاي وجود دارد، اما در تئاتر درماني درمانگر عضوي از گروه است كه با بازي، تمركز و بداههسازي، خلاقيت و تخيل تمام مشكلات افراد را در گروه از گذشته به حال ميآورد و در زمان حال به درمان آنها ميپردازد. بداههسازي در تئاتر بداههسازي در تئاتر نوشته فيليپ برناردي با ترجمه منيژه محامدي براي چاپ اول در سال 1376 در 164 صفحه توسط انتشارات اميركبير منتشر شد. اين اثر با ارائه 900 تمرين بداههسازي براي تئاتر زمينه لازم را براي تمرينات بازيگري و كارگرداني و نويسندگي بدون متن آماده را فراهم ميكند. با توجه به امريكايي بودن اثر مترجم كوشيده تا با تغييراتي در برخي قسمتها فضا را براي برخي مخاطبان ايراني با توجه به فرهنگ كشور تغيير دهد. آف آف برادوي كتاب"آف آف برادوي" و دو نمايشنامه"غسل پرنده" و"تبعه دست دوم" با ترجمه منيژه محامدي در نشر قطره در آبان 86 منتشر شد. كتاب"آف آف برادوي" شامل دو نمايشنامه"غسل پرنده"، "تبعه دست دوم" و عكسهاي نمايش"تبعه دست دوم" است. محامدي در مقدمه كتاب مينويسد:"آف آف برادوي" جريان سازترين دوره تئاتر آمريكاست. دورهاي كه با شروع آن نطفه مخالف با ديدگاههاي بورژوازي برادوي بسته شد. آف آف برادوي،تفكر و ايدئولوژي سرمايه داري برادوي را رد كرد و در راستاي اين حركت، تئاتر را به ميان مردم كشاند. مردمي كه مي بايست تئاتري پرمحتوا و از دل اجتماع بيرون آمده را ببينند.در آف آف برادوي از سالنهاي تئاتر با استانداردهاي جهاني خبري نبود، بلكه امكانات فني محدود و استفاده از نشانههاي نمايشي جزئي مورد نظر بود. در اين مجموعه دو نمايشنامه از لئونار ملفي و بن كالدول دو نويسنده اين دوره آورده شده است، اين كتاب سعي دارد به جوانب مختلف اين دوره جنجال برانگيز بپردازد. سووشون نمایش"سووشون" بر اساس رمان 23 فصلی و 306 صفحهای"سووشون" از شاهكارهاي داستاني معاصر به قلم سيمين دانشور نوشته و تنظيم شده است. منيژه محامدي در 11 تابلو نمایشنامه سووشون را تنظيم كرده است. "سووشون" سال 1348 منتشر شد و درست بعد از سه دهه از آن روزها و سالها كه گذشت، همان رمان برای صحنه و تئاتر اقتباس شده. منیژه محامدی، متن رمان را به پیشنهاد دوستان خوانده و در شش هفته آن را تبدیل كرده به نمایشنامه كه در همان سال هم با بازی بازیگران روی صحنه رفت و عكسهای آن هم در آخر كتاب ضمیمه شده است. محامدی همان سال كه"سووشون" را اقتباس كرد، متن خود را فرستاد برای سیمین دانشور تا او بخواند و نظرش را درباره این اقتباس بدهد. دانشور هم در پاسخ به نویسنده نمایشنامه نوشت:«میدانستم كه خانم منیژه محامدی در كار خود استاد است به همین علت وقتی خواست سووشون، نوشته مرا به صورت نمایش اجرا كند، بیدرنگ پذیرفتم. اشتباه نكرده بودم. منیژه محامدی به هر كاری دست بزند طلا میشود. شاید در تاریخ تئاتر كشور ما، نمایشنامه سووشون با اجرای او، یكی از پربینندهترین نمایشها در تئاتر كشور ما باشد». البته این حرفها را سیمین دانشور در نامهای نوشته كه تاریخ 16/6/85 را بر خود دارد. اما نمایشنامهای كه با نام"سووشون" منتشر شده، در برخی موارد تفاوتهایی دارند با متن رمان. اصلا خود سووشون هم صورت شكسته سیاوشان است. شیرازیها میگوید: سووشون و سین را با فتحه میخوانند همانطور كه سیاوش را با فتح واو میخوانند. چه بگویند سووشون و چه بگویند سَووشون معنای آن یكی است؛ زاری كردن برای سوگ سیاوش. چشم اندازي از پل "چشم اندازي از پل" به كارگرداني منيژه محامدي و نوشته آرتور ميلر نخستين نمايشي بود كه در سال 86 در تالار اصلي تئاترشهر روي صحنه رفت و در واقع آن را افتتاح كرد. اين نمايش دكور عظيمي داشت و با حضور بازيگراني چون حبيب دهقان نسب، مهوش افشارپناه و محمد اسكندري. كار منيژه محامدي كه مورد توجه منتقدان هم قرار گرفت يك تراژدي شسته رفته بود كه توانست فروش نسبتاً خوبي هم در گيشه داشته باشد. كوري "كوري" به كارگرداني منيژه محامدي و نويسندگي محمد اسکندري با نگاهي به داستان کوري ژوزه ساراماگو كه در سال 1998 برنده جايزه نوبل ادبي شد، طراح صحنه منيژه محامدي و احمد کچهچيان، طراح لباس مريم غيورزاده و بازيگري محمد اسکندري، مهوش افشار پناه، مهدي ميامي، فرزانه نشاطخواه و... در سال 86 در تالار اصلي تئاتر شهر اجرا شد. در شهري مردم يک به يک دچار کوري سفيد مي شوند. دولت آنها را در محوطهاي قرنطينه ميکند و داستان نمايش از اين قرنطينه آغاز ميشود. منيژه محامدي با علاقهاي که به ادبيات دارد سعي مي كند تا هرازگاهي يکي از آثار مطرح ادبيات داستاني ايراني يا خارجي را روي صحنه تئاتر پيش روي مخاطبانش قرار دهد. اما اين بار بيش از محامدي، اسکندري در مقام نگارنده نمايشنامه، بخشهايي از داستان ساراماگو را حذف کرده و در واقع تنها يک فصل از داستان را تبديل به نمايشنامه کرده است. او در اين فصل با اين احتمال که تماشاگر داستان ساراماگو را قبلتر مطالعه کرده شخصيتهايي را مقابل هم قرار ميدهد تا با توجه به شرايط دست به فرافکني بزنند و روحيات حيواني خود را به نمايش بگذارند. فرافکني اين شخصيت ها تا حدي با توجه به شرايط آنان منطقي به نظر ميرسد. منيژه محامدي نمايش كوري را يك كار غيرمتعارف ميداند كه اصولاً از ضوابط ارسطويي تبعيت نميكند و در اين خصوص معتقد است:«رمان كوري نيز كاملاً غيرمتعارف است. در آن شخصيت پردازي صورت نگرفته و علائم نگارش، مثل نقطه و كاما وجود ندارد. اول شخص در اين رمان يك باره تبديل به سوم شخص ميشود و.. ما هم به همين دليل به دنبال خلق يك فضاي غير متعارف تئاتري برآمدهايم.» تبرئه شده نمایشنامه"تبرئه شده" حاصل تحقیق درباره آدمهای بیگناهی است که سالها در زندانهای امریکا زندانی بودهاند. این نمایشنامه برگرفته از واقعیت اتفاقات سالهای مختلف امریکاست. دو نویسنده آن درباره محکومان بیگناه تحقیق کردهاند و متن نوشته شده شامل ۶ مصاحبه است. در ضمن آدمهای نمایش هم اکنون زندهاند. منيژه محامدي خود ترجمه این نمایشنامه را انجام داده و در ترجمه قدری دست برده و کمی بازنویسی انجام داده است چون کاراکترهای داستان تنها در امریکا شناخته شدهاند. اما این بازنویسی تنها در این حد بوده که اطلاعات پشت جلد را به درون نمایشنامه آورده است. او سعی کرده در اجرا از شیوه پیشنهادی متن فاصله بگیرد. به این صورت که تصاویر ذهنی شخصیتها در بخش دیگری دیده شود و هر بازیگر ۷ یا ۸ نقش متفاوت را بازی کند. چون کار مستندگونه است عمل تئاتری در آن چندان زیاد نیست. تبرئه شده نوشته اریک جنسون و جسیکا بلنک با ترجمه، بازنویسی و کارگردانی منیژه محامدی و بازی محمد اسکندری، مهوش افشارپناه، مجید جعفری، فرناز رهنما، عمار تفتی، محمود لاچینی، روح الله (نادر) نادرپور، محمد خداوردی، محمد نادری، سام کبودوند و داریوش برزگر در تالار چهارسوی مجموعه تئاترشهر تابستان87 روی صحنه رفت. آمادئوس ارژنگ اميرفضلي، مجيد جعفري، مهوش افشارپناه، محمد اسکندري، محمد شيري و فرناز رهنما انتخاب منيژه محامدي براي حضور و ايفاي نقش در نمايش"آمادئوس" هستند. محامدي پيش از اجراي عمومي، نمايش"آمادئوس" را در بخش بينالملل جشنواره تئاتر فجر اجرا كرد و خود در پايان آن اجرا اعتراف كرد كه به دليل مشقات معمول نصب دكور، تماشاگران فقط يك تمرين – اجرا ديده اند. اين اثر نوشته پيتر شفر است که علاوه بر ترجمه، براي اجراي صحنهاي نيز آن را تنظيم کرده است، چون زمان نمايشنامه اصلي طولاني و چيزي حدود 4 ساعت بود. او سعي كرده است تا زمان نمايش را به حدود يک ساعتوچهل دقيقه کاهش دهد البته به گونهاي اين کار را انجام داده که آسيبي به اصل اثر وارد نشود. در"آمادئوس" كه زندگي موتسارت نابغه موسيقي و هنر اپرا به نمايش درميآيد، شفر بر اساس شيوه مرسوم برتولد برشت بر آن است تا اين زندگي را از زبان ضد قهرمان(سالي يري ايتاليايي، آهنگساز دربار اتريش) روايت كند. مردي كه بر پايه حسادت تا دم مرگ موتسارت را ميكشاند و البته معترف بر نابغه بودن اين آهنگساز جوان است. محامدي هم سعي بر آن دارد تا با تركيب پراكنده يك پيانو در صحنه و تكامل آن در طول اجرا، نمايش خود را پيش ببرد و تصويري متكامل را در پايان پيش روي تماشاگرش قرار دهد. منيژه محامدی در يك نگاه منيژه محامدي يازدهم شهريور ماه سال 1324در تهران چشم به جهان گشود. او ليسانس تئاترش را از دانشگاه بركلي گرفته و تحصيلات خود را در رشته تئاتر تا مقطع كارشناسي ارشد در كاليفرنياي آمريكا گذرانده، او همچنين درجه تخصص تئاتر درماني را نيز از سانفرانسيسكو دريافت كرده و مدرك ارزشيابي هنري درجه 1 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را نيز داراست. محامدی سال 1355 برای اولین بار به ایران آمد، نمایش"کلفتها" اثر ژان ژنه را به عنوان نخستین تجربه تئاتریاش در ایران در تئاترشهر به روی صحنه برد، اما دوباره در سال 1364 به آمریکا برگشت و در آن جا فعالیت تئاتری خود را ادامه داد تا سال 1373 که دوباره به ایران بازگشت. محامدي كه در دانشگاههايي چون دانشگاه تهران، دانشكده هنر و معماري، دانشگاه بهزيستي، كالج الميدا و كالج سانفرانسيسكو به تدريس پرداخته، سالهاست در سطح حرفهاي به كارگرداني تئاتر ميپردازد. «كلفتها»، «مده»، «حكومت نظامي»، «ويرانگر»، «تبعه دست دوم»، «پرواز بر فراز آشيانه فاخته»، «روز از نو»، «چشم اندازي از پل»، «كوري» و... آثاري هستند كه او آنها را ترجمه و كارگرداني كرده است. محامدي همچنين سالها به عنوان نويسنده، طراح گريم، بازيگر و طراح صحنه نيز فعاليت داشته و تجربياتي نيز در حوزه سينما و تلويزيون دارد. وي همچنين در زمينه ترجمه و چاپ مقاله در مجلات مختلف هنري فعاليت داشته است. او در دو فيلم گاهي واقعي(1385) و مدار بسته (1364) بازي كرده است. | ||||
|
از آلبر کامو تا روياي خدايان کوچک
| ||||
رضا آشفته: کتاب و کتابخواني هم يکي از مسائل اساسي جامعه ما شده است، به همين علت براي آن که در فروش و خواندن کتاب اقدام اساسي شود، چارهاي جز يادآوري و پيشنهاد دادن آن به ديگران نيست. البته همه نبود وقت کافي براي مطالعه کردن را بهانه قرار ميدهند و از همين رو بايد به آنان گفت که اگر کتاب باشد و کمي حوصله، دقت هم پيدا ميشود براي مطالعه آن. نشر افراز يکي از فعالترين نشرها در زمينه هنر تئاتر است و اعظم کيان افراز هميشه بر آن بوده تا اگر کتاب ديگري هم منتشر ميکند با هدف تامين نيازهاي مادي نشرش باشد اما آن چه بدان علاقهمند است، نشر کتابهاي تئاتري است. او به انتشار نمايشنامه، کتابهاي تئوريک و پژوهشهاي تاريخي و تحليلي اهميت ميدهد. اين نشر به تازگي چند کتاب در خور تأمل منتشر کرده که در ادامه يکايک آنان به اجمال معرفي ميشود. يکي از اين کتابها، کتاب شعر شکرخدا گودرزي است که در نوع خود خوشايند و جالب به نظر ميآيد. درباره آلبر کامو "درباره آلبر کامو" نوشته ريچارد کمبر و ترجمه کيهان بهمني است که با هدف بررسي فلسفي آثار کامو نوشته شده است. کمبر با آن که ميداند محققان مختلفي جذب اين کتاب خواهند شد اما کتاب را براي آن دسته از افرادي نوشته که به دنبال آشنايي بيشتر با افکار فلسفي کامو هستند. از اين رو اين اثر با پيش فرض ميل به مطالعه، تعمق و فراگيري نوشته شده است. اين کتاب موجز و مختصر است بنابراين به آن چه مدنظر کامو بوده، ميپردازد و نه آن چه ديگران دربارهاش نوشتهاند. اين کتاب به پنج بخش اصلي تقسيم بندي شده است: بخش اول زندگي و آثار، بخش دوم ريشههاي مذهبي تفکر فلسفي کامو شامل الف: دل مشغوليتهاي مسيحي ب: بليز پاسکال ج: فلوطين، گنوسيه و سنت آگوستين، بخش سوم بيگانه شامل الف: خوانش فلسفي بيگانه ب: نقد فلسفي بيگانه، بخش چهارم کاليگولا و سيزئف شامل الف: کاليگولا ب: افسانه سيزئف، بخش پنجم کاموي اخلاقگرا شامل الف: نقايص اخلاقيات پوچگرا ب: مقاومت: نامههايي به يک دوست آلماني ج: مبارزه با شر: طاعون د: قيام و انقلاب هـ: خودخواهي و گناه: سقوط، و: پس از سقوط. هملت به روايت تارکوفسکي "هملت به روايت تارکوفسکي" يا "بداههگويي درباره هملت و سينماي تارکوفسکي" نوشته محمود صباحي است. در بخش اشارات اين کتاب ميخوانيم: اين کتاب، حاصل سخنان ارتجالي است: يک بداهه سخن گويي زنده در پاسخ به پرسشهاي يک دانشجوي کارشناسي ارشد ادبيات نمايشي که اين جانب، هدايت رسالهاش را به عهده داشتم با موضوعيت سينماي شاعرانه تارکوفسکي و مسأله هملت: ضبط شد و سپس از نوار مغناطيسي به روي کاغذ آمد و دست آخر هم شد متن اين کتاب. همچنين به اين کتاب يک نمايشنامه به نام"هملت به روايت تارکوفسکي" افزوده شده که براساس ترجمه ميرشمسالدين اديب سلطاني از نمايشنامه"هملت" شکسپير نوشته شده است. همچنين نقدي از فرهاد سليماننژاد بر نقدهايي که بر اين اجرا نوشته شده يک پيوست مکمل متن اصلي کتاب است. زمستان در آتش "زمستان در آتش" نمايشنامهاي به قلم مهدي ميرباقري است که تحت عنوان متن برگزيده جشنواره بينالمللي تئاتر فجر 1387 چاپ و منتشر شده است. نويسنده به شيوهاي غير معمول نمايشنامهاش را مينويسد: سياوش: اي رود، در خيزش آرامت چه نهان داري؟ در خروش خيزابههايت چه سخن ناگفته داري؟ سياوش بر کناره جيحون، سايه سياوش در آبگينه جيحون، وران بر[آن طرف] سايهاي ديگر نيز مردي توراني، گرسيوز. در اين متن روايت، گفتار و توضيح صحنهها در هم تنيده ميشود و به همين دليل متن به راحتي و رواني خوانده ميشود. شايد وجود واژههاي مهجور و کهن تا حدي خوانش متن را سخت کند که اين مسئله با ارائه زيرنويس براي واژگان مرتفع شده است اما در زمان اجرا اين واژگان با مشکل مواجه خواهند شد. دو روايت جا مانده از باد "دو روايت جا مانده از باد" يا"دو نمايشنامه مثل هم" به قلم محمدرضا آريانفر است. اين دو متن نمايشي به نام"ستارهها در باد" و"روزي که آسمان ميافتد" در کنار هم قرار گرفتهاند. در هر دو يک فضا و آدمهاي مشترک حضور دارند اما زمان آن با دو سال تفاوت است. اين تفاوت را از روي سن شخصيتها ميتوان حدس زد. علي(28 ساله، پسر بزرگ خانواده، افسر ارتش عراق) و علي(30 ساله، برادر الحان) بيانگر دو سال از گذر زمان است. مکان هم اين گونه توصيف شده است: يک روستا از هزار روستاي کوچک و بي نام در خاک عراق، اطراف هور. آگوست در اُسيج کانتي "آگوست در اُسيج کانتي" نمايشنامهاي از تريسي لتس با ترجمه آراز بارسقيان است که تراژدي کمدي خوانده ميشود يا به بيان سادهتر يک کمدي سياه. اشتباه نکنيد، کار از جنس بکت، چخوف و ممت نيست. از زبان استعاره همچون نويسندگان قبل از خود سود نميبرد و همين موضوع ارتباط را ساده ميکند. تا جايي که ميشود در نگاه اول گفت متن سطحي است اما روايتي است وحشتناک درباره رابطههاي موجود در يک خانواده يا بهتر است بگوييم بيرحمي افراد نسبت به هم. تريسي لتس نويسنده نمايشنامههايي چون"قاتل"، "حشره" و"مردي از نبراسکا" است. "نمايشنامه"مردي از نبراسکا" نامزد جايزه دريافت پوليتزر سال 2004 بوده است. او يکي از اعضاي کمپاني استفان وولف است؛ يعني جايي که اولين بار نمايش"آگوست در اُسيج کانتي" در آن به صحنه رفت. اين نمايشنامه در سال 2008 توانست جوايز پوليتزر، توني، ميز نمايشنامهنويسي، منتقدان نيويورک و انجمن منتقدان تئاتر را کسب کند. روياي خدايان کوچک "روياي خدايان کوچک" مجموعه شعري از شکرخدا گودرزي است که ما او را به عنوان بازيگر، کارگردان، منتقد و مدرس تئاتر ميشناسيم. "روياي خدايان کوچک" اولين مجموعه شعر اوست و مجموعه شعرهاي"ميخواهم به کودکيام بازگردم" و"کوچ" را در دست انتشار دارد. آينه! تمام سهم من از جهان هر صبح يک سلام است و نامم که زبانت مدتهاست از ياد برده است! | ||||
|
حضور حقيقي زنان
| ||||
رضا آشفته: با انقلاب اسلامي در ايران انتظار ميرفت كه حضور زنان در جامعه كمرنگتر شود ولي بر خلاف چنين عقيدهاي حضور زنان در تمامي عرصههاي اجتماعي بيشتر و بيشتر شد و هنر نيز يكي مواردي بود كه بيش از پيش بر حضور زنان در جامعه تاكيد ميكرد. چنانچه در سالهاي اخير دو سوم از پذيرفتهشدگان دانشگاهها به زنان اختصاص يافت و همين خود دلالت بر انگيزههاي قويتر در زنان براي فعالتر شدن در اركان مهم اجتماعي بود. هنر تئاتر نيز از اين قاعده كلي مستثنا نشد بلكه با تاكيد بر حجاب و عدم حضور جنسيتي زنان، آنان ميتوانستند در نقش خود صحنه را مزين کنند. پيش از انقلاب حضور زن در تئاتر، سينما و تلويزيون حضوري جنسيتي و تبليغاتي براي عرضه كالاهاي اقتصادي بود و بيش از اين بر زن در هنرهاي نمايشي تاكيدي نميشد اما پس از انقلاب زن همان تعريفي را داشت كه بر شخصيت پردازي آنان بنابر مختصات جامعه و حاكميت تاكيد شده بود. در هر صورت زنان آن قدر بر حضور خود پافشاري كردند كه در دهه 70 نصف بيشتر داوطلبان شركت در رشته هنر را تشكيل ميدادند. همين موارد بود كه اطمينان بيشتري در خانوادهها براي حضور دخترانشان در عرصه هنرهاي نمايشي ايجاد ميكرد چنانچه امروز هر دختري به آزادي و از روي دلخواه از نوجواني به انتخاب رشته بازيگري اقدام ميكند و هيچ كس نسبت به اين انتخاب موضعگيري منفي نميكند چون ضوابط حاكم، بر يك حضور سالم و بيحاشيه دلالت ميكند. گلاب آدينه معلم و بازيگر گلاب آدينه يكي از نمونههاي بارز بازيگري زنان است كه از يك زندگي شايسته به همراه بازي هنرمندانه و خلاقه برخوردار است. او در دوران دانشكده كه اقتصاد ميخواند با مربي تئاتر خود _ مهدي هاشمي _ آشنا ميشود و همين زمينه زندگياش را تغيير ميدهد. او با هاشمي ازدواج ميكند و در عرصه حرفهاي تئاتر و ديگر هنرهاي نمايش فعال ميشود. او بازيگري را با نمايش"آدمهاي ماشيني" نوشته كارل چابك و به كارگرداني مهدي هاشمي با اجرا در دانشگاه ملي ايران(شهيد بهشتي) در سال 55 آغاز ميكند. او براي اولين بار با حضور در نمايش داستاني"نه تازه" نوشته مهدي هاشمي و به كارگرداني داريوش فرهنگ در تالار مولوي فعاليت حرفهاي خود را آغاز ميكند. بعد پا به يك نمايش اسم و رسمدار به نام"خاطرات و كابوسهاي يك جامهدار" از زندگي و مرگ اميركبير نوشته و كار علي رفيعي در سال 56 ميگذارد. او به فعاليتهاي پيوسته خود در گروه تئاتر پياده به كارگرداني داريوش فرهنگ و مهدي هاشمي ادامه مي دهد و در نمايشهاي"همشهري" نوشته و كار مهدي هاشمي( 57 )، "ديوار چين" نوشته ماكس فريش ( 57 )، و"دايره گچي قفقازي" نوشته برتولت برشت ( 57 ) بازي ميكند. آنچه باعث شهرت آدينه ميشود، سريال تلويزيوني"سلطان و شبان" است، به كارگرداني داريوش فرهنگ و بازي او و مهدي هاشمي! يكي از مهمترين اقدامات و فعاليتهاي چشمگير گلاب آدينه حضور در مدرسه هنر و ادبيات كودكان و نوجوانان در سال 68 است كه در اين مدرسه ضمن آموزش بازيگري چند نمايش را براي كودكان و نوجوانان كارگرداني ميكند. نمايش"خبر خوش" يكي از آن نمايشهاست كه اجراي عمومي هم ميشود. او به همراه تعدادي از هنر آموزان اين مدرسه نمايش"مرگ يزدگرد" بهرام بيضايي را براي شركت در جشنواره فجر و اجراي عمومي كار ميكند که در آن چهرههايي مانند سيما تيرانداز و پانتهآ بهرام معرفي ميشوند. او بعدا"سلطان مار" بيضايي را به صحنه ميآورد و باز هم خوش ميدرخشد. "شبي در طهران" نوشته محمد چرمشير يكي ديگر از كارهاي اوست كه در سال 77 به صحنه ميآيد. بازي او در نمايش"مادام پي پي" كه به صورت تك نفره و به كارگرداني بابك محمدي در تالار كوچك تئاترشهر اجرا ميشود و او با همين كارگردان"داستانهاي ويني" را در فرهنگسراي نياوران كار ميكند. در سال 79 در نمايش"پوف و بدن سازي" به كارگرداني مرحوم هوشنگ حسامي بازي ميكند، بازي او به همراه سيما تيرانداز در اين كار هم مثال زدني است. بعدا شاهد حضورش در"مده آ" به كارگرداني محسن حسيني در سال 80 و"در مصر برف نمي بارد" به كارگرداني علي رفيعي در سال 82 هستيم. بازي او در نقش"زليخا" نيز يك بازي در خور تامل و توجه بود. او همچنين در زمينه تدريس بازيگري در دانشگاه ها نيز فعال بوده و چندين جايزه معتبر تئاتري و سينمايي نيز دريافت كرده و پايه گذار گروه تئاتر مرواريد نيز بوده است. همه اين موفقيتها دست در دست هم ميدهد تا از او به عنوان يكي از خلاقترين و تاثيرگذارترين بازيگران زن ياد كنيم. رويا تيموريان و"بينوايان" رويا تيموريان در سال 75 با بازي در نمايش"بينوايان" ويكتورهوگو و به كارگرداني بهروز غريبپور در فرهنگسراي بهمن مطرح شد. او در اين نمايش نقش"مادر كوزت" را به زيبايي ايفا كرد. در صورتي كه او بازيگري را از سال 58 با بازي در نمايش"ماهي سياه كوچولو" آغاز كرده بود و پس از آن نيز در گروه"پيوند" به كارگرداني منيژه محامدي نمايشهاي"تنديس و كتيبه" را در سال 58 بازي كرده بود. تيموريان در سال 63 نمايش"آبي به رنگ دريا" به كارگرداني ابوالقاسم معرفي و سال 67 نمايش"مريم و مرداويج" را به كارگردني بهزاد فراهاني بازي كرده بود. سه نمايش"تولد"، "اوديپوس" و"باغ آلبالو" به كارگرداني ركنالدين خسروي از ديگر فعاليتهاي حرفهاي اوست. "معركه در معركه" نيز از ديگر آثار مثال زدني اوست كه در سال 73 و 74 به كارگرداني سياوش طهمورث اجرا شد. او يك بار ديگر در سال 78 با بازي در نمايش"عروسي خون" لوركا و به كارگرداني علي رفيعي خوش درخشيد و بازي درخشان ديگري را در همين سال در نمايش"پابلو نرودا" به كارگرداني عليرضا كوشكجلالي به يادگار گذاشت و در سال 80 و 81 بازي در نمايش"خانه" برناردا آلبا لوركا و به كارگرداني روبرتو چولي را ارائه كرد. اين نمايش در جشنواره مالمو سوئد و بلژيك شركت كرد و در عين حال نمونه بارزي از حضور زنان ايران در هنر تئاتر بود چون در آن هنرمندان ديگري مانند مهتاج نجومي و فريده سپاه منصور نيز حضور داشتند. او همچنين از سال 67 با تدريس بازيگري در كانون تئاتر بانوان و مدرسه هنر و ادبيات و دانشگاه آزاد اسلامي، كارگاه آزاد بازيگري و موسسه كارنامه در پرورش و تربيت هنرجويان بازيگري نقش مفيدي را بر عهده داشته است. بنابراين فراگيري درست هنر در القا و آموزش آن به ديگران راهگشا بوده كه تيموريان نيز از اين قاعده بهره لازم را برده است. بايد به اين رزومه موفقيت آميز دريافت جوايز سينمايي، تئاتري و تلويزيوني را اضافه كرد. او همچنين در كنار فعاليت هنري در فعاليتهاي اجتماعي حضور پر رنگي داشته كه در اين مورد ميتوان به عضويت در هيات مديره خانه تئاتر، عضويت در شوراي مركزي انجمن بازيگران، عضويت در انجمن بازيگران انجمن نمايش مركز هنرهاي نمايشي و رياست شوراي مركزي انجمن بازيگران سينما اشاره كرد. بنابراين او بازيگري توانمند در عرصه تئاتر، تلويزيون و سينماست كه در مقام يك بانوي فعال اجتماعي و هنرمند و در عين حال همسر و مادر از الگوهاي حقيقي بانوان امروزي به شمار ميآيد. مهتاب نصيرپور و مصاحبه مهتاب نصيرپور با آن كه چند سال پيش از سال 77 بازيگري را آغاز كرد، اما در اين سال با بازي درخشان در نمايش"مصاحبه" نوشته و كار محمد رحمانيان تبديل به چهرهاي قابل اعتنا در عرصه بازيگري شد. او براي بازي در اين نقش نفر برگزيده جشنواره شانزدهم فجر شد. همچنين در جشنواره هفدهم فجر و براي بازي در نمايش"مجلس نامه نفر" دوم بازيگري زن شد. او همچنين در ديگر آثار قابل تامل محمد رحمانيان مانند"قدمشاد مطرب"، "خروس"، "پل"، "فنز" و"عشقه" بازي كرد. همچنين بازي او در"يك دقيقه سكوت" كار محمد يعقوبي چشمگير بود. او بازيگري توانمند و حسي است كه در نقشآفريني خلاقه مينمايد و با احساسات خود راه نفوذ در شخصيت را ميگشايد و سر آخر يك نقش ديدني را ارائه خواهد كرد. براي او هر نوع نقشي با قابليتهاي دروني بازنمايي و در صحنه عرضه ميشود. او همچنين در عرصه تله تئاتر و سينما نيز در سالهاي اخير تجربيات قابل تعمقي را ارائه كرده است. ديگر چهرههاي مطرح زنان بسياري خود را در عرصه بازيگري آزمودهاند و آناني كه در تئاتر هنر خود را عرضه كردهاند با قابليتهاي بيشتري ديده شدهاند. در اين سالها چهرههايي مانند پانتهآ بهرام، هدا ناصح، افسانه ماهيان، شيوا بلوريان، پونه عبدالكريمزاده، نگار عابدي، آيدا كيخايي، آذر خوارزمي، شبنم مقدمي، مريم معيني، پرستو گلستاني، شبنم فرشاد جو، بهناز جعفري، الهام شكيب، ناز شادمان، ريما رامينفر، ستاره پسياني، شراره منصورآبادي، و... مطرح شدهاند و هر يك به گونهاي باعث و باني رونق يافتن تئاتر كشورمان شدهاند چون در نبودن آنها بخشي از تئاتر ميلنگد. چهرههاي سينمايي و تلويزيوني در سال 78 مهتاب كرامتي پا به عرصه تئاتر گذاشت و زماني كه در سينما تبديل به چهره شد باز هم در سال 81 با دو نمايش"هملت و آنتيگونه" و هر دو به كارگرداني مجيد جعفري و به همراه يك چهره ديگر(ميترا حجار) در تئاتر حاضر شد تا بر وجاهت هنري خود بيفزايد چون به هر دليل هنر تئاتر جلوه خاصي به بازي هنرمند سينمايي ميدهد. پس از آن بسياري از هنرمندان سينمايي به تئاتر آمدند تا خودي نشان دهند. باران كوثري در سال 84 در نمايش"در ميان ابرها" كار امير رضا كوهستاني و ترانه عليدوستي در نمايش"فنز" كار محمد رحمانيان بازي كردند. اين دو همچنان اصرار دارند كه هرازگاهي خود را در تئاتر بيازمايند كه بازي واقعي و پر زحمت در تئاتر ديدنيتر است. باران كوثري در سال 86 در نمايش"كوارتت" كار اميررضا كوهستاني و ترانه عليدوستي در سال 87 در نمايش"مانيفست چو" كار رحمانيان بازي كردند و همچنان بر توانايي فيالذات خود تاكيد كردند و ديگر جاي شك و شبهاي باقي نگذاشتند كه بازيگر بالفطره هستند و هر جا كه حضور داشته باشند به گونهاي اين توانمندي آشكار خواهد شد. همچنين شيرين بينا، فلامك جنيدي و آتنه فقيهنصيري از هنرمندان تلويزيوني بودند كه وارد تئاتر شدند تا بر هنر خود بيفزايند و راه بهتري پيش رويشان براي بازيهاي خلاقهتر قرار بگيرد. | ||||
|
تاليف، خلاقيت و شعور ديگرشدن
| ||||
رضا آشفته: انقلاب مترادف با استقلال، آزادي و عدالت است. نوعي احقاق حق در دل انقلاب مستتر است و همين آدمي را به سمت گفتوگو پيش ميكشاند. آدمي با دست يافتن به آزادي در مسير خلاقيت قرار ميگيرد و اصرار بر آن دارد كه با شعور بالا در درك و دريافت ديگري و يا احساس ديگرشدگي گام بردارد و اين مساله در جريان عمل بازيگري به تاليف دست اول و بيمانند در ارائه نقشها منجر خواهد شد. بازيگران ما پس از انقلاب با چنين رويكردي در صحنه حضور داشتهاند. اين ادعا با ذكر نمونههاي بسيار قابل اثبات است براي آن كه ما به كرات با چنين پديدهاي روبرو شدهايم. البته ذات تئاتر حقيقي نيز دربرگيرنده چنين مضموني است. تئاتر بر پايه گفتوگو براي بيان حقيقت، احقاق حق و برقراري عدالت و از همه مهمتر بيان آزادي آدمي از قيد و بند هر چيزي است. مجادله آدمي با ديگران، اجتماع، و با متافيزيك همواره بر رهايي افراد براي تحقق حقيقت ناب انساني تاكيد كرده است. تاليف، بازيگري و يك نمونه بارز رضا كيانيان نمونهاي بارز از بازيگران مولف در بازيگري است. او خود را مي يابد و در ارائه نقش از اين خود يافتن در جهت ديگريابي بهره ميبرد. شناخت و تسلط بر خويشتن راه را براي درك ديگران - حقيقت متكثر – باز ميگذارد. ما براي دريافت خود به راحتي از پس درك متقابل ديگري برخواهيم آمد. چنانچه در سطح عمومي بزرگان و فرهيختگان مدام در جهت رفاه و سودرساني و ايثارگري براي ديگران گام بر خواهند داشت. بازيگري هم چنين فرآيندي را با خود يدك ميكشد. اين كه تو در خلوت خود به كشف حقيقتي ناب مبادرت كني، اين حقيقت همه را متاثر خواهد كرد. انقلاب اين انگيزه را در تو ايجاد ميكند كه در برابر ظلم و جور ايستادگي كني. چيزي كه همه به آن دست يافتند. همين امر نيز در فرايند بازي و تحليل افراد موثر است. كيانيان با دكتر علي رفيعي پيش از انقلاب بازيگري را در نمايش آنتيگون(البته او بازيهاي ديگري هم پيش از اين نمايش داشته اما بازي در مفهوم حقيقي آن با چنين اثري برايش رقم ميخورد) شروع كرد اما بازيهاي درخشانش به بعد از انقلاب و پس از ارائه نقشهاي خياباني و تكيه بر بداههپردازي در مسير خلاقيت و از آن مهمتر تاليف بازيگري سمت و سو پيدا كرد. بازي رضا كيانيان در نمايشهاي"ازدواج آقاي ميسي سي پي" (كار حميد سمندريان در سال 68 )، "دانشمند بزرگ وو" ( كار دكتر علي رفيعي در سال 76 )، "بازي استريندبرگ" (كار حميد سمندريان در سال 78 ) و"حرفهايها"( كار بابك محمدي در سال 83 ) در برگيرنده سه نقش و شيوه متفاوت بازي است. مينياتوري بودن بازي در"دانشمند وو"، تحرك و تكاپوي نقش در"بازي استريندبرگ" و طنازي و مطايبهگري و زيركي در"حرفهايها" بيانگر اين تفاوتهاست. ما پيش از انقلاب با آن كه بازيگران انگشتشماري در عرصه تئاتر داشتيم كه با ورودشان به سينما و تلويزيون پايههاي زيباييشناسي را در هنر بازيگري بنا كردند اما پس از انقلاب بازيگران ما از رشد چشمگيرتري برخوردار شدند. رضا كيانيان با چنين رويهاي از تئاتر به سينما و تلويزيون رفت. او به دنبال يافتن دورترين پيش فرضها براي ارائه يك نقش است و به همين دليل هميشه يكه تاز و دلنشين و غيرتكراري بوده است. او با نگاهي سطحي به نقش نگاه نميكند و ريز و درشت بودن نقش برايش مهم نبوده بلكه كيفيت ارائه نقش كوتاه و بلند برايش ارجح بوده است. او ميداند كه دوام و بقاي يك نقش وابسته به تلاش و مكاشفه بازيگر است. پس ارائه يك نقش بلند، بدون يافتن كيفيت زيبا و قابل تامل و نقد، بيهودهترين كار دنيا را پيش روي تماشاگران قرار خواهد داد. تاثيرگذاران عرصه بازيگري اما از سال 76 به اين سو تئاتر ما مدام رونق داشته و همين بهترين انگيزه براي حضور بازيگران خاص تئاتر در همين عرصه ناب هنري و مبتكرانه شده است. كارگردان هايي مانند علي رفيعي، حميد سمندريان، بهرام بيضايي، قطب الدين صادقي، فرهاد آييش و گلاب آدينه زمينه ساز حضور بازيگران توانمند شدهاند. گروههايي نيز خود به چنين هدفي نزديك شدهاند و با خلاقيتهاي ناب در توسعه و رشد بازيگري در كشورمان كوشيده اند. گروه تئاتر امروز از سال 76 تا 80 با سرپرستي محمد يعقوبي به چنين هدفي براي بالندگي بازيگران در صحنه دست يافت. پانتهآ بهرام، رحيم نوروزي، امير جعفري، هومن برقنورد و ريما رامينفر محصول كار گروهي و خلاقه هستند. اين گروه از سال 81 به دو بخش تبديل شد اما محمد يعقوبي همچنان در ارائه بازيهاي گروهي در اجراهايش سنگ تمام مي گذارد. علي سرابي، مهدي پاكدل و آيدا كيخايي نمونهاي از بازيگران مجرب و خلاقي هستند كه در همكاري با يعقوبي اين امكان بيشتر در دسترسشان بوده است. هنر بداهه همچنين در گروه"پرچين" به كارگرداني محمد رحمانيان خروجي قابل تاملي را بر صحنه آشكار ساخته است. مهتاب نصيري، حبيب رضايي، ترانه عليدوستي، علي عمراني و شادروان احمد آقالو بارها در اجراهاي اين گروه خوش درخشيدهاند. همين با هم بودن و بده بستان عاطفي و غلبه بر تنگناها و مكاشفه جمعي بر راندمان فردي اين بازيگران تاثير بسزايي داشته است. شايد با پراكندگي اين بازيگران در گروههاي مختلف، بازتاب روشنتري بر روند بازيگري اينان متجلي نميشد. به همين دليل برخي بازيگران با ارائه كار بسيار هنوز در صحنه خوش ندرخشيدهاند. اگر در آثار فرهاد آييش دقت كرده باشيد، حضور مائده طهماسبي، رامين ناصرنصير و خود آييش بيانگر نوعي بازي كمدي امروزي است كه حاصل تلاشها و جستجوگريهاي اين كارگردان خلاق است. ما متاسفانه در ارائه كمدي بيشتر به خطا رفتهايم و لودگي را با كمدي اشتباه گرفتهايم. در همين اجراي اخير آييش از"كرگدن"، شهاب حسيني، مهدي هاشمي، صابر ابر و احمد ساعتچيان تسلط خود را در موقعيت كمدي و طنز آميخته به تراژدي نشان ميدادند. اگر بر چنين ظرفيتهاي شايسته و بايستهاي تاكيد شود كه هنوز هم جا براي تعالي بازيگري خالي هست، ميتوان به آينده بهتر چشم اميد بست. تربيت سه نسل بازيگر علي رفيعي از همان آغاز ورودش به ايران با ايجاد گروه و تربيت بازيگران توانمند و مستعد نقش بسزايي در تئاتر داشته است. اجراي" شكار روباه" علي رفيعي و هنرنمايي سيامك صفري نمونهاي ديگر از اين خلاقيت و تاليف ناب در صحنه هست. او آغا محمدخاني را نقش ميآفريند كه شگفتي ساز است. در كنار او مي توان به خلاقيت سهيلا رضوي، پانته آ بهرام، هومن برقنورد، هدايت هاشمي، افشين هاشمي، ستاره اسكندي و نسل سوم بازيگران اين كارگردان اشاره كرد. رضا كيانيان و گلاب آدينه از نسل اول بازيگران، سيامك صفري، حسن معجوني، ستاره اسكندري، شبنم طلوعي، مهرداد ضيايي و سهيلا رضوي از بازيگران نسل دوم از جمله بازيگراني هستند كه در آثار رفيعي حضور خلاقهاي داشتهاند و نسل سوم را بايد از ميان مينا خسرواني، محمدرضا زادسرور و نامهايي كه در"شكارروباه" حضور خلاقه و بادوام دارند، برگزيد. گروه تئاتر ليو گروه تئاتر ليو هم با سرپرستي حسن معجوني و حضور كارگرداني مانند محمد عاقبتي و بازيگراني مانند معجوني، رضا بهبودي، سعيد چنگيزيان و... و ارائه آثار مدرن و تجربي با بهرهمندي از نمايشنامه كلاسيك و مدرن خارجي و داخلي بر آن هستند تا علاوه بر ارائه پيشنهادهاي تازه اجرايي، در مقوله بازيگري هم پيش رو باشند. گروه تئاتر معاصر گروه تئاتر معاصر با بهرهمندي از شيوه ناتوراليستي متد استانيسلاوسكي در اجراي موقعيتهاي رئال پيشگام بودهاند. كارگرداني مانند نادر برهانيمرند با به كارگرفتن بازيگراني مانند سيامك صفري، پيام دهكردي، افسانه ماهيان، امير جعفري، ريما رامينفر، علي سرابي، كاظم هژيرآزاد، امير دلاوري، ستاره پسياني، و ديگران به دنبال تحقق واقعيترين رفتارهاي فردي و اجتماعي بودهاند. آنان با تكيه بر رفتارهاي معمول و با پرهيز از اغراق چشمان تماشاگر را به سوي رفتارهاي طبيعي سوق داده است. البته در همين گروه كارگرداني مانند كوروش نريماني به دنبال بازيهاي اغراق شده و فانتزيك براي ارائه فضاهاي كمدي و طنز بوده است. گروه تئاتر مهر شيراز اميررضا كوهستاني در ارائه بازيهاي طبيعي مينياتوري و مينيماليستي بيشترين اتفاق را در صحنه تئاترما ايجاد كرد. او با نمايش"قصههاي درگوشي" در سال 78 تبديل به چهرهاي در خور تامل شد اما بارز شدن شيوهاش كه متكي بر كشف و شهود در لحظه است، با نمايش"رقص روي ليوانها" در سال 80 علني تر شد. او در اين نمايشها با استفاده از سه چهره ( شراره منصوري، علي معيني و محمد عباسي) نمايش خود را ارائه كرد و پس از دور شدن اين بازيگران از گروه مهر، كوهستاني همچنان راه خود را با تكيه بر بازيگران مختلف ايراني(آتيلا و ستاره پسياني، حسن معجوني، باران كوثري و...) و بازيگران آلماني(اجراي نمايشي در تئاتر كلن در سال 85 و 86 ) ادامه داد. او هر بار بر موفقيتهاي خود ميافزود. شيوهاي كه در آن بيان و حركت نمايش بر ريزترين حركات از جمله تكيه اساسي بر لب و همسويي آن با ميميكهاي طبيعي متمركز است. حركات بدن به جزييات استوار است و سعي بر آن ميشود تا همه چيز با كمترين حركت فيزيكي در القاي مفاهيم و پيشبرد قصه و پردازش شخصيتها به كار آيد. يك نمونه ديگر نميتوان از بازي پيام دهكردي در"رازها و دروغ ها" و"افسون معبد سوخته" (هر دو كار كيومرث مرادي)، "دستفروش"، "چيستا" و"تيغ كهنه"(هر سه كار نادر برهانيمرند)، "ميبوسمت و اشك" ( كار محمد عاقبتي ) و"ملاقات بانوي سالخورده"(كار حميد سمندريان ) چشم پوشيد. او هم در تئاتر، بازيگر مولف است و در خلق نقشهاي بكر و هوشيار يكه تازي ميكند. بازيگري بي ادعا كه هنوز بارقه بازيگريش در عرصه تئاتر خوش ميدرخشد و اين توانمندي در نقشهاي تلويزيوني و سينمايياش نيز رسوخ كرده است. هر چند كه تاليفات تئاترياش قويتر و بادوامتر بودهاند. | ||||
|
نگاه خلاقانه و چشمگير
| ||||
بيستوهفتمين جشنواره بينالمللي تئاتر فجر چندي پيش پايان يافت. يکي از ابزارهاي رسانهاي که توانست اخبار و اطلاعات جشنواره و گروههاي شرکتکننده را به خوبي انعکاس دهد، نشريه روزانه جشنواره بود. آنچه ميخوانيد نگاه رضا آشفته منتقد و گزارشگر سايت ايران تئاتر است نسبت به اين بولتن. رضا آشفته: اغلب به دليل شتابزدگي در ارائه بولتنهاي جشنوارهاي، نگاهي خلاقه و چشمگير در آنها ديده نميشود، اما برخلاف اين سنت، امسال در جشنواره بيستوهفتم تئاتر فجر يکي از خلاقهترين بولتنها منتشر شد. اين خلاقيت نيز بيشتر جنبه هنري و بصري دارد. بولتن جشنواره تئاتر فجر تحت عنوان تئاتر 87 با يک لوگوي غير متعارف از همان آغاز، خبر از انتشار يک بولتن غير معمول و در عين حال خلاق ميدهد. لوگو مرکب از کلمه تئاتر و عدد 87 است اما حروف و فونت طوري است که يک ترکيب غير معمول پيش روي مخاطب قرار ميگيرد. عکس بزرگي نيز براي صفحات رو و پشت در نظر گرفته شده که بسط يافته يک عکس در دو صفحه است. اين هم از آن کارهاي خلاق به شمار ميآيد و البته خود عکسها نيز ماحصل تجربه کاري جمعي از عکاسان مجرب حوزه تئاتر است که زير نظر رضا معطريان در طول جشنواره به عکسبرداري از آثار جشنواره ميپرداختند. اما آن هنرمند خالق که باني يک اتفاق بصري و ناب در بولتن شده است، فرشاد آلخميس است. چهرهاي تازه که البته اين تازگي به دليل دور بودن از مرکز اتفاقات هنري در کشور است وگرنه اين چهره سالهاست که در اهواز مرکز خوزستان آثار خلاقه زيادي را به جامعه هنري ارائه کرده است. پيش از اين نيز شاهد هنرنمايي او در سال جاري و در زمان برگزاري جشنواره تئاتر مقاومت در خرمشهر و آبادان بوديم. در آن جا نيز يک بولتن خلاقه ديگر را منتشر کرد. اما سابقه اين هنرمند گرافيست به جشنواره ايران زمين برميگردد که آخرين بار در سال 83 مدير هنري بولتن اين جشنواره بود. البته آن چه در بولتن جشنواره بيستوهفتم ارائه کرده از تمام کارهاي قبلياش خلاقانهتر به نظر ميرسد. علاوه بر انتخاب عکس و تنوع دادن به فونتهاي مختلف، از رنگها و ترکبهاي متعدد و متنوع در صفحهبندي بهره ميبرد. البته عکس در تمام اين صفحات حضور پررنگتر و پرجلوهتري بر عهده دارند. طوري که کمتر دو صفحهاي را در زمان تورق کردن مشابه صفحات ديگر ميبيني و البته اين تنوع در هر شماره موج ميزند و جالبتر اين که ترکيببندي آدمها، تيترها، سوتيترها، عکسها، حروف متن طوري است که يک جلوه بصري مخاطب تحت الشعاع خود قرار ميدهد. او در صفحات از شکلهاي هنري دايره، مثلث، مربع، ذوزنقه، بيضي و.... براي جلوهگر شدن رنگها و همسويي مطالب متنوع استفاده ميکند و به حروف نيز از رنگهاي مختلف بهره ميبرد تا باز هم نگاه مخاطب معطوف به يک لحظه خاص نشود، بلکه در هر لحظه يک نکته اين جذابيت را مضاعف کند. اين جلوهگري در نهايت معطوف به خواندن درست و با حوصله و در نهايت درک بهتر از مطلب خواهد شد. فرم در بولتن تئاتر 87 در خدمت محتواست و اين دو همسو با هم براي جذب بيشتر مخاطب بودهاند. فرشاد آلخميس يک گرافيست نوجو است. او به کليشهها توجه ندارد و حتي زماني که کليشه را در خدمت ميگيرد آن را در يک ترکيب نو قرار ميدهد تا در نهايت منجر به يک برداشت تازهتر شود. او ميداند که حروف و فونتها ابزار کار او براي ارائه يک مجله مطلوبتر هستند و بايد از پس زمينههاي ترام رنگي بهترين استفاده را براي بروز صفحات متنوع و خوشرنگ بهرهوري کند و رنگ در مجله رنگي از برش بهتري براي ارائه مفهوم و از آن مهمتر جلوه بصري است. درک مطلب نياز به پس زمينهاي بصري دارد. آن چه در نگاه اول مخاطب را جلب ميکند تا بر روي مطلبي مکث و درنگ داشته باشد، جلوههاي بصري است که در بولتن تئاتر 87 در طي 10 شماره اين اتفاق با اقتدار ميافتد. شايد در شماره اول اين نگاه کمرنگتر از بقيه شمارههايش باشد، اما پس از آن او با نگاه خلاقه، ظريف، مقتدر و متنوع در بازآفريني گرافيک نوين وارد عمل ميشود و خود را به عنوان چهرهاي تازه در وادي گرافيک مطبوعات معرفي ميکند. اگر فرصت بيشتري در اختيار اين هنرمند قرار ميگرفت، شايد بهتر از اين هم هنرش را بروز ميداد. از نکات بارز ديگر بولتن امسال به کار گرفتن يک گروه مجرب از نويسندگان، منتقدان، مترجمان و خبرنگاران در هيأت تحريريه بولتن تئاتر 87 است که به سردبيري جليل اکبريصحت اين اتفاق با نگاه متنوعي در خدمت يک برخورد جديتر با مقوله تئاتر و جشنواره فجر افتاد. عکاسان مجرب نيز در اين مجموعه حضور پررنگي داشتند. در ويرايش و نمونهخواني نيز حداکثر دقت و توجه ملاحظه ميشد. متنهاي انگليسي نيز براي مخاطبان خارجي قابل توجه بود. در هيأت تحريريه نويسندگاني مانند حسن پارسايي، منوچهر اکبرلو، مهدي نصيري، اميد بينياز، بهمن عبداللهي، مهدي عزيزي، مژگان بنان، انسيه کريميان و نويد دهقان قلم ميزنند. حميد فروتن، ناصر عرفانيان، رضا موسوي، رئوفه رستمي، سارا ساساني هم از جمله عکاسان اين نشريه بودند که هر يک از سابقه در خوري در زمينه عکاسي تئاتر برخوردار هستند. ترجمه متون به زبان انگليسي بر عهده علي عامري مهابادي بود. ندا انتظامي و آزاده سهرابي نيز در خدمت سردبير بودند تا همه چيز به خوبي و تندتر پيش برود و هر روز به موقع بولتن در جشنواره توزيع و پخش شود. تقريباً درباره تمام آثار شاخص جشنواره نقد نوشته شده و با اکثر کارگردانها به ويژه شهرستانيها و کارگردانان تجربههاي نو مصاحبه انجام شد. اما 24 صفحه در روز و بودن اين همه اثر خواه ناخواه اجحافاتي نيز به دنبال داشت که بايد اين کاستي با افزوده شدن صفحات و گروه کاري خبرنگاران و منتقدان در سالهاي بعد جبران شود. البته اگر قرار است ميزان اجحاف به حقوق ديگران نسبتاً به صفر نزديک شود کمي هم دست خبرنگاران براي ارائه اخبار بازتر شود چون تنوع در اخبار بسياري از انتقادات بيرون از بولتن را خواهد کاست. به هر حال هر آدمي بايد با توجه به پذيرش خطاها و کاستيها، برخورد بهتر را با خود فراهم کند. اين هم در سالهاي بعد ميتواند بار محتوايي بولتن را غنيتر کند. | ||||






45.jpg)

.jpg)
58.jpg)
